دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵
«هزار و یک مکر»؛ بازخوانی یک میراث زنانه در تئاتر ایران

البرز - هزار و یک مکر، تازه‌ترین مجموعه نمایشنامه زنانه شهناز روستایی، نویسنده و پژوهشگر تئاتر اهل کرج، به‌تازگی توسط انتشارات «آنیک» منتشر شده است؛ مجموعه‌ای که در سه نمایشنامه، به بخشی کمتر ثبت‌شده از میراث نمایشی زنان در ایران می‌پردازد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در گوشه‌ای کمتر ثبت‌شده از تاریخ نمایش ایران، نمایش‌های زنانه و تقلیدهای اندرونی جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند؛ بازی‌هایی که زنان در فضای اندرونی، قصه‌ها و بخشی از تجربه‌های زندگی خود را روایت می‌کردند. شهناز روستایی، نویسنده و پژوهشگر تئاتر اهل کرج، سال‌هاست در پی شناخت و زنده نگه داشتن این میراث نمایشی است و در هزار و یک مکر کوشیده است آن را با دغدغه‌های امروز پیوند بزند.

هزار و یک مکر، مجموعه سه نمایشنامه زنانه، به‌تازگی در انتشارات آنیک، از ناشران فعال کرج، منتشر شده است؛ کتابی که انتشار آن در شهر زادگاه نویسنده و توسط مجموعه‌ای که بخش‌های مختلف تولید آن را زنان بر عهده دارند، برای روستایی اهمیت ویژه‌ای دارد. به مناسبت انتشار این کتاب، با او درباره نمایش‌های زنانه، تقلیدهای اندرونی، مسیر شکل‌گیری هزار و یک مکر و معنای مکر در این مجموعه ــ که از نگاه روستایی به معنای هوش زنانه است ــ گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

«هزار و یک مکر»؛ بازخوانی یک میراث زنانه در تئاتر ایران

مجموعه هزار و یک مکر مجموعه‌ای از نمایشنامه‌های زنانه است که در پیوند با گونه‌ای از نمایش‌های عامیانه و به‌ویژه تقلیدهای اندرونی شکل گرفته است. چه شد که به سراغ این گونه کمترشناخته‌شده رفتید و ایده اولیه نگارش این مجموعه از کجا شکل گرفت؟

نمایش‌های زنانه را می‌توان گونه‌ای از نمایش‌های سنتی ایران دانست که ریشه در بازی‌های نمایشی زنان دارد. این بازی‌ها از اواخر دوره صفویه و اوایل قاجار شکل گرفتند؛ ابتدا در حرم‌سراها و اندرونی‌های اشراف و سپس در میان زنان طبقات مختلف جامعه رواج پیدا کردند. پژوهشگرانی مانند ابوالقاسم انجوی شیرازی، فروغ یزدان‌عاشوری و جواد انصافی نمونه‌هایی از این بازی‌ها را گردآوری کرده‌اند و برخی پژوهشگران نیز از آن‌ها با عنوان خرده‌نمایش یاد کرده‌اند.

موضوع بسیاری از این بازی‌ها مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زنان بوده است. از آنجا که این نمایش‌ها در جمع‌های زنانه و دور از حضور مردان اجرا می‌شدند، زنان امکان بیشتری برای بیان اعتراض و نقد مناسبات خانوادگی و اجتماعی داشتند. برای نمونه، موضوع چندهمسری در بازی‌هایی مانند هوو هوو دارم هوو، یاسمن و نسترن، قنبر سیما و خاله ستاره مطرح می‌شود و در آثاری مانند کیه‌کیه در می‌زنه؟ و آبجی نساء نیز به مشکلات اقتصادی و ازدواج اجباری پرداخته شده است.

این بازی‌ها فقط برای سرگرمی نبودند، بلکه امکان بیان مسائل اجتماعی، تخلیه خشم و نوعی برون‌ریزی روانی زنان را فراهم می‌کردند. بداهه‌پردازی و استفاده از گویش‌های محلی نیز از ویژگی‌های مهم آن‌هاست.

علاقه من به این حوزه از دوران کارشناسی و درس نمایش در ایران با تدریس استاد فتحعلی‌بیگی آغاز شد. موضوع پایان‌نامه کارشناسی‌ام زن در نمایش شادی‌آور بود و بخش عملی آن، نمایش آبجی نسا به ونیز می‌رود، اقتباسی از اتللو با ساختار نمایش زنانه بود که آن را نوشتم و کارگردانی کردم. این تجربه و پژوهش‌های بعدی، در نهایت به نگارش مجموعه هزار و یک مکر منجر شد.

در این مجموعه تلاش کردم عناصر نمایشی بازی‌های زنانه را از فضای سنتی به زبان نمایشنامه‌نویسی معاصر منتقل کنم. هفت خواب، خونه قمرخانوم و هزار و یک مکر حاصل همین مسیر هستند.

در ادامه باید بگویم؛ هزار ویک مکر اقتباسی‌ از یکی از داستان‌های هزار و یک شب است. هزارویک شب گنجینه‌ای باارزش، پر از قصه‌های جذاب، سرشار از قابلیت‌های نمایشی، چشمه‌ای جوشان و دست مایه‌ای برای قلم به‌دستان مستعد است. نمایشنامه‌ هزارو یک‌مکر داستان سه زن (همسران قاضی، محتسب و شحنه) صاحب منصبانی که خود فریب‌کاران را دستگیر و مجازات می‌کنند، است. این سه زن در حمام یک انگشتر قیمتی پیدا می‌کنند، بین آنها بر سر تصاحب انگشتر اختلاف به وجود می‌آید. پیرزن حمامی، انگشتر را از آنها می‌گیرد و به‌عنوان امانت نزد خود نگاه می‌دارد و به آن‌ها پیشنهاد می‌کند برای آنکه از دعوا رها شوند بین آنها مسابقه برگزار کند. موضوع مسابقه این است که باید همسران خود را با استفاده از هوش خود فریب دهند، هر کدام در فریب شوهرش موفق‌تر بود، صاحب انگشتر می شود.

داود فتحعلی‌بیگی در مقدمه کتاب تأکید می‌کند که تقلیدهای اندرونی صرفاً یک شیوه سرگرمی نبوده، بلکه به دلیل برخورداری از عناصری مانند موضوع، گفت‌وگو، سبک و شیوه اجرا، ظرفیت تبدیل‌شدن به یک گونه نمایشی قابل مطالعه را دارد. شما در روند پژوهش و نگارش هزار و یک مکر چه مؤلفه‌هایی را از این سنت نمایشی استخراج و به زبان نمایشنامه‌نویسی امروز منتقل کردید؟

بازی‌های نمایشی زنان از عناصر مختلفی مانند هم‌خوانی و آواز گروهی، مشارکت تماشاگر، فضای اجرا، نقش‌پذیری، گفت‌وگو، موسیقی، رقص، گریم و روایت برخوردارند و تلاش کردم این عناصر را در نمایشنامه‌های خود حفظ و با زبان امروز ترکیب کنم.

برای مثال، در این بازی‌ها تماشاگر گاهی در خواندن آوازها با بازیگران همراه می‌شد. من نیز از این امکان در نمایشنامه‌ها استفاده کرده‌ام تا تماشاگر فقط بیننده نباشد و در روند اجرا مشارکت کند. فضای اجرا نیز در نمایش‌های سنتی زنان اهمیت زیادی داشت. این نمایش‌ها معمولاً در فضای مرکزی اتاق و در حالی اجرا می‌شدند که تماشاگران اطراف آن می‌نشستند. در هزار و یک مکر، خونه قمرخانوم و هفت خواب نیز تلاش کرده‌ام با استفاده از گفت‌وگو و تخیل تماشاگر، فضای مرکزی را به مکان‌های مختلف تبدیل کنم، بدون اینکه نیاز به دکورهای متعدد باشد.

در این بازی‌ها گاهی حتی وسایل صحنه وجود نداشت و توصیف بازیگر، اشیا و فضا را در ذهن تماشاگر شکل می‌داد. روایت و توصیف، بنابراین، نقش مهمی دارد. نقش‌پذیری و جابه‌جایی میان نقش‌های زنانه و مردانه نیز از ویژگی‌های دیگر این نمایش‌هاست که با نشانه‌هایی ساده می‌توان آن را در اجرا منتقل کرد.

موسیقی و رقص نیز از عناصر مهم این سنت هستند. در گذشته سازهایی مانند دایره و تنبک استفاده می‌شد و من نیز به دلیل ریتمیک بودن گفت‌وگوها، موسیقی را در نمایش‌هایم به کار گرفته‌ام. رقص هم در هر سه نمایش وجود دارد و علاوه بر ایجاد فضای شاد، می‌تواند حالات شخصیت‌ها و موقعیت نمایشی را بیان کند.

در مجموع، تلاش من این بوده که عناصر اصلی نمایش‌های زنانه را حفظ کنم، اما آن‌ها را به زبان صحنه امروز منتقل کنم تا همچنان برای مخاطب معاصر قابل استفاده و جذاب باشند.

در مقدمه کتاب، فتحعلی‌بیگی شما را نخستین کسی معرفی می‌کند که پس از مطالعه و شناخت دقیق تقلیدهای اندرونی و تدوین اصول و مبانی آن، به خلق آثار نمایشی در این حوزه پرداخته است. خودتان این تجربه را بیشتر یک پژوهش در میراث نمایشی ایرانی می‌دانید یا تلاشی برای بازآفرینی و توسعه یک شیوه نمایشی در قالبی معاصر؟ مرز میان وفاداری به سنت و آفرینش هنری جدید را چگونه تعریف کرده‌اید؟

خونه‌ قمرخانم یکی از نمایشنامه‌های این کتاب است و نمونه‌ای عینی و معاصر از دردها و رنج‌های زنان در جامعه‌ای مردسالار است؛ جامعه‌ای که می‌توان ریشه‌های این نگاه را در بازی‌های نمایشی اندرونی‌ها، که چند قرن پیش اجرا می‌شدند، نیز دنبال کرد. اگر بخواهم این نمایشنامه را در یک جمله خلاصه کنم، آن جمله از ماست که بر ماست، خواهد بود. این اثر به معضلات زنان تنها می‌پردازد؛ زنانی که به دلایل مختلف، از متارکه گرفته تا از دست دادن همسر، تنها زندگی می‌کنند.

یکی از موضوعات نمایشنامه، نگاه جامعه به زن مطلقه یا بیوه است؛ زنی که اگر به ظاهر و پوشش خود برسد و بخواهد زندگی و زنانگی خود را تجربه کند، گاه با قضاوت و نگاه منفی اطرافیان مواجه می‌شود. گویی رضایت یک زن از ظاهر و زندگی‌اش، در گرو داشتن یک مرد است. این نگاه، با وجود تغییرات فرهنگی و اجتماعی، هنوز به شکل‌های مختلف وجود دارد.

داستان خونه‌ قمرخانم در دهه پنجاه می‌گذرد. زیور، زنی جوان است که پس از مرگ همسرش، همراه دختر خردسالش در خانه‌ای موروثی زندگی می‌کند و از راه خیاطی امرار معاش می‌کند. ماجرا از پیراهن زیبایی آغاز می‌شود که زیور برای خودش دوخته است. زنان فامیل با ترفند و نیرنگ همدست می‌شوند تا او را از محل زندگی‌شان دور کنند؛ مبادا زیبایی و حضورش، شوهرانشان را از راه به در کند.

مسئله دیگری که در نمایشنامه مطرح می‌شود، صیغه و نگاه ابزاری به زنان است. این معضلات، با وجود گذشت چند دهه، تاریخ مصرف ندارند و اگرچه ممکن است شکل و اصطلاحات آنها تغییر کرده باشد، همچنان زنان تنها را در محیط کار و زندگی با رنج و قضاوت مواجه می‌کنند. خونه‌ قمرخانم در عین روایت داستانی متعلق به دهه پنجاه، بازتاب بخشی از جامعه امروز ما نیز هست. استفاده از اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها، آداب و رسوم و تکه‌کلام‌ها در این نمایشنامه نیز در ادامه همان بازی‌های نمایشی اندرونی است؛ عناصری که تلاش کرده‌ام از طریق آنها تلنگری به نگاه جامعه به زنان بزنم و نشان دهم برخی از این دردها، با وجود تغییر شکل و نام، همچنان در جامعه امروز ما حضور دارند.

یکی از نکات مهم مقدمه این است که در نمایشنامه‌های این مجموعه، متن و اجرا تابعی از یکدیگرند؛ یعنی متن به شکلی نوشته شده که شیوه اجرای آن نیز از دل متن قابل دریافت باشد. این ویژگی چه تأثیری بر شیوه نمایشنامه‌نویسی شما داشته و آیا هنگام نوشتن، اجرا و بازیگر را هم‌زمان با متن در ذهن داشته‌اید؟

بله، یکی از دلایل این شیوه از نگارش، محدود بودن آشنایی امروزِ بازیگران و کارگردانان با شیوه اجرای نمایش‌های سنتی است. کمتر بازیگر، نویسنده و کارگردانی را می‌توان یافت که بر متن، اجرا و بازی این نمایش‌ها اشراف کامل داشته باشد. بنابراین تلاش کرده‌ام متن به گونه‌ای نوشته شود که حتی بازیگر و کارگردانی که تجربه اجرای نمایش سنتی ندارند نیز بتوانند از عهده اجرای آن برآیند.

نکته مهم دیگر این است که این بازی‌های نمایشی قابلیت‌هایی دارند که اگر آنها را بشناسیم و قواعدشان را فرا بگیریم، می‌توانیم در نگارش و اجرای نمایشنامه‌های مدرن نیز از آنها استفاده کنیم و آثاری خوش‌ساخت خلق کنیم. با این حال، معتقدم با وجود به‌روز شدن موضوع و ساختار این بازی‌ها، چارچوب و ساختار اصلی آنها باید حفظ شود. به‌عنوان مثال، تغییر در ساختار این بازی‌ها مانند این است که سرآشپزی با هدف مدرن کردن و به‌روز کردن غذایی مانند آبگوشت، داخل آن پنیر پیتزا بریزد.

ممکن است در نگارش نمایشنامه‌های مدرن برخی تکنیک‌های بازی‌های نمایشی را تغییر بدهم، اما در نگارش و کارگردانی نمایش‌های سنتی، از جمله نمایش زنانه، تمام تلاشم بر این است که ساختار کلی حفظ شود و در نهایت اثر، ضمن حفظ ساختار سنتی خود، قابلیت اجرا در صحنه‌های نمایش امروزی و ارتباط با مخاطب امروز را داشته باشد. هدف اصلی من از این تلاش بیست‌ساله، حفظ و زنده نگه داشتن این بازی‌ها به‌عنوان بخشی از آداب و رسوم و فرهنگ سرزمینم است.

عنوان هزار و یک مکر و تصویر روی جلد، هر دو فضایی زنانه، قصه‌گو و تا حدی بازیگوشانه را تداعی می‌کنند. مکر در این مجموعه چه معنایی دارد؟ آیا منظور شما از آن بیشتر یک مفهوم دراماتیک برای پیشبرد موقعیت‌های نمایشی است یا به نوعی از تجربه، هوشمندی و مناسبات زنان در فضای اجتماعی و خانوادگی اشاره دارد؟

مکر در این نمایشنامه به معنای هوش است. درست است که در لغت‌نامه‌ها برای آن معانی متعددی مانند حقه، حیله، نیرنگ و فریفتن آورده شده، اما انجام حقه و حیله نیز نیاز به هوش دارد؛ به عبارت دیگر، کسی که از هوش کافی برخوردار نباشد، نمی‌تواند دیگری را بفریبد. بنابراین مکر در این نمایشنامه به معنای هوش زنانه است. علت انتخاب این نام برای نمایشنامه، شباهت اسمی آن با منبع اقتباسی‌اش، یعنی هزار و یک شب است. هزار و یک شب در زبان فارسی هزار افسان نام دارد و درباره خاستگاه آن نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد.

بهرام بیضایی در کتاب هزار افسان کجاست این گنجینه را اثری ایرانی و مربوط به دوره اشکانیان با قدمتی دو هزار ساله می‌داند و معتقد است که حکایت‌های هندی و پس از اسلام، افسانه‌های عربی، حکایت‌های مصری و روایت‌های دیگری نیز به آن افزوده شده‌اند. او همچنین شهرزاد را دختر یک وزیر ایرانی می‌داند.

در گفت‌وگویی که هنگام نگارش هزار و یک مکر و جادوی شهرزاد با جلال ستاری، اسطوره‌شناس و پژوهشگر، داشتم، ایشان نیز معتقد بودند که دست‌کم هفده داستان از داستان‌های هزار و یک شب ایرانی است؛ از جمله سه داستانی که دستمایه نگارش نمایشنامه‌های هزار و یک مکر، جادوی شهرزاد و چهل‌گیس قرار گرفته‌اند.

البته دیدگاه‌های دیگری نیز وجود دارد؛ برخی هزار و یک شب را متعلق به عرب‌ها و هندی‌ها می‌دانند و گروهی آن را حاصل دادوستد فرهنگی میان تمدن‌های مختلف و نوعی دایرة‌المعارف قصه می‌دانند که در طول سده‌ها، روایت‌های ملت‌های گوناگون به آن افزوده شده است. آنچه اهمیت دارد این است که هزار و یک شب گنجینه‌ای از قصه‌های عامیانه و منبعی ارزشمند برای تخیل و قصه‌گویی است.

من سه سال و اندی را صرف مطالعه دقیق هفت جلد هزار و یک شب کردم و پس از آن، طی شش سال، هفت اثر نمایشی بر اساس هفت داستان این مجموعه نوشتم؛ چهار نمایشنامه سیاه‌بازی که در مجموعه جادوی شهرزاد منتشر شده و سه نمایشنامه زنانه که هزار و یک مکر یکی از آنهاست. به باور من، مطالعه دقیق و توجه به جزئیات داستان‌های هزار و یک شب می‌تواند به نویسندگان، به‌ویژه نویسندگان جوان و دانشجویان، در تقویت تخیل و یادگیری قصه‌گویی، تعلیق و ایجاد کشش کمک کند و زمینه خلق متن‌های خوش‌ساخت و بامفهوم را فراهم آورد. در هزار و یک مکر، مکر همان هوش زنانه است. باور من و پیرزن حمامیِ نمایشنامه این است که زنان همواره سلاح مکر، یعنی هوش، را همراه خود دارند و اگر آن را به یاری بگیرند، محال است در چاله نمی‌توانم بیفتند.

نمایش‌های زنانه در سنت نمایشی ایران، به‌ویژه در گونه‌هایی که در فضاهای اندرونی و با حضور زنان شکل می‌گرفتند، بخشی از تاریخ کمتر ثبت‌شده تئاتر مردمی ما هستند. به نظر شما مطالعه و ثبت این نمایش‌ها چه چیزی به شناخت ما از تاریخ نمایش و نمایشنامه‌نویسی ایران اضافه می‌کند و چرا این بخش از میراث نمایشی تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است؟

با مطالعه، تحقیق و پژوهش پیرامون بازی‌های نمایشی دریافتم که این بازی‌ها، به‌عنوان بخشی از فرهنگ فولکلور این سرزمین، قابلیت تبدیل شدن به نمایشنامه‌هایی با موضوعات امروز را دارند؛ نمایشنامه‌هایی که در عین بهره‌گیری از این میراث نمایشی، قابلیت اجرا روی صحنه را نیز داشته باشند.

از آنجا که یکی از اهداف نمایش، ارتقای سطح آگاهی و فرهنگی عموم جامعه است، نیاز مبرمی به گونه‌ای از نمایش احساس کردم که ضمن تأمین نظر گروه فرهیخته جامعه، زمینه جذب مخاطب عام را نیز فراهم کند. به همین دلیل، اقدام به نگارش نمایشنامه‌هایی بر اساس تکنیک‌ها و شیوه اجرای بازی‌های نمایشی کردم.

در نهایت، در راستای رسیدن به این اهداف، موفق به نگارش یک مجموعه نمایشنامه سیاه‌بازی با عنوان جادوی شهرزاد و یک مجموعه نمایشنامه زنانه با عنوان هزار و یک مکر شدم که شامل سه نمایشنامه هفت خواب، خونه‌ قمرخانوم و هزار و یک مکر است.

هزار و یک مکر نخستین‌بار توسط انتشارات آنیک منتشر شده است، شما به‌عنوان نویسنده، از انتشار مکتوب این نمایشنامه‌ها چه انتظاری دارید؟ آیا هدف اصلی این است که این متون به دست پژوهشگران و علاقه‌مندان تاریخ نمایش ایرانی برسند، یا امیدوارید کارگردانان و گروه‌های نمایشی نیز آنها را به صحنه ببرند و این شیوه نمایشی از طریق اجرا ادامه پیدا کند؟

سه نمایشنامه‌ای که در این مجموعه منتشر شده‌اند، در سال‌های گذشته اجراهای متعددی توسط کارگردانان صاحب‌نام در سالن‌های مهم تئاتر تهران داشته‌اند. هدف من از انتشار این مجموعه به صورت کتاب، این است که دانشجویان و علاقه‌مندان رشته نمایش با این نوع از نمایش آشنا شوند و توجه بیشتری به فرهنگ عامه و فولکلور داشته باشند. از سوی دیگر، از آنجا که همه فرصت خواندن هفت جلد هزار و یک شب را ندارند، آرزو دارم هموطنانم با خواندن نمایشنامه هزار و یک مکر، طعم گوارا و شیرین آب این چشمه زلال را، حتی در حد یک جرعه، بچشند.

اگر کسی به دلیل کمبود وقت، هزینه بلیت یا هر دلیل دیگری فرصت دیدن تئاتر را ندارد، می‌تواند لذت خواندن یک داستان نمایشی از این گنجینه ارزشمند را تجربه کند. علاقه من به ایران، فرهنگ و سنت‌های آن باعث شد به سمت نمایش‌های سنتی بروم و در طول بیست سال فعالیت هنری در زمینه تئاتر، همواره روی متون و ادبیات کهن، از جمله شاهنامه، هزار و یک شب و خسرونامه، و همچنین فرهنگ عامه کار کنم.

سخن آخر اینکه انتشار این کتاب در انتشارات آنیک را از آن جهت که تمام دست‌اندرکاران آن، از مدیر انتشارات و ویراستار گرفته تا صفحه‌آرا و طراح جلد، همگی خانم هستند، بسیار بجا و همسو با فرم این اثر می‌دانم و از این بابت بسیار خرسندم و آن را به فال نیک می‌گیرم. خواسته قلبی من این بوده که این کتاب، به‌عنوان مهم‌ترین دستاورد زندگی هنری‌ام، برای نخستین بار در تاریخ نمایش سرزمینم ــ تا به حال هیچ نمایشنامه زنانه‌ای برای اجرای صحنه‌ای چاپ نشده است ــ در شهر زادگاهم، کرج، منتشر شود؛ شهری که تک‌تک دیالوگ‌ها، تکه‌کلام‌ها و ضرب‌المثل‌های این مجموعه از کوچه‌باغ‌های خاکی آن راه خود را به برگ‌های این کتاب گشوده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها