سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «مباحثاتی در تفسیرپژوهی معاصر» بهکوشش زهرا اخوانصراف از تازههای مجموعه «دینشناخت» انتشارات کرگدن، نسخه مکتوب نخستین مجموعه از مباحثات مربوط به «تفسیرپژوهی» در انجمن مباحثات قرآنی است. دفتر اول از مجموعه «سایهروشن» مشتمل است بر گفتارهایی از سیدمحمدعلی ایازی، احمد پاکتچی، محراب صادقنیا، زهرا اخوانصراف، حسین واله، مهرداد عباسی و ابوالقاسم فنایی که با رویکردی تحلیلی و نقادانه به بررسی مبانی نظری، روشهای معناشناختی و دلالتشناختی، همچنین نظریههای هرمنوتیکی در تفسیر قرآن میپردازد. ایبنا بهمناسبت انتشار این کتاب با زهرا اخوانصراف استادیار علوم و معارف قرآن در دانشگاه ادیان و مذاهب به گفتوگو نشسته است.

لطفاً مختصری در خصوص انجمن مباحثات قرآنی و محورهای مورد بحث آن که مقالات «مباحثاتی در تفسیرپژوهی معاصر» برگرفته از آن است توضیح فرمایید.
سنت حلقههای علمی در جهان اسلام به سدههای نخست هجری با شکل گیری حلقههای حدیث، فقه، کلام و تفسیر در مدینه، کوفه و بصره برمیگردد. در سده دوم و سوم هجری، بغداد به مهمترین مرکز مباحثه علمی جهان اسلام بدل شد و تا روزگار مأمون (۸۱۳–۸۳۳م) به اوج رسید. در این حلقهها، مترجمان، متکلمان، مفسران، فیلسوفان و دانشمندان در حوزههایی چون فلسفه، نجوم، طب، ریاضیات و الهیات به گفتوگو و نقد متقابل میپرداختند. در غرب، نمونههای متأخرتر این سنت را میتوان در «جمهوری اهل قلم» اروپا در سدههای هفدهم و هجدهم، «گروه بلومزبری» در اوایل قرن بیستم در انگلستان، و «حلقه وین» در فاصله ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۶ دید که محور آن فلسفه علم، منطق و روششناسی بود. از این منظر، نشستهای انجمن مباحثات قرآنی را میتوان ادامه سنتی دیرپا دانست؛ سنتی که در آن اندیشه در فضای گفتوگو، سنجش جمعی و مواجهه روشمند با آرا بالندگی مییابد. از مهمترین فعالیتهای این انجمن که از آذرماه ۱۳۹۳ با گردهمآیی شماری از قرآنپژوهان در قم شکل گرفته، برگزاری نشستهای علمی ماهانه است که شمار آنها تاکنون به ۱3۰ رسیده است. در این نشستها، ایدههای نو در عرصه مطالعات قرآنی معاصر مطرح و سپس درباره اندیشه مطرح شده مباحثات جدی علمی صورت میگیرد. ارائه کنندگان در داخل یا خارج ایران و اعم از مسلمان و غیرمسلمان هستند. این مباحث تاکنون در چند محور اصلی – یعنی تفسیرپژوهی، معارف قرآن، قرآنپژوهی غربیان و غیرمسلمانان و مباحث تطبیقی قرآن و عهدین – مطرح شده است. کتاب مباحثاتی در تفسیرپژوهی معاصر نخستین مجموعه تدوینشده از این گفتوگوها در محور تفسیرپژوهی است.
از منظر شما، منابع غیراسلامی و روشهای جدید در نگاه تفسیری ما چه تغییری ایجاد کرده است؟
در عصر ما در عرصه مطالعات قرآنی، افقهای تازهای گشوده و مختصات پژوهش معاصر دگرگون شده است. قرآنپژوه مسلمان میتواند نسبت به این تحولات بیاعتنا بماند و صرفاً در چارچوب سنت پیشین حرکت کند، یا در عین پاسداشت سنجیده سنت، با پرسشها و روشهای جدید، مواجههای علمی و روشمند داشته باشد. طبعاً مطالعات قرآنی جدید، مانند هر کوشش بشری، خالی از آسیب نیست؛ اما از جهات مختلف میتواند برای پژوهش قرآنی معاصر افقگشا و راهنما باشد.
چقدر با کتابهای جدید منتشرشده در خصوص اسلام و قرآن در جهان آشنایی داریم و چه تأثیری از آن پذیرفتهایم؟
در مطالعات قرآنی معاصر، چه در ایران و جهان اسلام و چه در آکادمیای غرب، صفحات تازهای گشوده شده است که طبعاً بر فضای قرآنپژوهی ما نیز اثر گذاشته است. با این حال، بهدلیل ضعف ترجمه، محدود بودن ارتباطات علمی، و گاه مواجهههای ایدئولوژیک و غیردقیق، بخشی از این دستاوردها یا به ما نمیرسد یا اگر میرسد، همیشه در جایگاه درست خود فهم نمیشود. در سوی مقابل گاهی شاهد نوعی خودباختگی و انقیاد و بهادادن افراطی به مدعیات نوپدید هستیم. یکی از کارکردهای انجمن مباحثات قرآنی، فراهم آوردن فضایی برای طرح، نقد و ارزیابی علمی این دیدگاههای نو است.
مشارکت رشتههای مختلف علوم انسانی همچون جامعهشناسی، انسانشناسی و دیگر شاخههای جدید آن در فهم تفسیر قرآن را چگونه ارزیابی میکنید؟
علوم انسانی جدید در فهم زمینههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی متن قرآن افقهای تازهای گشودهاند و از این حیث برای مطالعات تفسیری سودمند بوده، بایستی در مطالعات معاصر – بدون آنها معامله مرجع یا ناظر مطالعات قرآنی بشود- بهشکل متعادل و معقول، مورد ملاحظه قرار گیرند. البته ظرفیت بهرهگیری از دانشهای جدید به علوم انسانی محدود نیست. برای نمونه، من در برخی پژوهشهای اخیر کوشیدهام در بحث اصل وحی ـ نه فقط تفسیر ـ از الگویی تحلیلی برگرفته از رشته تخصصی خود یعنی مهندسی مخابرات بهره بگیرم. واضح است که مقصود فروکاستن وحی به فرایندی مادی نیست، بلکه غرض استفاده از یک مدل نمادین و تحلیلی برای فهم بهتر ساختار انتقال و تلقی پیام وحی است. از این منظر، برخی الگوهای مفهومی در دانشهای جدید نیز میتوانند در پژوهشهای قرآنی الهامبخش باشند.
مطالعات جدید اسلامی را تا چه اندازه از مکاتب تجدیدنظرطلب متأثر میدانید؟
در دهههای اخیر، بخشی از مطالعات اسلامی، مستقیم یا غیرمستقیم، از پرسشها و روشهای مکاتب تجدیدنظرطلب تأثیر پذیرفته است؛ بهویژه در مباحثی مانند تاریخمندی متن، منشأ شکلگیری سنت و نقد منابع. با این حال، همه مطالعات جدید را نمیتوان در این چارچوب گنجاند. بسیاری از پژوهشگران با تنبه نسبت به حساسیتهای روششناختی این جریان، از نتایج افراطی آن فاصله گرفتهاند.
«قرآن کریم و نظام چندمعنایی» با ارائه سیدمحدعلی ایازی از جمله مباحث این کتاب است. بهباور ایازی، مدار فهم معنای واژگان قرآنی، معانیای است که مردم عصر نزول فهمیدهاند یا معانیای است که در ظرفیت این الفاظ قرار دارد؟
از نظر ایشان، کسانی که معنا را در فهم عصر نزول منحصر میکنند، هر معنای بیرون از آن را خارج از اراده جدی الهی میدانند. در مقابل، نظریه نظام چندمعنایی بر این باور است که قرآن ظرفیت توسعه معنایی دارد؛ بدینمعنا که بخشی از معانی در عصر نزول فهمیده شده و بخشی دیگر در گذر زمان آشکار میشود، بیآنکه این ظرفیت پایانپذیر باشد. ایشان با استناد به ویژگیهایی چون ذوبطون بودن قرآن، جاودانگی و تازگی مستمر آن، از توسعه معنا ـ نه تحول معنا ـ دفاع میکند و به مهمترین اشکالات مخالفان نیز پاسخ میدهد.
در «نگاهی تحلیلی-انتقادی بر ماهیت روش و کاربست آن در تفسیر» ضرورت روشمند کردن تفسیر نزد احمد پاکتچی چه معنا و جایگاهی دارد؟
دکتر پاکتچی در این پژوهش، مقصود از روش را معنای مدرن آن در دانشهای جدید میگیرد. ایشان نشان میدهد که سنت تفسیری مسلمانان در سدههای گذشته، فاقد سامانه دانشی مستقلی بهنام «روش تفسیر» بوده است. وی با مرور نسبت روش با اصلاح دینی در غرب و علوم انسانی جدید، نشان میدهد که در جهان اسلام، نسبت میان اصلاح دینی و روشمندی در علوم قرآن هنوز بهروشنی تعریف نشده است. از اینرو، مفهوم روش گاه به معنای لغوی آن فروکاسته میشود و از محتوای دقیق «متد» تهی میگردد.
مهراب صادقنیا در «تجربه علمانی شدن تفسیر در مسیحیت و چالشهای آن در تفسیر قرآن»، روش را چگونه فهم کرده است؟
ایشان با مرور تحول فهم متن مقدس در سنت مسیحی، نشان میدهد که ضرورت یافتن روش در تفسیر، پدیدهای نو و محصول دوران مدرن است. در این تلقی، روش نه صرفاً مجموعهای از قواعد فهم، بلکه نوعی تکنیک فهم متن است. بر همین اساس، ایشان امکان و حدود تکرار تجربه کلیسا در تفسیر کتاب مقدس را برای سنت تفسیری اسلامی بررسی میکند.
شما در کتاب، تفسیر معاصر مسلمانان و چالههای خاورپژوهانه پیش رو را مورد بحث قرار دادهاید؟ بهباور شما، ادعاهای خاورپژوهان در طعن به تفسیر اسلامی تا چه اندازه صحت دارد و آیا میبایست مورد توجه مفسران معاصر باشد؟
من در این پژوهش، نخست از این پیشفرض آغاز کردهام که گذار از تفسیر سنتی به تفسیر مدرن، در روزگار ما تا حد زیادی اجتنابناپذیر است و تفسیر اسلامی نیازمند بازاندیشی و بازسازی است. سپس به بررسی دیدگاه متدیک کردن قرآن در تفسیر مدرن پرداخته، مطلوب این دیدگاه را چیزی از قبیل الگوریتمهای مطرح در سایر دانشها، شناسایی کرده و آن را ضمن نمونهای از روشهای تفسیری مدرن -یعنی نقد فرمی- تبیین کردهام. آنگاه نقد عمده خاورپژوهان را در دو محور کلی بیاعتباری بخش نقلی و ناروشمندی بخش اجتهادی تفسیر مسلمانان طبقهبندی کرده، ضمن تعمق در نمونههایی از پژوهشهای تفسیری غربیان نشان دادهام که خدشههای مستشرقان در سنت تفسیری مسلمانان بهخاطر «آفت بیرونیگری» که به دو نقیصه عدم همدلی و نبود آگاهی منجر میشود، از منظر علمی و آکادمیک اتقان لازم را ندارد و پس نبایست در مفسران مسلمان القای نگرانی کند.
بهباور مهرداد عباسی در «تفسیر بهمثابه ایدئولوژی»، مفسران قرآن در پی سازگار کردن متن قرآن با کدام گرایشها و تمایلات بودهاند و چرا؟
دکتر عباسی در این پژوهش، تفسیر را از منظر هستیشناسی و بهمثابه گونهای ادبی بررسی میکند. بهنظر ایشان، مفسران ـ چه در دوره پیشامدرن و چه در دوره مدرن ـ غالباً در پی آن بودهاند که متن قرآن را با گرایشهای کلامی و افقهای فکری فردی یا جمعی خود سازگار سازند. از این منظر، تفسیر میتواند مجرایی برای بیان ایدئولوژی مفسر و دفاع از باورها و کنشهای او باشد.
حسین واله در «وحی قرآنی؛ وحدت معنا و تکثر مراد» (1) برای متکلم الاهی چه مسئولیتی فرض کرده است؟
دکتر واله بر این باور است که متکلم الهی باید حقیقت را متناسب با سطح ادراکی مخاطبان صورتبندی کند؛ از این رو، مراد الهی متناسب با تکثر مخاطبان میتواند کثیر باشد. در میزگردی که پیرامون این دیدگاه برگزار شد، دکتر فنایی کوشید سستی ادله و شواهد نظریه را نشان دهد و من طرح بدیلی مطرح کردم که معضلاتی را که طرح تکثر مراد درصدد رفع آن است، حل خواهد کرد بدون آنکه اشکالات آن طرح را داشته باشد. به این بیان که بهجای وحدت معنا و تعدد مراد میتوان از «بعث از سوی متکلم و انبعاث از سوی مخاطب» سخن گفت و اینکه مراد متکلم الهی از یک بعث، مصلحتی است که آن مصلحت زیرمجموعه مقاصد مهم شریعت است و با این وصف، هرچه آن مصلحت را محقق کند، پذیرفته است مشروط به اینکه در چارچوبِ انطباعِ مقدورِ بقاعده انجام شود.
معیار ابوالقاسم فنایی در «پیشفرضهای الاهیاتی در متن مقدس» برای تفکیک تفسیر به رأی (تفسیر ایدئولوژیک) از تفسیر معتبر چیست و این تفکیک چه گونههایی دارد؟
دکتر فنایی نخست نشان میدهد که دخالت پیشفرضهای الاهیاتی در تفسیر متن مقدس اجتنابناپذیر است. اما از نظر ایشان، مسئله اصلی نوع بهرهگیری از این پیشفرضهاست. وی با تفکیک سه سطح معنا ـ معنای متن، مراد جدی گوینده و معنا برای من ـ توضیح میدهد که تفسیر معتبر آن است که میان این سطوح نسبت منطقی و عقلایی برقرار باشد. بهباور ایشان، در فهم قرآن، حتی هنگامی که شخص خود را مخاطب مستقیم متن میانگارد، نباید پیوند میان معنای شخصی و مراد اصلی متن گسسته شود. از نظر ایشان، یکی از نتایج مهم این بحث، فاصله گرفتن از مبناگروی کلاسیک و پذیرش نوعی مبناگروی معتدل در توجیه باورهای تفسیری است.
نظر شما