یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
اقتباس از «بیگانه»، نبرد سینما با سکوت و پوچی

بخش عمده‌ای از دشواری اقتباس «بیگانه» به شیوه روایت آن بازمی‌گردد. رمان کامو تقریباً به‌طور کامل بر مونولوگ درونی «مرسو» بنا شده است. ما جهان را از خلال نگاه بی‌تفاوت او می‌بینیم. مرگ مادر، رابطه عاشقانه، قتل مرد عرب و حتی دادگاه، همگی با لحنی سرد و بدون احساس روایت می‌شوند.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ وقتی آلبر کامو در سال ۱۹۴۲ رمان «بیگانه» را منتشر کرد، شاید کمتر کسی تصور می‌کرد این اثر به یکی از اقتباس‌ناپذیرترین رمان‌های تاریخ ادبیات تبدیل شود. رمانی که برخلاف بسیاری از داستان‌های پر از تعلیق و کشمکش بر بی‌تفاوتی انسان نسبت به جهان بنا شده است.

«بیگانه» از بنیادهای ادبیات در قرن بیستم به شمار می‌رود و راوی اول شخصِ بی‌احساسِ داستان زندگی را از طریق حواس و لحظه حال تجربه می‌کند و همین ویژگیِ درون‌گرایانه، فیلم‌سازان را برای اقتباس با معمایی پیچیده روبه‌رو ساخته است.

با وجود تمام سختی‌ها و چالش‌های اقتباس از «بیگانه» سینما بارها کوشیده به جهان سرد و خاموش «مرسو» نزدیک شود. شخصیتی که نمی‌توان تشخیص داد قهرمان یا ضدقهرمان، و این شخصیت خاکستری انسانی است که از بازی‌های اجتماعی و اخلاقی فاصله گرفته و به همین دلیل، جامعه او را طرد می‌کند.

فلسفه پوچی کامو از تقابل میان جستجوی معنا در انسان و بی‌تفاوتیِ جهان سرچشمه می‌گیرد. «مرسو» در جهانی زندگی می‌کند که هیچ پاسخ نهایی‌ای به پرسش‌های بنیادین انسان نمی‌دهد. کامو پوچی «مرسو» را در داستان این چنین شرح می‌دهد: «زندگی هیچ معنای از پیش ‌تعیین ‌شده‌ای ندارد و انسان باید این بی‌معنایی را بپذیرد.»

در میان اقتباس‌های متعدد از این رمان، نسخه‌ تازه‌ فرانسوا اوزون اهمیت ویژه‌ای دارد. فیلمی که نهایت تلاش خود را می‌کند تا به فضای سرد و بی‌روح رمان کامو نزدیک شود و می‌خواهد زبان فلسفی نویسنده فرانسوی را به زبان تصویر درآورد.

اوزون پیش‌تر نشان داده بود به جهان‌های روان‌شناختی و شخصیت‌های چندلایه علاقه دارد و این بار سراغ یکی از مهم‌ترین متون اگزیستانسیالیستی قرن بیستم رفته است. متنی که اقتباس از آن، بیش از هر چیز، نیازمند رسیدن به معنای سکوت در دل داستان است.

اقتباس از «بیگانه»، نبرد سینما با سکوت و پوچی

دشواری‌های اقتباس از بیگانه

بخش عمده‌ای از دشواری اقتباس «بیگانه» به شیوه روایت آن بازمی‌گردد. رمان کامو تقریباً به‌طور کامل بر مونولوگ درونی «مرسو» بنا شده است. ما جهان را از خلال نگاه بی‌تفاوت او می‌بینیم. مرگ مادر، رابطه عاشقانه، قتل مرد عرب و حتی دادگاه، همگی با لحنی سرد و بدون احساس روایت می‌شوند. مشهورترین جمله‌ رمان «امروز مامان مرد. شاید هم دیروز» از همان ابتدا نشان می‌دهد که با روایتی عجیب و متفاوت روبه‌رو هستیم.

در جهان سرد و بی‌روح «بیگانه» با ناتوانی جامعه در پذیرش انسانی مواجه هستیم که مطابق قراردادهای احساسی رفتار نمی‌کند. «مرسو» بیشتر از آنکه به ‌خاطر قتل محاکمه شود، به ‌خاطر گریه نکردن در مراسم خاکسپاری مادرش محاکمه می‌شود. همین نکته، رمان را به اثری فلسفی درباره پوچی و بیگانگی انسان مدرن تبدیل می‌کند. به باور کامو، این طرد شدنِ یک انسان صادق از سوی جامعه‌ای ریاکار، اوج تراژدی مدرن است.

در مواجهه با چنین رمانی، دغدغه اصلی اینجاست که چگونه می‌توان این سردی فضای رمان را در قالب فیلم به تصویر کشید. سینما ذاتاً رسانه‌ای مبتنی بر کنش و احساس است و دوربین فیلمبرداری معمولاً به دنبال واکنش، کشمکش، هیجان و تغییرات درونی شخصیت‌هاست، در حالی که «مرسو» از واکنش تهی است. بنابراین هر اقتباسی از «بیگانه» ناچار است میان وفاداری به سکون رمان و نیاز سینما به درام تعادل برقرار کند. تعادلی که بسیاری از اقتباس‌ها در رسیدن به آن ناکام مانده‌اند.

تلاش برای نزدیک شدن به جهان کامو

مشهورترین اقتباس سینمایی از «بیگانه» پیش از نسخه اوزون، فیلم «بیگانه» ساخته لوکینو ویسکونتی در سال ۱۹۶۷ است. فیلمی با بازی مارچلو ماسترویانی در نقش «مرسو». ویسکونتی تلاش کرد با حفظ فضای الجزایر و وفاداری به ساختار رمان، نوعی سردی عاطفی را وارد میزانسن کند، اما بسیاری معتقد بودند بازی کاریزماتیک ماسترویانی، «مرسو» را بیش از اندازه انسانی و قابل همدلی کرده است. در حالی که قدرت رمان دقیقاً در همین فاصله‌گذاری عاطفی نهفته است.

برخی اقتباس‌های غیرمستقیم نیز از جهان «بیگانه» الهام گرفته‌اند. برای مثال، بسیاری از منتقدان معتقدند آثار سینمایی متأثر از اگزیستانسیالیسم اروپایی، از فیلم‌های روبر برسون تا برخی آثار میکل‌آنجلو آنتونیونی، رگه‌هایی از جهان‌بینی کامو را در خود دارند؛ شخصیت‌هایی منزوی، جهان‌هایی سرد و انسان‌هایی که در برابر نظم اجتماعی احساس بیگانگی می‌کنند.

اوزون در اقتباس خود، برخلاف بسیاری از نسخه‌های پیشین، نمی‌کوشد «مرسو» را توضیح دهد یا برای رفتارهایش توجیه روان‌شناختی بتراشد. این یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های فیلم است. اوزون به ‌خوبی می‌داند که اگر «مرسو» بیش از حد قابل فهم شود، اساس فلسفه کامو از میان می‌رود.

برخلاف رنگ‌های گرم و آفتاب سوزان ویسکونتی، اوزون فیلم خود را سیاه ‌و سفید تصویر کرده است. این انتخاب بُعدی تازه به روایت می‌بخشد چون جهانی که «مرسو» در آن زندگی می‌کند، فاقد هرگونه ‌رنگی است

فیلم اوزون بیش از آنکه بر روایت جنایی قتل تمرکز کند، بر فضای ذهنی شخصیت استوار است. نورهای خشن، قاب‌های خلوت و ریتم سرد فیلم، جهان بی‌روح «مرسو» را بازسازی می‌کنند. الجزایر در فیلم سرزمینی سوزان و بی‌رحم است که گویی انسان را به سمت نوعی پوچی هل می‌دهد.

یکی از نقاط قوت اقتباس اوزون، توجه به عنصر خورشید است، عنصری که در رمان کامو حضوری تعیین‌کننده دارد. در صحنه قتل، مرسو بارها از گرما و نور آزاردهنده خورشید حرف می‌زند. انگار جنایت حاصل نفرت و کینه نیست و بیشتر در نتیجه فشار طبیعت و آشفتگی حسی رخ داده است.

جسورانه‌ترین تغییر اوزون، افزودن زاویه دید جمعیت عرب الجزایر است. کامو در رمان، شخصیت عربِ مقتول را کاملاً بی‌صدا و بی‌نام رها می‌کند، تنها با عنوان عرب از او یاد می‌شود. اوزون با افزودن صحنه‌هایی از زندگی جامعه عرب، گفت‌وگوهایی به زبان عربی و نمایش چهره دختر عربی که توسط ریموند (دوست مرسو) شکنجه می‌شود، نقدی صریح بر کوررنگیِ سفیدپوستانه کامو وارد می‌کند.

اقتباس از «بیگانه»، نبرد سینما با سکوت و پوچی

«بیگانه»؛ رمانی که هنوز معاصر است

پرسش مهم درباره هر اقتباس ادبی، نسبت آن با متن اصلی است. اما درباره «بیگانه»، وفاداری صرف به داستان کافی نیست. اقتباس موفق باید بتواند حس پوچی را منتقل کند، همان احساسی که در سطرهای کامو جاری است.

اوزون در این زمینه تا حد زیادی موفق عمل می‌کند، زیرا به‌ جای بازسازی مکانیکی روایت، سراغ بازآفرینی اتمسفر رمان رفته است. او فیلم را به بستری برای تجربه بیگانگی تبدیل می‌کند. تماشاگر مانند خواننده رمان، مدام میان همدلی و فاصله‌گذاری سرگردان می‌ماند.

با این حال، اقتباس اوزون نیز از یک محدودیت اساسی رنج می‌برد، محدودیتی که تقریباً در تمام اقتباس‌های «بیگانه» وجود داشته است. سینما هرچقدر هم مینیمال و سرد باشد، باز ناچار است نوعی حضور عاطفی ایجاد کند. چهره بازیگر، موسیقی، قاب‌بندی و حرکت دوربین، همگی به شخصیت معنا می‌دهند در حالی که «مرسو» در رمان، عمداً از معنا تهی شده است.

رمان «بیگانه» پس از گذشت دهه‌ها همچنان ماندگار مانده و خواننده دارد. رمان کامو همچنان برای جهان امروز قابل لمس است، زیرا انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا، تنهایی و گسست اجتماعی روبه‌روست. «مرسو» شخصیتی است که از نمایش احساسات سر باز می‌زند و همین ویژگی او را در برابر جامعه‌ای قرار می‌دهد که بر تظاهر عاطفی بنا شده است.

شاید به همین دلیل باشد که هر نسل چه در ادبیات و چه در سینما دوباره سراغ «بیگانه» می‌رود. اقتباس اوزون نیز در همین مسیر قرار می‌گیرد. تلاشی برای آنکه نشان دهد جهان کامو هنوز پایان نیافته و انسان مدرن همچنان در برابر جهانی خاموش ایستاده است.

ارزش اصلی فیلم اوزون شاید به خاطر وفاداری کامل به رمان نباشد و بیشتر در پذیرش شکست‌ناپذیری آن باشد. «بیگانه» اثری است که هیچ اقتباسی نمی‌تواند تماماً آن را تصاحب کند، زیرا جوهره‌اش در فاصله میان کلمات، سکوت‌ها و خلأها نهفته است. همان جایی که سینما همیشه برای نزدیک شدن به آن، ناچار به خطر کردن است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها