-
تلاش گوته در کالیگرافی
احسان زیورعالم با بازنشر یک کالیگرافی در شبکه اجتماعی ایکس گفته یوهان ولفگانگ فون گوته شاعر آلمانی این اتود خطاطی را برای دیوان شرقی انجام داده است. کاربر اصلی منتشرکننده این اثر نوشته: تلاش گوته در کالیگرافی.
-
قابی از لبخندهایی که تاریخ شدند
به مناسبت فرارسیدن زادروز محمد مختاری، شاعر و پژوهشگر، تصویری خاطرهانگیز از محفل صمیمی اهالی قلم را میبینید. در این قاب ماندگار که یادآور روزهای همدلی و آرمانخواهی نویسندگان است، چهرههایی چون کاظم سادات اشکوری، محمد محمدعلی، هوشنگ حسامی، اسماعیل رها، غلامحسین نصیریپور، فرامرز سلیمانی، عمران صلاحی و محمد مختاری در کنار هم دیده میشوند.
-
قاب رفاقت؛ به وقت میلاد «امید»
به مناسبت دهم اسفندماه، زادروز مهدی اخوان ثالث، تصویری ماندگار از همنشینی او با حمید مصدق را به تماشا بنشینیم؛ دیداری میان معمارِ حماسههای مدرن و شاعرِ عاشقانههای نجیب. اخوان که با صلابتِ زبان خراسانی، راویِ صادقِ روزگارِ خویش بود، در این قاب در کنار دوستی نشسته که شعرش همواره نبضِ مطالبات اجتماعی مردم را در سینه داشت. این عکس، فراتر از یک ثبتِ ساده، یادآور روزگاری است که کلمات حرمت داشتند و رفاقتهای ادبی، گرمابخشِ سرمای «زمستان» میشدند.
-
وقتی بغض کسرایی در شوروی ترکید
امروز زادروز سیاوش کسرایی است و این عکس یادآور روایتی تلخ و تکاندهنده از دیدار این شاعر مطرح با محمدرضا شجریان در مسکو است که پرده از فرجامِ دردناک آرمانهای سیاسی برمیدارد. کسرایی که با سودای مدینه فاضله مارکسیستی به شوروی پناه برده بود، در دیداری با خسرو آواز ایران، با چشمانی اشکبار پیغامی هولناک برای هوشنگ ابتهاج (سایه) فرستاد: «ما فریب خوردیم؛ اینجا هیچ خبری نیست!» این عکس، یادآور لحظهایست که شاعرِ «آرش کمانگیر» در بنبست غربت، همسنگرانش را از ادامه راهی که به ویرانی ختم شد، منع کرد.
-
یدالله رؤیایی و اسماعیل شاهرودی در تشییع پیکر فروغ فرخزاد
عکسی به جا مانده از زمستان سرد ۴۵، دو چهره نامدار اما متفاوت از ادبیات معاصر ایران را در کنار هم نشان میدهد: اسماعیل شاهرودی، شاعر آرمانگرا و یدالله رؤیایی، بنیانگذار شعر حجم. آنها اینجا نه برای جدالهای ادبی، که برای بدرقه زنی گرد هم آمدهاند که شعرش نقطه عطفی در تاریخ شعر ایران بود. حضور همزمان شاهرودی با نگاه اجتماعیاش و رؤیایی با رویکرد فرمگرایانهاش در تشییع پیکر فروغ فرخزاد، نشاندهنده جایگاه بیبدیل فروغ در تاریخ شعر معاصر است.
-
ستونهای استوار قلم؛ روایتی از یک قاب ماندگار
این تصویر، تجلی شکوه عصر طلایی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است؛ قابی که در آن سه قله رفیع فرهنگ و ادب ایرانزمین در کنار هم ایستادهاند. مظاهر مصفا با طنین قصاید استوارش، ناصرالدین شاهحسینی با اشراف عمیق بر متون کلاسیک و مهدی محقق، علامه ذوفنون عصر ما، در این عکس نه فقط سه استاد و همکار، بلکه سه پاسدار هویت ملی را به نمایش گذاشتهاند. تماشای این همنشینی، یادآور روزگاری است که چراغ تحقیق و تصحیح با همت چنین بزرگانی پرفروغ میسوخت.
-
عکسی از مجتبی مینوی و صادق هدایت، در پاییز 1312
امروز ششم بهمنماه، چهلونهمین سالگرد کوچِ مجتبی مینوی، ادیب و تاریخنگار کمالگراست. او که با دقتی حیرتانگیز به پیراستن متون کهن همت گماشت، از تاثیرگذارترین چهرههای نوزایی ادبی معاصر است. عکس ماندگار او در کنار صادق هدایت که در پاییز ۱۳۱۲ در محله شاهعبدالعظیم گرفته شده، فراتر از یک خاطره، نمادی از پیوند نسل نواندیش با ریشههای کهن است. مینوی با قلم استوار و پژوهشهای بیبدیلش، نگهبان اصالت زبان فارسی باقی ماند و میراثش پس از نیمقرن همچنان به فرهنگ ایران اعتبار میبخشد.
-
مجتبی مینوی و بزرگ علوی در یک قاب
در این عکس که متعلق به آرشیو «کتابخانه و مرکز اسناد مجتبی مینوی» است، مجتبی مینوی و بزرگ علوی، دو چهره اثرگذار فرهنگ و ادبیات معاصر ایران، در دل طبیعت کنار هم نشستهاند؛ جایی دور از هیاهوی شهر و نزدیک به سکوتی که اندیشه را بارور میکند. مینوی و علوی، در کنار صادق هدایت و مسعود فرزاد، از چهرههای اصلی گروه موسوم به «ربعه» بودند؛ گروهی که دربرابر ادبای سنتی، از نوآوری در ادبیات دفاع میکرد و اعضای آن تأثیری بیچونوچرا بر شکلگیری و تثبیت ادبیات نوین ایران داشتند.
-
ضیا موحد و پیوند ادبیات و اندیشه و دوستی در یک قاب
دو روز از زادروز ضیا موحد، شاعر، منتقد ادبی و منطقدان برجسته، میگذرد. تصویر بالا که یادآور پیوند اندیشه، ادبیات و دوستی است و از صفحه اینستاگرام احسان محمدی برداشته شده، از راست، ضیا موحد و احسان محمدی و محمود دولتآبادی را نشان میدهد. سید ضیا موحّد، زاده ۱۲ دی ۱۳۲۱ در اصفهان، از چهرههای کممانند فرهنگ معاصر ایران است؛ استادی در فلسفه و منطق که شعر را با دقت اندیشه و ظرافت زبان درآمیخت. این قاب، ادای احترامی است به شاعری که عقل و احساس را همنشین کرد.
-
جمعِ نادرِ بزرگان فرهنگ و هنر ایران
عکسی از یک لحظه تاریخی؛ جمعی کمنظیر از چهرههای اثرگذار فرهنگ، ادب و موسیقی ایران در خانه ایرج پارسینژاد. ایستاده از راست: بهرام بیضایی، ایرج افشار، جلال خالقی مطلق و محمدرضا شفیعی کدکنی؛ و نشسته از راست: بهروز برومند، پرویز مشکاتیان و امیرهوشنگ ابتهاج. تصویری که نهفقط یک دورهمی دوستانه، بلکه تلاقی اندیشه، شعر، پژوهش، نمایش و موسیقی در یک قاب است؛ سندی از تاریخ فرهنگی معاصر ایران.
-
چهرهای از حاشیه؛ حسین منصوری
این تصویر، حسین منصوری را در جذامخانه محرابخان مشهد نشان میدهد؛ کودکی که نامش با فروغ فرخزاد، که او را از جذامخانه گرفت و بزرگ کرد، گره خورده است. او اکنون در مونیخ آلمان زندگی میکند و مترجم است.
-
سیروس طاهباز در یک قاب فرهنگی
دوم دی، سالروز تولد سیروس طاهباز، فرصتی است برای مکث بر نسلی که فرهنگ و هنر معاصر ایران را با دوستی، گفتوگو و خلاقیت پیش برد. در این تصویر، چهرههایی گرد هم آمدهاند که هر یک سهمی در ادبیات و هنر این سرزمین دارند. افراد حاضر در این عکس (از راست) عبارتند از: سیاوش طاهباز، سیروس طاهباز، بهرام دبیری، احمدرضا احمدی، بهمن محصص و شهاب دهباشی.
-
جوانی ژاله آموزگار در کنار همسر و فرزند
دوازدهم آذر، سالروز تولد ژاله آموزگار است؛ پژوهشگری که عمرش را صرف زنده نگه داشتن زبانها و اسطورههای ایران کرد. انتشار تصویری از جوانی او در کنار خانواده، یادآور مسیری است که از دل آرامش و پشتیبانی عاطفی آغاز شد و به یکی از درخشانترین کارنامههای ایرانشناسی انجامید. آموزگار نماد دانشی است که با عشق، فروتنی و تلاش پیگیرانه به میراث فرهنگی ایران جان دوباره بخشید.
-
غلامحسین ساعدی و رضا براهنی در فرودگاه مهرآباد
غلامحسین ساعدی و رضا براهنی، هردو اهل تبریز، باهم دوستیای صمیمانه داشتند. براهنی، در مقالاتش درباره ساعدی، بعضی خاطراتش از این دوستی را روایت کرده است. عکس بالا لحظهای صمیمی بین این دو نویسنده برجسته را در فرودگاه مهرآباد ثبت کرده است. دو نفر سمت چپ عکس، همراهان ساعدیاند. این تصویر از کتاب «خاطرات نسل آخر»، که شامل مصاحبه بلند علی شروقی با جواد مجابی و نیز یادداشتها و عکسهایی از آرشیو شخصی مجابیست، انتخاب شده است.
-
عکسی قدیمی از محمدعلی سپانلو
در این تصویر، محمّدعلی سپانلو، مشهور به شاعرِ تهران، (۲۹ آبان ۱۳۱۹ – ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴) شاعر، روزنامهنگار، منتقد و پژوهشگر ادبی، مترجم و آنتولوژیستِ ایرانی را در کنار جواد مجابی میبینید. این عکس از کتاب «خاطرات نسل آخر» جواد مجابی انتخاب شده است.
-
عکسی از آرامگاه ابراهیم پورداوود
در سالگرد درگذشت ابراهیم پورداوود، ایرانشناس برجسته و نخستین مترجم اوستا، یاد و خاطره این استاد بزرگ فرهنگ ایران باستان زنده میشود. از مکتبخانه سبزهمیدان رشت تا دانشگاههای اروپا، زندگی و پژوهشهای او در حفظ و معرفی تمدن و ادبیات کهن ایران نقش ماندگاری داشته است. در تصویر بالا، آرامگاه او در رشت را مشاهده میکنید.
-
کودکیِ مهدی سحابی در میان خانواده
در این عکس خانوادگیِ قدیمی، پسرکی که در جلو روی صندلی نشسته، کسی نیست جز مهدی سحابی؛ سالها پیش از آنکه نامش با ترجمه، مجسمهسازی، نقاشی، روزنامهنگاری و داستاننویسی گره بخورد. لحظهای بیتکلف از روزگارِ سپریشده. عکس برگرفته از کتاب «مهدی سحابی: گزیده آثار: ۱۳۸۸ - ۱۳۲۲» است.
-
عکسی قدیمی از اهالی ادبیات در دفتر مجله «گردون»
تصویری قدیمی از اوایل دهه هشتاد خورشیدی از آلبوم شخصی مشیت علایی، نویسنده و منتقد ادبی، به طور اختصاصی در اختیار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) قرار گرفته است. این عکس در دفتر مجله «گردون» گرفته شده است؛ نشریهای که به سردبیری عباس معروفی منتشر میشد و از نشریات مهم ادبی بود. مشیت علایی در توضیحی که برای ایبنا فرستاده، درباره این عکس نوشته است: «افراد نشسته در تصویر از راست به چپ عبارتاند از: زندهیاد منصور کوشان، خودم، یکی از دوستان، و آقای یدالله موقن.»
-
صادق هدایت و صادق چوبک در یک قاب
صادق چوبک دیرتر از دیگر اصحاب گروه «ربعه» به این گروه پیوست؛ گروهی که صادق هدایت یکی از اعضای شاخص آن بود. ربعهایها دنبال نوآوری بودند و نوجویانِ ادبیات جذبشان میشدند. چوبک نیز یکی از نوجویان و نوآورانی بود که جذب هدایت و گروه ربعه شد. او همواره از هدایت بهعنوان یکی از بهترین دوستان خود یاد میکرد. در این عکس، صادق هدایت و صادق چوبک را به همراه دو دوست دیگرشان، حسن رضوی و قاسم فروغی، در جایی دور و برِ تهران میبینید. سال 1325 است. چوبک سیساله است و هدایت چهلوچهارساله.
-
سهراب سپهری در لحظهای صمیمی با کودکِ منوچهر شیبانی
این عکس لحظهای صمیمی و کمنظیر را ثبت کرده است: سهراب سپهری در کنار دختر خردسال منوچهر شیبانی، در فضای آرام و پُرخاطره منزل او، حضور یافته و یاد و خاطرهی شاعر و هنرمند درگذشته را گرامی میدارد. نگاههای صمیمی، سکوت و احترام در این قاب، پیوندی ژرف میان دو شاعر و هنرمند ایرانی را نشان میدهد. این تصویر بعدها در مجلههای فرجاد و فیلم و سینما منتشر شد و همچنان به عنوان سندی از همدلی، دوستی و ارادت ادبی در خاطرهها باقی مانده است.
-
عکسی قدیمی از جلال ستاری و یاران موافق
امروز، ۹ مرداد، سالروز درگذشت جلال ستاری، پژوهشگر و مترجم برجسته ایرانی، است. به همین مناسبت بد ندیدیم عکسی از سالهای جوانی او را منتشر کنیم؛ عکسی متعلق به آرشیو جواد مجابی و منتشرشده در کتاب «خاطرات نسل آخر»، که شامل مصاحبه علی شروقی با مجابی درباره خاطرات او از اهل فرهنگ است و در نشر ثالث منتشر شده. مجابی در این کتاب از ستاری بهعنوان «یکی از فرزانگان معدود ما» و کسی که درک جدیدمان از اسطوره را مدیون او هستیم یاد کرده است.
-
یک قاب بهیادماندنی از تاریخ فرهنگ و ادب معاصر ایران
در یک قاب بهیادماندنی از تاریخ فرهنگ و ادب معاصر ایران، چهرههای برجستهای چون سیدجعفر شهیدی، حبیب یغمایی، اصغر مهدوی، عبدالرحمان عمادی، مهدی محقق، محمدتقی دانشپژوه، مجتبی مینوی، عبدالوهاب نورانی وصال، کاووس جهانداری، ضیاءالدین سجادی، محمدامین ریاحی و علی بلوکباشی کنار هم ایستادهاند؛ عکسی ماندگار از ایرج افشار که گواهی است بر گردهمایی بزرگان اندیشه، ادبیات و پژوهش ایران.
-
احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث در یک قاب
رابطه مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو، دو تن از بزرگترین شاعران معاصر ایران، آمیختهای از احترام، رقابت، تفاوتهای فکری و نزدیکیهای هنری بود؛ پیوندی که هم ریشه در دوستی داشت و هم در اختلاف دیدگاه.
-
دکتر شمیسا و دکتر حمیدیان در دهه ۷۰
در دهه ۷۰، دانشگاه علامه طباطبایی شاهد حضور دو استاد برجسته ادبیات فارسی، دکتر سیروس شمیسا و دکتر سعید حمیدیان بود که با تدریس پرشور و آثار ماندگارشان، نسلی از ادبدوستان را تربیت کردند. تصویری قدیمی از آن دوران طلایی را ببینید و سفری به دانشگاه علامه آن روزها داشته باشید.
-
نگاهی به کتاب «خودم و جهان: زندگینامۀ ویلیام فاکنر»؛
فاکنر؛ یک شکستِ باشکوه
در جایی از کتاب «خودم و جهان» از قول ویلیام فاکنر در وصف موقعیت پیچیده و متناقضاش، بهعنوان نویسندهای تحسینشده اما کمفروش و کممخاطب، آمده است: «در فرانسه مرا پدر جنبشی ادبی میشناسند. در اروپا بهترین نویسندۀ مدرن امریکایی و جزو نویسندگان برترم. آنوقت در امریکا، با بردن جایزۀ نفر دوم در یک مسابقۀ بُنجل داستانهای معمایی، که آنهم اندازۀ شندرغازی است که نویسندههای بازاری سینما نصیب میبرند، بهسختی روزگار میگذرانم.»
-
درباره رمان «زوجهی مارتن گِر» جنت لوئیس؛
عشق یا حقیقت، مسأله این است
جنت لوئیس در رمان «زوجهی مارتَن گِر»، که آن را براساس ماجرایی واقعی نوشته، داستان زنی را روایت میکند که باید میان دروغی که به خوشبختی و زندگیای با عشق میانجامد و حقیقتی که یکعمر بدبختیاش را رقم میزند، یکی را انتخاب کند.
-
دربارۀ رمان «شورش تکنفره» میروسلاو کرلژا؛
داستان شورش یک وکیل علیه ریاکاری و فساد
رمان «شورش تکنفره» یکی از شاهکارهای میروسلاو کرلژا، نویسندۀ اهل کرواسی، و نمونهای برجسته از ادبیات مدرنیستی در منطقۀ بالکان است. کرلژا که در زمینههای شعر، رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه و نقد ادبی آثار شاخصی خلق کرده، در این رمان از خلال روایت داستان وکیلی که علیه ریاکاری و فساد در جامعهاش شورش میکند، با ترکیب سبکهای شاعرانه و طنزآمیز و با نگاهی فلسفی به بررسی مسائل عمیق انسانی و اجتماعی میپردازد.
-
مروری بر کتاب «دیوان دیو» نوشتۀ مهرکعلی صابونچی؛
شناختنامۀ دیوها و دیگر اشرار و زیانکارانِ فرهنگ ایران
کتاب «دیوان دیو» دانشنامهایست که نمایی نزدیک از موجودات زیانکاری بهدست میدهد که در متون ایرانی پیش و پس از اسلام از آنها سخن رفته است. این کتاب به ما میگوید که شَر چگونه و در چه هیئتهایی در تخیل ایرانی مجسم شده است و باورهای ایرانی چه تصاویر و نمادهایی از شر به دست دادهاند و هر یک از موجوداتی که تجسم شر و پلیدی و زیانکاری هستند، چه وجهی از شر و زیانکاری را تصویر میکنند و ریشههای شر در فرهنگ و باورهای ایرانی به کجاها میرسد.
-
دربارۀ رمان «امریکایی آرام» گراهام گرین؛
روایت داستانیِ گراهام گرین از ورود امریکا به جنگ ویتنام
گراهام گرین در رمان «امریکایی آرام» از خلال داستانی جذاب و پرکشش، با نگاهی نقادانه به ورود امریکا به جنگ ویتنام و مداخلۀ او در این جنگ و چندوچون و عواقب آن میپردازد. این البته لایۀ اول رمان است و گرین، ضمن پرداختن به این موضوع، دغدغههای همیشگیاش درباب خیر و شر و انتخابهای اخلاقی را هم پیش میکشد.
-
درباره «ساشا، سلام!» و پیشینۀ بوروکراسی و ویرانشهر در ادبیات؛
گوگول، اورول، کافکا و هاکسلی در ویرانشهرِ دانیلوف
شخصیت اصلی رمان «ساشا، سلام!» دیمیتری دانیلوف در وضعیتی کافکایی گرفتار است با این تفاوت که سیستم بوروکراتیک با او، دست کم در ظاهر، قدری مهربانتر از سیستم بوروکراتیکی است که یوزف کا، شخصیت اصلی رمان «محاکمه» کافکا، با آن درگیر است. بوروکراسیای که سریوژا گرفتار آن است برآمده از یک سیستم دموکراتیک است که داعیۀ بشردوستی دارد اما در عین حال، ویرانشهر (دیستوپیا) مینماید.