خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا): واحد تکثير دانشگاه از هميشه شلوغتر است.
- آقا! از اين جزوه ۲۰ تا بزن.
داخل واحد تکثير، جزوههاي استادان مختلف و درسهاي گوناگون و گاهي از يک درس و يک استاد چندين جزوه متفاوت روي هم چيده شدهاند. عدهاي حتي سراغ دانشجويان ترمهاي گذشته ميروند که همين درسها را با همين استادنا گذراندهاند. جزوههاي آنان را ميخوانند تا خداي ناکرده نکتهاي از قلم نيفتاده باشد!
استادان زبانشناسي جلسه اول هر ترم وقتي وارد کلاس ميشوند، پس از معرفي درس مرتبط، فهرستي از کتابها را به دانشجويان ارايه ميدهند، انگليسي و فارسی؛ برخي به عنوان کتابهاي اصلي آن درس و برخي براي مطالعه بيشتر. دانشجويان هم عادت کردهاند که همان جلسه اول کتابها را تهيه کنند و اگر در بازار موجود نباشد، تهيه کپي از کتاب خود استاد و تکثير بين دانشجويان. با اينحال، از همان جلسه اول ورقهاي کلاسوري و A4 و دفترچههاي سفيد آماده روي ميز است براي نوشتن حرفهاي استاد، جمله به جمله، کلمه به کلمه، مخلوطي از انگليسي و فارسي.
آيا همه اینها به اين معناست که اين کتابها، اطلاعات مورد نياز در اين درس را رفع نميکنند؟ اگر اين کتابها، نياز دانشجويان را رفع نميکنند، پس چرا استادان آنها را معرفي ميکنند و چرا دانشجويان بابت خريد آنها هزينه مي پردازند؟
عباس مهديزاده از دانشجويان سال دوم زبانشناسي دانشگاه مشهد ميگويد: «دانشجويان خودشان جزوه مينويسند حتي سرفههاي استاد را هم يادداشت ميکنند و علتش هم اينست که اکثر استادان همان مطالبي را که خودشان در کلاس گفتهاند و تاکيد داشتهاند در آزمون سوال ميکنند. در بيشتر آزمونهايشان جنبه ادراکي قضيه را در نظر نميگيرند و امتحاناتشان بیشتر نوعي تست حافظه است تا يادگيري. گاهي اوقات هم به خاطر اينکه کتابها به زبان انگليسي اند و خواندن آنها زمان بيشتري ميبرند، اکثر دانشجويان، اين زحمت را به خودشان نميدهند.
از سوي ديگر، مشكل از سيستم ارزشيابي است که به خلاقيت دانشجو ارزشي نميدهد و دانشجو رغبتي براي عمقي خواندن مطالب ندارد براي اينکه نتيجه آن را در نمرات امتحان خواهد ديد. با وجود اينکه مطالب را فهميده و همچنين وقت بيشتري صرف کرده، اما چون احتمالا مطالبي را که استاد در کلاس گفته از حفظ نبوده، نمرهاي کمتر از کسي ميگيرد که امر جزوهبرداري و حفظ را به نحو احسن انجام داده است.»
اما سليمه زماني دانشجوي زبانشناسي دانشگاه علوم و تحقيقات به جزوهنويسي عادت دارد. «من با جزوهاي که مينويسم راحتتر هستم. هرچند کتاب خوب را هم دوست دارم بخوانم؛ ولي کتابهاي موجود به خاطرترجمه نشدن يا بد ترجمه شدن، نيازها را رفع نميکنند. با اينحال فکر ميکنم کتاب آکادميکتر است و باعث آموزش يکدست ميشود.
فرناز سربندي هم مانند همكلاسيش فكر ميكند و ميگويد :«به نظر من، مطالعه جزوه راحتتر است؛ هرچند به طور قطع، كتاب محتواي بيشتري دارد. ولي كتابهاي موجود نيازهاي دانشجويان زبانشاسي در آن درس را كاملا برآورده نميكند.»
نرگس اللهیارخانی نظر ديگري دارد. او كه دانشجوی کارشناسی ارشد زبانشناسی در دانشگاه آزاد واحد تاکستان است، معمولا از کتاب استفاده میکند: «البته از تدریس استاد هم جزوه مينويسم چون به درک بهتر کتاب کمک میکند. اما فکر میکنم اگر استادی خودش جزوه بگويد فقط به این دلیل است که میخواهد كار خودش را سبكتر كند چون وقتی کتابی در کار نباشد، سوالی هم در ذهن دانشجو شکل نميگيرد و کل کلاس محدود میشود به آنچه استاد به آنها تسلط کامل دارد و دانشجویی که بهجز جزوه استاد منبع دیگری را مطالعه نمیکند، فقط به خودش ظلم میكند.»
مهدي سعيدي، جزوههاي استادان را به سه دسته تقسيم ميكند: «شايد باور نکنيد؛ اما استاداني هستند که سر کلاس مثل دبيرستان جزوه ميگويند و دانشجويان هم مينويسند. اينگونه جزوهها به نظر من فقط يک خاصيت دارند و آنهم اينست که زمان را براي استاد پر ميکنند.
از طرف ديگر، استاداني هم هستند که از نظر علمي بسيار قوي و به قول معروف باسوادند. اين استادان وقتي در مورد يک موضوع شروع به صحبت ميکنند، گفتههايشان ميتواند به عنوان يک منبع بسيار خوب مورد استفاده دانشجويان باشد. اين گونه جزوهها، معمولا چون دستنويس خود دانشجويان است فقط براي خودشان قابل فهم و استفاده است. اما اگر کسي بتواند گفتههاي اينگونه استادان را خوب و منظم بنويسد، اين جزوهها ارزش چندين بار خوانده شدن را دارند.
و دسته ديگر، استاداني اند که قبل از شروع ترم جزوههايشان را آماده و تکثير ميكنند و با شروع ترم آن را در اختيار دانشجويان ميگذارند. اين گونه جزوه ها معمولا بسيار مفيدند چرا که استاد در آنها به يک موضوع از ديد چندين زبانشناس ميپردازد و آرا و نظرات آنها را در يک جا خلاصه و جمعآوري ميکند. اين گونه جزوات مانند يک خلاصه کامل از چندين کتاب است.» اما در كنار اين مزايا، خودش كتاب را ترجيح ميدهد آنهم کتابهايي به زبان انگليسي.
و از دکترحقشناس در مقدمه کتاب تاريخ زبانشناسي اثر سورن نقل ميكند: «مطلوب آنست که يک دانشجو براي يک مطلب چندين کتاب بخواند تا از ديد اساتيد مختلف به موضوع نگريسته باشد.» و ادامه ميدهد: «من اعتقاد دارم اگر قرار باشد ما به عنوان نسل جديد دانشجويان زبانشناسي، قدمي براي اين رشته برداريم بايد سطح دانش و علم خود و وسعت ديد خود را در مورد موضوع مورد علاقه افزايش دهيم. بايد نظرات مختلف را بدانيم و در موردشان خوانده باشيم تا بتوانيم خود نيز نظري ارائه دهيم. آنچه مسلم است اينست که اين سطح از دانش و آگاهي از جزوههاي اساتيد به دست نخواهد آمد و نيازي به خواندن کتابهاي مختلف است.»
قطعا کتابي که با تمرکز کامل و با بررسي و ويرايشهاي چندباره به چاپ رسيده است، منبع معتبرتري اند نسبت به حرفهاي بداهه يک استاد در کلاس، با توجه به فشارهاي روحي ناشي از کمبود وقت کلاس، تعداد زياد دانشجويان، سوالات متعدد مربوط و نامربوط دانشجو و .... .
از سوي ديگر، يادداشتهايي كه دانشجويان مينويسند تا چه حد منطبق با حتي همان حرفهاي بداهه استادان است؟ سر و صداها، تند صحبت كردن استادان، قطعا مانع ميشود كه يادداشتها به خوبي و به طور منظم نوشته شوند و منجر به يادگيري غلط دانشجويان بدون مطالعه و متکي به همان جزوات ميشود.
يادداشتبرداري از حرفهاي استاد هم راحت است و هم شيرين و شيريني آن زماني بيشتر ميشود كه با خواندن جزوه چند صفحهاي به خوبي ميتوان از پس امتحانات برآمد و از آن شيرينتر، چندين سال بعد است که با نگاهي به جزوهها، خاطرات آن كلاسها و استادان و دانشجويان زنده ميشود، با اين حال اين شيرينيها نبايد مانع شوند كه به اين جزوهها عادت كنيم. عادت به كتاب كمك ميكند كه دانشمان مستند باشد و منظم، اينگونه دانش در همه جا قابل استفاده است و قابل استناد، نه يكسري يادداشت دانشجويي و سرسري.
سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۳
نظرات