سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)_ روابط عمومی انتشارات انقلاب اسلامی: نقد منصفانه، چراغ راه توسعه فرهنگی و مایه پویایی آثار مکتوب است؛ بهویژه زمانی که اثر، بازتابدهنده بخشی از حافظه تاریخی و مبارزاتی ملتهای منطقه باشد. یادداشت اخیر جناب آقای رضا عطایی با عنوان «یک روایت و یک حاشیه؛ افغانستان در خون دلی که لعل شد»، اگرچه با نگاهی جزئینگر به سراغ یک پاورقی رفته است، اما متأسفانه به دلیل عدم رعایت برخی استانداردهای نقد پژوهشی و بیتوجهی به واقعیات صنعت نشر، دچار «خطای در تحلیل» و «تعمیم نابجا» شده است. این نوشتار کوششی است برای بازگرداندن بحث از حاشیههای کنایهآمیز به متن واقعیت.
۱ *. نقد بر اساس «منبع منقضی شده»؛ خطای بنیادین منتقد*
بزرگترین رسالت یک پژوهشگر، استناد به آخرین ویرایش و نسخه اصلاحشده یک اثر است. در حالی که نگارنده یادداشت مذکور، بر پایه نسخهای قدیمی مدعی شده است که اشتباه در شناسایی «شهید علی مزاری» تا چاپ پنجاه و یکم تکرار شده و آن را *نشانه فقر شناختی* دانستهاست.
واقعیت اما چیز دیگری است؛ مستندات انتشارات انقلاب اسلامی نشان میدهد که این خطای سهوی در بخش اعلام تنها در دو چاپ نخست (زمستان ۱۳۹۷) وجود داشته و بلافاصله پس از شناسایی، از چاپ سوم (بهار ۱۳۹۸) یعنی تنها با فاصله حدود سه ماه، اصلاح شده است.
بنابراین، ادعای «تکرار ۵۱ بارهی یک خطا»، نه تنها با واقعیت تطبیق ندارد، بلکه نشان میدهد متاسفانه بر خلاف اخلاق پژوهش، منتقد محترم بدون بررسی نسخههای جدید، بر اساس یک دادهی قدیمی حکمی کلی صادر و پیشداوری ذهنی کرده است.
۲ *. دقت راوی در برابر سهو قلم مستندنگار*
در متن اصلی کتاب، حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای(مدّظلّه) از سال شهادت «شهید علی مزاری» و محل شهادت ایشان (بلوچستان) یاد کردهاند که این موضوع نشاندهنده شناخت عمیق راوی از جزئیات مبارزان و یارانشان در آن دوران خفقان است.
حال تبدیل کردن یک لغزش سهوی در واحد مستندنگاری یا پژوهش (که در صدها صفحه اثر پژوهشی امری محتمل است و به سرعت هم اصلاح شده) به یک بحران ملی و متهم کردن یک نهاد به فقر شناختی نسبت به افغانستان، مصداق بارز «مغالطه تعمیم جزء به کل» است. وقتی متن اصلیِ راوی دقیق است، نادیده گرفتن آن و تمرکز افراطی بر یک پاورقیِ اصلاحشده، دور از انصافِ علمی است.
علاوه بر اینکه در متن یادداشت مذکور به اشتباه استاد آذرشب را به عنوان گردآورنده اثر برشمرده در حالی که راوی این اثر ارزشمند رهبر معظم انقلاب هستند و از آنجا که معظمله این خاطرات را به زبان عربی بیان فرمودهاند، استاد محمدعلی آذرشب بر تصحیح و پیادهسازی این خاطرات نظارت داشتهاند.
۳ *. خلط وظایف نشر با سیاستهای کلان آموزشی*
با کمال تأسف نویسنده یادداشت با لحنی کنایهآمیز، سخن از فقدان رشتههای دانشگاهی «افغانستانشناسی» را به میان آورده و وجود این خطا را دال بر وجوب و ضرورت وجود واحد تخصصی در یک انتشارات دانسته است.
باید پرسید: آیا وظیفه یک مؤسسه انتشاراتی، سیاستگذاری برای وزارت علوم یا ایجاد دپارتمانهای بینالمللی است؟ استاندارد نشر در تمام جهان بر پایه «تیم تحقیق و مقابله» است، نه ایجاد دپارتمان برای تکتک کشورهای جهان. این نوع مطالبهگری، اگرچه در جای خود (مثلاً خطاب به نهادهای آکادمیک) محترم است، اما کشاندن آن به حاشیه نقد یک کتاب خاطرات، بیشتر بوی «فرافکنی» میدهد تا دغدغه پژوهشی.
۴ *. نقد علمی یا بیانیه سیاسی!!*
پرسشهایی همچون «آیا ایران واقعاً افغانستان را میشناسد؟» که در انتهای یادداشت مطرح شده، نشان میدهد که نگارنده به دنبال نقد کتاب نبوده، بلکه از یک اشتباهِ اصلاحشده به عنوان «سکوی پرتاب» برای بیان بیانیههای سیاسی و اجتماعی خود استفاده کرده است.
کتاب «خون دلی که لعل شد» خود بزرگترین گواه بر پیوند ناگسستنی راوی با نخبگان و طلاب افغانستانی است؛ پیوندی که در متن کتاب به زیبایی روایت شده، اما منتقد محترم ترجیح داده است چشم بر این «متن اصلی» ببندد و بر «حاشیهی اصلاحشده» تمرکز کند و کلانمسائل سیاسی را که در هیچ کجای دنیا ارتباطی با مراکز نشر کتاب ندارد را مطرح سازد.
در پایان، ضمن استقبال از دقتنظر مخاطبان و پژوهشگران، یادآور میشویم که اخلاق پژوهش حکم میکند در نقد یک اثر، انصاف را فدای ادبیات کنایهآمیز نکنیم. کتاب «خون دلی که لعل شد» به عنوان یکی از پرمخاطبترین آثار معاصر، همواره پذیرا و اصلاحگر پیشنهادهای علمی بوده است. ای کاش منتقد محترم، به جای تکرار یک خطای مربوط به سال ۱۳۹۷، به ظرفیتهای بینظیر این کتاب در تحکیم روابط دو ملت همزبان و همدین میپرداخت.
نظر شما