سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، چاپ دوم کتاب «حکمتها» اثر فرانسوا لاروشفوکو با ترجمه محمدجواد محمدی گلپایگانی از سوی انتشارات اطلاعات منتشر شد.

«حکمتها» اثر فرانسوا لاروشفوکو یکی از آثار مشهور ادبی جهان و از نمونههای شاخص ادبیات حکمی در فرانسه و اروپاست. این کتاب که به تعبیر رایجتر «ماکسیمهای لاروشفوکو» خوانده میشود، مجموعهای از کلمات قصار است که طی قرون متمادی شهرت جهانی کسب کرده و بعضی از آنها چون ضربالمثل بر سر زبانها افتاده است. این نغزنوشتهها و گزین گویهها علیرغم عنوان کامل کتاب که واژه «اخلاقی» را دربردارد، فقط به مضامین متعارف و سنتی اخلاق نمیپردازد، بلکه شاید بتوان آن را در طلیعه قرون جدید از زمره یکی از نخستین آثار در موضوع شناخت ذهن و روان انسان و به اصطلاح علمالنفس جای داد.
مجموعه «ماکسیمها یا حکمتها» که در سال ۱۶۶۵ میلادی منتشر شد از آثار برگزیده و اصلی لاروشفوکو است. این کتاب در سال ۱۶۷۸ میلادی با افزایش رهنمودهای بیشتری منتشر شد که بازتابی از نگرش بدبینانه او نسبت به جهان است. او مینویسد: «هر عملی که از انسان سر میزند ریشه در خودپسندی دارد.» فرانسوا لاروشفوکو به جامعه اخلاقگرایان تعلق داشته و نقش موثری در ادبیات اروپا به عهده داشته است. وی در ۱۷ مارس ۱۶۸۰ میلادی در زادگاه خود درگذشت.
فرانسوا دو لا روشفوکو (به فرانسوی: François de La Rochefoucauld)، نویسنده فرانسوی در تاریخ ۱۵ دسامبر ۱۶۱۳ میلادی در پاریس زاده شد. وی مخالف کاردینال ریشلیو و مازارین بود و از شورش فروند پشتیبانی میکرد. لاروشفوکو در سال ۱۶۵۶ میلادی اجازه یافت تا به پاریس بازگردد. خاطرات وی که در سال ۱۶۶۲ نگاشته شد از مهمترین شواهد تاریخی است.
در دیباچه کتاب در مورد لاروشفوکو میخوانیم: «لاروشفوکو به عنوان سیاستمداری کارآزموده و سرداری میداندیده و مجرب، از فراز و نشیب زندگی متلاطم اروپا در قرن هفدهم، تجربههای ارزشمندی کسب کرده بود. او به اتکای همین شناخت، در کتاب خود نفس انسان، تطورات و رنگ به رنگ شدنهای آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. وی با تیزبینی حیرتانگیزی لایههای پنهان ذهن را میکاود و زوایای نهان نیات و انگیزههای آدمی را میشکافد. دقت نظر او معمولا به دیدگاهی منفی میانجامد؛ اما این نگرش منفی و انتقادی به انسان، نه تنها طعم تلخی به اثرش نمیدهد، بلکه برعکس خواننده را غافلگیر میکند و از این جهت حلاوت و شیرینی خاصی در کام او مینشاند. گویا بدبینی لاروشفوکو تا کنه ضمیر و نهاد انسان پیش میرود؛ ولی حتی اگر او را به طینت آدمی ظنین ندانیم، قطعا نمیتوان منکر بدگمانی عمیق او به صدق گفتار و راستی کردار عموم انسانها شد.
لاروشفوکو خودخواهی و منیت و حب نفس را محرک اصلی انسان در تمام افعال و اعمالش میداند، تا جایی که حتی ریشه مقابله با نفس و ضدیت با امیال را بازخورد منیت میپندارد. فقره نخست از حکمتهای محذوف در این معنا بسیار گویاست. موشکافی او در زوایای تاریک نفس و جلوههای متعدد انانیت، شگفتآور است. کمتر نویسندهای در دوره کلاسیک، انسان را تا این حد اسیر و بنده نفسانیات معرفی کرده است.
لاروشفوکو منکر افعال حسنه و اعمال پسندیده انسان نیست اما حتی در این دسته از رفتارها، دورویی و منفعتطلبی را داعی و انگیزه اصلی آدمی میداند. به گمان او تظاهر و طمع چنان در عمق جان انسان نفوذ کرده که حتی خود نیز به بسیاری از ریاکاریهای خویش واقف نیست. راستی او راستنمایی و صداقتش صدقآرایی است.
«حکمتها» کتابی دینی و یا حتی به تعبیر رایج اثری صرفا اخلاقی نیست، اما توجه و تنبه دادن آن به خدعهها و نیرنگهای نفس، به کتاب بُعدی حکمی و اخلاقی میدهد. لاروشفوکو در اثر خود با رسوا کردن آنچه در فرهنگ ما نفس اماره نام گرفته، ذات و جانمایه اخلاق را هنرمندانه به تصویر کشیده است.
سعادت و شقاوت، تقدیر و تدبیر، عقل و عشق، حب ذات و حب غیر، فضایل و رذایل، معایب و محاسن، خیر و شر، خرد و جنون، زنان و مردان، احساسات و هیجانات، غم و شادی، لذت و رنج، صداقت و تزویر، شیفتگی و بیزاری، جوانی و پیری، کبر و فروتنی، چابکی و کاهلی، سادگی و تکلف، زیرکی و بلاهت، امیال و افکار، خصومت و مودت، طبایع و خُلقها، سکوت و سخن، بزدلی و پردلی، قرار و بیقراری، نکوهش و ستایش و بالاخره مرگ و زندگی، موضوعات اصلی کتاب «حکمتها» است.»
حکمتها شامل 504 فقره است که طی پنج چاپ تا سال 1678 با اصلاحات و حذفیات، در زمان حیات نویسنده منتشر شده بود. پس از مرگ او، در برخی از چاپهای کتاب، حکمتهای محذوف هم به پیوست آورده شد که در ترجمه حاضر این بخش نیز به فارسی برگردانده شده است.
برخی از حکمتها را مرور میکنیم:
«حب ذات از همه چاپلوسان متملقتر است.
در ملک خودپسندی هر چه کشف کنیم، هنوز سرزمینهای ناشناخته فراوان است.
احساس اغلب کاردانترین مردان را شوریده عقل و ابلهترین آنان را کاردان می کند.
احساسات اغلب ضد خود را میسازند؛ گاه بخل زاینده سخاوت و سخاوت موجد بخل است. سرسختی ما اغلب از ضعف و بیپروایی ما از ترس است.
عفو شاهان اغلب فقط تدبیری برای جلب محبت مردمان است.
خویشتنداری در مردمان نیکروز، از آرامشی است که بخت به خوی آنان عطا کرده است.
برای تحمل آلام دیگران، همه به قدر کفایت توان داریم.
فلسفه به آسانی بر آلام گذشته و آینده چیره میگردد، اما شکستخورده دردهای امروز است.
صبر بر خوشبختی فضایل برتری میخواهد تا شکیب بر شوربختی.
ارتکاب رذایل به اندازه اتصاف به فضایل رنج و نفرت به سوی ما روانه نمیکند.
اگر خود بیعیب بودیم، از ملاحظه عیوب دیگران چنین لذت نمیبردیم.
بددلی از سفره شک میخورد، پس یا خشم میزاید و یا آنگاه که از شک به یقین رسید، خود میمیرد.
کبر همیشه خسارت خود را میستاند و حتی آنگه که از منیت میگذرد، باز زیانی نمیکند.
اگر در ما کبری نبود، از تکبر دیگران شکوه نمیکردیم.
کبر در همگان به تساوی است، تمایز فقط در شیوه و طرز اظهار آن است.
طمع که چشمانی را کور میکند، روشنایی چشمانی دیگر است.
کس را یارای پیروی از همه خرد خویش نیست.
خوی ما بر ارمغان بخت قیمت مینهد.
طبیعت هر موهبت بزرگی که عطا کند، باز نه خود به تنهایی، که به مدد بخت، قهرمانها را میپرورد.
برای جای گرفتن در جمع خواص، هر کوششی میکنیم تا خود را جزو آنان نشان دهیم.
گرچه انسانها به کارهای بزرگ خود میبالند، اما این اغلب نه حاصل تدابیر برجسته آنان که نتیجه اتفاق است.
صداقت گشایشی در دل است. آن را در اندک کسانی مییابیم و آنچه اغلب میبینیم، پنهانکاری ظریفی است برای جلب اعتماد دیگران.
تعریف عشق کاری دشوار است؛ فقط میتوان گفت که شور استیلایی است در جان، احساس انسی است در اذهان و میل پنهان و ظریفی است در ابدان به تصاحب آنچه بعد از رمز و راز بسیار بدان دل سپردهایم.
هیچ پیرایهای نمیتواند برای مدتی مدید، عشق را آنجا که هست نهان و آنجا که نیست، عیان سازد.
عشق چون آتش، بیجنبش مستمر زنده نمیماند و همان دم که از امید یا ترس بازماند، خاموش میگردد.
عشق حقیقی به ظهور ارواح میماند، همه از آن میگویند اما اندک کسی آن را دیده است.
در عموم مردم عشق به عدالت، هراس از تحمل جور است.
همگان از حافظه خود شکوه دارند، اما کسی از قوه تمییز خود گلایهای ندارد.»
این کتاب تاکنون دهها بار به زبان فرانسوی و تقریبا سایر زبانهای بزرگ دنیا چاپ شده است. امروزه حکمتها معروفترین مجموعه کلمات قصار دوره کلاسیک در اروپاست. ماکسیم البته یک نوع ادبی قدیمی است و ابداع عصر کلاسیک نیست. این واژه از عبارت لاتین «ماکسیما سنتنتیا» به معنی اندیشه مهم، گرفته شده است. از عهد باستان تا عصر کلاسیک اروپا، نویسندگان بزرگی مثل سِنِک در این قالب نوشته بودند، اما این شیوه در زمان لاروشفوکو و به دست او جان تازهای گرفت.
در انتهای کتاب، اصل اثر به پیوست آمده تا دانشجویان رشتههای مترجمی و ادبیات خارجی، به راحتی بتوانند آن را بخوانند و با این ترجمه تطبیق کنند.
چاپ دوم کتاب «حکمتها» اثر فرانسوا لاروشفوکو و ترجمه محمدجواد محمدی گلپایگانی با 268 صفحه، شمارگان 300 نسخه و بهای 200 هزار تومان از سوی انتشارات اطلاعات منتشر شد.
نظر شما