«افسانه گرشاسب» به روايت فريبا كلهر با نقاشي محسن حسنپور به كوشش انتشارات سروش منتشر شد. اين كتاب داستان پهلوانيهاي گرشاسب را به تصوير ميكشد كه برميخيزد و به ضحاك (ديوي با سه سر) حمله ميآورد و نابودش مي کند._
او گرشاسب بود. جوان گيسو بلندي كه آبشاري از موهاي شبرنگ بر شانههايش ريخته تنها سلاحش گرز سنگيني بود با سر آهني كه بر هر كه فرود ميآمد مرگ ميباريد. گرشاسب بلند قامت و خوشاندام بود. پوستي خوشرنگ و نگاهي تيز و شكافنده داشت.
همانكه ميرفت تا با اژدهاي شاخدار نبرد كند. اژدهاي شاخدار، زرد و ززهرآگين بود. آن گونه كه زهر بر پشتش به بلنداي يك نيزه بالا ميرفت. دندانهايش به اندازه بازوي آدميان و گوشش به اندازه چهارده نمد بود.
چشمانش به اندازه گردونه و شاخش به بلندي شاخه درختان بود. اژدهاي شاخدار گاه و بيگاه از نهانگاه خويش در دل كوهستان بيرون ميخزيد، به دهكدههاي اطراف حمله مي برد، اسبان و آدميان را ميبلعيد و ديگر بار به نهانگاه خويش بازميگشت.
مردمان كه از ستمهاي اژدهاي شاخدار به فرياد آمده بودند، به سبب دلاوريهايي كه از گرشاسب ديده بودند شكايت نزد او بردند و به زاري گريستند. پيري كه پوستش به سختي چرم بود و از دهكدهاي نزديك كوهستان ميآمد، پيش از ديگران به حرف درآمد و به گرشاسب گفت:
«بسيارند غولان و راهزنان و نابكاراني كه به دستت گرفتار آمدهاند. اينك نيز اژدهايي شاخدار از كوهستان فرود ميآيد و هر بار ده تن از مردمان را ميبلعد. اينك چشم اميد ما به توست اي گرشاسب پهلوان.»
ضحاك نيز ديوي است سه سر، شش چشم و سه پوزه. بدن او پر از مارمولك و عقرب و ديگر آفريدگان زيانمند است. به گونهاي كه اگر بدن او را بشكافند همه جهان از چنين آفريدگاني پر شود.
آرزوي ديرينه ضحاك آن بود كه زمين را از مردمان خالي كند اما اين فرزند اهريمن كه انباشته از ميل به تخريب و ويرانگري است به دست فريدون قهرمان اسير گشته و بر فراز كوه دماوند زنداني شده است.
ضحاك تا پايان تاريخ جهان خاكي و شروع جهان مينوي بر كوه دماوند خواهد ماند. آن گاه دوباره بر جهان حمله ميكند، يك سوم از آفريدگان را ميبلعد و به آتش و آب و گياه آسيب ميرساند. پس آب و آتش و گياه به درگاه خداوند اين گونه گلايه ميكنند:
آتش ميگويد: «خداوندا! اگر ضحاك را نابود نكني من ديگر نميدرخشم»
آب ميگويد: «خداوندا! اگر ضحاك را نابود نكني من ديگر جاري نميشود»
گياه ميگويد: «خداوندا! اگر ضحاك را نابود نكني من ديگر سبز نميشوم»
سروش ـ فرشته فرمانبرداري ـ سه بار خروش ميآورد و گرشاسب را فراميخواند. بار چهارم گرشاسب برميخيزد و به ضحاك حمله ميآورد و نابودش ميكند و اين شرح پهلوانيهاي گرشاسب است.
چاپ دوم «افسانه گرشاسب» به روايت فريبا كلهر با نقاشس محسن حسنپور در 108 صفحه، با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 2500 تومان براي نوجوانان و علاقهمندان داستانهاي شاهنامه فردوسي منتشر شده است. چاپ نخست اين كتاب در سال 77 به كوشش انتشارات سروش منتشر شده است.
نظر شما