کتاب نشان میدهد که هیوم چگونه با رد نظریههای انتزاعی «قرارداد اجتماعی»، سیاست را بر پایهی فایدهمندی و واقعیتهای تاریخی بنا میکند. بخش مربوط به «قوانین ملتها» تصویری روشن از نگاه واقعگرایانهی هیوم به نظم جهانی ارائه میدهد.
هیوم، با وجود بدبینی به عقل محض، به پروژهی روشنگری خوشبین بود و آن را زمینهساز پیشرفتی تدریجی میدید. روسو، برعکس، به تمدن و عقلانیت مدرن عمیقاً بدبین بود و آن را عامل سقوط اخلاقی و اجتماعی میشمرد. این دو نگاه دو راه متفاوت پیش روی اندیشهی مدرن گشودند: یکی راه اصلاح عقلانی و اعتدالی، و دیگری راه نقد رادیکال تمدن و ستایش احساس و طبیعت