منظومه «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی، فقط یک روایت شعری از یک اسطوره کهن نیست؛ بلکه بزنگاهی است که در آن سیاست، ساختارگرایی و اسطورهشناسی در هم میتنند تا شکوه ایران را از میان خاکستر شکست، بازآفرینی کنند. در این یادداشت، با گذر از لایههای ایدئولوژیک و واکاوی ساختارِ روایی بر اساس الگوی «گرماس» و پیوندهای پنهان با «میترائیسم»، به این پرسش پاسخ میدهیم که چگونه کسرایی توانست از یک پهلوان باستانی، نمادی ابدی برای «ایران» بسازد که هنوز پس از دههها، تیرش در آسمان جان ایرانیان در پرواز است.