چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۲
فلاطوری و پرسش از مناسبات قرآن و فلسفه اسلامی

در طرح فکری فلاطوری حساسیت‌های هرمنوتیکی نسبت به مقوله تنوع تفاسیر متن مقدس (در اینجا قرآن کریم) چندان جدی گرفته نمی‌شود و چنان از آموزه‌های قرآنی سخن می‌رود که گویی ما می‌توانیم به سهولت و پشت سر گذاشتن افق فهم معاصر به آن آموزه‌ها و جهت گیری‌ها در شکل ناب آن دسترسی پیدا کنیم.

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) مالک شجاعی جشوقانی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی: مرحوم دکتر عبدالجواد فلاطوری بر خلاف خوانش‌های عمدتا شرق شناسانه از فلسفه اسلامی، که این سنت را ذیل سنت نوافلاطونی در فلسفه فهم می‌کنند، می‌کوشد تا نقش آفرینی قرآن در فلسفه اسلامی را با توجه به مطالعات تطبیقی و زبانی معاصر تبیین کند. از سوی دیگر در تقابل با خوانش صدرایی و نوصدرایی معاصر و از قضا همسو با هایدگر، فلسفی شدن کلام و الاهیات اسلامی را مورد نقادی جدی قرار می‌دهد. طبق تحلیل فلاطوری، فلسفه و حکمت اسلامی حاصل برخورد دو جهان بینیِ از اساس متفاوت یعنی جهان بینی حاکم بر فلسفه و علوم یونانی و جهان بینی قرآنی است. آنچه از برخورد این دو جهان بینی به وجود آمد فلسفه‌ای بود که اگر چه در صورت بیشتر یونانی ولی در محتوا عمدتا قرآنی بود. بنابراین این فلسفه نه یونانی صِرف، نه قرآنی صِرف و نه آمیزه و التقاطی از این دو بلکه جریانی مستقل و ویژه بود که از سنتز و برآیند آن دو به وجود آمد[ii].
 
حکمت یونانیان و حکمت ایمانیان
بحث از مناسبات فلسفه یونانی و فلسفه اسلامی یکی از مباحث مهم و سرنوشت ساز در میان فیلسوفان و مورخان فلسفه بوده و بررسی آثار منتشره در این حوزه به خوبی تنوع دیدگاه‌ها در این باب را نشان می‌دهد. برخی معتقدند که فلسفه اسلامی ترجمه‌ای ناقص و گزینشی از بخشی از میراث فلسفه یونانی است که عمدتا متاثر از نگاه و مشرب نوافلاطونی است و فی الواقع آنچه در جهان اسلام به نام افلاطون و ارسطوست عمدتا خوانشی خاص از افلوطین است.

این نگاه عمدتا متعلق به شرق شناسان و مورخان فلسفه اروپا محور است. تفسیر شرق شناسانه قدمت بسیاری دارد و برخاسته از تصویر قرن نوزدهمی در باب بومیان شرق و اعراب سامی است با جوامعی رازآلود، احساسی، غیرعقلانی، و استبدادی. عمده‌ترین ویژگی‌های تفسیر شرق شناسانه، تاکید بر ابعاد عرفانی و رازآلود (Mystical) فلسفه اسلامی، تلقی فلسفه اسلامی به عنوان پل واسط میان فلسفه یونانی و فلسفه لاتینی قرون وسطی، محوریت مسئله رابطه دین و فلسفه در فلسفه اسلامی و اینکه این فلسفه با ابن رشد پایان یافته، است.

از منظر اروپا محورانه، ابن رشد آخرین متفکر جهان اسلام است که بر تفکر غربی درقرون وسطی تاثیر نهاده است. کتاب تاریخ فلسفه در اسلام نوشته دی بور، نمونه بارز این رویکرد است که در آن نویسنده ضمن طرح این ادعا که فلسفه اسلامی نوعی تقلید و ترجمه صِرف از فلسفه یونان بوده و در آن پیشرفت و ابتکاری دیده نمی‌شود و تنها فایده آن را در تاریخ اجتماعی ایده‌ها می‌بیند(De Boer,1907:29).

تفسیر شرق شناسانه تا زمان انتشار کتاب تاریخ فلسفه اسلامی کربن(1964) رویکرد غالب و بی رقیب است. با گذشت بیش از چهل سال از انتشار کتاب کربن، هنوز بخش اعظم آثار اروپایی در باب فلسفه اسلامی، عمدتا به فلسفه اسلامی از کندی تا ابن رشد می‌پردازند و حتی در آثار متاخر همچون سیر فلسفه در جهان اسلام ماجد فخری(1970)، بخش فلسفه پس از ابن رشد به کمتر از بیست صفحه می‌رسد (Gutas,2002:5-7).

دیدگاه دیگر نگاهی است که برخلاف تفسیر شرق شناسانه معتقد است که فلاسفه اسلامی صرفا به ترجمه فلسفه یونان نپرداخته و فراتر از فهم و ترجمه میراث فلسفی یونان حتی به تکامل و پیشبرد فلسفه یونانی پرداخته‌اند، صریح ترین قائل به این دیدگاه در میان معاصران استاد مطهری است. ایشان نه فقط با نگاه بدبینانه به میراث فلسفی مسلمین موافق نیست بلکه نمره خوبی به کاوش‌های فلسفی مسلمین در باب فهم، نقد و تکامل فلسفه یونان می‌دهد و این تکامل را نه فقط در مسائل ـ اینکه مسائل فلسفه از 200 مسئله به 700 مسئله توسعه می‌یابد بلکه تکامل روش شناختی می‌داند (طباطبایی و مطهری ،13:1358).

آنچه به نقل از استاد مطهری ـ و البته به اختصار ـ آوردیم، خوانش غالب و مشهور از مناسبات فلسفه اسلامی و فلسفه یونانی است، خوانشی که با رویکرد فلاطوری چندان همداستان نیست.توضیح مطلب آنکه به دلیل غلبه فلسفه صدرایی در تاریخ متاخر فلسفه و حکمت در ایران، خوانش سنت‌های مشایی و اشراقی فلسفه اسلامی و حتی کلام اسلامی به شدت تحت تاثیر این جریان فلسفی است و التفات به نوع پژوهش‌هایی نظیر خوانش فلاطوری از مناسبات قرآن و فلسفه اسلامی ـ علیرغم نقدهایی که بدان وارد است، می‌تواند فتح باب گفت‌و‌گوهایی میان جریان صدرایی و رقبای فکری آن باشد تا از رهگذر این مصاف علمی، نقاط قوت و ضعف و امکانات و محدودیت هایروایت غالب فلسفه اسلامی در ایران معاصر آشکار شود.
 
فلاطوری و طرح دگرگونی بنیادی فلسفه اسلامی در پرتو آموزه‌های قرآنی
رساله استادی فلاطوری که به سال 1973 میلادی برابر با 1352 هجری شمسی برای احراز مقام استادی فلسفه در دانشگاه کلن آلمان ارائه شده، به بررسی و ریشه یابی علل دگرگونی فلسفه یونانی پس از ورود به عالم اسلامی پرداخته است[iii]. وی در این رساله به پرسش هایی از این دست پرداخته است که آیا آنچه امروزه از آن به نام‌های مختلف از جمله فلسفه اسلامی، فلسفه عربی؛ فلسفه عربی – اسلامی و ... یاد می‌شود برگردان ساده و بعضا نارسای فلسفه یونانی است که به مرور زمان توسعه و تکامل یافته و به صورت کنونی آن درآمده است؟ آیا این فلسفه حاصل تلاش‌های آشتی جویانه میان عقل و ایمان است؟ آیا اگر ترجمه‌های آغازینی که از متن‌های یونانی صورت گرفت کاملا دقیق و مطابق با اصل می‌بودند، این فلسفه به گونه‌ای دیگر از آنچه امروز هست می‌بود؟ آیا نوافلاطونی خواندن این فلسفه ـ چنانکه قول نسبتا مشهور پارادایم شرق شناسانه است ـ به راستی حق مطلب در باب این فلسفه را ادا می‌کند؟

پاسخ مولف به همه پرسش‌های فوق منفی است و از نظر وی این فلسفه حاصل برخورد دو جهان بینیِ از اساس متفاوت یعنی جهان بینی حاکم بر فلسفه و علوم یونانی و جهان بینی قرآنی است. آنچه از برخورد این دو جهان بینی به وجود آمد فلسفه‌ای بود که اگر چه در صورت بیشتر یونانی ولی در محتوا عمدتا قرآنی بود .بنابراین این فلسفه نه یونانی صرف نه قرآنی صرف و نه آمیزه و التقاطی از این دو بلکه جریانی مستقل و ویژه بود که از سنتز ( برآیند ) آن دو به وجود آمد. از نظر فلاطوری وجه استعمال پسوند اسلامی برای این نوع تفکر فلسفی هم بدان جهت است که نوع نگرش و شیوه برخورد این فلسفه با مسائل و دگرگونی‌ای که بر اساس این نگرش در فلسفه یونانی پدید آورد شدیدا متاثر از قرآن بود (فلاطوری ،8:1394).

همین جا می‌توان به مناقشه در باب دو مفروض عمده در مدعیات فلاطوری پرداخت؛ نخست اینکه وی این دو جهان بینی را «از اساس متفاوت» می‌داند و دوم اینکه با تفکیک «صورت» و «محتوا» به طرح بحث خود می‌پردازد. دیدگاه رقیب فلاطوری می‌تواند به این شاهد مهم تاریخی در سیر اندیشه اسلامی در مواجهه با فلسفه یونانی استناد کند که اگر این دو جهان بینی از اساس متفاوت بود چرا بزرگان فکری ـ فلسفی ادیان ابراهیمی و به ویژه در عالم اسلامی فلاسفه‌ای چون فارابی و ابن سینا به همگرا کردن این آموزها معتقد و حتی به تبیین این وفاق و همگرایی پرداخته‌اند؟ آیا ذهن نقاد آن بزرگان متوجه این تباین بنیادی نبوده است؟ یا اینکه در پس تعارضات ظاهری به وحدت بنیادین و همگرایی این دو جهان بینی می‌اندیشیده‌اند؟

در باب تفکیک «صورت» و «محتوا»ی فلسفه عالم اسلامی و اینکه آن را در صورت بیشتر یونانی و در محتوا قرآنی دانسته‌اند هم باید توجه داشت که نمی‌توان نوعی مرز قاطع میان فرم و محتوا قائل شد، صورتبندی پرسش‌های فلسفی در بن و بنیاد خود با پیش فرض‌های هستی شناختی، معرفت شناختی و حتی زبانشناختی گره خورده است و تاثیر خود را در نوع مواجهه با مسئله ـ و به تعبیر فلاطوری ، محتوا ـ بر جای خواهد گذاشت.

با این وصف فلاطوری برای نشان دادن تباین دو جهان بینی، به سراغ انگاره زمان در قرآن و فلسفه یونانی می‌رود. به زعم وی برخلاف زمان نگری یونانی که بر اساس تصویر زمانی سامان بخش، بی آغاز و بی انجام شکل گرفته، آنات آن با هم نسبت تقدم و تاخر دارند و رویدادها و پدیده‌های درون آن چونان حلقه‌های زنجیری به هم پیوسته‌اند به گونه‌ای که نمی‌توان آن‌ها را به دلخواه جابجا کرد، زمان قرآنی به مثابه ظرفی است که ویژگی مکان گونگی دارد و حوادث درون آن به دلخواه (به اراده الهی) جابجا می‌شوند. فلاطوری در صدد نشان دادن این معناست که چگونه این تلقی از زمان باعث می‌شود تا مقولات فلسفه یونانی (به ویژه علت و معلول) در پرتو آموزه‌های قرآنی دگرگونی بنیادی‌ای را تجربه کنند آن طور که از بررسی کلیت طرح فلاطوری برمی‌آید و برخی شواهد و قرائن آن ارائه خواهد شد، ظاهرا نویسنده به دنبال آن بوده که فراتر از مفاهیم و مقولات و گفتمان فلسفیِ جهان اسلام، رد پای این دگرگونی را در حوزه‌های گوناگون معارف اسلامی (تفسیر ، حدیث ، فقه ، اصول ، مباحث زبانی و ...) دنبال کند که سوگمندانه به انجام آن توفیق نیافت[iv] .
 
اشارات و تنبیهات
اگر از افق مطالعات معاصر در حوزه فلسفه تطبیقی، مطالعات زبان شناختی و تفسیری - هرمنوتیکی پروژه فکری - تحقیقی فلاطوری بررسی شود، به این دریافت می‌رسیم که علیرغم اهمیت این نوع نگاه تطبیقی به قرآن و فلسفه یونانی، پیشبرد این طرح با دشواری‌هایی جدی دست به گریبان است. در طرح فکری فلاطوری حساسیت‌های هرمنوتیکی نسبت به مقوله تنوع تفاسیر متن مقدس (در اینجا قرآن کریم) چندان جدی گرفته نمی‌شود و چنان از آموزه‌های قرآنی سخن می‌رود که گویی ما می‌توانیم به سهولت و پشت سر گذاشتن افق فهم معاصر به آن آموزه‌ها و جهت گیری‌ها در شکل ناب آن دسترسی پیدا کنیم. این توضیح البته لزوما به معنای پذیرفتن نوعی آنارشیسم و بی قاعده گی در فهم متن مقدس در ادیان ابراهیمی نیست، بلکه به معنای نشان دادن دشواری های نسبت دادن وصف دینی ـ و در اینجا قرآنی ـ به مجموعه‌ای از آموزه‌ها و مقولات و حتی یک جهان فکری- فلسفی است. می‌توان امیدوار بود که نسل جدید محققان در حوزه فلسفه اسلامی، مطالعات قرآنی و مطالعات اسلامی، راه دشوار طرح فکری ـ تحقیقی فلاطوری را استمرار ببخشند و با بهره‌گیری از دستاوردهای مطالعات معاصر در این سه حوزه به ارتقای این طرح مدد برسانند.

منابع و پی نوشت‌ها
طباطبایی ، محمد حسین ، و مرتضی مطهری ، اصول فلسفه وروش رئالیسم ، جلد اول ، انتشارات صدرا ، 1358.
فخری،ماجد، سیر فلسفه در جهان اسلام، ترجمه گروه مترجمان ، مرکز نشر دانشگاهی ، 1372.
فلاطوری ، عبدالجواد ،دو اندیشه شرق و غرب ، مجله مقالات و بررسی ها(دانشکده الهیات دانشگاه تهران) ، ش35 ، 1360.
فلاطوری ، عبدالجواد ، رابطه دین و فلسفه ، مجله دانشگاه انقلاب ، ش 98-99، تابستان و پائیز 1373، صص 39-53.
 فلاطوری ، عبدالجواد،  دگرگونی بنیادی فلسفه یونان در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی ، محمدباقر تلغری زاده ، انتشارات  امیرکبیر ، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ،1394.
مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، جلد نهم از بخش فلسفه، انتشارات صدرا،1395.
De Boer ,T. J.  ,The History of Philosophy in Islam,p 29 , Publisher: Dover, Year: 1907.
Gutas, Dimitri, The Study of Arabic Philosophy in the Twentieth Century: An Essay on the Historiography of Arabic Philosophy, British Journal of Middle Eastern Studies, Vol. 29, No. 1 (May, 2002), pp. 5-25.
Saleh ,Walid A,Preliminary Remarks on the Historiography of tafsīr in Arabic: A History of the Book Approach, ,Journal of Qur'anic Studies ,Vol. 12 (2010), pp. 6-40.
  
[i]  فلاطوری ، عبدالجواد،  دگرگونی بنیادی فلسفه یونان در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی ، محمدباقر تلغری زاده ، انتشارات  امیرکبیر ، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ،1394.
[ii] تفصیل این نوشته را در لینک زیر دنبال کنیدhttp://wisdom.ihcs.ac.ir/article_5339.html
[iii] - برای آگاهی از یک بررسی تحلیلی از این اثر رک :
اعوانی ، شهین ، نگاهی تحلیلی به کتاب دگرگونی بنیادی فلسفه یونان در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی ، فصلنامه نقد فلسفه ، کلام و عرفان ، سال سوم ، شماره 11 و 12، پاییز و زمستان 1395،21 تا 30.
[iv] - اگر چه در زمینه مطالعه تحول مفاهیم و اصطلاحات علوم اسلامی با تاکید بر رشته های مستقل برخی آثار و پژوهش های قابل اعتنا همچون کار محسن سهیل افنان صورت گرفته ولی مطالعه ای که تطور مفهومی و گفتمانی اصطلاحات را به گونه ای میان رشته ای در علوم اسلامی ( فقه ، فلسفه و کلام و تفسیر و ... ) دنبال کند ، کمتر انجام شده است . رک: Soheil Muhsin Afnan , Philosophical Terminology in Arabic and Persian. E.J. Brill, 1964 
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

برگزیده

پربازدیدترین

تازه‌ها