به گزارش خبرگزاري كتاب ايرن (ايبنا) به نقل از نوول ابزرواتوار، نقاشي كه پي ير ميشون خلق كرده، خود درحال خلق تابلويي از اعضاي كميته امنيتي انقلاب است. شرح گفتگوي اين هفته نامه و پيير ميشون در ادامه آمده است.
نوول ابزرواتور: شما رمان «يازدهتا» را بسيار پيش از اين شروع كرديد اما آن را به انجام نرسانديد. چرا؟
پيير ميشون: من سه فصل اول از رمان را در سال 1993 نوشته بودم. از آنجا كه همه انقلاب 1789 را جشن ميگرفتند من در صدد نشان دادن وحشت پس از انقلاب بودم. اما در پايان فصل سوم، احساس كردم همه چيز را گفتم و ديگر كافي است. فكر ميكردم هيچگاه آن را منتشر نخواهم كرد، چرا كه اين اثر در كل ناتمام و ناكافي بود و انتشار آن هم برايم مهم نبود.
نوول ابزرواتور: چه چيزي شما را به سوي اتمام كتاب ترغيب كرد؟
پيير ميشون: از يكسال پيش تاكنون، باب (ژرار بوبيليه مدير نشر ورديه) به من ميگويد: «اين داستان «يازدهتا» را ما بايد منتشر كنيم. تو هم بايد براي انجام آن كاري بكني» من هم گفتم باشد. بار ديگر خيلي سريع شروع به كار كردم و فصل چهارم را نيز با همان زمينه رنگارنگ بخش اول نوشتم.
نوول ابزرواتور: آيا همه چيز يكباره اتفاق افتاد؟
پيير ميشون: بله، در ماه اكتبر سال قبل بود. احساس كردم ميتوانم با متني كه 15 سال پيش نوشته بودم بار ديگر ارتباط برقرار كرده و آن را ادامه دهم.
نوول ابزرواتور: شما داستان يك تابلوي خيالي را كه به وسيله يك نقاش خيالي كشيده شده، تعريف ميكنيد. اما قدرت تأثيرگذاري رمان به قدري است كه با خواندن آن، تابلو را ميتوان به عينه مشاهده كرد. گويا اين تابلو وجود داشته است و ما ميتوانيم بار ديگر آن را در سالني كه شما گفتهايد در معرض ديد عموم قرار گرفته، در لوور مشاهده كنيم.
پيير ميشون: واقعيت اين است كه من دوست ندارم بگويم اين يك تابلوي خيالي است. چون در حال حاضر كه آن را خلق كردم به خودم ميگويم اين تابلو به انقلاب تعلق ندارد. وقتي به اين متن فكر ميكنم به ياد مي آورم كه زمستان 1993 در اورلئان و ساعت شش عصر بود. من در حال خواندن چيزهايي درباره تيپولو بودم. (تيپولو خانوادهاي از هنرمندان ايتاليا در دوره نئوكلاسيك بودند) به خودم گفتم: چرا يك نقاش چون فراگونار يا تواناتر از او يك تابلوي زيبا علاوه بر تابلويي كه ژاك لويي داويد از انقلاب فرانسه به ارث گذاشته است با روحي جديد، با روحيه جمهوري خلق نكرده است؟ و اگر قرار بر شكلگيري چنين اثري بود، نقاش اين تابلوچه چيزي را ميكشيد؟ به نظرم آمد "مردان قدرت"، چرا كه آن زمان جذب كتابي شده بودم كه در آن نام مردان كميته امنيت عمومي در زمان انقلاب فرانسه ذكر شده بود. من هم آنها را براي ترسيم تابلوي خود در نظر گرفتم. بيو، كارنو، پريو، پريو، كوتون، روبسپير، كويو، بارر، لينده، سن ژوس، سن آندره. و اينطور بود كه اين تابلو شكل گرفت.
نوول ابزرواتور: آيا انقلاب را بخشي از خود احساس ميكني؟
پيير ميشون: اين يكي از احساسات عميق من است. خيلي قديمي، از زماني كه همراه با مادربزرگم كتاب تاريخ انقلاب فرانسه كه براي بچهها نوشته شده بود را مرور ميكردم. لويي شانزدهم در برابر دار قرار گرفته بود و تصوير آن بسيار مرا تحت تأثير قرار داد. در برابر تصوير لويي شانزدهم چون مرگ پدر، همزمان احساسي از شرمساري و لذت در من شكل گرفت. به همين دليل من در برابر انقلاب احساسي خانوادگي دارم. همچنين معلم تاريخمان را به ياد ميآورم كه نقش همه شخصيتهاي انقلاب را براي ما بازي مي كرد. دانتون، روبسپير و ...
نوول ابزرواتور: شخصيتهايي كه در شما جذبه فراواني ايجاد مي كردند. زيبايي زباني آنها كه هيچگاه مانند آن دوره محكم و قوي نبوده است...
پيير ميشون: همه نويسندگان آن دوره در اوج قدرت بودند. نويسندگاني كه قدرت خود را ثابت كرده بودند. آنها در آن زمان بار ديگر توانسته بودند سياست رومي را بدون تغيير محسوسي باز تعريف كنند، آثار آنها فنون خطابه سياسي بود. آن زمان يكي از دورههاي مهم اختراع بسياري از واژگان علوم سياسي و اجتماعي دوره مدرن بود و زبان سياسي بسيار قدرتمندي توسط اين نويسندگان شكل گرفت.
نوول ابزرواتور: شما اين يازده نفر و روابطشان را درك كرديد؟
پيير ميشون: بله، اينها شخصيتهايي بودند كه همديگر را بسيار دوست ميداشتند و به دست همديگر كشته شدند. آنان آخرين دوستان زندگي يكديگر بودند. و يكديگر را زير تيغههاي گيوتين روانه كردند. روبسپير و دانتون و دمولن در يك سطح بودند. روبسپير شاهد ازدواج دمولن بود. آنها مانند برادر بودند. اما تصميم آنها به قتل همديگر مانند برادريشان سفت و سخت بود. تصميم آنها به كشتن هم خارج از حد و مرز بود. خلصه و مستي آنها از زبان و كلام سياسي جديد منجر به تصميم آنها به حذف همديگر شد. مرگ ديگر يك اتفاق نبود. بله من آنها را درك كردم، آنها را تبرئه و تحسين ميكنم.
یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸ - ۱۶:۲۴
نظر شما