پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۲ - ۱۷:۳۶
کودکان و نوجوانان ایرانی به فضا خوش آمدید!

در آخرین روز فروردین‌ماه، کودکان و نوجوانان چند کشور بویژه ایران توانستند با فضانوردان چینی مستقر در ایستگاه فضایی «شن ژئو ۱۵» به صورت آنلاین صحبت کنند. اتفاقی خلاقانه که شوق علمی آنها را برانگیخته بود؛ شوقی که از طریق مطالعه کتاب‌هایی با موضوع نجوم به دست آورده بودند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ امروز روز صحبت با فضانوردان بود. این می‌تواند آرزوی چندنفر از اهالی کره زمین باشد؟ اصلا از گذشته تا حالا چه تعداد انسان دل‌شان خواسته است که آن‌ور ابرها را ببینند و سر از کار ستاره‌ها دربیاورند؟ احتمالا تعدادمان خیلی زیاد است؛ چه آنهایی که هنوز زنده‌اند و با این خیال‌پردازی‌ها شب‌ها به آسمان نگاه می‌کنند و چه کسانی که با این آرزوها برای همیشه زمین را به مقصد آسمان ترک کرده‌اند. امروز روزی نبود که آرزوی همه فضادوستان کره زمین برآورده شود؛ ولی روزی بود که دست‌کم چندتن از بچه‌های رویابافِ فضادوست خلاق به آرزویشان می‌رسیدند. آنها امروز فرصتی داشتند تا با چند فضانورد صحبت کنند؛ آن هم کجا؟ وقتی‌که فضانوردان در سفینه‌شان نشسته‌اند و دارند قطره آب را در هوا می‌بلعند و ما می‌بینیم که چیزمیزهای اطراف‌شان چقدر بامزه به آرامی این‌طرف و آن‌طرف می‌رود.

همایش «گفت‌وگو با قصر آسمانی» این‌طور شروع نشد. عقب‌تر برمی‌گردیم. کودکان و نوجوانان ایرانی و چینی همراه پدرومادرشان از راهِ فضایی رد شدند و به ورودی سالن غدیر رسیدند. چه راه فضایی زیبایی هم بود. تاریک‌وروشن، با تصاویری از سیاره‌ها و چراغ‌هایی که حس‌وحال آسمان را به مخاطب منتقل می‌کرد. همه در حال رفت‌وآمد بودند: یکی با گوشی همراهش، هماهنگی‌ها را انجام می‌داد و دیگری برگه به دست مهمانان را راهنمایی می‌کرد. این یک ارتباط جهانی بود یا بهتر است بگویم میان‌جهانی بود: بین زمین و آسمان. فیلم سینمایی «میان‌ستاره‌ای» اثر کریستوفر نولان را دیده یا درباره‌اش چیزی شنیده‌اید؟ در سالن غدیر مرکز آفرینش‌های فرهنگی‌هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در خیابان حجاب تهران، یک ارتباط از نوع میان‌جهانی در حال رخ‌دادن بود؛ بین جهان خاکی و جهان ناشناخته‌های بالای سرمان و حتی پایین پای‌مان. تا به حال به این فکر کرده‌اید که به دلیل گِردبودن زمین، در پایین پایمان هم فضا داریم؟

نمی‌دانم در آن لحظه که بچه‌ها در ردیف‌های جلویی می‌نشستند و بزرگترها در ردیف‌های بالایی در سر مهمانان چه بود. بچه‌ها حتما داشتند با شوق‌وذوق یا حتی اضطراب و هیجان برای تحقق رویایشان، خیال‌پردازی می‌کردند؛ اما بزرگترها چه در سر داشتند؟ آیا برای آنها هم جالب بود که قرار است با فضانوردان به صورت آنلاین صحبت کنند؟ آیا در کودکی وقتی هم‌قدِ بچه‌شان بودند با ماه صحبت می‌کردند؟ چه حیف می‌شود که وقتی بزرگ می‌شویم، خیال و رویای فضایی‌مان آب می‌رود.
دست‌اندرکاران ایرانی و چینی آخرین تلاش‌هایشان را برای برگزاری برنامه انجام می‌دادند. چند مرد چینی در کنار من ایستاده بودند و صحبت می‌کردند. نمی‌دانستم چه می‌گویند؛ اما راستش من حتی در این سالن کلام ایرانی‌ها را هم خوب نمی‌فهمیدم، چون در سرم داشتم زودتر از بقیه به سفینه «شن‌ ژئو ۱۵» می‌رسیدم: با کتاب‌ها.

به یاد کتاب‌های نجوم افتاده بودم. صفحاتی که پر از کلمات علمی بودند و از فضا برایمان می‌گفتند. چندنفر می‌توانند واقعا جای فضانوردان امروز باشند و در سفینه بنشینند یا تلوتلو بخورند و به اکتشاف‌شان برسند؟ می‌گویید این تعداد کم است؟ به نظر من این تعداد زیاد است، شاید به اندازه همه مردم دنیا. فقط کافی است کتاب‌های علمی را به دست‌شان برسانیم و آنها را با تصاویر و کلمات فضایی تنها بگذاریم. کشف‌کردن که فقط شناختن سیاره‌ها، ستاره‌ها، کهکشان‌ها و سیاه‌چاله‌های جدید نیست. اکتشاف ما شاید این است که بهتر اطراف‌مان را ببینیم و به منبعی برسیم که اسرارآمیز است! به خالق همه این دم و دستگاه‌ها.
چانگ هوآ، سفیر جمهوری خلق چین در ایران وارد سالن شد و من ترجیح دادم که دیگر خیال‌بافی نکنم و توجهم را به مراسم جلب کنم. حامد علامتی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز آمد. بخواهم کامل‌تر بگویم فرهاد فلاح معاون فرهنگی کانون، رامین کمالی‌مقدم نماینده سازمان فضایی ایران، مسئولان سازمان فضایی ایران، مسئولان سفارت روسیه در ایران، ۶۰ نفر کودک و نوجوان ایرانی به همراه والدین خود و ۱۰ نفر از کودکان و نوجوانان چینی ساکن ایران به همراه پدرومادرشان در این همایش حضور داشتند. برنامه با پخش آیاتی از قرآن کریم آغاز شد و با پخش سرود ملی چین و ایران ادامه پیدا کرد. همگی هنگام شنیدن سرود ملی دو کشور ایستادند و سپس دست زدند. زیبا نیست؟ زیبا نیست که جهان‌هایمان را به هم نزدیک کنیم و از دوستی و علم و خوش‌حالی بچه‌ها حرف بزنیم تا مسائل زمخت آدم‌بزرگ‌ها؟ انگار این فقط بچه‌ها هستند که می‌توانند دنیاهای متنوع خودِ انسان‌ها را به هم پیوند بزنند و درنهایت هم باعث یک ارتباط میان‌جهانی بین زمین و آسمان شوند: این آینده‌سازان فردای زمین و حتی فراتر از زمین.

چانگ هوآ، سفیر جمهوری خلق چین در ایران پشت تریبون رفت و به بچه‌های ایرانی سلام کرد و گفت: «بسیار خوشحالم که به دوستان نوجوان در سراسر ایران برای گفت‌و‌گو با فضانوردان چینی ملحق شدیم. تا لحظاتی دیگر چندفضانورد ساکن و مشغول به کار در ایستگاه فضایی تجربیات خود را به ما می‌گویند. من هم مثل شما درباره فضای دوردست سرشار از کنجکاوی و اشتیاق هستم.». عکس‌ها گرفته می‌شدند. چیک‌چیک‌چیک. او ادامه داد: «عمر خیام، این شاعر بزرگ ایرانی قرن یازدهم، اغلب به ستارگان نگاه می‌کرد و برایش سوال‌هایی ایجاد می‌شد. او نه تنها ریاست ساختمان رصدخانه را برعهده داشت؛ بلکه تقویم را نیز تنظیم کرد. من متوجه شدم که در سال‌های اخیر صنعت فضایی ایران پیشرفت پایداری داشته و چندین ماهواره به فضا پرتاب کرده که یکی از آنها به نام خیام نام‌گذاری شده است.».
سفیر چین در پایان گفت: «ایستگاه فضایی «تیانگوگ» (خانه فضایی) مردم چین، در مداری به ارتفاع ۴۰۰ کیلومتر بالاتر از زمین قرار دارد و بر زمین نظارت دارد و درهای آن به روی دنیا باز است. امیدوارم جوانان چین و ایران مانند فضانوردان به کاوش و تمرین ادامه دهند و برای تحقق رویای بشر با یکدیگر همکاری کنند.».

چانگ هوآ به عمر خیام اشاره کرد. حکیم ابوالفتح عمربن ابراهیم الخیامی مشهور به «خیام» فیلسوف، ریاضی‌دان، منجم و شاعر ایرانی بود که کارهای بزرگی در زمینه‌هایی که دانشش را داشت انجام داده بود. نوجوانان علاقه‌مند به دانستن درباره او و زندگی و فعالیت‌هایش می‌توانند کتاب «خیام نیشابوری» اثر مهناز بهمن را که انتشارات مدرسه منتشر کرده است بخوانند. برای اینکه آرزوهای فضایی‌مان را برآورده کنیم و درهای آینده را باز کنیم باید قبل آن، از درهای گذشته عبور کنیم و درباره دانشمندان‌مان بدانیم.
سخنران بعدی مراسم حامد علامتی، مدیرعامل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود که در سراسر صحبتش نامی یا یادی از آسمان بود و در انتخابی مناسب، سخنرانی‌اش را با آیه ۶۱ سوره فرقان شروع کرد که چنین معنایی داشت: «جاودان و پربرکت است آن خدایی که در آسمان منزلگاه‌هایی نهاد و در آن چراغ و ماهى نوربخش قرار داد.».
او ضمن سلام به حاضران در این جلسه علمی باشکوه بخصوص کودکان و نوجوانان چینی و ایرانی خلاق و نوآور گفت: «اتفاق امروز برای مکاشفه در آسمان از سوی نوجوانان کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای را یکی از نیک‌ترین رخدادها دانسته و آن را فرصتی قلمداد می‌کنیم برای وحدت و همسویی در آغاز جریان علمی از سوی کشورهایی که پیشینه فرهنگی چندهزارساله غنی‌شان، آثاری عظیم در دنیا بر جای گذاشته است؛ از ادبیات و هنر تا معماری، ریاضی، نجوم و بسیاری موارد دیگر.».
حامد علامتی در پایان گفت: «صمیمانه می‌گویم با دیدن تک‌تک شما بسیار به روزها و سال‌های پیش‌رو امیدواریم. روزهایی نه چندان دور که نهال اندیشه و حرکتی که امروز کاشته و می‌کارید، بارور خواهد شد. روزی که تمام دنیا خواهند دید فرزندان ایران پرچم‌دار و پیشگام صلح، آرامش، تعالی و اعتلای انسانیت در جهان خواهند بود. آن روز یادمان می‌ماند که از آغاز خلقت وقتی آسمان‌ها متولد شدند، خورشید از شرق طلوع خواهد کرد؛ از مشرق زمین. همه با هم برای علم‌آموزی، کشف و اختراع چیزهای جدید پیش می‌رویم. کانون امیدوارانه در این مسیر علمی در کنار شماست.».
مجری برنامه سوال مهمی از بچه‌ها پرسید: «درباره نجوم کتاب می‌خوانید؟». این‌جای مراسم بود که من امیدوار و امیدوارتر شدم به دیدن پیشرفت‌های بیشتر کشورم در آینده؛ زیرا بچه‌ها علاوه‌بر دادن پاسخ بله به این پرسش، هر کدام از ستاره‌ها و سیاره‌ها و چیزهای جالبی می‌گفتند که خوانده‌اند و حتی بین‌شان بحث بامزه‌ای نیز شکل گرفت. یکی می‌گفت درباره فلان مسئله درستش این است و دیگری می‌گفت نه. حاضران خندیدند؛ اما من با آرامش به صندلی‌ام تکیه دادم و در دلم از همه کتاب‌های علمی بخصوص در زمینه نجوم که تاکنون نوشته و منتشر شده‌اند تشکر کردم که این بچه‌ها را این‌قدر فعال و سرزنده نگه داشته‌اند.

مجری نیز پس از صحبت بچه‌ها کتاب «خداحافظ عمومیر» به قلم حمید نوایی‌لواسانی را که انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده است، معرفی کرد. این اثر درباره ایستگاه فضایی «میر» است. این کتاب را خوانده و حتی مصاحبه‌اش را هم خودم گرفته بودم. حمید نوایی‌لواسانی در سالن غدیر حاضر بود و بچه‌ها و بزرگترها به افتخارش دست زدند. به یاد وقتی افتادم که از او پرسیدم چرا دوست داشت از عمومیر بنویسد و گفته بود: «حدود 10 سال پیش وقتی که روس‌ها بخاطر عدم تجهیزات و پیر شدن قطعات و خطرناک بودن ایستگاه مداری «میر»، آن را از مدار خارج کردند و به جای آن، ایستگاه جدیدی در مدار قرار گرفت، برای من این موضوع جرقه زده شد که آیا این دو ایستگاه می‌توانند با هم رابطه‌ای برقرار کنند؟ ذهن نویسنده، ذهنی آمیخته با طرح و توطئه است؛ یعنی برای هر چیزی رابطه علت و معلولی و داستان و روایت می‌سازد. همان‌موقع ذهن من را درگیر کرد که آیا این‌ها می‌توانستند باهم ارتباطی برقرار کنند؟ اگر ارتباطی وجود دارد چه می‌تواند باشد؟ کل این داستان را در یک خط نوشتم و کنار گذاشتم. ذهن من به شدت درگیر رابطه بین این دو شد و به هر حال سال‌ها گذشت تا موقعی که این داستان دوباره به ذهنم هجوم آورد تا تمامش کنم. خیلی هم به سرعت آماده و نوشته شد.»

در بخش بعدی مراسم، از رامین کمالی‌مقدم، نماینده سازمان فضایی ایران دعوت شد تا چنددقیقه‌ای حرف‌های علمی برای بچه‌ها بگوید. او ضمن بیان اینکه این برنامه بی‌شک سال‌ها در ذهن نوجوانان می‌ماند و تأثیر عمیقی دارد، گفت: «نسل آینده هر جامعه‌ای را نوجوانان آن می‌سازند؛ هرچه این جوانان و نوجوانان درباره دنیای حرفه‌ای اطراف خود آگاه‌تر باشند تصمیم‌هایی که در آینده می‌گیرند صحیح‌تر و تأثیرگذارتر بوده و جامعه نیز از آن سود خواهد برد. ایستگاه‌های فضایی نقش بسیاری در سرنوشت زمین دارند. آنها علاوه‌ بر اینکه بستری برای انجام آزمایش‌های طولانی‌مدت در محیط جاذبه ناچیز در حوزه‌های متفاوت مانند بیولوژی، کشاورزی، شیمیایی، صنعتی اخترفیزیک، علم مواد، آب‌وهوای زمین و غیره را فراهم می‌کنند، محل مناسبی برای مشاهده و نظارت بر زمین و سایر کرات و ستاره‌ها نیز هستند.».
مراسم با پخش کلیپی از سوالات کودکان و نوجوانان ایرانی درباره علم و نجوم و فضا و کلیپی تولید چین از آسمان و فضاپیمای چینی که آهنگی زیبا نیز داشت ادامه پیدا کرد و هر دقیقه ما را به صحبت آنلاین با فضانوردان نزدیک و نزدیک‌تر می‌کرد. احساس هیجان داشتم. باوجود اینکه دوست داشتم کاملا خودم را از همه بندها رها کنم و بشوم همان دختربچه‌ای که شب‌ها قبل خواب به حیاط خانه‌شان سر می‌زد و به آسمان شب و ستاره‌های آن که همه‌جایش را پر کرده بودند نگاه و با خداوند صحبت می‌کرد؛ اما خبرنگار بودم و باید از دنیای رویاها بیرون می‌آمدم و خبرهای مراسم را یادداشت می‌کردم.
اما بچه‌ها نمی‌گذارند حتی همین کار خبرنگاری هم خشک و رسمی پیش برود. آنها من را مجبور می‌کنند که از بازیگوشی‌هایشان بنویسم؛ وقتی‌که پسربچه‌ای خودش را در تصویر بزرگ دوربین می‌بیند و می‌گوید: «سلام خودم. خوبی خودم؟»

بالاخره در زمان معین‌شده، ارتباط با پکن برقرار و برنامه رسمی آنها نیز آغاز شد. چند سخنرانی در آن‌جا نیز انجام شد. به تصویر دقیق‌تر نگاه کردم. دو مجسمه به شکل فضانورد روی تریبون قرار گرفته بود. احتمالا از گذشته تا حالا فضانوردان بسیاری اسباب‌بازی شده‌اند و در دست بچه‌ها، آرزوهای آنها را می‌پرورانند. مهشید قاسمی، نوجوان دوازده‌ساله اصفهانی هم داشت آماده می‌شد تا به وقتش، پرسشش را از فضانورد بپرسد. کودک چینی کلاس چهارم در پکن از فضانوردی که در آنجا حضور داشت درباره رشد گیاهان در سفینه پرسید که چطور بدون نور رشد می‌کنند و فضانورد به او گفت که از لامپ‌های سفینه برای رشد گیاهان استفاده می‌کنند. نوجوان هندی نیز درباره آشغال‌های تولیدشده در سفینه پرسید. اما صحبت اصلی با دو فضانورد مستقر در ایستگاه فضایی چین بود. آنها را دیدیم. اتصال برقرار شده بود. همه بادقت به تصویر روبه‌رویشان خیره شده بودند. نوجوانان کشورهای عضو سازمان همکاری‌های شانگهای از جمله قزاقستان، قرقیزستان، پاکستان، روسیه، تاجیکستان، ازبکستان، بلاروس و مغولستان سوالات خود را پرسیدند: هر سوال جالب‌تر از سوال بعدی.
مهشید قاسمی نیز در نوبت خود، درباره سرعت موشک‌های پرتابی به فضا و سرعت سفینه‌های فضایی پرسید. نگاهم چسبیده بود به زیپ لباس آبی فضانورد که خیلی آرام و بامزه بالا و پایین می‌رفت. فضانوردان پاسخ‌های درخور توجهی به نوجوانان دادند؛ از اینکه نمی‌توانند در فضا بازی موبایلی انجام دهند، کتاب می‌خوانند، دل‌شان برای خانواده‌هایشان تنگ می‌شود، آشغال‌ها را بسته‌بندی می‌کنند، غذاهایشان مثل غذاهای مردم روی زمین است و تخم‌مرغ هم در آنجا می‌خورند، دوست دارند فصل‌ها را ببینند و باران را دوباره لمس کنند.
خودکارم را لای دفترچه‌ام گذاشتم. مراسم تمام شده بود؛ رویدادی که به نوبه‌ی خود جدید و هیجان‌انگیز و آموزنده بود. بچه‌ها با ماکت ایستگاه فضایی چین عکس می‌گرفتند. صدای پدری را شنیدم که دخترش را برای عکس‌گرفتن فرامی‌خواند. او صدا زده بود «آسمان» و به محض برگشتن دختربچه دوربین چیک‌چیک صدا داد. از راهروی تاریک‌وروشن کهکشانی دوباره رد شدم و خودم را به خیابان رساندم. اسنپ گرفته بودم که من را به خانه برساند؛ چون روز تعطیلی تحریریه بود و باید گزارش را در خانه تنظیم می‌کردم. هوا گرم بود، دست‌های راننده مسن تاکسی می‌لرزید. موهایش سپید بود. آیا او هم مثل بعضی دیگر، در کودکی رویای فضانوردشدن داشت؟ صدای بوق ماشین‌ها در سرم می‌پیچید. چشم‌هایم را بستم و ترجیح دادم به صدای ضعیف سفینه که در ارتباط آنلاین فضانوردان شنیده می‌شد فکر کنم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها