دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
داستان پلیسی، جنایی بر کدام پله ادبیات معاصر ایران ایستاده؟

وضعیت ترجمه و نگارش داستان پلیسی، جنایی در ایران و مقایسه تحولات این ژانر در کشورمان با نقاط دیگر دنیا، موضوع سلسه گفت‌و‌گوهای «ایبنا» با چند مترجم نام‌آشنای آثار ادبیات پلیسی کشورمان بود. در این سلسه گفت‌و‌گو آنچه که بیش از هر چیز مد نظر این کارشناسان قرار گرفت، مساله نبودن بسترهای پلیسی‌نویسی بومی در ایران است و این‌که در کشور ما موضوعی مانند کارآگاه خصوصی یا گانگستریسم وجود نداشته است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مسایلی مانند بی‌رغبتی نویسندگان و برخی مترجمان به این ژانر و فاصله گرفتن ایشان از پرداختن به ادبیات پلیسی و در نهایت تصور زردنویسی نسبت به داستان پلیسی از موضوعاتی بودند که به اعتقاد برخی سبب مهجور ماندن ادبیات معاصر ایران از شناخت جدیدترین آثار جدی جهان در این حوزه شده است.

کاوه میرعباسی، از مترجمان مطرح در عرصه ترجمه آثار پلیسی در ایران، در ابتدا از نبود زمینه‌های پلیسی‌نویسی در ایران سخن گفت. به اعتقاد وی در غرب همواره پدیده‌ای مانند گانگستریسم یا جنایت معمایی وجود داشته است، ولی در ایران چنین چیزی وجود ندارد.

تصور دست دوم بودن ژانر پلیسی جنایی
میرعباسی از تصور زردنویسی میان نویسندگان و مترجمان ایرانی نسبت به این ژانر گله می‌کند و تاکید دارد که در همه ژانرهای ادبیات انواع زرد و بازاری در کنار هم شکل می‌گیرند و خلق می‌شوند. 

وی همچنین از مشکلات و محدودیت‌های ترجمه در ادبیات پلیسی، جنایی در ایران می‌گوید و توضیح می‌دهد: محدودیت نسبت به نگارش داستان در ایران در هر ژانری صدق می‌کند و مختص پلیسی‌نویسی نیست. بر‌ این اساس برخی آثار هم قابل ترجمه نیستند، ولی از سوی دیگر داستان‌هایی نیز مانند آثار ژرژ سیمنون مشکلی برای ترجمه در ایران ندارند.

این مترجم به سوال «ایبنا» مبنی بر این که «آیا دلایل فاصله گرفتن نویسندگان از تولید اثر در این ژانر می‌تواند نشات گرفته از باور به زرد بودن ژانر پلیسی باشد و این تصور تا چه حد منطقی است؟» می‌گوید: ژانر پلیسی را اغلب نویسندگان در ایران ژانر دست دوم فرض می‌کنند؛‌ در حالی‌که این تصور غلط است و ما در همه ژانرها با دسته‌ای از آثار زرد و بازاری مواجه هستیم و بر این اساس نمی‌توان هیچ ژانری را فی‌نفسه زرد و یا ارزشمند قلمداد کرد.

میرعباسی البته با ابراز امیدواری از این‌که این چنین ذهنیت‌هایی رو به کمرنگ شدن است، توضیح می‌دهد: دامنه پیشداوری‌ها در ایران وسیع‌تر است. البته در سال‌های اخیر دیده شده که این دسته پیشداوری‌ها رو به کمرنگ شدن است و الزاما هم به این صورت نیست. ضمن آن‌که نمی‌توان این مساله را که ویژگی‌های سرگرم کننده ژانر پلیسی بیش از گونه‌های دیگر است، انکار کرد. اتفاقا نویسندگان توانای این ژانر مسایل پلیسی را دستمایه‌ای برای طرح مسایل فلسفی و اجتماعی و پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها کرده‌اند و ما نمی‌توانیم منکر شویم که در ادبیات پلیسی هم 20 درصد اثر فاخر کنار 80 درصد اثر زرد یا معمولی خلق می‌شوند. 

میرعباسی در ادامه به پرسشی مبنی بر این‌که «در نهایت آیا ما می توانیم در ایران پلیسی‌نویسی داشته باشیم یا خیر؟» نیز این‌گونه پاسخ داد: ما همان‌طور که در سریال‌هایی مانند «سر نخ» یا «دایره تردید» تا حدودی موفق کار کرده‌ایم، می‌توانیم داستان و روایت پلیسی موفق نیز داشته باشیم، که مطمئنا به توانایی‌های نویسنده هم بستگی دارد؛ البته مساله‌ای که وجود دارد آن است که نویسندگان ما آثار پلیسی جدی را نمی‌خوانند و با تحولات جدی این ژانر ناآشنایند و هنوز خیلی‌ها از پوارو و شرلوک هلمز فراتر نرفته‌اند. 

نویسنده «هفت روز نحس» در ادامه تاکید می‌کند که نویسندگان باید با نگاهی نو به این ژانر نزدیک شوند، و تکرار مکررات نکنند. او می‌گوید: روایت پلیسی دقیقا به دلیل کشش‌ها و جاذبه‌ها در جلب مخاطب موفق است و کسانی که می‌خواهند پلیسی بنویسند باید شناخت جامعی از این ژانر داشته باشند و کارشان تکرار مکررات نباشد. چرا که دیگر دوره آگاتا کریستی سر آمده و نیم قرنی است که شگردها و تکنیک‌های تازه‌ای ظهور کرده و نویسندگان نوآوری وارد این عرصه شده‌اند.

میرعباسی در ادامه سخنانش به ناشران هم توصیه‌ای می‌کند. او معتقد است که ناشرانی که تمایل به انتشار آثار پلیسی دارند، از مشورت کسانی که با ادبیات پلیسی آشنا هستند، استفاده کنند و راه‌های رفته شده را دوبار تکرار نکنند. 

نقد ادبی ما همیشه در هپروت بوده! 

واضح است که تعلیق و جزئی‌نگری بخش غیر قابل تفکیک محتوا و شاکله اصلی داستان پلیسی است؛ نکته‌ای است که رضا قیصریه به اهمیت آن اشاره می‌کند. این مترجم معتقد است که ژانر پلیسی به دلیل جزئی‌نگری و پررمزو راز بودن رویدادها، هم گونه ادبی دشواری برای نوشتن است و هم مخاطبان فراوانی دارد و این تصور که چون آثار ژانر پلیسی-جنایی پرفروشند، پس زردند، تصور غلطی است که در ذهنیت اغلب نویسندگان و مترجمان ما نفوذ کرده و ناشی از نوعی سیاست‌زدگی دهه‌های گذشته است.
 
این مترجم پرسش «ایبنا» مبنی بر موانع ترجمه داستان پلیسی در ایران و  تاثیر آن بر خلق اثر پلیسی، جنایی را این‌گونه پاسخ می‌دهد و می‌گوید: برخی آثار پلیسی فضاهای فلسفی دارند و بعضی دارای فضاهای خاص و پیچیده‌ای هستند، ولی در مجموع باید گفت که دسته‌ای از آثار پلیسی جهان را به دلیل محدودیت‌هایی که در انتشار برخی موضوعات در ایران وجود دارد، نمی‌توان به چاپ رساند. ولی از این نکته نمی‌توان غافل شد که داستان پلیسی همواره طرفداران بسیاری داشته و ژانری قابل قبول برای کتابخوانان به شمار می‌آید.

نویسنده «کافه نادری» پرسش دیگر ما مبنی بر این که «چرا برخی نویسندگان ایرانی پلیسی‌نویسی را نازل می‌دانند و از آن فاصله می‌گیرند؟»می‌گوید: این تصور نادرستی است. نگارش داستان پلیسی به هوشمندی خاصی نیاز دارد این ژانر به سنت باروک در اروپا باز می‌گردد. «پیرمونته سه» ایرانشناس، نیز معتقد است که آثار نظامی به دلیل راز‌آلود بودن، بخشی از زیر ساخت‌های داستان پلیسی اروپا است. همان‌گونه که بسیاری از مبناهای تمدن غربی ریشه در فرهنگ شرق و یا ادبیات فارسی دارند و ما خودمان همچنان از آن غافلیم. این مساله هم به نقد ادبی ضعیف ما مربوط می‌شود که همیشه در هپروت بوده است.

قیصریه همچنین معتقد است که ظرافت‌های داستان پلیسی جدی هنوز به داستان ایرانی راه نیافته و در این باره بیشتر توضیح می‌دهد: وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که مثلا در آثار آگاتا کریستی ظرافت‌هایی وجود دارد که با فرهنگ ما هماهنگ نیست و با ذهنیت نویسندگان ما سازگاری ندارد. چون این شیوه داستان نوشتن تا به امروز در ایران مرسوم نبوه است و اگر اثری هم خلق شده کپی‌برداری و تقلید از آثار غربی بوده است.

مترجم «داستان‌های رومی» ژانر پلیسی را از گونه‌های خوب ادبی می‌داند و می‌گوید: من فکر می‌کنم ژانر پلیسی باید روند و جایگاه منسجم و منظمی در ادبیات داشته باشد و این ذهنیت که چون اثری پر فروش می‌شود، بی ارزش است، حاصل نگاه تنگ نظرانه‌ای به این ژانر و حتی ژانر عامه‌پسند است که متاسفانه گروهی از نویسندگان ما که هنوز به سیاست‌زدگی دهه‌های قبل دچارند، آن را رواج داده‌اند.

این مترجم در ادامه سخنانش، دیدگاه دیگرش را که به ناآگاهی و کم‌شناختی برخی مترجمان نسبت به اختصاصات داستان پلیسی غرب اشاره دارد، نیز ابراز می‌کند و توضیح می‌دهد: این مساله که مترجم از همه جزییات روایت پلیسی شناخت داشته باشد نیز در ترجمه بسیار حایز اهمیت است. اغلب اوقات پیش می‌آید که مترجم ایرانی از محیط رخ دادن داستان پلیسی که جزییات وسیع‌تر و ریزتری از داستان‌های دیگر دارد یا اصطلاحاتی که مختص هر داستان پلیسی است، مطلع نیست. رمان پلیسی زیاد به جزییات می‌پردازد، این در حالی است که برخی مترجمان ما از اختصاصات جغرافیایی و فرهنگی و سنت‌های ماجرایی آن داستان بی‌اطلاعند و بر این اساس نمی‌توانند ترجمه قابل قبولی از اثر ارایه دهند.

معمانویسی به جای پلیسی‌نویسی در ایران!

نبودن زمینه‌های جرم و جنایت سازوکار یافته در کشورمان موضوعی است که می‌توان آن را از دلایل نبود پلیسی‌نویسی حرفه‌ای در ایران دانست و این موضوعی است که  فتح‌الله بی‌نیاز در وهله نخست به آن اشاره دارد.

این نویسنده با تشریح وضعیت پرداختن به داستان پلیسی، جنایی در ایران معتقد است که چون جرم و جنایت سازمان یافته در کشور ما وجود ندارد و مساله کارآگاه خصوصی در ایران منتفی است و ریشه‌های نگارش داستان پلیسی شکل نمی‌گیرد، از این رو بهتر است نویسندگان ژانری با نام معمانویسی را پی بگیرند. 

بی‌نیاز، دیدگاه‌هایش را درباره بسترهای شکل‌گیری داستان پلیسی در جهان به طور مختصر مطرح کرد و این مساله را منوط به طرح مفصلی‌تری در قالب یک مقاله تئوریک دانست.

این منتقد و پژوهشگر به سوال ما دراین باره که «مشکلات پلیسی‌نویسی در ایران را چه مواردی می‌دانید و آیا ژانری به نام پلیسی‌نویسی بومی می‌تواند در ایران به وجود بیاید؟» این گونه پاسخ داد: در کشورهایی مانند کشور ما دولت‌ها اجازه دخالت در عرصه جرم و جنایت را نمی‌دهند و بر این اساس چیزی به نام کارآگاه خصوصی در ایران نداریم.

نویسنده «نقد و تحلیل داستان‌های معتبر جهان» البته به خلق فیلم‌های مطرح براساس داستان‌های پلیسی‌نویسان بزرگ جهان اشاره می‌کند و می‌گوید: وقتی ما با جرم و جنایت سازماندهی شده در ایران مواجه نیستیم، تا حدود بسیاری محمل پلیسی، جنایی نوشتن را از دست می‌دهیم. 

جالب است که وجود مافیای سازمان یافته آمریکا یا بلاروس چقدر در رونق ژانر پلیسی تاثیرگذارند و به گفته بی‌نیاز چون ما در کشورمان با این قبیل موضوعات مواجه نیستیم، زمینه‌های دقیق و ملموس پلیسی‌نویسی را پیرامونمان نداریم. 

نویسنده «درآمدی بر داستان‌نویسی و روایت‌شناسی» همچنین با ارایه پیشنهادی تاکید می‌کند که می‌توان ژانر معمایی را به جای پلیسی‌نویسی تقویت کرد. او می‌گوید: در ایران می‌توان داستان معمایی را به گونه‌ای نوشت که فضیلت داستان پلیسی را داشته باشد. به قول بورخس در داستان معماگونه خواننده به قاتل‌ها یا مجرمان شک می‌برد، ولی در داستان معمولی تا پایان داستان شکی نسبت به شخصیت‌ها ایجاد نمی‌شود. پیشنهاد من این است که ژانر معمایی می‌تواند با هوشمندی در ایران دنبال شود؛ هر چند که می‌دانم خیلی‌ها به سراغ آن نمی‌روند.

نویسندگان و مترجمان ایرانی ادبیات پلیسی را بسیار نازل می‌دانند!

فرزاد فربد، مترجم دیگر کشورمان به مساله فاصله گرفتن نویسندگان از ژانر پلیسی، جنایی اشاره می‌کند و معتقد است که برخی نویسندگان و مترجمان ایرانی داستان پلیسی را در شان خود نمی‌دانند و توضیح می‌دهد: ذهنیت نویسندگان و مترجمان ما سبب شده که ما همواره از آثار به روز جهانی دور باشیم.
 
فربد در پاسخ به این سوال «ایبنا» مبنی بر این که «آیا پلیسی‌نویسی و ترجمه آثار پلیسی، جنایی یکی از نقاط ضعف ادبیات معاصر ما محسوب می‌شود؟» می‌گوید: در کشور ما نویسنده یا مترجم بودن خود بحث جداگانه‌ای دارد و بسیاری از دوستان تقسیم‌بندی اشتباهی از گونه‌های ادبی دارند.

مترجم «کوکی» که به مساله توجه نکردن مترجمان به ترجمه آثار به روز حوزه ادبیات فانتی و پلیسی اشاراتی دارد، می گوید: تا به امروز اغلب از ادبیات ساینس فیکشن یا ادبیات فانتزی کارهای خوبی در ایران ترجمه نشده است؛ به عنوان مثال «ارباب حلقه‌ها» اثری است که سال 1950 نوشته شد در حالی که این اثر در ایران حدود هفت یا هشت سال پیش به فارسی برگردانده شد. با اين توصيف می‌توان گفت که نویسندگان و مترجمان ما برای خودشان تصوراتی دارند یا کلاسی برای کار خود قایلند که فکر می‌کنند نباید این آثار را ترجمه کنند یا به این ژانر بنویسند که این تفکر چندان منطقی نیست و نادرست است.

فربد در پاسخ به این سوال که«آیا نبود ترجمه خوب از آثار پلیسی این ژانر را در ادبیات ما مسکوت نگاه داشته است؟» گفت: مسلما نویسنده خوب کسی است که زیاد می‌خواند و با نقدهای خوب مواجه است، ‌ولی وقتی اثر خوبی در این زمینه ترجمه نشده، نمی‌توان به نگارش و تولید کتاب در این باره نیز امیدوار بود، البته مساله نقد نیز این روزها به معضلی تبدیل شده و خیلی وقت‌ها حتی بسیاری از دوستان بدون آن‌که اثری را بخوانند، آن را نقد می‌کنند و نظرشان بر آرای دیگران متکی است. من براساس تجربه‌ام از چند سال کار در نشریات سینمایی می‌دیدم که وقتی فیلمی را یکی از بزرگان سینمایی نپسندیدند، بقیه هم براساس دیدگاه آنان نقد منفی برای آن کار نوشته‌اند. مشابه این روال در ادبیات هم رواج دارد.

این نویسنده با بیان مشکلاتی درباره ویراستاری در ایران گفت: در جامعه ما بسياري از مترجمان و نویسندگان به ویراستار اعتقادی ندارند و دوست ندارند که کارشان را به ویراستار بدهند، ضمن آن‌که باید گفت ویراستاری حرفه‌ای نیز در نشر ما کمتر دیده می‌شود. 

فربد نیز در بخش دیگر گفته‌هایش به نبود زمینه های پلیسی‌نویسی در ایران اشاه می‌کند؛ ضمن آنکه عدم شناخت از وادی جهانی ادبیات را نیز از دیگر عوامل مهجور ماندن برخی ژانرهای ادبی در ایران برمی‌شمارد. 

با جمع‌بندی گفته‌های این نویسندگان و مترجمان می‌توان تا حدودی به این نتیجه دست یافت که ژانر پلیسی نیز همانند دیگر جریان‌های ادبیات معاصر باید با تکیه‌گاه پژوهش و تحقیق به جایگاه شایسته‌تری دست یابد؛ چرا که این نوع از ادبیات نیز می‌تواند با تعریف عناصر و زمینه‌هایی که برای نویسنده و مخاطب ایرانی قابل دسترس است، تقویت شود. از سوی دیگر می‌توان امیدوار بود که ترجمه آثار در این ژانر با وجود محدودیت‌هایی که از سوی مترجمان کشورمان مطرح شد، قادر است با  کسب رهیافت‌هایی دقیق‌تر از اختصاصات این دسته آثار روندی تخصصی‌تر و جدی‌تر را تجربه کند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها