شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۲
آدم‌های طبقه بالا

فیلم با نقل قولی از اسکار وایلد آغاز می‌شود: «آدم باید همیشه عاشق باشد؛ به همین دلیل است که هرگز نباید ازدواج کنند.» این جمله فارغ از درستی یا نادرستی آن، شمای کلی وضعیت دو شخصیت اصلی در مواجهه با زندگی مشترکی است که سالیان بسیاری از آن می‌گذرد. آنچه باقی مانده مجموعه ای از ناکامی ها و نرسیدن‌هایی است که گویا در زندگی مشترک خود را بیشتر نشان می دهد.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران - رویا سلیمی؛ سومین فیلم اولیویا وایلد، کمدی غیر رمانتیکی است که پس از نقدهای اولیه و مثبت در جشنواره ساندنس، نوید یکی از فیلم‌های مطرح سال ۲۰۲۶ را می‌دهد. فیلمی که حالا در فهرست نامزدهای بهترین فیلم اقتباسی آکادمی اسکار در کنار فیلم‌های «اودیسه»، «تلماسه: قسمت سوم»، «وایلدوود» و «ماجراهای بیشتر کلیف بوث» قرار گرفته است. «دعوت» (The Invite) درباره دو زوجی است که در یک دورهمی چهار نفره به طرح اضطراب‌ها و پرسش‌های اساسی مربوط به وضعیت زندگی زناشویی خود مواجه می‌شوند.

مسیر رسیدن به این پرسش‌ها بیش از هر چیز روند اقتباس هوشمندانه وایلد را از فیلم «آدم‌های طبقه بالا» ساخته سسک گای ترسیم می‌کند. او که به عنوان یکی از بازیگران، نقش اصلی را در این دورهمی دارد، با بازی خوب و به اندازه خود در کنار سث روگن، زوجی را به نمایش می‌گذارند که دچار مشکلات عمیقی در زندگی زناشویی خود هستند.

دیالوگ‌ها، کنش‌ها و مسائل مطرح شده تا قبل از ورود مهمانان به خوبی زمینه را برای رسیدن به نقطه ثقل فیلم می‌چیند. روگن که معلم موسیقی در یک آموزشگاه کم اهمیت است، در یک سوم ابتدایی فیلم با دیالوگ‌های پر تنش و نیش‌داری که میان او و وایلد رد و بدل می‌شود؛ تصویری کامل از وضعیت زندگی، چالش‌ها و مسائل زناشویی آنها ترسیم می کند.

این تصویر در یک معنا به نرسیدن و ناکامی در آرزوهایی اشاره دارد که با گذشت زمان حتی رنگ علقه و خواستن را از دست داده و تنها حسرت و ناامیدی از ادامه مسیر رو به پیشرفت را باقی می گذارد. افتتاحیه فیلم با نواختن گروه موسیقی آموزشگاه به همراه خستگی و رخوت روگن آغاز می‌شود. در ادامه درگیری او با دوچرخه‌ای که همسرش برای او خریده و موتیف موثر و معنادار درد کمر تا انتها مسیر رسیدن به نقطه پایان را می‌چیند.

وایلد به خوبی می‌داند که تماشای جدال زوج‌ها چه لذت پنهانی‌ای برای مخاطب دارد. وقتی شوخی‌ها با وورد مهمانان آغاز شده و کم کم رو به تلخی می‌رود، لایه‌های دیگر فیلم روشن‌تر می‌شود. لحن فیلم به خوبی و کاملا نرم تغییر می‌کند اما ریتم خود را حفظ می‌کند.

آنچه بیش از هر چیز در نیمه نخست اهمیت دارد، عدم اطلاع روگن از دعوتی است که آنجلا (همسرش) از همسایه‌های طبقه بالا صورت داده است. این دعوت غیرمنتظره زمینه‌ای می‌شود برای درگیری هر چه بیشتر و خشونت‌های کلامی پی در پی که به خوبی نقش شخصیت‌ها را در پازل زندگی زناشویی ناموفق و ناکامشان ترسیم می‌کند.

اجرا و چابکی در لحن و بیان دیالوگ‌های پینگ پنگی میان دو شخصیت در فضای تنگ و تاریک خانه، واجد ویژگی‌های اجرای تئاتری است که به خوبی روی پرده می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند. این درگیری هر چند طولانی به نظر می رسد اما لزوم آن در فرایند رسیدن به فاجعه نیمه پایانی فیلم بسیار ضروری به نظر می رسد.

فضای تنگ و تاریک فیلم و ریتم پر تنش مبتنی بر دیالوگ، یادآور سینمای کلاسیک است. شاید شاخص‌ترین آنها را بتوان فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد» دانست. فیلمی اقتباسی از نمایشنامه ادوراد آلبی که آن هم در فضای محدود دو یا سه اتاق خانه‌ای می‌گذرد که دو زوج در آن به مسائل و معضلات عمیقی از زندگی زناشویی اشاره می‌کنند.

در این میان اما نسخه امریکایی فیلم چه بسا از نسخه اسپانیایی آن جسورانه و موفق‌تر باشد. مسیر رفت و برگشت لحن کمدی و درام فیلم در خدمت موقعیت چالش برانگیز آن می‌تواند عمق شخصیت‌ها را بیشتر نمود دهد. شخصیت هایی که هر کدام به نظر می‌رسد مابه ازای زیادی در زندگی واقعی داشته باشند.

فیلم با نقل قولی از اسکار وایلد آغاز می‌شود: «آدم باید همیشه عاشق باشد؛ به همین دلیل است که هرگز نباید ازدواج کنند.» این جمله فارغ از درستی یا نادرستی آن، شمای کلی وضعیت دو شخصیت اصلی در مواجهه با زندگی مشترکی است که سالیان بسیاری از آن می‌گذرد. آنچه باقی مانده مجموعه ای از ناکامی ها و نرسیدن‌هایی است که گویا در زندگی مشترک خود را بیشتر نشان می دهد.

هر چند این تفسیر مخالفان بسیاری دارد، اما فیلم تاکید خود را بر این نقل قول نیز نمی‌گذارد. پا را فراتر نهاده و سعی دارد با روبرو شدن و حتی نگاهی جسورانه به خلأهای زندگی این دو شخصیت، به واکاوی ذهن افسرده و ناامیدی بپردازد که تمام ناکامی های خود را در بستر زندگی مشترک معنی کرده است. روگن به عنوان موزیسین و هنرمندی که سال‌هاست حتی پارتیتوری نیز ننواخته یا آنجلا به عنوان عکاسی که دیگر عکس نمی‌گیرد؛ نمادی هستند از زوجینی که خود را در میانه ازدواجی پر از امید گم کرده و در مسیر روزمرگی های زندگی انسان مدرن، از آمال خود بازمانده‌اند.

اما در پایان این ناامیدی گویا با گذشتن از فاجعه ای که در شب میهمانی رخ داده بود، کم رنگ می‌شود. نشستن روبروی پیانو و نواختن در کنار زوجی که سال‌های بسیاری عاشقانه زندگی را پشت سر گذاشته‌اند، پایانی حساب شده و تامل برانگیز است. فیلم حتی از کلیشه نقل قول اسکار وایلد نیز فراتر می‌رود و جهانی تازه به روی شخصیت‌ها باز می‌کند. جهانی که تا پیش از آن شب گویی سال‌ها گم شده بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها