جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۰
تلفیق دانش و بینش لازمه رویش شعر است/ کار اوستا و پیشروان قصیده در انقلاب همانند عمل ملک‌الشعرای بهار در عصر مشروطه بود

هفدهم اردیبهشت‌ماه سی‌امین سالروز درگذشت استاد مهرداد اوستاست؛ کسی که او را پدر شعر انقلاب اسلامی می‌خوانند. به این بهانه سراغی گرفتیم از محمدرضا روزبه، شاعر و پژوهشگر همشهری آن زنده‌نام و گفت‌وگویی داشتیم در باب شعر کلاسیک پس از انقلاب.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، در پانزدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر که بهمن‌ماه 1399 برگزار شد، کتاب «پرنده بی‌آسمان» سروده دکتر محمدرضا روزبه یکی از دو برگزیده مشترک بخش شعر نو بود. محمدرضا روزبه، شاعر و منتقد ادبی و استاد دانشگاه، صاحب تالیفات متعددی است. در حاشیه سلسله گفتارهای هنر انقلاب اسلامی (به همت انجمن قلم ایران شعبه لرستان و با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان و حوزه هنری این استان) سراغ ایشان رفتیم تا نظراتشان را در خصوص وضعیت شعر کلاسیک در چهار دهه گذشته جویا شویم.


 
قبل از هر چیز، لطفاً برای آشنایی مخاطبانی که سابقه شما را نمی‌دانند خودتان را معرفی بفرمایید؟
محمدرضا روزبه هستم، متولد بروجرد، تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستانم را در این شهر گذراندم، دیپلم گرفتم، معلم شدم و در مناطق محروم لرستان نظیر شهرستان نورآباد و سایر نقاط، افتخار معلمی و خدمت داشته‌­ام، بعد وارد دانشگاه تهران شدم، در رشته زبان و ادبیات فارسی تا مقطع دکتری به تحصیلاتم ادامه دادم، در سال 1380 با دفاع از رساله دکتری­‌ام، فارغ‌التحصیل شدم.

سرودن شعر را از چه زمانی آغاز کردید؟
سرودن شعر را از اوایل دهه 60 آغاز کردم با حضور در انجمن ادبی شهرمان، انجمن‌های ادبی استان و در دوران دانشجویی در انجمن‌های ادبی تهران و شهرهای دیگر فعالیتم را ادامه دادم، سابقه 38 سال معلمی دارم، عهم در سطوح دبیرستان و هم در دانشگاه، در دانشگاه‌های آزاد بروجرد، آزاد خرم‌‌آباد تدریس کردم و عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه لرستان شدم.

خوب است درباره آثارتان هم توضیحاتی بدهید.
تالیفاتی دارم؛ «حرف­‌هایی برای نگفتن» مجموعه غزل بنده است که در سال 1379 منتشر شده است، «از پیله تا پروانگی» سال 1388 توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است، «پرنده­ بی آسمان» در 1398، همچنین در حوزه تحقیق ادبی کتاب «سیر تحول غزل فارسی از مشروطه تا انقلاب اسلامی» در سال 1379، ادبیات معاصر ایران (شعر و نثر) هر دو کتاب سال 1381، شرح تحلیل و تفسیر شعر نو فارسی، در دو جلد، جلد اول در 1383 و جلد دوم در 1389، زیست در من جمعی با سویه نقد و تحلیل شعر دفاع مقدس لرستان که با همکاری حمیدرضا شکارسری تالیف شد و سال 1389 به چاپ رسید، طرح و ساختارهای تازه و ابتکاری در شعر معاصر ایران که سال 1398 از سوی انتشارات روزگار منتشر شد. همچنین ده‌ها مقاله علمی پژوهش در مجلات دانشگاهی کشور، ده­‌ها مقاله ترویجی و مروری و یادداشت‌های ادبی پراکنده در مجلات و نشریات و پاره‌ای از نوشتارها که در صفحات مجازی خودم داشته‌­ام.


از نگاه محمدرضا روزبه با این کارنامه پربار، شعر به چه چیزی اطلاق می‌­شود؟
اگر بخواهم تعریفی از شعر ارائه بدهم، ناچارم مرتکب مصادره به مطلوب می­‌شوم، شعر آن است که شعر باشد، در درجه اول؛ اما باید بگویم که این پرسش­‌های کلی که فلاسفه از دیرباز تا به حال درگیر آن بوده‌­اند، یک معمای لاینحل خواهد بود، شعر بیشتر احساس‌شدنی است تا وصف‌شدنی، این همه تعاریف علمی، غیرعلمی از شعر ارائه کرده‌­اند؛ اما هیچکدام چنان که باید و شاید راهگشا نیست، ببینید مفاهیمی مثل عشق، شعر، هنر، زندگی، اینها در قاب و قالب تعریف­‌های دقیق علمی نمی‌گنجند، در این باره می­‌توانی به تعریف استادمان شفیعی کدکنی بسنده کنیم که: «شعر گره­‌خوردگی خیال است در زبانی آهنگین» این حداقلی است که گویای عناصر و مصالح شعری است، شعر به هر حال همان گره‌خوردگی زبان و تخیل و موسیقی و آهنگ و احساس است در بیانی فاخر و فرمی دلپذیر.

در تکمیل همین صحبت شما و با تکیه بر معیارهایی که شفیعی کدکنی بیان می‌کنند، شما چه سهمی را برای سواد مخاطب در درک بافت­‌های معنایی و زیباشناسانه شعر قائل هستید؟
شعر سه سطح مخاطب دارد، اول مخاطبان عامی هستند که از آثار عامه­‌پسند استقبال می­‌کنند و آن را می­‌فهمند، این دسته شعری را دوست دارند که بلافاصله معنا را انتقال می‌­دهد، سطح دوم مخاطبان متوسط هستند این طیف از اادراک برتری برخوردارند، سطح دوم مخاطبان نخبه و فرهیخته­ شعری هستند، هر کدام از مخاطبان بازار شعری دارند، هر کدام ذوق و سلیقه شعری دارند، به هرحال بینش و دانش مخاطب سهم عمده‌ای دارد در گزینش شعر و استقبال از گونه‌­های شعری. هر کدام از این اذهان با سلسله مراتبی که دارند، شعر خودشان را می‌­پسندند. هرچه سطح مخاطب بالاتر باشد، دانش وسیع‌­تری داشته باشد، از آثاری فنی‌­تر، ادبی­‌تر و در نهایت همگرا با سطح بینش خود استقبال می­‌کند.

سهم آموزش و سهم خلاقیت را در شاعرشدن فرد به چه نحو و نسبتی تجزیه و تحلیل می­‌فرمایید؟
گفته‌­اند که شعر حاصل جوشش و حاصل کوشش است توأمان؛ ابتدا جوشش و قریحه ذاتی لازم است، با برخورداری از آن غریزه ذاتی، شاعر باید به لب‌ریختگی رسیده باشد، شاعر باید از سخن، از کلام و از حس پر شود، لبریز کند و بتواند شعر بگوید؛ اما این عریزه، لب‌ریختگی و پرشدن کافی نیست و نیاز به پرورش دارد، اینجا کوشش به میان می­‌آید و شعر حاصل کوش و جوشش توأمان است؛ اگر شما کارگاه و کلاس بگذارید افرادی نامستعد را بیاورید که قریحه شعری ندارند، در بالاترین سطوح آموزش‌شان بدهی، فنون شعر، فنون بلاغت، زیباشناسی، تاریخ ادبیات، تاریخ جمال­‌شناسی، نقد شعر را آموزش بدهید و همه را هم خوب یاد بگیرند، در نهایت می­‌توانید تعدادی ناظم متوسط یا سخنور دسته چندم تربیت کنید، چند تا رشیدالدین وطواط دسته چندم می‌‌توانید تربیت کنید، آموزش برای شاعرانی است که قریحه ذاتی شاعرانگی دارند، دارای حس، جوهر و لب‌ریختگی عمیق شاعرانه هستند، آن وقت آن حس و لبریختگی باید هدایت شود، دانش و بینش باید با هم تلفیق شوند تا ما شاهد رویش و جوانه‌زدن شعر باشیم.

شعرگفتن برای مردم زمانه­ ما چه تفاوتی نسبت شعر گفتن در عهد قدما مثل زمانه سعدی و حافظ دارد؟
شعر در گذشته، هنر پیشرو و تا حدودی می‌­توانیم بگوییم هنر تکرو بود، نقش رسانگی فعال و گسترده‌­ای را بر عهده داشت، زبان شعر بود، زبان نثر بود، زبان تاریخ بود، زبان علم بود؛ یعنی همه این­ها را تضمن و دلالت می­‌کرد؛ در نتیجه تکیه­‌گاه و پشتوانه­ بزرگی بود برای مردم. افزون بر آن سرگرمی بزرگ و دلخوشی بزرگی برای مردم بود، در روزگار ما شعر رقبای قدرتمندی یافته است، رقبایی چون رمان، داستان­‌نویسی، نمایش، هنرهای تصویری و در کنار آن‌ها فیلم و سینما و فرآورده‌­های دنیای دیجیتال و دنیای مجازی را هم باید اضافه کرد، شعر در روزگار ما از آن قدر قدرتی در سطح ذهن و ضمیر جامعه عقب­‌نشینی کرده است و در کنار دیگر هنرها قرار گرفته است، تا قبل از ظهور رسانه­‌های جمعی؛ به خصوص شبکه­‌های مجازی، سخن بر سر آینده شعر بود که آیا با ظهور رمان با ظهور سینما و دیگر هنرهای دیداری و شنیداری، جایی برای جولان هنرهای خوانداری باقی می­‌ماند یا نه؟ آیا شعر دارد رو به افول کامل می­‌رود؟ تا این که خوشبختانه ظهور شبکه­‌های مجازی، تنفس‌­گاه بزرگی برای شعر به وجود آورد، باعث شد شعر دوباره در بتن و متن جامعه و میان مردم زنده شود، حیاطی دوباره از سر بگیرد و شعر آسان و ارزان در اختیار مردم قرار بگیرد، مردم لحظاتشان را با شعر و صداهای متنوع شعری پر کنند، خوشبختانه دوره دیگری از شعر با بهره‌­گیری از امکانات گرافیک و دیجیتال و این­ها ظهور پیدا کرد، شعر با توجه به جهان­‌بینی سنتی انسان و دنیای قدیم، شعر قدیم گویای آن جهان­‌بینی بود و پاسخ­گوی نیازها و عواطف انسان سنتی بود؛ اما در روزگار ما شعر متأثر از پاردایم­‌های امروز، فلسفه‌­های امروز، ساختار دنیای امروز و لابیرانت و تودرتویی روابط اجتماعی و مناسبات اجتماعی کوشیده تا ترجمان ذهن و ضمیر انسان امروز باشد، و بحران‌ها و تضادهای و تصادمات روحی انسان امروز را بیان کند، شعر امروز نزدیک‌تر شده است به لمس خالص زندگی و فارغ از آن حجاب­‌های بلاغی قدیم، فارغ از آن قراردادهای شعری و غیرشعری قدیم، شعر امروز می­‌کوشد تا گره­‌خوردگی بیشتری با درون و زوایای روح انسان امروز داشته باشد.


 
در ادبیات کلاسیک، مانیفست شعر انقلاب را در آثار کدام یک از شاعران انقلاب می‌­دانید؟
اثر شاعر خاصی را مانیفست شعر پس از انقلاب نمی‌­دانم، شعر انقلاب مانند خود انقلاب، ماحصل یک حرکت جمعی و حاصل یک پدیده­ اجتماعی بود، با پشتوانه گفتمانی خاص خودش، با این نگر و نظر شعر انقلاب ریشه در شعر مبارز دینی و مذهبی پیش از انقلاب داشت، مثل سروده­‌های مرحوم صفارزاده، نثرنوشته‌­های پرویز خرسند، آثار موسوی گرمارودی، طاها حجازی، م. آذر؛ حتی اشعار محمدرضا شفیعی کدکنی را باید ریشه‌های شعر انقلاب دانست. بعد از انقلاب، طیف­‌های شعر سنتی و سنت‌­گرای بعد از انقلاب، هدایت جریان کلاسیک را نمایندگی کردند، یکی طیف شاعران سنت­‌گرای پیشکسوت بودند که این طیف، نظام زیباشناسی کهن را در قالب­‌های کهن اجرا کرده­‌اند؛ با این تفاوت که مفاهیم تازه را در آن ریخته‌­اند. غزل و مثنوی و قطعه را با مفاهیم نو بازسرایی کرده‌اند، طیف دوم شاعران جوان برآمده از دل انقلاب بودند که هم متکی بودند بر تجارب ادبی نسل قبل از خود و هم گوشه­ چشمی داشتند به آفاق شعر نو دهه‌­های قبل از خود. کوشیدند میراث شعر نو قبل از انقلاب را با میراث شعر کلاسیک پیوند بزنند و در خدمت مفاهیم مذهبی و انقلابی درآورند. نسل سوم، نسل مستقلی بودند و تجلیات درخشانی نداشتند. 

در مورد تبارشناسی شعر انقلاب هم خوب است که نظرتان را بگویید که این نوع شعری چه پیش‌زمینه‌ای دارد؟
تا دهه 50 و تا مقطع انقلاب دست بالا با جریان‌های شعری نو بود؛ یعنی قالب­‌های کلاسیک تا دهه­‌های 40 و 50 غریب افتاده بودند و در حاشیه­ غوغای شعر نو می­‌زیستند، به علت مدرنیزاسیون حاکم بر دوره پهلوی و گسترش گفتمان مدرن و پدیده مدرنیزاسیون، گرایش به هنر و تولیدات و سبک‌های هنری نو رایج شده بود، جوان­‌ها و شعرخوان‌ها گرایش داشتند به شعر نو و به نوعی شعر کلاسیک مظهر کهنه­‌گرایی و طردشدگی بود؛ اما چرا بعد از انقلاب مجددا رویکرد به قالب­‌های کلاسیک فراگیر شد چه از طرف شاعرای پیشکسوت و چه از طرف شاعران جوان؛ دلیلش این بود، انقلاب ماهیتاً انقلابی بود در جهت احیای سنت­‌ها بود و سنت­‌های دینی، بومی، عرفی، اجتماعی را زنده کرد؛ یعنی این انقلاب از یک منظر واکنشی بود در برابر مدرنیسم و مدرنیزاسیون افسارگسیخته­ دهه­‌های 40 و 50 که کوشید با شعار بازگشت به خویشتن و با شعار غرب­‌ستیزی دوباره برگردد به هویت شرقی، ایرانی، اسلامی و شیعی. این بازگشت به سنت خود باعث ظهور پدیده‌­ای دیگر شد و بازگشت به سنت­‌های ادبی اتفاق افتاد؛ به گونه‌­ای که در سال­‌هایی از انقلاب اسلامی، شعر نو و مظاهر آن در دیگر هنرها، نماد گرایش به غرب تلقی می‌­شد و این گرایش‌­ها مورد طرد قرار می­‌گرفت. فرم‌های رمان و نمایشنامه، سینمای نو مورد طرد قرار می­‌گرفت و در بین اقشار مذهبی حالت بدنامی داشت، دلیلش هم طرح مفاهیم نامید و اندوه و نهیلیسم و عشق­‌های عریان و مفاهیم لائیک و اینها بود و اکثر چهره‌­های نوگرا در بیشتر هنرها تمایل به مفاهیم فلسفی یاس­‌محور و لاییک­ داشتند، بعدها این حساسیت­‌ها از بین رفت و شاعران انقلاب کوشیدند از ظرفیت­‌های شعر نو و از ظرفیت­‌های رمان و نقاشی مدرن بهره ببرند. دلیل گرایش شاعران انقلاب نو و نسل جدید به قالب‌های کلاسیک، همین ماهیت سنت‌گرای انقلاب بود که در نتیجه جریان شاعران سنت­‌گرای دینی در پس از انقلاب به وجود آمد و قالب­‌های مثنوی، غزل، رباعی، دوبیتی و ... احیا شدند.


 
در مورد احیای سنت‌ها در ساحت شعر با نگاه به بازسرایی شعرا در قالب‌های کهن نظر حضرتعالی چیست. نقش استاد مهرداد اوستا را چگونه ارزیابی می‌نمایید؟
در اوایل انقلاب قصیده قالبی بود که چندان مناسب روح و جنم انقلاب نبود؛ انقلاب شور و شتاب و تحرک داشت؛ قصیده قالبی تاریخی، کهن‌نمون و سنگین بود که نمی‌توانست بازتاب روحیات جمعی یک ملت انقلابی باشد؛ ولی به‌هرحال شاعران سنت‌گرایی نظیر مهرداد اوستا، مشفق کاشانی، سیدعلی موسوی گرمارودی و ... کوشیدند مسیر قصیده را استمرار دهند؛ کاری که اوستا و پیشروان قصیده در انقلاب کردند مثل کاری بود که ملک‌الشعرای بهار در عصر مشروطه کرد. بهار همان فرم و ساختار قصیده کلاسیک را حفظ کرد؛ و مفاهیم متجددانه و نو نظیر ملی و میهنی را در آن وارد کرد. در جدال قلمی که بین بهار و تقی رفعت وجود داشت، تقی رفعت به عنوان یک انقلابی و کسی که مرتبط به انقلاب ادبی بود، عقیده داشت که باید ادبیات کهن را ویران کنیم؛ و بنای آن را از نو بسازیم؛ درحالی‌که بهار با توجه به مشی محافظه‌کارانه‌اش، معتقد بود که قالب‌ها حرمتی ازلی و ادبی دارند؛ قالب‌ها را نمی‌شود از بین برد؛ بلکه نگه می‌داریم؛ ولی نو می کنیم؛ مفاهیم نو می‌آوریم. این ریشه در نگاه سنتی داشت و فرم را از قالب جدا می‌دانست. بعد از انقلاب هم همین‌طور بود، شما در قصاید سبزواری، مشفق، گرمارودی، گلشن کردستانی، امیری فیروزکوهی و امثالهم هیچ ساخت‌شکنی، تحول و ابتکاری در حوزه ساخت و بافت قصیده نمی‌بینید؛ شیوه قصیده کلاسیک حفظ شده است و مفاهیم روز نظیر جنگ و شهادت و ... در آن می‌ریزند. ناهمخوانی قالب قصیده با روح شتاب انقلاب، استمرار پیدا نکرد و نسل بعدی به قصیده نپرداخت. مثنوی ظرفیت‌های وسیع و گسترده‌ای دارد؛ خیلی از شاعران بنا به نیاز، مثنوی سرودند؛ اما از کسانی که تحول ایجاد کردند، یکی علی معلم بود که مثنوی را در وزن‌های بلند و تازه به کار برد؛ معنی خاصی به آن بخشید؛ عرفان و حماسه را در آن تلفیق کرد؛ زبان غریب، وحشی، آرکاییک و بدیعی با نظام مثنوی وارد کرد که خیره‌کننده بود.

نظر شما در مورد همزیستی گونه‌­ها و ژانرهای ادبی چیست، تودرتویی و تلفیق شعر و داستان، شعر و سینما و شعر و موسیقی را چگونه ارزیابی می­‌کنید؟ برای نمونه: در شعر شاهد هستیم که شاعر دارد داستان می­‌نویسد، در نمایشنامه، نویسنده دیالوگ­‌ها را به صورت شعر نزدیک و گاه تبدیل به شعر می­‌کنند.
همزیستی هنرها از دیرباز وجود داشته است؛ اما امروزه شدت بیشتری یافته است، و ابعاد تازه­ای به خود گرفته است، هر هنرمندی می­‌بیند که می‌­تواند از ظرفیت هنرهای دیگر بهره ببرد، اقدام می‌­کند، امروز خود شعر از امکانات رمان، از امکانات فیلم­سازی و از امکانات موسیقی و معماری استفاده می‌­کند، هنرهای دیگر هم از ظرفیت­‌های شعری بهره می‌­برند، همان طوری که می‌­دانید جهان دارد به یک دهکده جهانی تبدیل می­شود، هنرها دارند از ظرفیت­‌های هم بهره می­‌برند، این پدیده برای گریز از تک­‌صدایی اتفاق می­‌افتد، برای بهره‌­وری و ورود به اقلیم­ای مشترک است و برای بسط دادن ظرفیت­ هنرها که فی­‌نفسه می­‌تواند یک پدیده­ مبارک باشد، پیوند هنرها با هم مبارک است؛ اما ممکن حیثیت مستقل هر هنری را تا حدودی مورد تهدید قرار بدهد و از شعریت شعر کم کند، از اصالت رمان کم کند، به منطق خاص سینما خدشه وارد کند، هنرمندان باید حواس‌شان باشد در این تأثیرپذیری­‌ها باید جانب حیثیت و هویت ژانرها را حفظ کنند، در آینده باید ببینیم وسعت و دامنه­ این حرکت تلفیق ژانرها و هنرها به کجا خواهد رسید، قطعا سر از جاهای عجیب و غریبی درمی­آورد.

امکان دارد که یک ژانر جدید به ادبیات ما اضافه شود؛ ژانری که در جوهره شعر باشد؛ اما امکانات سینما و عکاسی و موسیقی را به خدمت بگیرد؟
 بله! این اتفاق افتاده است و من روزانه آثاری را می‌­بینم که دست به این خط­‌شکنی زده­اند، شاعران جوان سرایش شعر دیجیتالی را شروع کرده­اند و این گونه اشعار گفته می­شود، اما در خصوص شعریت، درجه و شأن ادبی این دست آثار، می­بایست تحقیق و پژوهش انجام بگیرد تا ما بدانیم این جور آثار را با چه متر و معیاری اندازه بگیریم و چگونه نوع شعر را مشخص کنیم، غلظت شعری آثار را اندازه بگیریم؛ انواعی مثل: «کالیگرام»، «شعر تصویر»، «عکاشعر» و ... حاصل تجربه­‌گری‌­های بی­‌تابانه نسل امروز است؛ اما این که آثار ترکیبی تا چه به اصالت و ارزش و ذات هنری شعر، وفادار باشند و بمانند، جای بحث است و در آینده مشخص خواهد شد. باید مرز شعر و نقاشی، مرز شعر و دیجیتال کجاست در این مواقع باید مرزها را مشخص کنیم، چه چیزی را شعر بنامیم و مؤلفه‌ها و مبانی شعر را تعیین کنیم.

به عنوان کلام آخر توصیه شما به شعرای جوان چیست؟
توصیه من این است که مطالعه، مطالعه، مطالعه، آموختن، آموختن، آموختن، شعرای جوان به این دو نکته توجه کنند و از موج‌­سواری و سرودن روزمره و اشعاری که تاریخ مصرف دارند، بپرهیزند تا کارشان جدی شود و در سبک و سیاق و فرم و محتوا به تشخص برسند و پخته شوند.

گفت‌وگو: محمدتقی عزیزیان 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها