شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
در جست‌وجوی انسان ژاپنی در جهان مدرن

با انتشار آثار کلیدی ناتسومه سوسه‌کی از سوی نشر فرهنگ معاصر، مسیر تحول نویسنده پیشرو ژاپن برای خواننده‌ فارسی‌زبان هموار شده است. رمان‌های «بوچان» و «سانشیرو» دو اثر کلاسیک هستند که دو زاویه‌ی متفاوت برای دیدن جامعه‌ای در حال تغییر را بررسی می‌کنند. در این مطلب، به بررسی تضادهای شخصیتی قهرمانان سوسه‌کی و جایگاه این آثار در ادبیات مدرن ژاپن می‌پردازیم.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) –لیلا عبداللهی، مترجم و منتقد: سوسه‌کی ناتسومه را می‌توان از مهم‌ترین نویسندگان ژاپن در لحظه‌ گذار این کشور از جهان سنتی به جهان مدرن دانست؛ نویسنده‌ای که بخش مهمی از ادبیات مدرن ژاپن را همراه با روایت داستان و ثبت اضطراب‌های انسانی و اجتماعی این گذار شکل داد. «بوچان» و «سانشیرو»، دو رمان مهم او که با ترجمه‌ هاشم رجب‌زاده از سوی نشر فرهنگ معاصر منتشر شده‌اند، اگرچه از نظر لحن و شخصیت‌پردازی تفاوت‌های چشمگیری دارند، در یک نقطه به هم می‌رسند: هر دو درباره‌ انسانی‌اند که باید جای خود را در جهانی تازه پیدا کند.

هاشم رجب‌زاده

«بوچان» در سال ۱۹۰۶ منتشر شد؛ تنها یک سال پیش از «سانشیرو»، اما جهان این دو رمان تفاوتی اساسی دارد. «بوچان» داستان جوانی تندخو، صریح و بی‌پیرایه است که پس از پایان تحصیل، برای تدریس به مدرسه‌ای در شهری دورافتاده می‌رود. «سانشیرو»، که در ۱۹۰۸ منتشر شد و نخستین بخش از سه‌گانه‌ای است که «سپس» و «دروازه» ادامه‌اش می‌دهند، جوانی شهرستانی را دنبال می‌کند که از کیوشو به توکیو می‌آید تا در دانشگاه تحصیل کند. اگر «بوچان» داستان جوانی است که به جهان بزرگسالان می‌رسد و از دیدن دروغ، تظاهر و فساد اخلاقی اطرافش خشمگین می‌شود، «سانشیرو» داستان جوانی است که هنوز نمی‌داند جهان چگونه کار می‌کند و باید کم‌کم یاد بگیرد که واقعیت پیچیده‌تر از آن چیزی است که در ذهنش تصور کرده است. یکی با مشت و زبان تند به جهان حمله می‌کند؛ دیگری بیشتر نگاه می‌کند، حیرت می‌کند و گاهی نمی‌فهمد چه اتفاقی در اطرافش در حال رخ دادن است. همین تفاوت، دو رمان را به دو تصویر مکمل از جامعه‌ ژاپن در دوره‌ میجی تبدیل می‌کند.

«بوچان» بیش از هر چیز رمان اخلاق است. راوی جوانی است که از کودکی شخصیتی سرکش داشته است. خودش نیز به این نکته واقف است و از همان ابتدا با صداقتی که گاه به گستاخی نزدیک می‌شود، درباره‌ خودش حرف می‌زند. اما در پس این تندی، یک اصل اخلاقی ساده وجود دارد: او از ریا متنفر است. چیزی که برایش قابل تحمل نیست، فاصله میان آن چیزی است که آدم‌ها می‌گویند و آن چیزی که انجام می‌دهند. وقتی به مدرسه می‌رسد، با مجموعه‌ای از آدم‌ها روبه‌رو می‌شود که هر کدام به شکلی درگیر همین تناقض‌اند. مدیر، معلمان و دانش‌آموزان، در روابطی پر از رقابت، دسیسه، حسادت و نمایش اجتماعی گرفتارند. «بوچان» در چنین محیطی نمی‌تواند قواعد بازی را بپذیرد؛ زیرا حاضر نیست برای پیش‌بردن کار خود، زبانش را با مصلحت هماهنگ کند. این ویژگی، هم نقطه‌ قوت اوست و هم ضعفش. او قهرمان بی‌نقصی نیست. زود عصبانی می‌شود، قضاوت می‌کند و گاهی با ساده‌لوحی وارد موقعیت‌هایی می‌شود که پیچیدگی‌هایشان را نمی‌بیند. اما سوسه‌کی دقیقاً از همین تناقض استفاده می‌کند. «بوچان» قرار نیست تصویری از یک انسان آرمانی باشد؛ او جوانی است که هنوز میان اخلاق و واقعیت اجتماعی راهی پیدا نکرده است. طنز رمان نیز از همین‌جا می‌آید. «بوچان» با آنکه در بنیاد خود رمانی درباره‌ اخلاق است، به‌شدت خنده‌دار است. سوسه‌کی به جای آنکه درباره‌ فساد، ریاکاری و مناسبات قدرت خطابه‌ای اخلاقی ارائه کند، اجازه می‌دهد شخصیت‌ها خودشان را افشا کنند. راوی نیز با لحن خشک و بی‌پیرایه‌ خود، تناقض‌های محیط را برجسته‌تر می‌کند.

در جست‌وجوی انسان ژاپنی در جهان مدرن

درواقع، سوسه‌کی در «بوچان» نوعی اخلاق‌گرایی ضدخطابه‌ای می‌سازد. ارزش‌های اخلاقی از طریق سخنرانی درباره‌ فضیلت مطرح نمی‌شوند؛ بلکه از مقایسه‌ رفتار آدم‌ها با یکدیگر شکل می‌گیرند. خواننده می‌بیند که چه کسی دروغ می‌گوید، چه کسی پشت سر دیگری حرف می‌زند، چه کسی از قدرتش سوءاستفاده می‌کند و چه کسی، با وجود اشتباه‌هایش، حاضر نیست به بازی ریاکارانه وارد شود. به همین دلیل «بوچان» با وجود گذشت بیش از یک قرن، همچنان تازه به نظر می‌رسد. مدرسه‌ رمان البته مدرسه‌ ژاپن اوایل قرن بیستم است، اما مناسبات انسانی آن چندان غریب نیست. رقابت شغلی، محبوبیت‌طلبی، سلسله‌مراتب، دورویی و فاصله میان ظاهر محترمانه و رفتار واقعی، محدود به زمان و مکان خاصی نیستند. اما اگر «بوچان» شخصیت جوانی است که با جهان درگیر می‌شود، «سانشیرو» جوانی است که تازه وارد جهان شده است. سانشیرو اوگاوا از منطقه‌ کیوشو، در جنوب ژاپن، به توکیو می‌آید تا در دانشگاه توکیو تحصیل کند. این سفر در عین جابه‌جایی جغرافیایی از محیطی نسبتاً سنتی و آشنا وارد شهری می‌شود که نشانه‌های مدرنیته در همه‌جای آن دیده می‌شود؛ شهری پر از دانشجو، استاد، روشنفکر، اندیشه‌های تازه، روابط جدید و امکان‌هایی که سانشیرو هنوز زبان فهمیدنشان را ندارد.

اگر «بوچان» به جهان نگاه می‌کند و می‌گوید «این درست نیست»، سانشیرو بیشتر می‌پرسد: «این چیست؟» و همین پرسش، اساس رمان را شکل می‌دهد. سانشیرو هنوز تجربه‌ کافی ندارد. او درباره‌ زنان، عشق، دانشگاه، روشنفکری و روابط اجتماعی تصوری ساده‌تر از واقعیت دارد. در توکیو، آدم‌هایی را می‌بیند که بسیار پیچیده‌تر از آن هستند که بتواند به‌سرعت آنها را بفهمد. او به‌خصوص در مواجهه با زنان و مناسبات عاطفی، میان کشش، تردید، خجالت و ناتوانی در تصمیم‌گیری گرفتار می‌شود.

در جست‌وجوی انسان ژاپنی در جهان مدرن

در «سانشیرو»، دانشگاه یکی از نمادهای ژاپن جدید است. دانشجوها با اندیشه‌های تازه سروکار دارند و استادان در جهانی حرکت می‌کنند که علم و فرهنگ غربی در آن نفوذ کرده است. اما سوسه‌کی حتی این جهان جدید را نیز آرمانی نمی‌کند. دانش و مدرنیته الزاماً به بلوغ اخلاقی منجر نمی‌شوند. آدم می‌تواند تحصیل‌کرده باشد و همچنان در روابط انسانی گرفتار خودخواهی، تردید و بازی قدرت شود. این نکته، «سانشیرو» را از یک رمان ساده درباره‌ زندگی دانشجویی جدا می‌کند. مسئله یک دانشجوی شهرستانی نیست که به دانشگاه می‌آید؛ مسئله، کشوری است که خودش دارد با سرعت وارد دانشگاه، شهر، علم، سرمایه‌داری و فرهنگ مدرن می‌شود. سانشیرو درواقع می‌تواند استعاره‌ای از خود ژاپن باشد: جوان، کنجکاو، هیجان‌زده، اما هنوز بی‌تجربه و گاهی سردرگم.

در «بوچان»، تغییر اجتماعی را بیشتر از پایین و از محیط مدرسه می‌بینیم؛ در «سانشیرو»، آن را از درون دانشگاه و شهر تجربه می‌کنیم. یکی جهان کوچک مدرسه را نشان می‌دهد و دیگری جهان بزرگ توکیو را. یکی بر رفتار آدم‌ها تمرکز دارد و دیگری بر تجربه‌ ذهنی جوانی که برای نخستین‌بار با جهان پیچیده‌ بزرگسالان روبه‌رو می‌شود. با این همه، میان دو قهرمان شباهت مهمی وجود دارد: هر دو هنوز نتوانسته‌اند کاملاً با قواعد جهان اطرافشان کنار بیایند. اما واکنش‌شان متفاوت است. «بوچان» با جهان می‌جنگد؛ سانشیرو در برابر آن مکث می‌کند. بوچان از تردید متنفر است و می‌خواهد تکلیف همه‌چیز را روشن کند. سانشیرو در فضایی زندگی می‌کند که هیچ‌چیز آن‌قدر روشن نیست. به همین دلیل، «بوچان» ریتمی تندتر و طنزی مستقیم‌تر دارد، درحالی‌که «سانشیرو» آرام‌تر، ظریف‌تر و روان‌شناختی‌تر است.

این تفاوت را می‌توان در تحول ادبی خود سوسه‌کی نیز دید. «بوچان» یکی از محبوب‌ترین آثار او شد و در ژاپن، کتابی شناخته‌شده برای نسل‌های مختلف دانش‌آموزان و جوانان بوده است. رمان بارها به فیلم و تلویزیون راه یافته و حتی بخش‌هایی از آن در قالب مجموعه‌ مانگای «روزگار بوچان» اثر جیرو تانگوچی بازآفرینی شده است. «سانشیرو» نیز بعدها به یکی از آثار مهم سوسه‌کی در مسیر شکل‌گیری رمان مدرن ژاپنی تبدیل شد و نخستین حلقه از سه‌گانه‌ای است که با «سپس» و «دروازه» ادامه پیدا می‌کند.

در جست‌وجوی انسان ژاپنی در جهان مدرن

در هر دو کتاب، یکی از مسائل اصلی سوسه‌کی، رابطه‌ فرد با جامعه است. انسان مدرن دیگر نمی‌تواند صرفاً بر اساس قواعد سنتی زندگی کند، اما قواعد جدید نیز هنوز تثبیت نشده‌اند. فردیت به وجود آمده، اما همراه خود تنهایی و اضطراب آورده است. آموزش و دانش گسترش یافته‌اند، اما تضمینی برای خوشبختی ایجاد نکرده‌اند. شهر بزرگ‌تر شده، اما لزوماً آدم‌ها به یکدیگر نزدیک‌تر نشده‌اند. این همان نقطه‌ای است که سوسه‌کی را برای خواننده‌ امروز نیز جذاب می‌کند. او درباره‌ جهانی می‌نویسد که بیش از صد سال از آن گذشته، اما پرسش‌هایش هنوز پابرجا هستند: وقتی جامعه تغییر می‌کند، فرد چگونه باید خودش را تغییر دهد؟ آیا می‌توان اخلاق را در جهانی که بر رقابت و مصلحت استوار شده حفظ کرد؟ آیا تحصیل‌کردن به معنای فهمیدن زندگی است؟ و وقتی انسان از محیط آشنای خود جدا می‌شود، چه چیزی از هویت قبلی‌اش باقی می‌ماند؟

در جست‌وجوی انسان ژاپنی در جهان مدرن

ترجمه‌ هاشم رجب‌زاده از «بوچان» و «سانشیرو» و انتشار هر دو اثر از سوی نشر فرهنگ معاصر نیز از این منظر اهمیت دارد که این دو کتاب در کنار یکدیگر، امکان خواندن دو مرحله از نگاه سوسه‌کی به انسان ژاپنی را فراهم می‌کنند. رجب‌زاده به تازگی «عالیجناب گربه» را نیز از سوسه‌کی ترجمه کرده و «علف کنار جاده» با ترجمه‌ آزاده سلحشور نیز در همین نشر منتشر شده است. درنتیجه، خواننده‌ فارسی‌زبان می‌تواند با مجموعه‌ای قابل‌توجه از آثار سوسه‌کی روبه‌رو شود و مسیر تحول نگاه او را بهتر دنبال کند.

خواندن «بوچان» و «سانشیرو» دو زاویه‌ متفاوت برای دیدن یک جامعه‌ درحالِ تغییرند. در یکی، جوانی با خشم و صراحت در برابر جهانی که آن را فاسد می‌بیند می‌ایستد؛ در دیگری، جوانی در برابر جهانی قرار می‌گیرد که هنوز نمی‌تواند رمز و رازهایش را بخواند. شاید به همین دلیل باشد که سوسه‌کی هنوز برای خواننده‌ امروز نویسنده‌ای زنده است. او از جهانی بسیار دور می‌آید، اما درباره‌ لحظه‌ای می‌نویسد که برای بسیاری از انسان‌ها آشنا است: لحظه‌ای که جهان قدیمی دیگر جواب نمی‌دهد و جهان جدید هنوز قابل فهم نیست. بوچان در این لحظه عصبانی می‌شود؛ سانشیرو حیرت می‌کند. و سوسه‌کی، پشت سر هر دو، به انسانی نگاه می‌کند که باید در میان این دو واکنش، راه خودش را پیدا کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها