سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، فاطمه سادات عبادی: منتقد کجا ایستاده است؟ پشت سر ناشر، شاعر و نویسنده، در حاشیه رسانهها، یا در متن شکلگیری کتاب؟ آیا میتوان از تاثیرگذاری نقد، جدی سخن گفت، اما منتقد را نادیده گرفت؟ چرا از منتقد انتظار میرود ساعتها و روزها برای نوشتن نقد وقت بگذارد، اما کمتر کسی حاضر است هزینه این کار تخصصی را بپردازد؟
فیض شریفی، منتقد و پژوهشگر، که تجربه شاگردی و حضور در فضای دانشگاهی و بیرون دانشگاه در کنار چهرههایی چون رضا براهنی، عبدالعلی دستغیب، محمدرضا شفیعیکدکنی و محمد حقوقی را دارد، در گفتگو با ایبنا درباره این گفت که بحران امروزه نقد صرفاً به کمبود منتقد برنمیگردد؛ مسئله، مجموعهای از مشکلات است از رسانههای کمرمق، نبود حمایت مالی و نهادی و موسسات فرهنگی ، باندبازی، ترس از واکنش ناشر، شاعر و نویسنده مشهور و یا اهالی قلمی که نقد را زمانی دوست دارند که از آنها تعریف شود.
چرا نقد کتاب و اثرگذاری آن کم شده است؟
در دهههای ۴۰ تا ۶۰، نقد جایگاهی برای خودش داشت؛ اما به مرور ضعیف و نحیف شد. منتقد معمولاً پشت سر نویسنده و شاعر حرکت میکند. اثر تولید میشود و منتقد درباره آن سخن میگوید. گاهی هم میان منتقد و صاحب اثر اختلاف ایجاد میشود و حتی ممکن است به درگیری برسد. همچنان که میان رضا براهنی، نادر نادرپور و نصرت رحمانی، کار به ناسزا و دعواهای فیزیکی رسید. اما اصل مسئله این است که عرصه فرهنگ و هنر بدون نقد نمیتواند مسیر طبیعی رشد خود را طی کند. نقد امروز باید براساس نظریات ادبی صادر شود وگرنه نقد ژورنالیستی میشود. وظیفه ناقد بسیار سنگین است، ناقد باید زبان بداند، نظریات آریستوفان، اولین ناقد ادبی را تا هایدگر، باختین و لاکان را بلد باشد؛ زبان مبداء و مقصد شاعر و نویسنده را اصطلاحاً «فوت آب باشد». بحران نقد مرتبط با بحرانهای اجتماعی و اقتصادی شعر و داستان است و برخی از ناقدان اشراف کاملی بر متن ندارند. نقد در جهان متمدن و دموکراتیک بیشتر تأثیر میگذارد. جامعه ما توان نقد را ندارد؛ مثلاً اگر قلههای ادبی همچون فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ را نقد کنیم، مردم برنمیتابند.
پس مشکل امروز نقد کتاب، فقط کمبود منتقد نیست؟
نه، اصلاً. منتقد داریم. حتی شاعر و نویسندگانی داریم که میتوانند منتقدان خوبی باشند، اما نقد نمینویسند. مسئله این است که منتقد امروز در بسیاری از موارد تنها مانده است. اگر امثال من هم نقد ننویسند، چه کسی باید بنویسد؟ با اینکه هزینه زیادی هم دریافت نمیکنم. وقتی دیگران میبینند باید زمان و انرژی زیادی صرف کنند و در مقابل درآمدی وجود ندارد، طبیعی است که بپرسند، چرا باید این کار را انجام بدهیم؟ چرا منتقد باید رایگان کار کند؟
دقیقاً پرسش هم هست؛ چرا منتقدان باید رایگان بنویسند؟
یادم میآید در سرشماری دهه ۶۰، مأموری به منزل احمد شاملو رفته بود و از آیدا (همسر او)، پرسیده بود شغل همسرتان چیست؟ آیدا گفته، «شاعر است» و سه بار تاکید کرده که «شغل شوهرم، شاملو، شاعری است.» مأمور قبول نمیکرده! درباره نقاد هم، چنین است. هنوز در جامعه جا نیفتاده ناقدی، شغل است؛ نقد یک کار تخصصی است و باید برای آن دستمزد پرداخت شود. در اروپا وقتی حتی یک صفحه نقد نوشته میشود، برای آن هزینه پرداخت میکنند. رسانههای خارج از کشور وقتی از من نقد میخواهند، میپرسند دستمزد شما چقدر است؟ حتی برای هر دقیقه مبلغ مشخصی در نظر میگیرند. اما در ایران همه انتظار دارند نقد نوشته شود، بدون اینکه مبلغی پرداخت کنند. همه علاقه دارند نقد شوند، دیده شوند و درباره آنها صحبت شود، اما کمتر کسی حاضر است هزینه این کار را بپردازد.
معتقد به این هستید که نقد زمینهساز فروش قویتر کتاب شود؟
بله؛ منتقد میتواند یک شاعر یا نویسنده را برکشد و موجب رونق کتاب او شود. اگر رسانههای فعال و جدی داشته باشیم، تأثیر نقد حتی بیشتر خواهد بود. مشکل اینجاست که رسانهها باید مستقل و عادلانه عمل کنند. متأسفانه بهجز چند نفر، بخشهایی از فضای نقد گرفتار باندبازی است و از شاعران و نویسندگان خاصی حمایت میشود. اگر رسانهای بدون غرض درباره کتابی بنویسد، آن کتاب دیده میشود و این دیده شدن میتواند به فروش کمک کند. منتقد قدرت زیادی در این زمینه دارد. رضا براهنی منتقد بسیار تندی بود. حتی گاهی برخوردهایش به درگیری با شاعران و نویسندگان میانجامید. یکبار از او پرسیدیم چرا با شاعران درگیر میشود و چرا اینقدر تند رفتار میکند. گفت: «من با آنها درگیر میشوم تا آنها هم با من درگیر شوند و بازار کتاب و ادب رونق بگیرد.» از نظر خودش هدف، اصلاح بود. میخواست بحث ایجاد شود. البته این بحثها گاهی به دعوا تبدیل میشد، چون هر دیالوگی ممکن بود در نهایت به درگیری برسد.
یعنی بحث و دعوا، بخشی از فرآیند نقد بود؟
ممکن بود چنین شود، اما هدف نقد دعوا نیست. هدف، ایجاد گفتوگو و حرکت دادن و رشد کتابها است. اگر نقد زمینهساز صحبت کردن درباره یک اثر شود، حتی اگر موافق و مخالف ایجاد کند، میتواند در جامعه اثرگذار باشد.
امروزه، منتقدانی که به اصطلاح بتوانند بحثی راه بیندازند، یا منجر به تغییر مسیر ادبی شوند، داریم؟
به این معنا که بتوانند یک نویسنده را کشف کنند و مسیر ادبی او را تغییر دهند، تعداد بسیار کمی هستند. بسیاری از شاعران و نویسندگان دوست ندارند از آنها انتقادی شود. علاقه دارند فقط تعریف بشنوند. ویساریون گریگوریویچ بلینسکی، منتقد و متفکر شناخته شده روسی، شخصی بود که شاعران و نویسندگان از کانال نقد او عبور میکردند. بلینسکی، شخصی مثل داستایوفسکی را برکشید و مطرح کرد. اما داستایوفسکی وقتی معروف شد اعتنایی به این منتقد نکرد. منتقد میتواند چنین نقشی ایفا کند. اما ناقد برای این کار باید رسانه داشته باشد، استقلال داشته باشد و از نظر مالی هم تأمین باشد.
ممکن است حمایت مالی از منتقد، باعث وابستگی شود؟
«بیمایه هر کاری فطیر میشود.» شخصاً گاهی حتی هزینه پرداخت میکنم که کتاب نقد من چاپ شود. اگر ناقد حمایت مالی شود بیشتر دوام میآورد. یک سؤال؟ چرا در ایران یک مجله تخصصی ششدانگ ادبی نداریم؟ چون مدیران مجلات، مطلب رایگان میخواهند، ناقد هم بهخاطر اینکه مفتی کار میکند، کار مطلوبی به مجله نمیدهد. اگر سازوکار درست باشد، ناقد وابسته نمیشود. اگر وابسته شود کارش تمام است. منتقد باید دستمزد بگیرد، اما استقلال خود را هم حفظ کند.
واکنش نویسنده، شاعر و ناشر به نقد چگونه است، آیا آنها نقدپذیرند؟
همیشه نه. مثلاً چند شاعر و نویسنده، مرتب کتابهای خود را برای من میفرستند و انتظار نقد دارند. حتی پیگیری میکنند که چرا نقدی بر کتاب آنها ننوشتم. گاهی یک نفر، نقد ۱۰ کتابش را میخواهد، اما وقتی نقد نوشته میشود، در آثار بعدی تغییری نمیبینم؛ این برای من ناامیدکننده است. نقد باید در کتابهای دیگر نویسنده یا شاعر دیده شود. اگر نقد انجام شود و هیچ تأثیری نداشته باشد، تبدیل به یک متن تشریفاتی میشود.
یعنی برخی نقد را فقط برای دیده و مطرح شدن خودشان میخواهند؟
دقیقاً. برخی فقط میخواهند نام آنها در روزنامه یا مجله بیاید و دیده شوند، اما نقد واقعی را نمیپذیرند. همه تعریف را دوست دارند، اما نقدی را که ضعفهایشان را نشان دهد، نمیپذیرند.
نسل جوان چطور؟ آیا امیدی به پذیرش نقد در میان جوانترها دارید؟
بله. اگر برای شاعران و نویسندگان جوان نقد بنویسم، احتمال اینکه آن را بپذیرند و خودشان را اصلاح کنند بیشتر است. جوان را میتوان از همان زمانی که شروع به شعر گفتن یا نوشتن میکند راهنمایی کرد. اما وقتی فردی به سن ۷۰ سالگی رسیده و زبان شعر، شیوه نگارش و تفکرش شکل گرفته است، تغییر دادن آن بسیار دشوار است. به همین خاطر نقد باید از همان ابتدای فعالیت ادبی جدی گرفته شود.
اگر بخواهید وضعیت منتقد و نقد کتاب را در روزگار فعلی توصیف کنید، چه میگویید؟
منتقد امروز تنهاست. نه حمایت مالی کافی دارد، نه رسانههای قدرتمند و مستقل به اندازه کافی وجود دارند و نه همیشه نویسنده و شاعر نقد را میپذیرد. اما باز معتقدم، اگر نقد از بین برود، بخشی از امکان رشد از دست میرود. نقد باید دوباره بهعنوان یک حرفه جدی گرفته شود؛ منتقد باید دستمزد بگیرد، رسانه باید مستقل باشد و نویسنده هم باید یاد بگیرد که نقد فقط برای تعریف کردن از او نیست. مجدد تأکید میکنم، منتقد زمانی میتواند در شکلگیری و رشد نویسنده، شاعر و کتاب نقش داشته باشد که منتقد، رسانه و صاحب اثر هر سه جایگاه خود را در این چرخه به رسمیت بشناسند. منتقد فقط کسی نیست که درباره نقاط قوت و ضعف یک اثر اظهارنظر کند؛ گاهی میتواند نویسنده یا شاعری را کشف و معرفی کند، مسیر ادبی او را تحتتأثیر قرار دهد و حتی در دیده شدن و رونق گرفتن یک اثر نقش داشته باشد. اما وضعیت نقد در ایران امروز با پرسشها و چالشهای جدی روبهرو است؛ از کمرنگ شدن نقش رسانهها و ناشران گرفته تا مشکلات مالی منتقدان، نبود حمایتهای نهادی و البته دشواری پذیرش نقد از سوی برخی نویسندگان و شاعران.
نظر شما