یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰
سرآغاز شعر فارسي از سده دوم هجري قمري

يارتا ياران، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران: در همه كتاب‌هايي كه درباره ادبيات ايران است نوشته‌اند كه سرآغاز شعر فارسي از سده سوم است، اما من شعرهايي پيدا كرده‌ام كه مربوط به سده دوم قمري است. حتي ترديد ندارم كه در سده اول قمري هم ايرانيان به فارسي شعر مي‌گفته‌اند، اما آن شعرها از بين رفته است._

خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) يارتا ياران، پژوهشگر فرهنگ و تاريخ ايران: زبان‌هاي ايراني ميانه به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يكي زبان‌هاي ميانه خاوري است كه شامل زبان بلخي، زبان سكايي و زبان سغدي و زبان خوارزمي است. دوم، زبان‌هاي ميانه باختري است كه در شكل‌گيري زبان فارسي دري نقش بسيار داشت و شامل زبان پارتي (پهلوانيك)، زبان پارسي ميانه يا زبان پهلوي ساساني مي‌شد و سرانجام زبان پارسي ميانه زرتشتي (پارسيك). 

اما شعر ايران به دو دوره اصلي تقسيم مي‌شود. دوره نخست از هزاره نخست پيش از ميلاد آغاز مي‌شود و تا سده سوم قمري امتداد مي‌يابد. دوران دوم هم از سده سوم خورشيدي شروع مي‌شود تا به امروز ادامه دارد. البته در همه كتاب‌هايي كه درباره ادبيات ايران است، نوشته‌اند كه سرآغاز شعر فارسي از سده سوم است، اما من شعرهايي پيدا كرده‌ام كه مربوط به سده دوم قمري است. حتي ترديد ندارم كه در سده اول قمري هم ايرانيان به فارسي شعر مي‌گفته‌اند، اما آن شعرها از بين رفته است. 

در كتاب‌هاي درسي، شعر عروضي را به اعراب نسبت داده‌اند، اما اين سخن درستي نيست. اوزان عروضي را يك شاهزاده ساماني به نام «خليل پسر احمد فراييدي» سر و سامان داد. اين اوزان خيلي شبيه به وزن‌هاي قديمي شعر پارسي، يعني وزن گات‌ها، فهلويات، اورامانت و خسرواني‌ها بود. 

شعر دوره نخست هم به چهار دوره قابل تقسيم است؛ دوره هند و ايراني كه سروده‌هاي ودايي و سانسكريت از آن جمله است. دوم دوره ايران باستان است كه همان دوره مادها و هخامنشيان است. دوره سوم، دوره ايراني ميانه است و چهارم، دوره نوين شعر پارسي است كه از سده دوم تا همين امروز ادامه دارد. 

در همان سده‌هاي نخستين، محمدبن عبدالرزاق توسي درصدد برآمد كه شاهنامه‌اي فراهم كند. از بزرگان دربار در اين باره پرس‌وجو كرد. آنها از دانشمنداني نام بُردند كه تاريخ و متن‌هاي كهن ايران را در حافظه دارند. پس دستور داد آنها را از گوشه و كنار ايران فرا بخوانند و در دربار او، در توس به گردآوري شاهنامه بپردازند. پنج يا شش نفر را بيشتر نتوانستند پيدا كنند. آنها در دربار محمدبن عبدالرزاق، كتاب‌هاي قديمي را كه در ياد داشتند، روي كاغذ و به زبان پهلوي نوشتند و كساني از دبيران دربار، آن متن‌ها را به فارسي دري ترجمه كردند و بدين گونه شاهنامه را فراهم آوردند. 

آن متن‌ها شامل كتاب‌هايي چون «هادخت نسك»، «كارنامه اردشير بابكان»، «زند وهومن يسن» و «يادگار زريران» بود. يكي از دبيراني هم كه وظيفه برگردان متن‌هاي پهلوي به فارسي دري را برعهده داشت، فردوسي جوان بود. فردوسي، دهقان بسيار ثروتمند و شاعر مشهوري در شهر خود بود كه براي اين كار او را به دربار فراخوانده بودند؛ چون ابياتي در شاهنامه هست كه اين را نشان مي‌دهد.

شاهنامه كتاب اسطوره نيست. تنها يك اسطوره در اين كتاب وجود دارد و آن «سيمرغ» است. شاهنامه را بايد تاريخ دانست. اين را هم بايد توجه داشت كه فردوسي چيزي از خودش ننوشته و هيچ دخالتي در متن‌هاي تاريخي ايران نكرده است. بارها هم ذكر مي‌كند عين آن چيزي را به شعر درآورده كه در برابر داشته است و اين عظمت كار او را نشان مي‌دهد.

به خاطر وجود آن شاعران بزرگ است كه امروزه به زبان فارسي حرف مي‌زنيم. كار بزرگ آنها هم اين بود كه فرهنگ ما را روي كاغذ آوردند و مكتوب كردند. چون ما يك ملت شفاهي هستيم. به همين دليل است كه بايد خود را وام‌دار سخنوران و شاعران بدانيم. در ميان آن شاعران بزرگ فارسي زبان سده‌هاي نخست، سخنوران نابغه كم نبودند، اما نابغه‌تر از همه آنها رودكي است. 

اگر رودكي نبود، فردوسي هم وجود نمي‌داشت و اگر «ابوشكور بلخي» (يكي ديگر از شاعران سده‌هاي نخست) نبود، بي‌گمان فردوسي داراي چنان انديشه‌هاي والا نمي‌شد. من بسيار تاسف مي‌خورم كه ديوان ابوشكور بلخي از ميان رفته است و از شعر رودكي، جز اندكي، چيزي به جاي نمانده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها