سه‌شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۲
مدیریتِ بحران در «جبهه خانگی»؛ زنانی که تکه‌های زندگی را از آوار بیرون کشیدند

سردبیر مجموعه داستان «دوازه خوان»گفت: باید دید که تعبیر «ضد جنگ» چه معنایی دارد؟ اگر «ضد جنگ» به معنای مخالف جنگ است، بله! قطعا که ما مخالف جنگیم و جنگ‌طلب نیستیم. اما اگر «ضد جنگ» به معنای ضد دفاع است، نه! ما کشور و ملتی نبودیم که حمله کرده است بلکه ما آن کشوری بودیم که از عالی‌ترین مقامش تا مردم عادی‌اش را دشمن متجاوز شهید کرده است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، الهام قاسمی: جنگ، فراتر از انفجار و خاکستر، لایه‌هایی از سکوت، اضطراب و روایت‌های ناتمام را در پسِ خود دارد؛ روایت‌هایی که اغلب در میان غبارِ تاریخ گم شده‌اند. «دوازده خوان» پنجره‌ای است رو به این جهانِ پنهان؛ مجموعه‌ای 136 صفحه‌ای در قالب داستان، که با تمرکز بر تجربه‌ زنان از جنگ دوازده روزه، تلاش می‌کند با بهره‌گیری از تنوعِ نگاه و تکنیک‌های روایی مدرن، از کلیشه‌های مرسومِ جنگ فاصله گرفته و ابعاد تازه ای از جنگ اسراییل و ایران را در میانِ زندگی‌های روزمره بازنمایی کند.

در این گفت‌وگو با دبیر این مجموعه، یلدا یزدانی، همراه شدیم تا بدانیم که چگونه می‌توان از میان ۱۱ روایتِ متفاوت، یک «هویت واحد» و یک «موسیقیِ درونی» خلق کرد و به حقیقتِ تلخِ جنگ از دید زنانه پرداخت.

خلق مجموعه‌ای که از یازده داستان با زاویه‌ دیدهای متفاوت ساخته شده، چالشِ ایجاد یک «وحدت در کثرت» را دارد. چطور توانستید میان تنوعِ بسیار زیادِ موقعیت‌ها (از کشتی در بندرعباس تا زندان و اصطبل) یک انسجام فرمی ایجاد کنید تا مخاطب حس کند با یک «کل»ِ واحد روبه‌روست و نه مجموعه‌ای از داستان‌های پراکنده؟

همه داستان‌های این مجموعه حول یک تجربه جمعی است. تجربه‌ای که همه ایرانیان حاضر در جنگ دوازده روزه، در هر مکانی که بوده باشند آن را درک کردند. آن وحدت در کثرتی که می‌گویید همین تجربه مشترک است که یک کل واحد را به وجود آورده است. شرایط اجتماعی، جغرافیایی و حتی سنی یازده نویسنده متفاوت است و هرکدام دیدگاه خاص خودشان را دارند. داستانی که نوشته‌اند هم به مثابه یک تکه از پازل کل کتاب است.

معمولاً ادبیات جنگ زمانی شکل می‌گیرد که غبارِ حادثه فرونشسته باشد. اما شما در «دوازده خوان» به سراغِ یک واقعه‌ بسیار نزدیک (جنگ ۱۲ روزه در خرداد ۱۴۰۴) رفته‌اید. به‌عنوان دبیر، چگونه نویسندگان را مدیریت کردید تا درگیرِ «خبرزدگی» و شعارزدگی نشوند و بتوانند «لحظه‌ حال» را به «عمقِ داستان» تبدیل کنند؟

تمام کار یک داستان‌نویس همین است. که آنچه می‌نویسد به خبر، گزارش یا حتی خاطره شبیه نباشد و اثرش دارای عناصر داستان باشد. از همه مهم‌تر دارای یک «آن» باشد. یعنی که بعد از خواندن اثر چیزی در مخاطب تغییر کند. اتفاقا اثرگذاری و ماندگاری داستان هم محض همین تغییر دراماتیک و کنش داشتن است. نویسنده داستان، خبر می‌خواند، مصاحبه می‌گیرد، پژوهش می‌کند، اما مراقب است که به همه اینها به چشم مواد خام داستانی نگاه کند نه اصل داستان!

در این اثر شاهد این امر هستیم که جنگ به جایِ «میدانِ نبرد» به «فضاهایِ غیرکلیشه‌ای» مثلِ اصطبل، کشتی و امامزاده برده‌ شده است. آیا این انتقالِ مکان، تلاشی بود برای نشان دادنِ این واقعیت که در جنگِ ۱۴۰۴، «امنیت» یک امرِ کاملاً سیال و ناپایدار است؟ چقدر برای شما مهم بود که «دوازده‌خوان» نه یک کتابِ نظامی، بلکه یک کتابِ «جامعه‌شناختی» از دورانِ بحران باشد؟

در این کتاب تلاش نویسنده به گفتن داستان بود. ما نخواستیم به مخاطب پند و اندرزی بدهیم. نخواستیم چیزی را رد یا اثبات کنیم. اگر نویسنده‌ای می‌خواست و می‌توانست به میدان نبرد هم بپردازد ما مشکلی نداشتیم. اما از آنجایی که «چون که صد آید نود هم پیش ماست»، وقتی داستان به درستی گفته شود تاثیرگذاریش هم صدچندان می‌شود. داستان نه قصد دارد نظامی باشد نه جامعه‌شناختی یا چیز دیگر. ما نوشتیم که این روزها بماند.

مدیریتِ بحران در «جبهه خانگی»؛ زنانی که تکه‌های زندگی را از آوار بیرون کشیدند

در ادبیاتِ رسمیِ جنگ، ما معمولاً با قهرمانانِ مرد در خطِ مقدم روبه‌رو هستیم. اما در «دوازده‌خوان»، دوربین به خانه‌ها، بیمارستان‌ها و فضاهایِ غیرنظامی برده شده و «صدای زنانه» به‌عنوان هسته‌ مرکزی مجموعه استخراج شده است. انتخابِ و تمرکز شما به‌عنوان سردبیر بر «زن ایرانی» در این ۱۲ روز، به چه دلیل بوده است؟ آیا معتقدید که «جنگِ» در حقیقت در «جبهه‌ خانگی» تصمیم‌گیری و مدیریت می‌شود؟

این امر اقتضای شرایط کتاب بود. من و خانم حاجی‌علی‌اصغر ترجیح‌مان به کار کردن با دوستانی بود که از قبل باهم آشنایی داشتیم. برای همین همه نویسنده‌های این مجموعه زن هستند و جهان زنانه‌ای در کتاب خلق شده است. ای بسا اگر نویسنده مرد در این جمع بود ما با نگاه و سوژه‌های دیگری مواجه می‌شدیم که آنها هم جهان خودشان را خلق می‌کردند. اتفاقا باید هم این‌طور باشد. یعنی ای کاش دوستان دیگر هم همت کنند و بنویسند که چند صدایی باشد. یک مثال بزنم مثلا دوگانه نظامی، غیرنظامی. این دوگانه‌سازی از کجا می‌آید؟ که خون نظامی مدافع وطن حلال است و خون غیرنظامی نه. حالا اگر کسی بتواند جهانی را خلق کند و داستانی بنویسد که ما یک نظامی را ببینیم. یک «آن» داستانی که او هم از ماست. آن هم بدون کلیشه و شعارها، این اتفاق مبارکی است.

شخصیت‌های زنِ این مجموعه، منفعل نیستند؛ آن‌ها در حال مدیریتِ بحران‌اند. چه پرستار باشد، چه مادری که سعی دارد فرزندش را آرام کند، چه دختری که در موقعیتی امنیتی گرفتار شده است. چقدر برای شما مهم بود که این زنان را نه در نقش «قربانیانِ جنگ»، بلکه در نقش «مدیرانِ بحران در مقیاسِ کوچک» نشان دهید؟ آیا این نگاهِ شما، پاسخی به کلیشه‌هایی بود که زن را در ادبیات جنگ، صرفاً در نقشِ «منتظر» یا «سوگوار» می‌بیند؟

این کتاب، داستان مردم عادی است. داستان آدم‌هایی که دارند با همه پایین و بالاها زندگی و تلاش می‌کنند. اما ظالم و متجاوز می‌آید و زندگی‌شان را زیر و زبر می‌کند. سوگ با جنگ می‌آید و کسی نمی‌تواند انکارش کند. جنگ زندگی را هزار پاره می‌کند و هیچ چیز شبیه قبل از آن نمی‌شود. این داستان‌ها هم آینه همین زندگی است. اما از یک فیلتر رد شده‌اند؛ از یک نگاه زنانه. زن‌های این مجموعه داستان، هر دو نقش را دارند؛ سوگوارند و آسیب‌دیده. اما کنشگران اصلی هم خودشان هستند. حالا شما اسمش را گذاشته‌اید مدیریت بحران. این زن‌ها آدم‌های سوگواری هستند که می‌جنگند تا تکه پاره‌های زندگی را از آوار جنگ بیرون بکشند.

اثر حاضر، ترکیبی از داستان‌های در لحظه انفجار و داستان‌های پساجنگ است. از نظر شما، این تقابل چه پیامی برای خواننده دارد؟ آیا هدف، ثبتِ یک واقعه‌ تاریخیِ آینده‌نگرانه بوده یا نشان دادنِ واکنشِ انسانی در برابرِ «امرِ غیرمنتظره» مانند جنگ؟

داستان‌نویس وقتی شروع به نوشتن می‌کند باید به گفتن هرچه بهتر داستانش فکر کند و اینکه اقتضا داستان چه می‌طلبد. اما به هرحال شخصیت باید روندی طی کند که چرخه داستان کامل شود. یعنی آن تغییر دراماتیک باید شکل بگیرد. مسئله لحظه وقوع انفجار یا بعد از آن نیست. مسئله گفتن داستان است و رعایت آنچه در خدمت داستان است. پس باید دید موقعیت داستان چه می‌طلبد.

مدیریتِ بحران در «جبهه خانگی»؛ زنانی که تکه‌های زندگی را از آوار بیرون کشیدند

در مسیر گردآوری این مجموعه داستان، با نویسنده‌ای مواجه شدید که دیدگاهش با «تمِ اصلی» مجموعه (زن و جنگ) در تضاد باشد؟ چگونه توانستید آن تضاد را به یک «تنوعِ سازنده» تبدیل کنید؟

نه خدا را شکر. تیم نویسنده‌های ما بسیار همراه بودند. قطعا که دیدگاه سیاسی و ایدئولوژی افراد متفاوت بود و همه مثل هم فکر نمی‌کردند، اما در نوشتن داستان همان کل واحد، همان تجربه تلخ مشترک، همه ما را جمع کرد تا بنویسیم.

کتاب، جنگ را از «رخداد» به «تجربه انسانی» می‌برد. به نظر شما، چه چیزی در «زبانِ نویسندگان این مجموعه» باعث شده که فاجعه از یک گزارش خبری به یک دردِ زیسته‌ تبدیل شود؟

جنگ رخداد نیست. جنگ حتی سیل و زلزله هم نیست. نقل جنگ با هر رخداد طبیعی فرق می‌کند. حتی همان رخدادهای طبیعی هم داستان دارد اما جنگ تقابل است. ظالمی آمده و به کشوری تجاوز کرده. ملتی را به عزا نشانده است. درد در تاروپود جنگ تنیده شده و جدا نمی‌شود و برای گفتن و نشان دادن درد چه چیزی بهتر از زبان داستان.

اگر این مجموعه داستان را یک «نقشه» بدانیم، این نقشه ما را به کجا می‌برد؟ به قلبِ میدان جنگ، یا به لایه‌های پنهانِ روحیِ کسانی که از جنگ بازگشته‌اند؟

در جنگ دوازده روزه قلب و میدان جنگ، خانه و زندگی آدم‌ها بود. میدان در تهران بود. حتی شبیه جنگ رمضان جبهه‌ای مثل جنوب هم به‌طور خاص درگیر نبود. پس هر داستان این مجموعه، به نحوی دارد میدان جنگ را به ما نشان می‌دهد. میدان جنگ در اینجا موقعیت داستانی است و شخصیتی دارد آن را راهبری‌ می‌کند. نویسنده دوربین را به شخصیت‌ها نزدیک می‌کند و در سطح نمی‌ماند و این لایه‌های عمیق روان آدمی را درگیر می‌کند.

اثر ضد جنگ چه طور باید باشد؟ آیا می‌توان دوازده خوان را یک اثر ضد جنگ دانست؟

باید دید که تعبیر «ضد جنگ» چه معنایی دارد؟ اگر «ضد جنگ» به معنای مخالف جنگ است، بله! قطعا که ما مخالف جنگیم و جنگ‌طلب نیستیم. اما اگر «ضد جنگ» به معنای ضد دفاع است، نه! ما کشور و ملتی نبودیم که حمله کرده است بلکه ما آن کشوری بودیم که از عالی‌ترین مقامش تا مردم عادی‌اش را دشمن متجاوز شهید کرده است. آن هم نه در درگیری دو طرفه، بلکه با حمله به خانه شخصی افراد و باوجود حضور افراد خانواده. حالا اگر اینجا من نوعی بیایم داستانی بگویم با مفهوم «نه به جنگ»، خیلی هم عالی است اما باید درنظر داشتم که «نه به جنگ» فقط برای ما نباشد. در برابر متجاوز باید چه کار کرد؟ من فکر می‌کنم داستان‌های این مجموعه در عین «ضد جنگ» بودن، نشان‌دهنده حق ما برای دفاع است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها