هگل در این اثر در واقع سنتِ منطقیـمتافیزیکیِ مغربزمین را به تحقق و تمامیتِ نهاییاش میرساند. از دیدگاهِ او، «منطق» و «متافیزیک» نه دو علم یا رشته فلسفی جداگانه، بلکه ضرورتاً علمی واحد و یگانهاند، زیرا هگل اثبات میکند که میان «روش» و «موضوع» تمایزی از آن قسم که از دکارت به این سو فلسفه را به خود مشغول داشته بود، وجود ندارد.
هدف اصلی کتاب این است که به خواننده ایرانی نشان دهد، همه ما از آغاز تا پایان زندگی، با اصول و قواعد منطق درگیر بوده و با آن زندگی میکنیم. از این رو، منطق دانشی است که باید به آن اهمیت داد و آن را آموخت تا در گرداب ویرانگر کژتابی و یاوهپرستی [سفسطه و خرافات] گرفتار نگردیم.