موضوع اصلي ساختار شناسي يك متن همواره در ظاهر اثر پنهان است و تفسير تك تك ابيات به معناي راهيابي به كل داستان يا اثر نيست.
وي در ادامه افزود: كليه اين روابط كه سازنده يك ساختار يا سيستم نهايي است به كشف محتواي اصلي پنهان اثر كمك ميكند. در اين روش رابطه بين دال و مدلول به تنهايي چندان مهم نيست، يعني صرف اين پندار كه در داستان اول مثنوي، شاه سمبل روح و كنيزك مظهر نفس است اهميتي ندارد بلكه رابطه يك دال با دال ديگر است كه اهميت دارد. هيچ دالي به دال خودش ارجاع نميشود، بلكه در زنجيره دالها جاي ميگيرد. دال در اين زنجيره معنا مييابد، دلالتها نيز بايد در همين پيوستگي دالها به شمار آيد.
عضو هيات علمي دانشگاه لندن خاطرنشان كرد: البته ما به آن معنايي كه در فضاي فرهنگي فرانسه پس از جنگ جهاني دوم مطرح شد ساختارگرا نيستيم، بدين معنا كه به ديدگاههاي ساختارگرايان معرفي افرادي نظير "ميخاييل باختين" و "لويي اشتراوس" متعهد مطلق نيستيم و يا پيرو "بوريس آخن باوم" و "رومن ياكوبسن" فرماليستهاي روس نيز نيستيم. ما برخلاف ساختارگرايان ميخواهيم از صورت يا فرم به محتوا برسيم، آنچه براي ما مهم است، محتواست نه فرم.
وي در ادامه افزود: البته ما معتقديم براي فهم محتوا بايد فرم را كشف كرد و از طريق گفتوگو بين فرم و محتوا، معناي باطني اثر را دريافت. روش ساختار شناسي ما مبتني بر رويكرد كل نگر، نه رويكرد خواندن متوالي يا بيت به بيت و همچنين براساس پارالليسم، انعكاس متقاطع و سيكل هرمنوتيكي يا ارجاع جز به كل و كل به جز است.
سردبیر مجله انگلیسی فلسفه متعالی بر اساس اين روش به تفسير و رويكرد مثنوي اشاره كرد و گفت: تفسير و رويكرد بيت به بيت مثنوي مفيد است اما كافي نيست زيرا با قرائت بيت به بيت، تفسير كل داستان يا اثر حاصل نميشود.
وي به نظريه مدرن اشاره كرد و افزود: نظريه مدرن به اصطلاحي تكنيكي در زبان شناسي و فلسفه زبان اقتضا ميكند در ارتباط با نطق يك فرد، سوال شود سخنران چه ميكند و يا ميخواهد چه كند و در واقع مفهوم نطق او چيست؟ جهت فهم كامل واژهها، بايستي اهميت شيوه اداي گفتار و زمينه خاص آن نيز به معناي واژهها اضافه و به عبارت ديگر از اصول علم معناشناسي استفاده شود.
"صفوي" با اشاره به واژه هرمنوتيك در دوران كلاسيك گفت: در دوران كلاسيك واژه هرمنوتيك، تنها به معناي كار فيزيكي يافتن و گردآوري نمونههاي نسخ، جهت خلق يك نسخه تجديد نظر شده از يك متن بود و شناخت معنايي، اصلي است كه جهت فهم و تاويل اثر، از اصول معناشناسي بهره ميجويد.
استاد دانشگاه SOAS لندن به فرهنگ معاصر پرداخت و ابراز داشت: در فرهنگ معاصر، رابطه ميان متني اصلاحي است كه بيانگر وابستگي هر متن ادبي به آثار پيشينيان است. يك متن ادبي يك پديده مجزا از ديگر متون ادبي نيست، بلكه كلاژي است از نقل قولهاي گوناگون و هر متن، حاصل جذب و تحول متون ديگر است.
مدير آكادمي مطالعات ايراني لندن در ادامه افزود: "كريستوا" يك فيلسوف، منتقد ادبي، روانكاو و رمان نويسي است كه باورهاي او در رابطه با ارتباط ميان متني و مكتب علايم رمزي در زمينههاي زبان شناسي، تئوي و نقد ادبي، روان كاوي و تجزيه و تحليل فرهنگي و سياسي، هنر، تاريخ هنر از اهميت ويژه برخوردار است. "جوليا كريستوا"، "رولند بارته"، "ميشل فوكو"، "كلود لويي اشتراوس"، "جرارد ژنت"، "تودوروف"،"ژاك مري اميل لاكان" و "لويي پيير التوسر"، از پيشگامان ساختارگرايي هستند.
وي در خاتمه سخنانش خاطر نشان كرد: در دوران گذشته، چنين مرسوم بوده كه نويسنده اثر خود را طبق روش و عرف رايج ارايه و از بزرگان ادب كه از آنها الهام گرفته و يا نقل قول كرده، با ذكر نام قدرداني كند. اين گونه قدرداني، هر چند كاملا معتبر بوده و در عين حال طبق ادعاي ناگفتهاي، نويسنده را عضوي از همان جامعه مورد اشاره و از نظر منطقي، اثر جديد را هم سطح آثار پيشين به شمار ميآورده است.
دكتر" سلمان صفوي"، كتاب هاي" ادراك از ديدگاه ملاصدرا"، "عليت از ديدگاه ملاصدرا"، انديشه هاي مولوي"، "گفتوگوي تمدن ها" "مطالعات مقايسه اي فلسفه اسلامي و غربي"، "ساختار مثنوي مولوي" و "اصول تعاليم ملاصدرا" به زبان انگليسي و همچنين "عرفان و فلسفه"، "سقراط"، "عرفان عملي" و "ارسطوي ملاصدرا" به زبان فارسي را در كارنامه خود دارد.
نظر شما