به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در شیراز، شامگاه شنبه، در آیینی با حضور فرهاد ورهرام، مستندساز، و سید علیرضا منیری، کتاب «من و بالزاک و عشق»، شامل خاطرات بهروز مرباغی، مدیر انتشارات پویا و علم، معرفی و رونمایی شد. مصاحبه، پژوهش و نگارش این کتاب را سید قاسم یاحسینی بر عهده داشته و اثر با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری اردیبهشت عودلاجان از سوی نشر گهگاه منتشر شده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
«زمستان ۱۳۵۲، پس از چندین سال، مهین اسکویی تصمیم گرفت نمایشی را روی صحنه ببرد. بیستساله بودم و با شوق و ذوق از سر کار جیم میشدم و به خانه او میرفتم. همه دور هم مینشستیم و نمایشخوانی میکردیم، بیآنکه کسی بداند کدام نقش به او سپرده خواهد شد.
پس از دو ماه، بالاخره خانم اسکویی گفت: «گل نمایش را پیدا کردم. آلیوشکا، این همان سفیری است که گورکی انتخاب کرده است. آلیوشکا، گارمون زن دورهگردی است که در کل کتاب ۱۲۰ صفحهای نمایش، دیالوگ او یک صفحه هم نمیشود، ولی تنها پرسوناژی است که جاهوجلال صاحبخانه مستبد و بددهن را برنمیتابد و میان غوغای دادوبیداد او میپرد وسط و میگوید: «مارش عزا را برایت بزنم؟» و داد میزند: «از تو نمیترسم» و سوتزنان جیم میشود!

از نظر خانم اسکویی، آلیوشکاست که فضا را تغییر میدهد، نه ساتین (مهدی فتحی)، بوبنف (محمود دولتآبادی) و دیگر پرسوناژهایی که دیالوگهای مفصل دارند. وقتی نمایش را اجرا میکردند، من در زندان بودم. قصه و سرنوشت انتشارات پویا پیش از انقلاب و انتشارات علم پس از انقلاب نیز همزاد آلیوشکاست.»
در ابتدای این نشست که با هدایت نیما شمس، فعال حوزه کتاب، برگزار شد، مرباغی گفت: من ناشر دو انتشارات در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ بودم. از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳ انتشارات پویا را داشتم و بعد زندانی شدم. در سال ۱۳۶۰ انتشارات علم را داشتم. این دوره، بخشی از تاریخ فرهنگ ایران است که حیفم آمد ثبت نشود؛ بهخصوص که در این دوره مترجمان و مؤلفانی حضور داشتند که نباید فراموش شوند.
وی اضافه کرد: ۱۸ سال داشتم که وارد این کار شدم. بچه شهرستانیای بودم که از تبریز به تهران آمده بود و این شانس را داشتم که ناشری در تبریز دستم را گرفت. نخستین قصه محمود دولتآبادی را من چاپ کردم.
این ناشر پیشکسوت از دوران نوجوانی خود و کار در انتشارات ابنسینا در تبریز خاطراتی بیان کرد و گفت: وقتی ۱۶ سال داشتم، مسئول فروش انتشارات ابنسینا شدم. آن سالها عشقی به کار فرهنگی وجود داشت. اکنون هم ریشههای نیرومندی در جوانان هست. اگر مقایسه کنیم، دانایی، خردمندی و هوشیاری آنها نسبت به دوره ما بیشتر است. اطمینان دارم اینها جامعه را نجات خواهند داد.
به گفته مرباغی، نخستین کتابی که منتشر کرد، نمایشنامهای از ماکس فریش با ترجمه اسماعیل شنگله بود. او بلافاصله با عطا نوریان آشنا شد و کتاب «مرگ فروشنده» را منتشر کرد. این روند با انتشار آثار مؤلفان و مترجمان نامآور ادامه یافت.
زندان جایی بود که خیلی آموختم
این ناشر در بخش دیگری از نشست گفت: زندان جایی بود که خیلی آموختم. بهویژه در دوران پیش از انقلاب، در زندان با افراد زیادی آشنا شدم. با شماری از دانشجویان کنفدراسیون همبند بودم و برای اینکه قدر آنها را بدانم، از آنها خواستم آلمانی به من بیاموزند. پایههای روانشناسی عمومی به زبان آلمانی در زندان گذاشته شد. این کتاب در سال ۱۹۵۸ چاپ شده بود و ما چهار نفر با هم روی آن کار کردیم و همقسم شدیم که پس از آزادی از زندان، آن را ترجمه کنیم. از هزار کتاب فلسفی، این کتاب برایم مهمتر بود. زبان آلمانی بسیار شیرین و غنی است. نظرات شرفالدین خراسانی، مترجم آلمانی، برای این کتاب بسیار راهگشا بود.

مرباغی با بیان اینکه انتشارات در سالهای اخیر رشد چشمگیری داشته و مجموعه کتابهای چاپشده در ایران به ۱۰۵ هزار عنوان رسیده است، خاطرنشان کرد: جامعه تشنه کتاب است. اصلاً نگویید در ایران کتابخوان نیست. اگر مردم ایران کتابخوان نیستند، چگونه کتاب خاطرات محمدعلی موحد در عرض سه ماه چندین بار تجدید چاپ شده است؟
فضای نشر کشور شاداب و شورانگیز است
مرباغی با اشاره به اینکه فضای انتشارات در کشور شاداب و شورانگیز است، یادآور شد: تنوع کتابها و ناشران نیز مؤید این فضاست.
سید علیرضا منیری نیز در این نشست گفت: کتاب «من و بالزاک و عشق» در بستر تحولات اجتماعی شکل گرفته و روایتی آمیخته با رمانس ارائه میدهد. حجم تحولات اجتماعی آن دوره و حضور چهرههای تأثیرگذار، خلاق، هنرمند و نویسنده در این کتاب بازتاب یافته است. تاریخی در این کتاب نگاشته شده که با هنر و اندیشه عجین است؛ درحالیکه متأسفانه با کمبود چنین دادههایی روبهرو هستیم.
منیری در پایان تصریح کرد: ای کاش تمام بزرگان خاطرات خود را ثبت و منتشر کنند.
در ایران سینمای پرتره نداریم
همچنین فرهاد ورهرام، مستندساز، در این برنامه گفت: ما در ایران چیزی بهعنوان سینمای پرتره نداریم و بیشتر با معرفی شخصیتها روبهرو هستیم.

وی درباره پیوند سینمای پرتره و خاطرهنویسی افزود: در خاطرهنویسی، شخص نویسنده مهم نیست، بلکه تاریخی که بر او گذشته اهمیت دارد. گونتر گراس در خاطرات خود تمایلات سیاسیاش را مطرح میکند، اما در ایران کمتر کسی جرئت میکند چنین خاطراتی را بیان کند. در فرهنگ ایرانی نمیتوانیم خود را عرضه کنیم و از آبرویمان میترسیم.
به گفته این مستندساز، بسیاری از خاطرهنویسیها به تعریف و تمجید محدود میشوند. او افزود: خوشحالم که کتابی درباره برههای از تاریخ ایران شکل گرفته است.
خاطرهنگاری پس از انقلاب رشد کرد
ورهرام با بیان اینکه خاطرهنویسی پس از انقلاب رشد کرد، ادامه داد: هدف کسانی که در آن دوره خاطره نوشتند، بر جای گذاشتن سند بود. اما بزرگان ما چندان به بر جای گذاشتن سند علاقه ندارند.
وی با اشاره به چند نمونه از خاطرهنویسی نویسندگان ایرانی گفت: توجه بیشتر به این حوزه میتوانست به غنای ادبیات ایران کمک کند.
این هنرمند با اشاره به کتاب «سنگی بر گوری»، آن را از معدود نمونههای خاطرهنویسی دانست که باقی مانده است؛ زیرا به گفته او، بسیاری از خاطرات نوشته شدهاند، اما پنهان ماندهاند.
ورهرام افزود: در سینمای مستند نیز بسیاری از فیلمها به دلیل مخالفت بستگان افراد و غلبه سنت پنهانکاری ساخته نشدهاند.
نظر شما