به گزارش سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ خط مُحَقَّق از شیوههای مهم خوشنویسی اسلامی است و در کنار خطهای ریحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقیع از خطوط ششگانه یا اقلام سته یا خطوط اصول محسوب میشود. استاد محمد احصائی از هنرمندان معاصر ایران در زمینههای خوشنویسی، گرافیک و نقاشی به همراه شماری از هنرمندان کتابی با عنوان «کتاب محمد (ص) به کتابت محقق: درآمدی بر کتابت قرآن کریم» پدید آورده که انتشارات ویژه نگار در سال ۱۴۰۳ آن را ۲۸۸ صفحه به انگلیسی و فارسی منتشر کرده است. مقدمه این اثر را مرتضی کریمینیا قرآنپژوه ایرانی نگاشته است. آنچه در ادامه میآید، متن سخنرانی مرتضی کریمینیا در مراسم رونمایی از قرآن کریم به قلمِ مُحقَّق، اثر استاد محمّد اِحصائی است که امروز ۲۹ مهرماه ۱۴۰۵ منتشر شده است؛

ستوده
نزدیک به نهصد سال پیش، در سال ۵۴۶ هجری، مردی پارسیگوی از ری یا نیشابور، به نام ابوالفخر زعفرانی، قرآنی به خط مُحقَّق نوشت و زیر هر سطر، ترجمهای به فارسیِ شیرینِ روزگار خود نهاد. کاتبِ قرآنِ زعفرانی وقتی به آیۀ «مَا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ» (احزاب: ۴۰) رسید، نام پیامآور وحی را نیز به فارسی برگرداند و چنین نوشت: «نبُود این ستوده پدر هیچکس از مردان شما».
در همین چند جملۀ کوتاه، همۀ داستانی که امروز میخواهم بگویم نهفته است: کلامی آسمانی به زبان عربی، دستی ایرانی، دلی پارسیگوی، و خطی استوار و مُحقَّق. و از همین روست که نام مقدمۀ خود بر قرآنِ محقَّق استاد احصائی را «کتابِ محمّد؛ کتابتِ مُحقَّق» گذاشتهام: کتابی که بر محمّدِ ستوده نازل شد، و اکنون پس از چهارده قرن، هنرمندی عاشق بار دیگر آن را به قلمِ مُحقَّق کتابت کرده است.
هنرمند مسلمان در روزگار قدیم امکان خلق صورت انسان و حیوان را نمییافت. همروزگارانش در غرب مسیحی پیکر فرشتگان و قدیسان را میتراشیدند و به هفت رنگ بر دیوار کلیساها تصویر میکردند. اما او چه میتوانست بیافریند؟ به سخنِ جامی، «پریرو تاب مستوری ندارد»؛ ذوقِ آفرینشگر گریزی از بروز نداشت. پس هنرمندِ مسلمان دست به سوی کلام خدا میبُرد و آن را دستمایۀ هنر خود میکرد. خوشنویسی و تذهیب قرآن شد عرصۀ همۀ آن ذوقی که تا قرنها راهی دیگر نمییافت. حتی پیشتر، در سدههای نخست، برخی شاگردان ابنمسعود در کوفه روایت میکردند که «جَرِّدُوا الْقُرْآنَ، وَلَا تُلْبِسُوا بِهِ مَا لَیْسَ مِنْهُ؛ قرآنها را تزیین نکنید و آنها را از هرچه جز کلام خداست بپیرایید». اما کسی حریف کاتبان و مُذَهّبان هنرمند قرآنی، بهویژه در ایران مرکزی (عراق عجم) و خراسان بزرگ، نشد.
سهم ایرانیان
ایرانیان پیش از اسلام از عراق و فارس و آذربایجان تا خراسان و ماوراء النهر قومی اهل کتابت و دیوان بودند. حتی دیوانهای عراق پس از اسلام تا روزگار حَجّاج بن یوسف به پارسی نوشته میشد. پس طبیعی بود که این مردمان سنّتِ کهن نوشتن و تزئین و کتابآرایی را به خدمت آیین و کتاب تازه درآورند. برخلاف دیدگاه رایج پژوهشگران غربی در تاریخ کتابت خط کوفی، و بر پایۀ شواهدی که در مقدمۀ خود بر قرآن محقَّقِ استاد احصائی آوردهام، کوشیدهام نشان دهم که بسیاری از قرآنهای کوفیِ سدههای دوم و سوم، که امروز در فهرست کتابخانهها و حراجهای کشورهای غربی به عراق و شام و شمال آفریقا نسبت داده میشوند، در اصل در ایران بزرگ کتابت شدهاند.
سپس نوبت به کوفیِ مشرقی یا کوفیِ ایرانی در سدههای چهارم تا هفتم هجری رسید. در اصفهان و ری و غزنین و نیشابور و طبرستان، کاتبانی چون محمد بن احمد بن یاسین، عثمان بن حسین ورّاق غزنوی، علی بن شاذان رازی و عباس بن محمد مصاحفی قزوینی حروف را چنان در هم تنیدند که گویی کلمات وحی نقاشی شد. آنها هزار سال پیش، به تعبیری، خطنقاشی میکردند.
ابتکار ایرانیان به همینجا محدود نماند. کاتبان این سرزمین شکستن کلمه در پایان سطر را کنار نهادند. «سرسورهنویسیِ تفصیلی» را پدید آوردند. و از اواخر سدۀ پنجم هجری «قرآنهای منظّم و باقاعده» را ابداع کردند، که در آنها هر صفحه با ابتدای آیه آغاز، و با پایان آیهای تمام میشود و هر جزء در شمار ثابتی از صفحات میگنجد. نمونههایش قرآنِ محمّد زنجانی (کتابتِ ۵۳۱ ق) و قرآنِ زرّینقلم (کتابتِ ۵۸۲ ق) است. این شیوۀ هنری از ایرانِ سلجوقی به ایلخانان، سپس به مملوکان و عثمانیان رسید. امروز قرآنی که به خط عثمان طه در میلیونها نسخه در سراسر جهان اسلام دستبهدست میشود، همچنان وارث همین ابتکار ایرانی است.
و مهمتر از همه، خط مُحقَّق. پژوهشگران غربی چون مارتین لینگز و یاسین صَفدی، و پس از آنان دیوید جیمز، و برخی مورّخان در ایران و جهان عرب کهنترین قرآن مُحقَّق را از سال ۵۵۵ هجری دانستهاند، و لینگز و صَفدی آن نسخه را برآمده از بغداد شمردهاند. اما کافی است چرخی در گنجینۀ آستان قدس رضوی بزنیم تا ببینیم یک تا دو قرن پیش از آن، در خراسانِ سامانیان و غزنویان، قرآنهایی با جوهرۀ خط مُحقَّق نوشته میشد. آنگاه تصدیق میکنیم که نخستین جوانههای این خط در خراسان رویید، در ایران مرکزی شکوفا شد، و از آنجا به بغداد رسید.

مُحقَّق، خطِ قرآن
نام مُحقَّق برازندۀ این خط است. مُحقَّق یعنی تحققیافته و آشکار. در برابر کوفیِ دیریاب و دشوارخوان، مُحقَّق قرآن را تمامنما پیش چشم مینهاد: درشت، روشن، باصلابت. حسین بن یاسین بن محمد الکاتب، در سدۀ هشتم، در رسالۀ لَمْحَةُ المُخْتَطِفِ فِی صِناعَةِ الخَطِّ الصَّلِفِ مینویسد: «دو خطِ مُحقَّق و ریحان مختصّ کتابتِ مصاحف است، و نَسخ برای نوشتن کتب تفسیر و حدیث». هم از این روست که حتی در نسخههای کهن از ترجمهها و تفسیرهای فارسی قرآن نیز، آیات را به خط مُحقَّق نوشتهاند و ترجمه را به خط نَسخ. چرا برعکس نیست؟ پاسخ آشکار و «مُحقَّق» است: کاتب ایرانی میخواست بزرگیِ کلام خدا را در برابر سخن بشری بهچشم آورد.
باری، این خط از سرچشمۀ خراسان در اواخر سدۀ چهارم نشأت گرفت؛ سامانیان و غزنویان بال و پرش دادند، با برآمدن سلجوقیان به سراسر ایران و عراق و آسیای صغیر سفر کرد؛ در ماوراءالنهر به شکوه رسید، در قرآنهایی بزرگ با تنها سه سطرِ درشت در هر صفحه و ترجمههای فارسی میانسطری؛ سپس در روزگار سلطان محمد اولجایتو، در همدان و موصل و بغداد، شاهکارهایی پدید آمد که هنوز بر تمام قرآنهای ایلخانی سایه افکنده است. در عصر تیموری، و در کنار انبوهی قرآنهای زیبای محقَّق، قرآن بایسنغُر با برگهایی به بلندای ۱۸۷ سانتیمتر به خط محقَّق نوشته شد که بزرگترین قرآن شناختهشدۀ جهان است و بیشتر اوراقش امروز در کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگهداری میشود.
به رغم آفرینش نمونههای متعدد قرآن به خط محقَّق در عصر صفوی و دورۀ عثمانی، از سدۀ یازدهم هجری، خط نَسخ به دلیل سهولت و سرعت جای مُحقَّق را گرفت. خط مُحقَّق اندک اندک از کتابت قرآن رخت بربست و تنها در قطعهها و کتیبهها، و در یکی دو سطر بالا و پایینِ قرآنهای توأمان، نفس کشید.

محقَّق احصائی (پیوند نقاشیخط و سنت هزارساله)
و اکنون، پس از چند قرن، قرآنی کامل به خط مُحقَّق در برابر ماست. استاد محمد احصائی، فرزند ایران از ولایت قزوین، مهد خوشنویسی، ده سال پیوسته، از ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۶، این قرآن را در ۲۶۵۵ صفحه، در قطع ۴۸٫۵ در ۳۱٫۵ سانتیمتر و با پنج سطر در هر صفحه، بر کاغذ دستساز در چهار رنگ سبز و کرم و شکلاتی و خاکستری نوشت. سرسورهها به خط رِقاع است و نشانههای آیه و تخمیس و تعشیر و سجده و سرجزء به طلا و رنگ آراسته شده است. این قرآن در چهار مجلد، هر مجلد یک رُبع قرآن، تجلید شده است. این همان سنت کهن «اَرباع» چهارگانۀ قرآن است که از روزگار قدیم در ایران، بهویژه در خراسان رواج داشت و نمونههای متعددی از نسخههای آن برجای مانده است.
اما راز این اثر در کجاست؟ وقتی صفحات این قرآن را ورق میزنیم، پنج سطرِ همتراز با آرامشی یکنواخت پیش میروند. اما وقتی تنها یک صفحه را به دقت مینگریم، آن آرامش به شوری پنهان بدل میشود. یاء معکوس در کلمهای چون «فی» از تراز سطر بیرون میکشد و گویی نگاه ما را به جایی فراتر از متن میبرد. کافِ پایان سطر از قاب میگریزد. گاه کلمهای به زاویۀ چهلوپنج یا نود درجه میایستد. اینها هوس نوگرایی نیست. این شیوه را کاتبانِ قرآنهای کوفیِ ایرانی، و نیز محقَّقنویسانِ سدههای چهارم تا هفتم، به کار میبستند، اما قرنها بود که کسی جسارتِ به کار بستنِ آن را در کتابت قرآن نداشت. محمد احصائی آن را در خط مُحقَّق دوباره زنده کرده است.
اینجاست که نقاشیخط و سنت به هم میرسند. همان روحی که هزار سال پیش در کوفیِ مشرقیِ خراسان و طبرستان و اصفهان و ری و بغداد، کلمات را به تصویر بدل میکرد، امروز در دست استادی از پیشگامان نقاشیخط به خانۀ خود بازگشته است. احصائی گاه کلمات را به هم گره میزند و گاه گِره از دو حرف میگشاید. نوآفرینی در هنر نیازمند جسارتی موجّه است، و او در جسارت خود موجّه بوده است. او مقلّد نسخهای کهن نیست. همچون کاتبان پیشگام خراسان و ایران، بیاض و سواد را عرصۀ الهامات قدسی کرده و طرحی نو درافکنده است.

سخن پایانی
مُحقَّق احصائی آمیزهای است از مُحقَّق ایلخانی بغدادی و مُحقَّق ماوراء النهری، به چاشنی ابتکارات مدرن یک استادِ نقاشیخط. در نتیجه، این اثر همانقدر که ما را با هنر معاصر پیوند میزند، بی آنکه بدانیم ما را به سیاحتی چشمنواز در پیچاپیچ هنر اسلامی کلاسیک طی یکهزار سال مُحقَّقنویسی میبرد. قرآن احصائی چونان عمارتی مجلّل است، نوپدید اما نهشته بر خاکی گنجور، که چون به تماشایش میایستیم ما را ناخودآگاه با غَنجِ خاطرات دوردست و کرشمۀ امیدهای آینده مشعوف و مغلوب میکند. مثل حسّی مشترک که در هزارتوی اماکن تاریخی، در هرات و شیراز و سمرقند و اصفهان، بر خردسال و بزرگسال سایه میاندازد و با نسلهای گذشته پیوندشان میدهد.
این میراث را نه برای فخرفروشی، که از سر شناخت هویت و سنت گذشته باید دید. عرب و ترک و فارس، هر یک در این بوستان گلی نشاندهاند؛ اما سهم ایرانیان در آن بسی ممتاز است و در دفینهها و گنجینههای همین سرزمین، از مشهد و قم تا شیراز و تهران، و نیز در سایر بلادِ جهان، هزاران گواه دارد. در این میان، قرآن محقَّق احصائی نشان میدهد که آن دست و آن ذوق همچنان زنده است: که هنوز در این سرزمین هنرمندی عاشق هست که ده سال از عمر خود را حرف به حرف بر سر کلام خدا بگذارد.
استاد محمد احصائی باغبان این اثر است که ده سال، حرف به حرف، گلهای این بوستان را نشاند و پرورد؛ برترین سپاس ما نخست نثار اوست. اما هیچ باغی را یک دست به بار نمینشاند. من به سهم خود، از یکایک هنرمندانِ همکار، تذهیبکاران، مدیران هنری، جلدسازان، ناشران و مدیران محترم بانک کارآفرین، که درِ این بوستان را بر روی همگان گشودند، صمیمانه سپاسگزارم.
نظر شما