سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
همه چیز به واسطه لوگوس و پلیس

شهاب‌الدین قناطیر گفت:‌ همه چیز به‌واسطه‌ی لوگوس و پلیس ‌فهمیده می‌شود. انسان در شهر زندگی می‌کند. درشهربودن نیازمند لوگوس است، نیازمند زبان است. انسان در شهر به‌عنوان یک موجود زبان‌مند حرکت می‌کند.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ نشست «بنیادهای فلسفی نظریه‌های فروید» به همت گروه انتشاراتی ققنوس هفتم مهرماه سال جاری در تالار اجتماعات نشر ققنوس برگزار شد. این نشست، نخستین برنامه از سلسله‌نشست‌های «از روان‌کاوی تا شیزوکاوی» است که به‌منظور تبارشناسی اصطلاح «شیزوکاوی» و توسعه‌ی مفهومی آن برای علاقه‌مندان به پژوهش در فلسفه‌ی معاصر برگزار خواهد شد. این اصطلاح برساخته‌ی دو اندیش‌مند فرانسوی، دلوز و گتاری، است و اصطلاحی نسبتاً نوظهور در عرصه‌ی مفاهیم فلسفی است.

فروید من دکارتی را دگرگون کرد

در ابتدای نشست نخست فرزاد کریمی، دبیر نشست، دربارهی لزوم صحبت از فروید و بنایدهای فلسفی نظریه‌های وی سخن گفت. شیزوکاوی ریشه در روان‌کاوی لکانی دارد و شناخت فلسفه‌ی لکان بدون بازگشت به فروید و کندوکاو بنیادهای فلسفی پیش از او که سرانجام به خلق مفهومی به‌نام «ناخودآگاه» توسط فروید شد، ناممکن است. رد ناخودآگاه را می‌شود تا فلسفه‌ی کلاسیک غرب هم عقب برد اما اگر دکارت را مبنایی برای این تبارشناسی قرار دهیم، می‌شود گفت من دکارتی یک من اندیشنده است که بسیط و جوهری است. فروید این من را از فلسفه می‌گیرد اما آن را دگرکون می‌کند. در این دگرگونگی، من دیگر یک وجود بسیط و جوهری نیست.من فرویدی سوژه‌ای است که علاوه بر این که پذیرنده‌ی عواطف است، در تطور عواطفی که به او وارد می‌شود هم نقش دارد یعنی سوژه ای که در خود او چیزی در حال اندیشیدن است. کریمی همچنان با اشاره به چالش دیرینه‌ی فلسفه و روان‌شناسی اشاره کرد و نامه‌ی فرگه به هوسرل را در نقد تند و تیز کتاب «فلسفه‌ی حساب» او برای این موضوع مثال آورد و نتیجه گرفت پرداختن به بنیادهای فلسفی نظریه‌های پایه‌گذار روان‌کاوی را از این دیدگاه جالب و جای بحث بسیار دانست.

کار فلسفه خلق مفهوم تازه است

سخنران دیگر این نشست امیرحسین یزدانی، روان‌شناس و پژوهش‌گر در حوزه‌های میان‌رشته‌ای فلسفه، جامعه‌شناسی و روان‌کاوی بود. وی با بیان دو مقدمه برای بحث، صحبت خود را آغاز کرد. مقدمه‌ی اول درباره‌ی سنت فلسفی که از کریستین ولف شروع شده، با کانت ادامه پیدا کرده و به فروید رسیده. در فروید با یک برآمدگی مواجهیم که ضمن این که با همه‌ی گذشتگان خودش ارتباط دارد، یک تمایز آشکار هم دارد. در فروید ایده‌های فلسفی زیادی وجود دارد که این ایده‌ها به ضرورت ادامه‌ی حرکت روان‌کاوی قربانی می‌شوند.مانند ایده‌ی سنتز. مقدمه‌ی دوم این که وقتی لکان درباره‌ی بازگشت به فروید صحبت می‌کند، منظورش همان فروید اول است، فروید جوان و سه رساله در باب امر جنسی. فروید وقتی دست به تفسیر می‌زند با یک بازگشایی مواجهیم. اما این فقط بخشی از ماجراست. بخش دوم ماجرا این است که چگونه چیزی که باز شده دوباره جمع می‌شود، دوباره کجا جمع می‌شود و چگونه فرد از این به بعد خودش را تجربه می‌کند؟ درواقع در روان‌کاوی ثانویه دست به سنتز می‌زنیم، روایت تاریخی فرد و گذشته‌ی فرد را بازسازی می‌کنیم. از این جهت روان‌کاوی نسبتی با فلسفه پیدا می‌کند. فلسفه هم کارش خلق مفهوم تازه است.

فروید برای این که کار تفسیر را انجام بدهد، سراغ انسان نوروتیک می‌رود. لکان به مفهوم پارانویا می‌پردازد. او درباره‌ی انسان پارانویا یعنی سایکو آنالیسیس، پسوخه را جابه‌جا می‌کند و بعد وقتی می‌رسیم به دلوز و گتاری، درباره‌ی انسان شیزوفرنیک صحبت می‌شود. انسان نوروتیک، انسان پارانوئیدی و انسان شیزوفرنی انگار سه ساحت متفاوت انسانی است. می‌شود گفت انسان وقتی دچار اختلال می‌شود که فرایند خودآفرینی‌ به دلایلی مقطوع شده است. انسان نوروتیک وقتی نمی‌تواند روی ابژه‌ی جزئی نیروگذاری کند، بدل به بیمار می‌شود. در اخلاق نیکوماخوسی ارسطو، کتاب ششم، فقره ۱۱۴۰، ارسطو درباره‌ی این صحبت می‌کند که تخنه حالتی از حالت راستین آفریدنه است. در این‌جا هم درباره‌ی تکنیک و نسبت این تکنیک با آفریدن در امر روانی صحبت می‌کنیم پس می‌توانیم از سایکوپواسیس هم صحبت کنیم به جای سایکوآنالیسم. مکینتایر نشان میدهد ناآگاه فرویدی چگونه ارسطویی است و شاید مفهوم کنش معوقی که فروید تعریف می‌کند، بهترین استدلال برای آن است.

پرنسیپ فلسفه

سخنران سوم شهاب‌الدین قناطیر، دکتری پژوهش هنرهای تجسمی و پژوهش‌گر حوزه‌ی فرهنگ و زبان‌های باستانی، فلسفه‌ی دلوز و گتاری و ریشه‌های ریاضیاتی آن، بود. وی بحث خود را با مفهوم فضا ـ‌ زمان و اهمیت آن در مباحث فلسفی و نظریه‌های فروید آغاز کرد. در تاریخ فلسفه هندی‌ها با این مفهوم یک نوع برخورد داشته‌اند ایرانی‌ها یک نوع، میان‌رودانی‌ها یک نوع، مصری‌ها یک نوع و یونانی ها نوعی دیگر. این برخوردها همه با هم شباهت‌هایی دارد و تفاوت‌هایی. فروید این خوانش را از نگاه یونانی و مسیحی انجام می‌دهد و با همه‌ی این مفاهیم درگیر می‌شود. در اندیشه‌ی ایرانی فضازمان برای اولین بار در کل تاریخ قبل از خودش، دارای یک انتها می‌شود یعنی بازآرایی هستی، یعنی دوباره یک هستی آفریده می‌شود.

هگل از این استفاده می‌کند و فلسفه‌ی خود را بنیاد می‌گذارد. برای او دوره‌ی اول فلسفه یا تاریخ متعلق به امپراتوری ایران بوده و پس از آن یونان. در تفکر مارکس هم کمون اولیه‌ای وجود داشته که بعد از آن طبقات به هم ریخته است. هم در هگل و هم در مارکس می‌خواهیم به افقی برسیم یا فرشگردی قراراست صورت بگیرد که هدفی برای تاریخ تعیین بشود. نه در یونان، نه در هند و نه در میان‌رودان تاریخ فاقد هدف است. تنها جایی که زمان هدفم‌ند شده ایران است.

ریاضیات نیز در پیش از یونان وجود داشت. در مصر بسیار پیچیده بود و در تمدن ایلام هم وجود داشته است. ما در شوش، حدود ۲۵۰۰ سال قبل از این که افلاطون به دنیا بیاید، مدرسه‌ی ریاضیات داشتیم و الواحش هم موجود است. فضا ـ زمان اقلیدوسی فضا ـ زمانی خطی است. انسان روی این فضای اقلیدوسی می‌تواند خیلی کیوبیک حرکت کند مانند بازی شطرنج که نمی‌توان از آن بیرون آمد. این اصل تبدیل می‌شود به پرنسیپ فلسفه؛ چیزی که امروز به آن منطق می‌گوییم. منطق ناشی از این است که نمی‌توان هر دم حرکتی کرد. چرا این حرکت مهم است؟ چون برای پلیس مهم است. همه چیز به‌واسطه‌ی لوگوس و پلیس ‌فهمیده می‌شود. انسان در شهر زندگی می‌کند. درشهربودن نیازمند لوگوس است، نیازمند زبان است. انسان در شهر به‌عنوان یک موجود زبان‌مند حرکت می‌کند. حالا این موجود زبان‌مند به زمان‌مندی هم نیاز دارد. بیدارشدن، سر کاررفتن، خوابیدن، این‌ها هم کنار هم چفت و بست شده، چیزی را ساخته به نام هندسه اقلیدوس. اما در دوره‌ی جدید، بعد از دکارت که به هندسه‌ی متریک معتقد بود، هندسه‌ی پروژکتیو اهمیت پیدا کرده که نگاه تغییر حالتی به اشکال دارد، نوعی نگاه زایشی. این نگاه را اسپینوزا و دیگرانی می‌پسندیدند و در نهایت به تعریفی ترمودینامیکی برای سه‌گانه‌ی فروید می‌رسد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها