مجتهدی با اشاره به کتاب جدیدش که به تازگی با عنوان «فلسفه در آلمان، از لوتر تا نیچه» از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شده است، گفت: بحث «توفان و جهش روحی در تفکر آلمان» به اختصار در این کتاب آمده است، یعنی اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19. البته خود این اصطلاح کمی عجیب است.
استاد فلسفه دانشگاه تهران در ادامه کوشید توضیحاتی درباره معنای توفان و جهش روحی بدهد و گفت: این عنوان اولین بار در قرن 19 توسط «کروگر» بیان شد اما در ادامه همچون مشخصه یک دوره به کار رفت که در واقع دوره رمانتیسیسم آلمانی است. افرادی مثل شیلر، گوته، نوالیس، هوادرلین و لسینگ در این دوره بودهاند.
مؤلف كتاب «فلسفه در آلمان» عصر روشنگري آلمانيها را، عصر وضوح خواند و افزود: آنها معتقدند انسان به جايي رسيده است كه ميتواند مسايل را به وضوح ببيند. حتي ميتوان كانت را محصول آن دوره دانست. بالاخره كانت هم روشنگر است، هرچند از ديگران عميقتر باشد. اين دوره كه ما درباره آن صحبت ميكنيم، در واقع دوره توفان و جهش روحي بعد از كانت است.
مجتهدي سخنانش را با اشاره به رمانتيسيسم پيگرفت و گفت: در اين دوره ما با رمانتيسيسم آلماني مواجهيم كه البته با نوع فرانسوي آن متفاوت است. رمانتيسيسم فرانسه متأخر است. بايد بكوشيم اوصاف عمومي اين جريان را بيان كنيم. جرياني كه عكسالعملي بوده است در مقابل سنتهاي عقلي كه تا حدي هم نابيناست و جايي براي عواطف قائل نبودهاند.
استاد فلسفه دانشگاه تهران اوصاف رمانتيسيسم را چنين برشمرد: تفوق عاطفه بر عقل، تفوق فرد بر جمع، تفوق تخيل بر تعقل و تفوق رؤيا بر واقعيت. البته توجه به ادبيات غيركلاسيك يعني ادبياتي كه از سنتهاي رومي و يوناني اقتباس نميشود و پرداختن به ادبيات قرون وسطي، فرهنگ و ادبيات قومي و توجه به فرهنگهاي ديگر، از مهمترين ويژگيهاي اين دورهاند.
مجتهدي اصيلترين چهره رمانتيك آلمان را افرادي نظير؛ بتهوون عنوان كرد و سپس به بحث اصلي خود درباره فلسفه در اين دوره بازگشت و گفت: در اين دوره افرادي زندگي ميكردند كه مترجمان بزرگي بودند و رواجدهندگان فرهنگ رمانتيك آلمان به حساب ميآيند. اين افراد هرچند متفكر بودند اما به ادبيات و شعر هم توجه داشتند. اين افراد را نميتوان فيلسوف رمانتيك ناميد اما آنها را ميتوان فلاسفهاي دانست كه در دوره رمانتيك زندگي كردهاند.
وي افزود: فلسفه نميتواند فقط به عواطف توجه كند و تعقل را كنار بگذارد. در اين دوره فلاسفهاي زندگي ميكردند كه به اين جهش روحي بيتوجه نبودند. نخستين كسي كه ميتواند مظهر اين توجه باشد، شلينگ است، هرچند نخست بايد درباره «فيخته» سخن گفت. فيخته فيلسوف است اما گرايشاتي در وي وجود دارد كه نشان ميدهد متعلق به اين دوره است.
به گفته مجتهدي، فيخته فيلسوفي بود كه در جستوجوي آزادي ميگشت. او نخستين فيلسوفي بود كه به انقلاب فرانسه توجه و آن را تحليل ميكرد، اما شلينگ همدوره هولدرلين و هگل بود، هرچند پنج سال از آنها جوانتر بود. وي كه در 21 سالگي در «ينا» تدريس ميكرد و مورد حمايت گوته قرار داشت، در واقع يك فيلسوف شاعر بود. بايد توجه داشت كه اگر هايدگر در قرن بيستم ميگويد شعر، خانه وجود است، اين حرف وي ريشه در تفكر شلينگ دارد.
نوسينده كتاب «فلسفه در آلمان» از فلسفه شلينگ به عنوان فلسفه وحدت ياد و آن را وحدت «من» و «طبيعت» عنوان كرد و گفت: به زبان بومي خودمان اين يعني انعكاس جهان درون در جهان بيرون. حرف شلينگ مثل اين است كه بگويد ميتواني خودت را در نحوه شناخت جهان و جهان را در نحوه شناخت خودت، بشناسي. از نظر وي هنر، ارغنون يا منطق هستيشناسي است. كتاب «فلسفه طبيعت» شلينگ كتابي فلسفي – شاعرانه است. طبيعت در زيبايياش است كه خود را به ما ميشناساند. آنچه روح ما را به ما ميشناساند، فهميدن جلال و جمال طبيعت است.
مجتهدي ادامه داد: هگل مخالف شلينگ است كه ميخواهد تعقل محض باشد. فلسفه دكارت و كانت براي هگل كافي نيست. هگل بر خلاف نظر شلينگ معتقد است در طبيعت غايت وجود ندارد. در انديشه هگل به جاي فلسفه طبيعت شلينگ، فلسفه تاريخ قرار ميگيرد. طبيعت براي هگل دَوَراني است. ارتقا و جهش اصلي براي هگل در تاريخ، فرهنگ و فلسفه رخ ميدهد.
مجتهدي سخنانش را با تأكيد بر وجهه دانشگاهي فيلسوفاني چون كانت، فيخته، شلينگ و هگل به پايان برد و گفت: با هگل و عكسالعملهايي كه نسبت به هگل وجود دارد، شوپنهاور و نيچه اعلام ميكنند كه فلسفه در دانشگاه تمام شد. نيچه ميگويد فلسفه دانشگاهي به درد نميخورد. با اين حال ما ميبينيم دانشگاههاي آلمان بعد از شوپنهاور و نيچه باز هم استاداني درخشان داشتهاند؛ استاداني نظير؛ هوسرل، هارتمان، هايدگر و...!
نظر شما