شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷
در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

کتاب نصر تلاشی جدی برای بازسازی منطق راهبردی جمهوری اسلامی و پیوند آن با تجربهٔ تاریخی است. نقد حاضر اهمیت امنیت، استقلال و ادراک تهدید را نمی‌پذیرد تا سپس کنار بگذارد؛ می‌پرسد این مفاهیم تا کجا توضیح‌دهنده‌اند و در کدام نقاط به تفکیک و تکمیل نیاز دارند. مهم‌ترین محدودیت، احتمال همسان‌گرفتن امنیت کشور با بقای نظام و کاستن از نقش مستقل ایدئولوژی و جامعه است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ حسن بهشتی‌پور، تحلیلگر روابط بین‌الملل: چاپ چهارم کتاب بر لبه تنهایی (روایت کلان راهبرد امنیت ملی ایران) از ولی نصر استاد شناخته شده علوم سیاسی در آمریکاست. وحید عابدینی و فاطمه سادات موسوی کریمی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند.

ولی نصر (متولد ۱۳۳۹/۱۹۶۰)، فرزند حسین نصر، در فاصله سال‌های ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ مشاور ارشد ریچارد هولبروک، نمایندهٔ ویژهٔ آمریکا برای افغانستان و پاکستان، بود و از ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۹ ریاست دانشکدهٔ مطالعات بین‌المللی پیشرفته (SAIS) دانشگاه جانز هاپکینز را بر عهده داشت. او اکنون استاد کرسی مجید خدوری در مطالعات خاورمیانه و امور بین‌الملل در همان دانشگاه است.

۱. خلاصهٔ نقد

کتاب نصر تلاشی جدی و خواندنی برای بازسازی منطق راهبردی جمهوری اسلامی ایران است و پرسش آن، یعنی رابطهٔ استقلال، امنیت، هویت سیاسی و انتخاب‌های راهبردی، پرسشی بنیادی برای مطالعهٔ ایران معاصر است. نقد حاضر سه محدودیت اصلی را نشان می‌دهد. نخست، چارچوب امنیت‌محور میان امنیت کشور، بقای نظام و منافع نهادهای حاکم تفکیک روشنی قائل نمی‌شود. دوم، ایدئولوژی و جامعه در آن بیشتر در جایگاه زمینه یا ابزار ظاهر می‌شوند تا عامل مستقل. سوم، در چند مورد مهم، به‌ویژه درس‌آموزی از سرنوشت قذافی و خاستگاه دفاع پیشرو، تقدم زمانی یا گزارش برداشت یک تصمیم‌گیر جای اثبات رابطهٔ علّی نشسته است. در سطح شواهد نیز لغزش‌هایی هست، از جمله «روستا» خواندن حلبچه؛ اما این لغزش‌ها موضعی‌اند و به‌تنهایی به تز کتاب لطمه نمی‌زنند. حاصل، اثری مهم و قابل‌مناقشه است که برای پژوهشگران و دانشجویان مطالعات ایران خواندنی است، به شرط آنکه با نگاه انتقادی خوانده شود.

۲. معرفی کتاب و نسخهٔ مورد بررسی

کتاب «برلبه تنهایی: روایت کلان‌راهبرد امنیت ملی ایران» ترجمهٔ اثری با عنوان Iran's Grand Strategy: A Political History، نوشتهٔ ولی نصر است که در ۲۷ مه ۲۰۲۵، در ۴۰۸ صفحه، از سوی انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شد. وحید عابدینی و فاطمه‌سادات موسوی کریمی آن را ترجمه کرده‌اند و انتشارات روزنه در مرداد ۱۴۰۴ منتشرش کرده است. نسخهٔ مبنای این بررسی، چاپ چهارم (۱۴۰۵) است که مقدمهٔ اختصاصی نویسنده برای خوانندگان فارسی‌زبان در آن بازنگری شده و در این مقدمه به تحلیل جنگ چهل‌روزهٔ رمضان پرداخته شده است. در چاپ جدید، اصلاحاتی در ترجمه صورت گرفته و برای نخستین بار نمایه‌ای به آن افزوده شده است.[۲]

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۲ـ۱. ساختار کلی کتاب بر اساس نسخهٔ فارسی «بر لبه تنهایی»

کتاب شامل مقدمهٔ نویسنده بر نسخهٔ فارسی، یادداشت مترجم و یازده فصل است که در دو بخش اصلی سازمان‌دهی شده‌اند. این ساختار نشان می‌دهد که نصر می‌کوشد روایت راهبرد ایران را در دو مرحلهٔ اصلی بازگو کند: نخست، شکل‌گیری ذهنیت امنیتی در بستر انقلاب و جنگ؛ و دوم، تثبیت و گسترش راهبرد مقاومت در دوران رهبر شهید، آیت‌الله خامنه‌ای.

۲ـ۲. پیش‌درآمد: تاروپود تاریخ (فصل اول)

فصل اول، که پیش از دو بخش اصلی کتاب قرار دارد، به زمینه‌سازی تاریخی اختصاص یافته است. نصر در این فصل به ریشه‌های عمیق‌تر احساس ناامنی و ضرورت بقا در تاریخ ایران می‌پردازد. زیرفصل‌های این فصل عبارت‌اند از: دولت ضعیف در عصر امپریالیسم؛ راهبرد کلان بقا؛ اشغال متفقین و شبح تجزیه؛ نفت، ملی‌گرایی و کودتای ۱۳۳۲؛ کودتای ۱۳۳۲؛ شاه و ساختن ایران بزرگ؛ لحظهٔ ایران در خاورمیانه.

در این فصل، نصر می‌کوشد نشان دهد که تجربهٔ ضعف دولت، مداخلات خارجی، قراردادهای تحمیلی، اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ذهنیتی امنیتی در میان نخبگان ایرانی پدید آورده است؛ ذهنیتی که، به باور او، بعدها در سیاست‌های جمهوری اسلامی نیز بازتاب یافته است.

۲ـ۳. معرفی اجمالی بخش‌ها و فصل‌های کتاب

بخش اول: کوران انقلاب و جنگ (فصل‌های دوم تا پنجم) این بخش به شکل‌گیری جمهوری اسلامی ایران و تأثیر جنگ ایران و عراق بر تثبیت راهبرد امنیتی آن اختصاص دارد.

فصل دوم: در جست‌وجوی استقلال انقلابی؛ زیرفصل‌ها: ایالات متحده به‌عنوان تهدید مشترک؛ بحران گروگان‌گیری؛ صدور انقلاب. نصر در این فصل نشان می‌دهد که چگونه انقلاب ۱۳۵۷ و بحران گروگان‌گیری، ایالات متحده را به دشمن اصلی جمهوری اسلامی ایران تبدیل کردند و ایدهٔ استقلال انقلابی را در کانون سیاست خارجی ایران قرار دادند.

فصل سوم: مبارزه برای پیروزی در انقلاب؛ زیرفصل‌ها: انقلاب اجتماعی؛ چگونه بحران گروگان‌گیری انقلاب را شکل داد.

این فصل به تأثیر بحران گروگان‌گیری بر ساختار داخلی انقلاب و تثبیت گفتمان ضدامپریالیستی در دوران انقلاب اسلامی می‌پردازد.

فصل چهارم: دفاع مقدس؛ زیرفصل‌ها: چگونه جنگ راهبرد ایران را دگرگون کرد؛ ظهور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ فرمان جنگ درازمدت؛ گسترش جنگ: آمریکا و لبنان؛ پایان جنگ.

در این فصل، نصر استدلال می‌کند که جنگ ایران و عراق صرفاً رویدادی نظامی نبود، بلکه نقطهٔ عطفی در شکل‌گیری و تحول راهبرد امنیتی ایران به شمار می‌رفت.

فصل پنجم: چگونه جنگ جمهوری اسلامی ایران را شکل داد؛ زیرفصل‌ها: جنگ و تثبیت دولت؛ تأثیر جنگ بر مشارکت سیاسی.

این فصل به پیامدهای داخلی جنگ، از جمله تقویت نهادهای امنیتی و تغییر الگوهای مشارکت سیاسی، می‌پردازد.

بخش دوم: آیت‌الله خامنه‌ای و راهبرد کلان مقاومت (فصل‌های ششم تا یازدهم)

بخش دوم کتاب به تثبیت و گسترش راهبرد مقاومت در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای اختصاص دارد. نصر در این بخش، تحولات سیاسی داخلی، سیاست منطقه‌ای، توان نظامی و دیپلماسی هسته‌ای ایران را در پیوند با این راهبرد بررسی می‌کند.

فصل ششم: پس از جنگ؛ اصلاح یا مقاومت؛زیرفصل‌ها: جمهوری اسلامی دوم؛ آیت‌الله خامنه‌ای و بی‌اعتمادی همیشگی به ایالات متحده؛ هاشمی رفسنجانی و توسعه؛ ایالات متحده، پایان جنگ سرد؛ کشمکش در داخل؛ سیاست تغییر اجتماعی؛ خاتمی و چالش گشایش سیاسی؛ احمدی‌نژاد و فرجام اصلاح‌طلبی.

این فصل به تقابل میان گفتمان اصلاح و مقاومت در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ می‌پردازد. نصر می‌کوشد توضیح دهد که چگونه تداوم بی‌اعتمادی به آمریکا و برداشت رهبران ایران از پیامدهای فروپاشی شوروی، به تقویت رویکرد مقاومت انجامید.

فصل هفتم: دفاع روبه‌جلو؛ در جست‌وجوی عمق راهبردی برای مقاومت؛

زیرفصل‌ها: وعدهٔ استراتژیک عراق شیعه؛ نبرد برای عراق؛ دفاع روبه‌جلو؛ جنگ سی‌وسه‌روزه؛ جنبش سبز ۱۳۸۸: آخرین ایستادگی اصلاح‌طلبان.

در این فصل، نصر مفهوم «دفاع روبه‌جلو» را به‌عنوان یکی از منطق‌های اصلی سیاست منطقه‌ای ایران تحلیل می‌کند. او همچنین جنگ سی‌وسه‌روزه و جنبش سبز را از نقاط عطف مهم در مسیر تثبیت استراتژی مقاومت می‌داند.

فصل هشتم: ظهور محور مقاومت؛ زیرفصل‌ها: مقابله با داعش؛ محور ایران و روسیه؛ دفاع روبه‌جلو در یمن؛ بخش موشکی؛ محور مقاومت و جنگ در غزه.

این فصل به گسترش شبکهٔ منطقه‌ای هم‌پیمانان ایران، همکاری تهران و مسکو در سوریه، حضور ایران در یمن و تقویت توان موشکی آن می‌پردازد. محور اصلی بحث، چگونگی گسترش راهبرد مقاومت از سطح ملی به عرصهٔ منطقه‌ای است.

فصل نهم: بهای موفقیت؛ زیرفصل: دستاوردها و مخاطرات دفاع روبه‌جلو.

نصر در این فصل به دستاوردها و هزینه‌های راهبرد دفاع روبه‌جلو می‌پردازد و می‌کوشد میان موفقیت‌های منطقه‌ای ایران و فشارها و مخاطرات ناشی از این راهبرد، به‌ویژه در عرصهٔ داخلی، توازن تحلیلی برقرار کند.

فصل دهم: شطرنج هسته‌ای؛ زیرفصل‌ها: ورود حسن روحانی؛ مذاکرات هسته‌ای؛ پیامدهای برجام؛ خروج آمریکا از برجام و فشار حداکثری؛ بازگشت به دیپلماسی هسته‌ای؛ متحدان جدید فشار حداکثری؛ نتیجه‌گیری‌های هسته‌ای.

این فصل به تعامل و تقابل میان راهبرد مقاومت و دیپلماسی هسته‌ای اختصاص دارد. نصر با بررسی مذاکرات هسته‌ای، توافق برجام و خروج ایالات متحده از آن، نشان می‌دهد که چگونه تحولات پروندهٔ هسته‌ای، راهبرد ایران را با فرصت‌ها و محدودیت‌های جدیدی روبه‌رو کرد.

فصل یازدهم: مردم و سیاست خارجی؛ زیرفصل: اعتراضات ۱۴۰۱.

دراین فصل پایانی، نصر به رابطهٔ میان سیاست خارجی و نارضایتی‌های داخلی می‌پردازد و تأثیر هزینه‌های راهبرد مقاومت بر نگرش عمومی و مشروعیت داخلی نظام سیاسی را بررسی می‌کند. این فصل، در واقع، نتیجه‌گیری و جمع‌بندی استدلال‌های اصلی کتاب و طرح پرسش‌هایی دربارهٔ آیندهٔ راهبرد ایران است.

۲ـ۴. پیام اصلی و محوری کتاب

پیام اصلی کتاب، تبیین تاریخی منطق شکل‌گیری و تحول کلان‌راهبرد جمهوری اسلامی ایران است. نصر می‌پرسد تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با تهدیدهای خارجی و تحولات منطقه‌ای و جهانی چگونه اهداف، اولویت‌ها و ابزارهای خود را تعریف کرده‌اند. پاسخ او، سیاست خارجی و امنیتی ایران را نه مجموعه‌ای از واکنش‌های پراکنده، بلکه حاصل پیوند تجربهٔ تاریخی، ادراک تهدید، دغدغهٔ استقلال و محاسبات بقا و بازدارندگی می‌داند. در این خوانش، مداخله‌های خارجی، انقلاب ۱۳۵۷ و به‌ویژه جنگ ایران و عراق در شکل‌دادن به ذهنیت امنیتی نظام جایگاه محوری دارند. دو مفهوم «دفاع مقدس» و «دفاع پیشرو» نیز روایت را سازمان می‌دهند: اولی ناظر بر درس خوداتکایی و آمادگی برای مقاومت است که از جنگ برخاست، و دومی ناظر بر مقابله با تهدید در پیرامون و دور نگه‌داشتن آن از مرزهاست؛ نصر پیوند با بازیگران همسو در منطقه را نیز در همین بستر توضیح می‌دهد.

نصر روایت تاریخی را با تحلیل سیاسی و راهبردی درمی‌آمیزد و از پژوهش‌های پیشین، خاطرات و گفت‌وگو با برخی بازیگران سیاسی بهره می‌گیرد. این شیوه، دسترسی به محاسبات بخشی از نخبگان تصمیم‌گیر را ممکن می‌کند، اما اعتبار هر روایت را باید با شواهد دیگر سنجید. باید به سابقهٔ نویسنده نیز توجه کرد؛ ضمن آنکه مخاطبان اصلی او سیاست‌گذاران و پژوهشگران غربی‌اند و این مخاطبان در لحن و چگونگی ارائهٔ بحث اثر داشته‌اند.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۲ـ۵. ادبیات موجود در مقایسه با کتاب

بحث کتاب در ادبیات موجود نیز جایگاه مشخصی دارد. نصر از تبیین‌هایی فاصله می‌گیرد که رفتار جمهوری اسلامی ایران را عمدتاً با ایدئولوژی انقلابی یا خصومت با غرب توضیح می‌دهند. تأکید او بر محاسبات امنیتی ایران است و این به‌معنای تأیید درستی یا موفقیت همهٔ تصمیم‌ها نیست؛ بلکه بازسازی منطقی است که تصمیم‌گیران بر پایهٔ آن، تهدیدها و گزینه‌های خود را سنجیده‌اند. توضیح دلیل یک سیاست را باید از تأیید پیامد آن جدا کرد.

اثر شهرام شوبین از نخستین پژوهش‌هایی بود که سیاست امنیت ملی ایران را بر پایهٔ توان، نیت و پیامد سنجید و آن را آمیزه‌ای از پیش‌فرض‌های ایدئولوژیک و محدودیت‌های واقعی دانست. [۳] ری تکه (۲۰۰۹) همین رفتار را در بستر رقابت جناح‌ها و نزاع پایدار میان ایدئولوژی انقلابی و منافع ملی روایت کرد. [۴] آفشون استوار تاریخ سپاه پاسداران را بر محور دین، سیاست و قدرت نظامی بازگفت[۵] و سوزان مالونی محدودیت‌های اقتصاد سیاسی را بر انتخاب‌های حاکمیت نشان داد.[۶] یرواند آبراهامیان نیز تاریخ ایران معاصر را در چارچوبی اجتماعی‌ـ‌طبقاتی بازساخت که نقش جامعه و ایدئولوژی را برجسته می‌کند و در مقابل روایت نخبه‌محور قرار می‌گیرد. [۷]

سهم تازهٔ نصر در این میان از سه جهت قابل بحث است. نخست، او این تحلیل را در قالب «کلان‌راهبرد» و در یک روایت تاریخی پیوسته، از زمینه‌های پیش از انقلاب تا اعتراضات ۱۴۰۱، عرضه می‌کند و دوره‌ای را دربر می‌گیرد که آثار پیشین، به‌دلیل تاریخ انتشارشان، نمی‌توانستند ببینند: جنگ سوریه و عراق، برجام و خروج آمریکا، و جنگ غزه. دوم، به‌جای تبیین رفتار ایران با دوگانهٔ ایدئولوژی و منافع، استدلال می‌کند که تجربهٔ تاریخی تهدید و بقا یک منطق امنیتی واحد ساخته است. سوم، این ادعا را بر مصاحبه‌ها و خاطرات تصمیم‌گیران استوار می‌کند. بر همین اساس، آنچه نصر می‌افزاید ترکیب و دامنهٔ زمانی است، نه کشف یک عامل نو؛ و ارزش نقد آن در همین است که ببینیم این ترکیب، نقش جامعه و ایدئولوژی را که آبراهامیان و مالونی برجسته کرده‌اند، چقدر کنار می‌زند.

۳. مسئلهٔ نقد و معیار ارزیابی

دستاورد اصلی نصر، کوشش برای فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چارچوب تجربهٔ تاریخی، ادراک تهدید و دغدغهٔ استقلال است. ارزش این رویکرد آن است که به‌جای داوری شتاب‌زده دربارهٔ «عقلانی» یا «غیرعقلانی» بودن رفتار ایران، خواننده را به منطق تصمیم‌گیری هدایت می‌کند. اما پذیرش اهمیت محاسبات امنیتی، به‌معنای پذیرش کفایت آن‌ها برای توضیح همهٔ ابعاد سیاست خارجی نیست.

کتاب در جلسات متعدد از سوی استادان و پژوهشگران ایرانی نقد و بررسی شده است که نگارنده گزارش تفصیلی آن را در نشانی مندرج در منبع خوانده است.[۸]

پرسش اصلی این نقد، کفایت چارچوب تبیینی کتاب است: نصر تا چه اندازه می‌تواند نسبت میان امنیت کشور، بقای نظام، ایدئولوژی و تحولات اجتماعی را توضیح دهد و آیا این عناصر در روایت او از هم جدا می‌مانند یا سرانجام همه به جلوه‌هایی از منطق بقا تبدیل می‌شوند؟

برای پاسخ، سه سطح ارزیابی ازهم تفکیک می‌شود: نقد چارچوب مفهومی و حدود قدرت توضیح‌دهندگی آن؛ بررسی نحوهٔ کاربرد تاریخ برای پشتیبانی از استدلال؛ و سنجش دقت داده‌ها، ارجاعات و ترجمه. ایرادها نیز وزن یکسان ندارند. در جمع‌بندی، هر مورد در یکی از چهار دسته قرار می‌گیرد: خطای واقعی، ابهام ارجاعی، ضعف تبیین و اشکال ترجمه؛ و اختلاف تفسیری صرف، جدا از این‌ها می‌ماند.

۴. حدود چارچوب امنیت‌محور

۴ـ۱. امنیت کشور، بقای نظام و منافع نهادهای تصمیم‌گیر

یکی از مسائل اصلی روایت نصر، نسبت امنیت ایران با بقای جمهوری اسلامی است. این دو در بسیاری از موقعیت‌ها همسو هستند، اما همسویی را نمی‌توان از پیش و در همهٔ موارد مفروض گرفت. منافع نهادهای تصمیم‌گیر هم لزوماً با هیچ‌یک از این دو یکی نیست. در روایت نصر، هرگاه «ایران»، «جمهوری اسلامی» و «نهادهای حاکم» جای یکدیگر بنشینند، تشخیص تعارض میان هدف و پیامد دشوار می‌شود.

در صفحهٔ ۱۰۸، روشن‌ترین آزمون این تفکیک در روایت نصر، ادامهٔ جنگ پس از بازپس‌گیری خرمشهر است. عراق تا خرداد ۱۳۶۱ از بخش عمدهٔ خاک ایران بیرون رانده شد، اما ایران جنگ را تا تیر ۱۳۶۷ ادامه داد و در تیر ۱۳۶۱ به خاک عراق وارد شد. این تصمیم را می‌توان به‌عنوان تأمین امنیت، یعنی جلوگیری از بازگشت تهدید؛ حفظ نظام، یعنی بهره‌برداری از بسیج جنگی؛ یا پیگیری هدف ایدئولوژیک، یعنی سرنگونی صدام، خواند و هر سه خوانش پیامدهای متفاوتی برای ارزیابی چارچوب نصر دارند.

این پرسش به‌معنای نفی اهمیت بقا نیست؛ ناظر بر روشن‌کردن معیار سنجش امنیت است. اگر سیاستی برای افزایش امنیت نظام اتخاذ شود، اما هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی یا دیپلماتیک سنگینی برای کشور داشته باشد، چارچوب کتاب چگونه آن را ارزیابی می‌کند؟ افزایش توان مقابله با تهدید خارجی، به‌تنهایی برای توصیف آن سیاست به‌عنوان تقویت امنیت ملی کافی نیست؛ اثر آن بر ظرفیت اقتصادی، انسجام اجتماعی و قدرت انتخاب کشور هم باید سنجیده شود.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۴ـ۲. ایدئولوژی: تعیین‌کنندهٔ اهداف یا ابزار تأمین امنیت؟

تأکید نصر بر منطق امنیتی به اصلاح برداشت‌هایی کمک می‌کند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را صرفاً محصول شور انقلابی یا باور دینی می‌دانند. مسئله وقتی پیش می‌آید که ایدئولوژی نه عاملی مؤثر بر تعیین اهداف و تشخیص تهدید، بلکه عمدتاً زبان مشروعیت‌بخشی به محاسباتی فهمیده شود که مستقل از آن شکل گرفته‌اند.

برای سنجش این موضوع، یادآوری حضور مفاهیم دینی در گفتار رسمی کافی نیست. باید پرسید این مفاهیم در تصمیم‌گیری چه نقشی دارند: هدف را تعیین می‌کنند، دامنهٔ گزینه‌های قابل‌قبول را محدود می‌کنند یا پس از تصمیم، برای توجیه آن به کار می‌روند؟ پرهزینه‌بودن یک سیاست هم ثابت نمی‌کند که منطق امنیتی نداشته است؛ تصمیم‌گیران ممکن است هزینهٔ امروز را برای دفع تهدیدی بزرگ‌تر بپذیرند. نقد معتبر وقتی شکل می‌گیرد که نشان دهد در موقعیتی مشخص، تعهد هویتی بر گزینه‌ای با منافع امنیتی متفاوت تقدم یافته است. اگر ایدئولوژی در تعریف دوست و دشمن، تشخیص تهدید و انتخاب ابزار نقش داشته باشد، آن را نمی‌توان صرفاً پوششی بر محاسبات مستقل دانست. بنابراین، مسئلهٔ اصلی انتخاب میان «امنیت» و «ایدئولوژی» نیست؛ توضیح رابطهٔ متقابل آن‌هاست.

۴ـ۳. جایگاه جامعه در شکل‌گیری و تداوم راهبرد

غلبهٔ تصمیم‌گیران سیاسی و نظامی در کتابی دربارهٔ کلان‌راهبرد، به‌خودی‌خود ایراد نیست و انتظار تاریخ اجتماعی جامع از چنین اثری با موضوع آن تناسب ندارد. پرسش این است که آیا محدودشدن روایت به سطح نخبگان، توضیح امکان تداوم، هزینه‌ها و پیامدهای راهبرد را ناقص می‌کند. راهبرد فقط انتخاب هدف و ابزار نیست؛ حفظ منابع، ظرفیت اجرا و توان تحمل هزینه را هم دربر می‌گیرد. ازاین‌رو، مشروعیت داخلی، وضعیت اقتصادی، تغییر نسلی و رابطهٔ حکومت با جامعه وقتی اهمیت می‌یابند که بر توان اجرای سیاست اثر بگذارند.

این ملاحظه در بخش‌های آینده‌نگر کتاب اهمیت بیشتری دارد. گذار از بازسازی محاسبات تصمیم‌گیران به پیش‌بینی و تجویز، مستلزم توجه به عواملی است که دامنهٔ انتخاب همان تصمیم‌گیران را تغییر می‌دهند. انتظار این نقد، خروج کتاب از موضوعش نیست؛ انتظار آن است که حدود تحلیل نخبه‌محور، به‌ویژه در پیش‌بینی، آشکار بماند.

۵. آزمون‌های تاریخی چارچوب کتاب

۵ـ۱. دوره‌بندی منازعهٔ ایران و آمریکا

نصر بحران گروگان‌گیری (۱۳ آبان ۱۳۵۸) را آغاز «درگیری نامتقارن» با آمریکا می‌داند. این دوره‌بندی می‌تواند موجه باشد، زیرا نخستین رویارویی مستقیم و علنی دو دولت پس از انقلاب بود. اما سه چیز را باید از هم جدا نگه داشت: زمینه‌های تاریخی بی‌اعتمادی، آغاز رویارویی پس از انقلاب و آغاز مرحله‌ای مشخص از منازعه. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و حمایت آمریکا از حکومت پهلوی بخشی از زمینه‌ای بودند که معنای استقلال و بدبینی به مداخلهٔ خارجی را برای نیروهای انقلابی شکل داد. در مقابل، گروگان‌گیری را هم نمی‌توان صرفاً پیامد منفعل گذشته دانست؛ هم از زمینه اثر پذیرفت و هم مسیر منازعه را تغییر داد. ایراد موردنظر این نقد آن است که اگر دوره‌بندیِ یک مرحله جای تبیین ریشه‌ها را بگیرد یا پیوند میان آن دو روشن نشود، رابطهٔ زمینه، تصمیم و پیامد مبهم می‌ماند.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۵ـ۲. «انقلاب دوم»: معنای اعلام‌شده و پیامدهای داخلی

در صفحهٔ ۹۳، نصر میان مفهوم «انقلاب دوم» و تحولات داخلی پس از تسخیر سفارت پیوند برقرار می‌کند. معنایی که کنشگران به واقعه می‌دادند باید از پیامدهای سیاسی آن جدا شود. در کاربرد امام خمینی، «انقلاب دوم» در چارچوب مبارزه با نفوذ آمریکا و سلطهٔ خارجی معنا می‌یافت. در واقع، ایشان انقلاب اول را عمدتاً مقابله با استبداد شاه و انقلاب دوم را مبارزه با استعمار خارجی و در رأس آن، سلطهٔ آمریکا تبیین می‌کرد.

استعفای دولت بازرگان و تغییر توازن نیروهای سیاسی را می‌توان از پیامدهای واقعه شمرد، اما نسبت‌دادن آن‌ها به معنای موردنظر نویسنده، آن‌گونه که در کتاب آمده است، شاهد مستقل می‌خواهد. اگر نصر پیامدهای داخلی گروگان‌گیری را تحلیل می‌کند، استدلال او را باید با شواهد همان پیامدها سنجید؛ اگر معنای اصطلاح را توضیح می‌دهد، باید نشان دهد تعبیر اولیه چگونه این تحولات را دربر می‌گرفت. خلط این دو سطح، تحلیل پیامد را به بازتعریف قصد کنشگر تبدیل می‌کند.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۵ـ۳. اشتباه در بیان ارتباط ابراهیم یزدی با آمریکایی‌ها

در صفحهٔ ۶۵ کتاب می‌خوانیم: «انقلابیون مذهبی خواهان هیچ‌گونه هم‌زیستی یا سازش با آمریکا نبودند؛ آن‌ها در پی حذف کامل نفوذ آمریکا از ایران بودند. گری سیک، عضو وقت شورای امنیت ملی آمریکا، در یادداشتی به برژینسکی نوشت که پس از محکومیت روابط با آمریکا توسط آیت‌الله خمینی، ابراهیم یزدی به بروس لینگن (کاردار سفارت آمریکا و عالی‌رتبه‌ترین دیپلمات آمریکایی آن زمان در تهران) اجازه داده بود در دفتر وزارت امور خارجه مستقر شود. در بیشتر ساعات آن روز، بروس لینگن در دفتر ابراهیم یزدی حضور فیزیکی داشت و از تلفن شخصی یزدی به‌طور دائم برای ارسال و دریافت پیام به واشنگتن استفاده می‌کرد. از نگاه انقلابیون مذهبی، چنین همکاری با ایالات متحده نه‌تنها خیانتی به انقلاب بود، بلکه نشانه‌ای از یک توطئه برای نابودی آن تلقی می‌شد.»

این گزارش از نظر زمانی ابهام جدی دارد. بر اساس منابع مورد استناد، لینگن به همراه تامست و هاولند در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ در وزارت خارجه بودند که سفارت تسخیر شد و پس از آن همان‌جا ماندند و با اجازهٔ مقامات ایرانی، از اتاقی که در اختیار آن‌ها گذاشته شد، نه از دفتر وزیر خارجهٔ وقت، یعنی ابراهیم یزدی، با واشنگتن تماس گرفتند. [۹] اگر یادداشت سیک ناظر بر این تماس‌ها باشد، قراردادن آن پیش از تسخیر سفارت یا همکاری پیشین دانستن آن، خطای زمانی و تاریخی است. جدا از این، استناد به منبع دست‌دوم فارسی برای یادداشتی که در منابع اولیه، از جمله کتاب گری سیک با عنوان «همه‌چیز فرو می‌ریزد»، می‌توان یافت،[۱۰] ضعف ارجاعی در کتاب محسوب می‌شود. به‌جای این منبع اصلی، این ماجرا به کتاب آقای دهقانی فیروزآبادی ارجاع داده شده است. [۱۱]

۵ـ۴. حزب توده: زمینهٔ بدبینی و علت نزدیک برخورد

روایت صفحهٔ ۹۳، بدبینی روحانیون انقلابی به شوروی را با اشغال افغانستان و روابط مسکو با عراق پیوند می‌دهد و سپس به تعقیب و حذف حزب توده می‌رسد. این عوامل بی‌اهمیت نیستند، اما برای توضیح زمان و شکل برخورد کافی نیستند. باید زمینهٔ بدبینی، فرایند تغییر روابط، محرک نزدیک برخورد و توجیه اعلام‌شدهٔ آن را از هم تفکیک کرد. حزب توده تا بهمن ۱۳۶۱ فعالیت علنی داشت و حتی از «خط امام» حمایت می‌کرد؛ بازداشت رهبران آن در بهمن ۱۳۶۱ و انحلال رسمی‌اش در ۱۳۶۲، حاصل چه تحولی بود که زمینه را به تصمیم امنیتی تبدیل کرد؟

در روایت رسمی جمهوری اسلامی ایران، بر اساس حکم دادگاه انقلاب و آنچه در کتاب «سایهٔ سرخ» توضیح داده شده است، اتهامات ارتباط اطلاعاتی با شوروی، فعالیت مخفی و پروندهٔ افسران توده‌ای محوری‌اند. این روایت‌ها نیز باید با اسناد سنجیده شوند. نکتهٔ انتقادی آن است که بدون مواجهه با این مجموعه عوامل، تبیین علّی چرایی برخورد با حزب توده کامل نیست.[۱۲]

استناد نصر به مقالهٔ محسن میلانی نیز نیازمند بررسی است. [۱۳] باید پرسید مأخذ کدام گزاره را پشتیبانی می‌کند و آیا دامنهٔ زمانی و موضوعی آن برای توضیح برخورد با حزب توده در سال‌های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ کافی است؟ وجود نام یک منبع در یادداشت یک بند کتاب، پشتیبانی آن از همهٔ گزاره‌های بند را ثابت نمی‌کند.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۵ـ۵. لیبی: از گزارش ادراک تهدید تا تأیید رابطهٔ علّی

در صفحهٔ ۲۷۵، نصر با تعبیر «درست از آب درآمدن» پیش‌بینی آیت‌الله خامنه‌ای، میان کنارگذاشتن برنامهٔ هسته‌ای لیبی و سقوط قذافی ارتباط برقرار می‌کند. در اینجا مرز میان گزارش یک برداشت سیاسی و پذیرش آن به‌عنوان تبیین تاریخی اهمیت دارد. در نقد این موضوع، چند ملاحظه لازم است.

نخست، برنامهٔ هسته‌ای ناتمام لیبی با بازدارندگی هسته‌ای بالفعل یکی نیست. کنارگذاشتن تجهیزات و اسناد یک برنامه، به‌معنای ازدست‌دادن زرادخانهٔ عملیاتی نیست. ادعای اینکه حفظ همان برنامه مانع سقوط می‌شد، استدلال مستقل می‌خواهد و منطقی به نظر نمی‌رسد.

دوم، فاصلهٔ میان توافق قذافی در سال ۲۰۰۳، برچیدن برنامه در ۲۰۰۴ و ایجاد بحران در ۲۰۱۱، دوره‌ای خالی از تحول نبود. بحران در لیبی، مانند کشورهای همسایه‌اش، تونس و مصر، در سایهٔ تحولات موسوم به بهار عربی به وجود آمد و اختصاص به لیبی نداشت. ضمن آنکه در فاصلهٔ سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱، مناسبات لیبی با آمریکا و اروپا تغییر کرد و به سمت عادی‌سازی پیش رفت. نادیده‌گرفتن این تحولات، روایتی خطی از توافق تا سقوط قذافی برای ما می‌سازد.

سوم، علل اعتراض داخلی در لیبی، تبدیل بحران به جنگ، تصمیم به مداخلهٔ خارجی با قطعنامهٔ ۱۹۷۳ شورای امنیت و عوامل سقوط را باید جداگانه بررسی کرد. ساختار اقتدارگرایانهٔ حکومت قذافی طی ۴۲ سال و رابطهٔ آن با جامعه را نمی‌توان با اشاره به تصمیم هسته‌ای کنار گذاشت. مقایسه با موارد دیگر هم لازم است: عراق در سال ۲۰۰۳، بدون سلاح هسته‌ای ولی با برنامه‌های پیشین، مورد حمله قرار گرفت و اوکراین در ۱۹۹۴ زرادخانهٔ هسته‌ای شوروی را واگذار کرد؛ هر دو را نمی‌توان با یک «درس بازدارندگی» ساده توضیح داد.

این ملاحظات نشان نمی‌دهند که عامل هسته‌ای هیچ‌گاه اهمیت نداشت؛ نشان می‌دهند تقدم زمانی توافق بر سقوط، برای اثبات رابطهٔ علّی کافی نیست. اگر نصر فقط درس‌آموزی رهبر جمهوری اسلامی ایران را گزارش می‌کند، باید انتساب را صریح نگه دارد؛ اگر خود نیز آن را تأیید می‌کند، باید سازوکار و شواهدش را توضیح دهد.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۵ـ۶. پس از انتشار: سقوط اسد و جنگ دوازده‌روزه

کتاب پس از سقوط حکومت اسد (آذر ۱۴۰۳) و مقدمهٔ آن برای چاپ چهارمِ ترجمهٔ فارسی، پس از جنگ دوازده‌روزه (خرداد ۱۴۰۴) و جنگ چهل‌روزه تکمیل شده است. به باور ناقد، نقد روایت امنیت‌محور باید این رویدادها را بسنجد: آیا ضربه به شبکهٔ هم‌پیمانان و حملهٔ مستقیم به تأسیسات هسته‌ای، که از تضعیف عمق راهبردی ایران حکایت می‌کنند، چارچوب «دفاع پیشرو» را تأیید می‌کنند یا ضعف آن را آشکار می‌سازند؟

آقای نصر در مقدمهٔ ویژه‌ای که برای چاپ چهارم نوشته است (ص ۲۶)، بازدارندگی جدید ایران در مقابله با آمریکا و متحدانش را در سه محور اصلی چنین خلاصه می‌کند: سازمان‌دهی جدید گروه‌های مقاومت، نوسازی و تقویت توان هسته‌ای ایران و استفاده از موقعیت ژئوپولیتیک در تنگهٔ هرمز. ایران با استفاده از این اهرم‌های قدرت در برابر آمریکا و متحدانش، در یک جنگ نامتقارن، فشارهای داخلی، منطقه‌ای و جهانی را مدیریت می‌کند.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۶. دقت داده‌ها، ارجاعات و صورت‌بندی‌های تاریخی

۶ـ۱. آمار تصفیه در ارتش

نویسنده، شمار فرماندهان و کادر تصفیه‌شدهٔ ارتش را به نقل از اندیشکدهٔ رند (RAND)، بیش از ۱۲ هزار نفر تا سپتامبر ۱۹۸۰ ذکر می‌کند؛ درحالی‌که در گزارش آن اندیشکده، رقم حدود ۲۳ هزار نفر تا اوایل ۱۹۸۶، با تعبیر «ما برآورد می‌کنیم»، ارائه شده است. [۱۴] مسئله، تفاوت شیوهٔ تولید دو رقم و نحوهٔ استناد به آن‌ها در کتاب است. گرچه برآوردی‌بودن آمار ارائه‌شده نشانهٔ بی‌اعتباری نیست و رسمی‌بودن هم صحت را تضمین نمی‌کند، تعریف پاکسازی، دامنهٔ افراد کنارگذاشته‌شده، روش ثبت و شمارش آن‌ها و منابع هر رقم باید روشن شود. تفاضل دو عدد را هم نمی‌توان آمار پاکسازی‌های جدید دانست، مگر آنکه یکسانی تعریف و پوشش احراز شود؛ زیرا اختلاف می‌تواند از رویدادهای بعدی، تکمیل اطلاعات یا بازبرآورد ناشی شود.

در این مورد، مقالهٔ گریگوری رز برای مقایسهٔ تعریف‌ها و داده‌های دورهٔ مشترک یعنی سال ۱۹۸۰ اهمیت دارد،[۱۵] اما تقدم انتشار آن بر گزارش رند، استقلال کامل منابع را ثابت نمی‌کند. نقد در اینجا متوجه خطای قطعی نیست؛ متوجه شفافیت روش و حفظ ماهیت برآوردی داده است؛ زیرا باور اینکه در شرایط جنگی بین سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۵، حدود ۱۱ هزار نفر، یعنی فاصلهٔ دو رقم ۱۲ و ۲۳ هزار نفر، از کادر ارتش تصفیه شده باشند، دشوار است. به‌ویژه آنکه آقای نصر در صفحهٔ ۸۶ می‌نویسد: «در نهایت، با دخالت مستقیم آیت‌الله خمینی، انقلابیون حتی پس از کشف یک طرح جدید کودتا، تصمیم گرفتند ارتش را حفظ کنند. بااین‌حال، آنان تلاش کردند ارتش را اسلامی‌سازی کنند.»

با درنظرگرفتن این واقعیت، چگونه ممکن است برآورد پاکسازی حدود یازده هزار نفر را در سال‌های جنگ، که به فرماندهان و کادر ارتش نیاز مبرم بود، به واقعیت نزدیک بدانیم؟

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۶ـ۲. حلبچه و روایت آزادسازی خرمشهر

در صفحهٔ ۱۱۲، حلبچه «روستا» خوانده شده است. مقابله با متن انگلیسی نشان می‌دهد واژهٔ village در اصل نیز هست؛ بنابراین، مسئله به متن نویسنده برمی‌گردد، نه ترجمه. حلبچه در زمان حملهٔ شیمیایی ۱۹۸۸ شهر بود و تعبیر مزبور باید اصلاح شود.

در روایت آزادسازی خرمشهر، مسئله مهم‌تر از یک نام جغرافیایی است. باید میان برجسته‌کردن نقش سپاه و نسبت‌دادن انحصاری عملیات یا فرماندهی به آن تفاوت گذاشت. عملیات بیت‌المقدس ساختار مشترک ارتش و سپاه داشت؛ ازاین‌رو، تعبیر آمده در صفحهٔ ۱۲۴ دربارهٔ بازپس‌گیری شهر «به فرماندهی سپاه پاسداران»، نقش ارتش و فرماندهی مشترک را در عمل نادیده می‌گیرد. [۱۶] استناد صفحهٔ ۱۱۸ به مقالهٔ مریم عالم‌زاده [۱۷]نیز مسئولیت نحوهٔ استفاده از گزاره را از نویسنده سلب نمی‌کند.

۶ـ۳. امل و فرماندهان اولیهٔ سپاه

ادعای صفحهٔ ۱۳۴ دربارهٔ عضویت باسابقهٔ برخی رهبران انقلابی و فرماندهی اولیهٔ سپاه در امل، با مسئلهٔ کفایت ارجاع روبه‌رو است. در نسخهٔ بررسی‌شدهٔ گفت‌وگوی محمد عطایی، عبارتی که این ادعا را به‌روشنی پشتیبانی کند، یافت نشد. [۱۸] اشکال اصلی، نبود شمارهٔ صفحه در یک گفت‌وگوی اینترنتی نیست؛ امکان تطبیق ادعا با مأخذ است. تعبیر «نخستین فرمانده» هم نباید بدون قرینه به فردی معین نسبت داده شود و عضویت، همکاری و ارتباط با امل، مفاهیمی متفاوت‌اند.

۶ـ۴. منشأ مفهوم «شیطان بزرگ»

نصر، با استناد به کتاب عباس امانت، تعبیر «شیطان بزرگ» برای سیاست‌های آمریکا را برگرفته از ادبیات کمونیستی رادیو مسکو در دههٔ ۱۹۴۰ می‌داند.[۱۹] این ادعا در حالی مطرح می‌شود که سخنرانی ۱۴ آبان ۱۳۵۸، کاربرد امام خمینی را از مفهوم شیطان بزرگ در چارچوبی دینی و روایی توضیح می‌دهد. امام خمینی در این باره می‌گوید: «در نظرم است که در یک روایتی است که رسول خدا که مبعوث شد، آن شیطان بزرگ فریاد کرد و شیطان‌ها را دور خودش جمع کرد… در این انقلاب، شیطان بزرگ که آمریکاست، شیاطین را با فریاد دور خودش دارد جمع می‌کند.»[۲۰]

این شاهد برای فهم ریشهٔ دینی مفهوم‌سازی «شیطان بزرگ» از سوی امام خمینی اهمیت دارد. در واقع، باید میان خاستگاه تعبیر «شیطان بزرگ» در ادبیات سیاسی و منبع معنایی کاربردی که امام خمینی در ایران رواج داد، تمایز گذاشت. نقل‌قول رادیو مسکو در سال ۱۹۴۰، در اوج جنگ جهانی دوم، اصولاً در ایران بازتابی نداشت که بخواهد ادبیات‌سازی کند. باید پرسید نصر چرا تبارشناسی را بر یکی از آن‌ها بنا می‌کند و دیگری را نادیده می‌گیرد.

۶ـ۵. برچسب‌های فکری: شریعتی و بنی‌صدر

نصر، شریعتی را در صفحهٔ ۹۶ «مارکسیست اسلامی» و بنی‌صدر را در صفحهٔ ۱۱۴ «چپ‌گرا» توصیف می‌کند. مشکل اصلی، تعریف‌نشدن معیارهاست. تأثیرپذیری، اقتباس، بازخوانی و تلفیق نظام‌مند اندیشه‌ها یکسان نیستند. شریعتی از مارکسیسم مادی‌گرا انتقاد می‌کرد، اما از تحلیل طبقاتی و جامعه‌شناسی تاریخی وام می‌گرفت؛ همچنان‌که از اندیشه‌های آزادی‌خواهانه نیز بهره می‌برد. ازاین‌رو، برچسب «مارکسیست اسلامی» به‌تنهایی او را توصیف نمی‌کند، همان‌گونه که «لیبرال اسلامی» نمی‌کند. دربارهٔ بنی‌صدر نیز کارنامهٔ نوشتاری و سخنرانی‌های او، از جمله «اقتصاد توحیدی»، نقد سرمایه‌داری و مارکسیسم را با هم دربر داشت و گرایش چپ به معنای مارکسیستی یا «چپ اسلامی» به‌روشنی از آن برنمی‌آید. نصر باید مقصود دقیق خود یا مصداق روشنی از این برچسب‌ها را تعریف می‌کرد.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۶ـ۶. تعمیم‌های جمعی و تاریخ‌گذاری مراحل بحران

عبارت‌های مربوط به استقبال شیعیان جنوب لبنان باید دامنهٔ اجتماعی و زمانی روشنی داشته باشند. گزارش رسانه‌ها دربارهٔ استقبال اولیهٔ بخشی از مردم از اشغال جنوب لبنان توسط ارتش اسرائیل در ۱۹۸۲، معادل حمایت کلی جامعهٔ شیعیان لبنان از اشغال نیست. اینکه عده‌ای از شیعیان، به‌دلیل اختلاف با فلسطینی‌های سازمان آزادی‌بخش فلسطین (PLO) در اردوگاه‌های جنوب لبنان، از آمدن ارتش استقبال کرده باشند، به‌معنای استقبال کل شیعیان نیست؛ بلکه شواهد متعددی وجود دارد که شیعیان در برابر اشغالگران جنگیدند و در نهایت، این حزب‌الله لبنان بود که ارتش اسرائیل را مجبور به خروج از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ کرد.

همچنین، تعمیم تجربهٔ جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به «جهان عرب» در صفحهٔ ۲۱۳، اشتباه تاریخی است؛ زیرا باید تفاوت میان ۲۲ کشور عربی و تحول روابط در دوره‌های بعد را در نظر گرفت. سوریه، به‌عنوان کشوری عربی، مخالف تجاوز صدام به ایران بود و کشورهایی نظیر عمان، لیبی و الجزایر به‌هیچ‌وجه از عراق حمایت نکردند.

علاوه بر این، تعبیرهایی چون «کینهٔ اعراب از ایران» در صفحهٔ ۱۵۸ به فاعل مشخص نیاز دارند: جامعه، رهبران یا نهادهایی مشخص باید ذکر می‌شدند؛ زیرا در این مورد نیز همکاری و تعارض میان ایران و بعضی کشورهای عربی در سال‌های گذشته وجود داشته است، اما هیچ‌گاه به کینه‌ورزی منجر نشده است. اختلاف‌ها ریشه در رقابت‌ها و سوءتفاهم‌های تاریخی داشتند، اما در همان حال، همکاری هم وجود داشته است.

در صفحهٔ ۲۷۳ نیز تاریخ‌گذاری مراحل بحران هسته‌ای از سال ۱۳۸۲ محل مناقشه است. علنی‌شدن اطلاعات مربوط به تأسیسات نطنز و اراک در مرداد ۱۳۸۱، گسترش بازرسی‌ها در سال ۱۳۸۲ و تبدیل موضوع به بحران مستمر در سال ۱۳۸۴، مراحل یکسانی نیستند. روایت در این مورد باید دقیق باشد تا بتوان تحلیل روشنی از روند تحولات پرونده‌سازی هسته‌ای برای ایران به دست داد.

۶ـ۷. اکتبر سورپرایز و اسناد سیاست آمریکا

در بحث اکتبر سورپرایز، ایراد اصلی اثبات یا رد ادعای توافق محرمانه میان حزب جمهوری‌خواه آمریکا و مسئولان جمهوری اسلامی در زمان انتخابات سال ۱۹۸۰ آمریکا نیست؛ مسئله، کفایت گزارش مناقشه است. کلاوسون نیز در نقد مطلوب خود بر کتاب، همین بخش را تنها نمونه‌ای می‌داند که نصر را به «سرزنش آمریکا» نزدیک می‌کند و ادعا را ردشده می‌خواند.[۲۱]

برخلاف نوشتهٔ آقای نصر در صفحهٔ ۹۹، این ادعا در آمریکا موضوع تحقیق رسمی نیز بود. مجلس نمایندگان آمریکا یک هیئت تحقیق رسمی و دوحزبی برای بررسی آن تشکیل داد. ریاست این هیئت با لی همیلتون، نمایندهٔ دموکرات، و عضو ارشد جمهوری‌خواه آن هنری هاید بود. هیئت طی حدود ده ماه تحقیق، بیش از ۲۳۰ نفر را مورد مصاحبه و بازجویی قرار داد و صدها هزار سند را بررسی کرد. گزارش نهایی آن نیز در ۹۶۸ صفحه منتشر شد.

نتیجهٔ این تحقیق برای ارزیابی ادعای مورد بحث بسیار مهم است: هیئت تحقیق اعلام کرد که «شواهد معتبر»ی برای ادعای وجود توافق میان ستاد انتخاباتی ریگان ـ بوش و ایران برای به‌تأخیرانداختن آزادی گروگان‌ها پیدا نکرده است. همیلتون این نتیجه را اعلام کرد و هنری هاید، عضو ارشد جمهوری‌خواه هیئت، نیز بر فقدان اعتبار بسیاری از منابع اصلی این ادعا تأکید کرد. بنابراین، تحقیق رسمی مجلس نمایندگان آمریکا شواهد معتبر کافی برای تأیید ادعای توافق ستاد انتخاباتی ریگان ـ بوش با ایران برای به‌تأخیرانداختن آزادی گروگان‌ها پیدا نکرد.[۲۲]

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

در صفحات ۱۴۰ و ۱۴۱ کتاب می‌خوانیم: «موضع ایالات متحده نسبت به ایران پس از فتح خرمشهر دستخوش تغییری چشمگیر شد. هنگامی که ایران چشم به بصره و سرنگونی صدام دوخت، نوعی حالت وحشت بر دولت ریگان مستولی شد. در تیر ۱۳۶۱، درحالی‌که دولت آمریکا قانع شده بود که ایران می‌تواند به پیروزی قاطعی دست یابد، رئیس‌جمهور ریگان یک دستور اجرایی ریاست‌جمهوری امضا کرد که به ایالات متحده اجازه می‌داد «هر کاری که لازم و قانونی است» انجام دهد تا از پیروزی ایران جلوگیری کند. سازمان سیا اطلاعات میدان جنگ، از جمله تصاویر ماهواره‌ای از تجمع نیروهای ایرانی در مرز، را در اختیار عراق قرار داد که به نیروهای این کشور، که از تحرکات نظامی ایران بی‌خبر بودند، امکان داد تا دفاعی مؤثر انجام دهند.» این نقل‌قول در چند مورد اشکال اساسی دارد: نخست، ارجاع این روایت به گزارش خبرگزاری مهر در ۷ مهر ۱۳۸۵، برای مستندسازی ادعایی با چنین اهمیتی صحیح نیست؛ به‌ویژه آنکه کتاب در اصل به زبان انگلیسی منتشر شده است. لازم است متن انگلیسی کتاب و ارجاع اصلی نویسنده بررسی شود تا روشن شود آیا تعبیر «دستور اجرایی ریاست‌جمهوری» و عبارت «هر کاری که لازم و قانونی است» در متن اصلی نیز آمده‌اند یا این تفاوت‌ها در ترجمهٔ فارسی پدید آمده‌اند. در وضع فعلی، نمی‌توان با قطعیت گفت خطای موجود در کتاب حتماً ناشی از ترجمه است.

دوم، ضرورت تفکیک دستورالعمل‌های سال‌های ۱۹۸۲ و ۱۹۸۳ است. در شهادت‌نامهٔ هاوارد تیچر، کارمند وقت شورای امنیت ملی آمریکا، آمده است که ریگان در ژوئن ۱۹۸۲ تصمیم گرفت ایالات متحده نمی‌تواند اجازه دهد عراق در جنگ با ایران شکست بخورد و برای تحقق این سیاست، دستورالعملی محرمانه در چارچوب تصمیم‌گیری امنیت ملی صادر شد. تیچر مدعی است که خود در تدوین این دستورالعمل مشارکت داشته و حتی شمارهٔ آن محرمانه بوده است.[۲۳] بنابراین، سند مورد اشارهٔ او را نباید با دستورالعمل تصمیم امنیت ملی شمارهٔ (NSDD ۱۱۴)، مورخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۳، یکی دانست. سند دوم، که متن آن در کتابخانهٔ ریاست‌جمهوری ریگان در دسترس است، به سیاست ایالات متحده در قبال جنگ ایران و عراق می‌پردازد و موضوعاتی چون امنیت کشتیرانی خلیج فارس، حفاظت از تأسیسات نفتی و حفظ تنگهٔ هرمز را دربر می‌گیرد. [۲۴]

سوم، ضرورت تفکیک متن سند از روایت بعدی تیچر است. عبارت «هر کاری که لازم و قانونی است» در شهادت‌نامهٔ تیچر در ۳۱ ژانویهٔ ۱۹۹۵ آمده است. او در این شهادت‌نامه، تصمیم منتسب به ریگان در ژوئن ۱۹۸۲ و صدور یک دستورالعمل محرمانه در همان مقطع را شرح می‌دهد. ازاین‌رو، اگر قرار است عبارت مذکور به‌عنوان نقل‌قول مستقیم از یک سند رسمی ارائه شود، باید متن اصلی آن سند در دسترس باشد و عبارت با آن تطبیق داده شود. در غیر این صورت، انتساب دقیق‌تر آن است که گفته شود این عبارت بنا بر روایت تیچر در شهادت‌نامهٔ سال ۱۹۹۵ بیان شده است.

بر این اساس، پیشنهاد می‌شود در چاپ‌های بعدی کتاب، منبع اصلی این ادعا و صورت دقیق ارجاع آن مشخص شود؛ اصطلاح حقوقی و اداری سند اصلاح شود؛ و میان تصمیم منتسب به ریگان در ژوئن ۱۹۸۲، شهادت‌نامهٔ بعدی تیچر و متن منتشرشدهٔ NSDD ۱۱۴ تمایز روشنی برقرار گردد. این اصلاح، هم دقت تاریخی روایت را افزایش می‌دهد و هم مانع از آن می‌شود که یک گزارش متأخر به‌جای متن اصلی سند مورد استناد قرار گیرد.

۷. ترجمهٔ فارسی و ضرورت مقابلهٔ موضعی

کتاب ترجمه‌ای بسیار روان و خوش‌خوان دارد، اما متأسفانه در بعضی موارد، به‌ویژه در چاپ اول اثر، اشتباهاتی داشت که در چاپ‌های بعدی برطرف شده‌اند. بااین‌حال، هنوز چند مورد نیاز به اصلاح مجدد دارد؛ از جمله اشتباه در تبدیل تاریخ در صفحهٔ ۷۹: سال تأسیس حزب رستاخیز از ۱۹۷۵ به ۱۳۵۵ تبدیل شده است، درحالی‌که باید اسفند ۱۳۵۳ ذکر می‌شد. همچنین، دربارهٔ اصطلاح Forward Defence، معادل «دفاع پیشرو» در کل کتاب یکدست نیست و در مواردی «دفاع روبه‌جلو» ترجمه شده است.

در دام برچسب‌های سیاسی؛ نقد رویکرد نصر در توصیف اندیشمندان ایران

۸. جمع‌بندی

کتاب نصر تلاشی جدی برای بازسازی منطق راهبردی جمهوری اسلامی و پیوند آن با تجربهٔ تاریخی است. نقد حاضر اهمیت امنیت، استقلال و ادراک تهدید را نمی‌پذیرد تا سپس کنار بگذارد؛ می‌پرسد این مفاهیم تا کجا توضیح‌دهنده‌اند و در کدام نقاط به تفکیک و تکمیل نیاز دارند. مهم‌ترین محدودیت، احتمال همسان‌گرفتن امنیت کشور با بقای نظام و کاستن از نقش مستقل ایدئولوژی و جامعه است. ارزیابی این مسئله باید از مسیر تصمیم‌ها، دوره‌بندی‌ها و زنجیره‌های علّی مشخص، مانند ادامهٔ جنگ پس از ۱۳۶۱، سرنوشت لیبی و گسترش شبکهٔ هم‌پیمانان، انجام شود، نه با تکرار کلی اتهام تقلیل‌گرایی.

از این منظر، کتاب نه روایتی نهایی و بی‌نیاز از بازبینی، بلکه چارچوبی مهم و قابل‌مناقشه است؛ چارچوبی که سنجش آن به تفکیک دقیق‌تر امنیت، بقا، هویت و ظرفیت اجتماعی در مطالعهٔ سیاست خارجی ایران کمک می‌کند. برای خوانندهٔ پژوهشگر، خواندن آن به‌همراه آثاری دیگر که بر نقش ایدئولوژی و ساختار داخلی تأکید دارند، توصیه می‌شود.

منابع

[۱] صفحهٔ رسمی ولی نصر در دانشکدهٔ مطالعات بین‌المللی پیشرفتهٔ دانشگاه جانز هاپکینز (SAIS).

https://sais.jhu.edu/directory/vali-nasr

[۲] Nasr, Vali. (۲۰۲۵). Iran’s Grand Strategy: A Political History. Princeton University Press.

[۳] Chubin, Shahram. (۱۹۹۴). Iran’s National Security Policy: Capabilities, Intentions, and Impact. Washington, DC: Carnegie Endowment for International Peace.

[۴]Takeyh, Ray. (۲۰۰۹). Guardians of the Revolution: Iran and the World in the Age of the Ayatollahs. Oxford: Oxford University Press.

[۵] Ostovar, Afshon. (۲۰۱۶). Vanguard of the Imam: Religion, Politics, and Iran’s Revolutionary Guards. Oxford: Oxford University Press.

[۶] Maloney, Suzanne. (۲۰۱۵). Iran’s Political Economy since the Revolution. Cambridge: Cambridge University Press.

[۷] Abrahamian, Ervand. (۲۰۰۸). A History of Modern Iran. Cambridge: Cambridge University Press.

[۸] گزارش تفصیلی جلسات نقد و بررسی کتاب.https://digpress.blogfa.com/post/۳۲۶۱

[۹] Laingen, L. B. (۱۹۹۲). Yellow Ribbon: The Secret Journal of Bruce Laingen. Brassey’s.

گفت‌وگو با بروس لینگن دربارهٔ این کتاب که به موضوع استقرار در وزارت امورخارجه تا سه هفته قبل از آزادی گروگان ها اشاره دارد.

https://archive.mpr.org/stories/۱۹۹۲/۱۰/۲۰/a-conversation-with-l-bruce-laingen-about-yellow-ribbon-the-secret-journal-of-bruce-laingen

جزئیات این ماجرا همچنین در منبع زیر آمده است:

ذوالعین، پرویز. (۱۳۷۷). دیپلماسی: خاطرات و آموزه‌ها. ناشر مؤلف، صص. ۳۳۸–۳۴۳.

https://www.entekhab.ir/fa/news/۵۱۱۲۲۸

[۱۰] Sick, G. (۱۹۸۵). All Fall Down: America’s Tragic Encounter with Iran. Random House.

این کتاب به فارسی با عنوان «همه‌چیز فرو می‌ریزد» در سال ۱۳۸۴ توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.

[۱۱] دهقانی فیروزآبادی، سید جلال. (۱۳۹۲). سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران: انتشارات سمت، صص. ۳۱۵–۳۱۶.

[۱۲] فرج‌اللهی، محمدامین. (۱۴۰۳). سایهٔ سرخ: سایه سرخ: سرگذشت تشکیلات مخفی حزب توده ایران (۱۳۶۲-۱۳۵۳). تهران: مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.

[۱۳] Milani, M. M. (۱۹۹۳). Harvest of shame: Tudeh and the Bazargan government. Middle Eastern Studies, ۲۹(۲), ۳۰۷–۳۲۰. https://doi.org/۱۰.۱۰۸۰/۰۰۲۶۳۲۰۹۳۰۸۷۰۰۹۵۰

[۱۴] Schahgaldian, Nikola B., with the assistance of Gina Barkhordarian. (۱۹۸۷). The Iranian Military under the Islamic Republic. Santa Monica, CA: RAND Corporation. Report No. R-۳۴۷۳-USDP.

https://www.rand.org/content/dam/rand/pubs/reports/۲۰۰۷/R۳۴۷۳.pdf

[۱۵] Rose, G. F. (۱۹۸۴). The post-revolutionary purge of Iran’s armed forces: A revisionist assessment. Iranian Studies, ۱۷(۲–۳), ۱۵۳–۱۹۴. https://doi.org/۱۰.۱۰۸۰/۰۰۲۱۰۸۶۸۴۰۸۷۰۱۶۲۷

[۱۶] درودیان، محمد. (۱۳۷۷). خونین‌شهر تا خرمشهر. تهران: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، فصل دوم.

[۱۷] Alemzadeh, M. (۲۰۱۹). The Islamic Revolutionary Guards Corps in the Iran–Iraq war: An unconventional military’s survival. British Journal of Middle Eastern Studies, ۴۶(۴), ۶۲۲–۶۳۹.[۱۷]

https://doi.org/۱۰.۱۰۸۰/۱۳۵۳۰۱۹۴.۲۰۱۸.۱۴۵۰۱۳۷

[۱۸] Ataie, M. (۲۰۲۳, January ۲۷). Becoming Hezbollah: The Party’s Evolution and Changing Roles. Crown Center for Middle East Studies, Brandeis University.

https://www.brandeis.edu/crown/publications/crown-conversations/cc-۱۶.html

[۱۹] Amanat, A. (۲۰۱۷). Iran: A Modern History. Yale University Press.

https://yalebooks.yale.edu/book/۹۷۸۰۳۰۰۱۱۲۵۴۲/iran/

[۲۰] امام خمینی، روح‌الله. (۱۳۵۸). صحیفهٔ امام، جلد ۱۰، ص. ۴۸۹؛ سخنرانی ۱۴ آبان ۱۳۵۸.

http://www.imam-khomeini.ir/fa/C۲۰۷_۴۲۸۴۹

[۲۱] Clawson, P. (۲۰۲۵, November ۲۸). Iran’s grand strategy: A political history. Middle East Forum.

https://www.meforum.org/middle-east-quarterly/book-reviews/irans-grand-strategy-a-political-history

[۲۲] United States Congress, House of Representatives, Committee on Foreign Affairs, Task Force to Investigate Certain Allegations Concerning the Holding of American Hostages by Iran in ۱۹۸۰. (۱۹۹۳). Joint Report of the Task Force to Investigate Certain Allegations Concerning the Holding of American Hostages by Iran in ۱۹۸۰ (“October Surprise Task Force”). U.S. Government Printing Office.

https://www.google.com/books/edition/Joint_Report_of_the_Task_Force_to_Invest/WRVj۷Rvhvu۸C?hl=en

[۲۳] Teicher, H. (۱۹۹۵, January ۳۱). Declaration of Howard Teicher [Declaration filed in U.S. District Court, Southern District of Florida, Case No. ۹۳-۲۴۱-CR-HIGHSMITH]. National Security Archive. https://nsarchive۲.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB۸۲/iraq۶۱.pdf

لینک نسخهٔ اسکن‌شدهٔ شهادت‌نامه:

https://nsarchive۲.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB۸۲/iraq۶۱.pdf

[۲۴] Reagan, R. (۱۹۸۳, November ۲۶). U.S. policy toward the Iran-Iraq war (National Security Decision Directive No. ۱۱۴). The White House.

https://nsarchive۲.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB۸۲/iraq۲۶.pdf

لینک نسخهٔ اسکن‌شدهٔ سند:

https://nsarchive۲.gwu.edu/NSAEBB/NSAEBB۸۲/iraq۲۶.pdf

صفحهٔ رسمی کتابخانهٔ ریگان برای دسترسی به فهرست دستورالعمل‌ها؛ در آن، گزینهٔ «NSDD ۱۱۴» را انتخاب کنید:

https://www.reaganlibrary.gov/reagans/reagan-administration/nsdd-digitized-reference-copies

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها