نخستین نشست از سلسله نشستهاي «حافظپژوهي» سراي اهل قلم ديروز شنبه 18 مهر در سالن اجتماعات سراي اهل قلم با حضور پرویزعباسی داکانی و عبدالرضا مظاهری برگزار شد. مظاهری در این نشست به ریشهیابی کاربرد گسترده «تجلی» و همچنین زمینه فلسفی و عرفانی اصطلاحات بهکار رفته در شعر حافظ پرداخت./
وی ادامه داد: حال این جهان، با من که در آنم، چگونه با خدا ارتباط برقرار میکند؟ در طول تاریخ همه بهگونهای بهدنبال یافتن این پاسخ بودهاند. اگر کتابهای متکلمان را بررسی کنید، تقریبا همه آنها در پایان همه مباحث به ارتباط بین حادث و قدیم اشاره کردهاند، که قدیم یعنی خداوند و حادث یعنی جهان هستی.
مظاهری گفت: فیلسوفان بر اساس دو قاعده در یافتن این پاسخ به مشکل برمیخورند. قاعده اول، قاعدهالواحد است؛ یعنی از یکی، یکی صادر میشود. قاعده دوم سنخیت است؛ یعنی هر معلولی را علتی است و بین علت و معلول باید سنخیت وجود داشته باشد. بنابراین جهانی که مرکب است چگونه از خدای بسیط؛ و جهان کثیر چگونه از خدای واحد بهوجود آمده است؟
وی افزود: متکلمان سعی کردند خداوند را قدیم و جهان را حادث در نظر بگیرند. سنگبنای آنها این است که هرچه قدیم باشد، واجبالوجود است و میگوییم جهان قدیم نیست و حادث است. فلاسفه میگویند: معیار قدیم و حادث بودن چیست؟ معیار واجبالوجود بودن، قدیم بودن نیست. جهان هم اگر قدیم باشد، قدیم بودنش از قدیم بودن خداست.
مظاهری ادامه داد: عرفا برای اینکه سنخیت و قاعدهالواحد را حل کنند، مبحثی بهنام «تجلی» را مطرح کردند. زمانیکه شما خودتان را تصور میکنید، بدون نگاه کردن به آینه، این علم حضوری داشتن به خود است و در آن وجود داشتن صورت ظاهری، اجباری نیست. حافظ میخواهد با مطرح کردن تجلی بگوید که خداوند در درون خود، بهخود علم و آگاهی داشت، میخواست این خود، صورت بیرونی داشته باشد، پس سایه خود را گسترده کرد و اولین چیزی که خدا خلق کرد، همین صورت بوده است که عرفا آنرا عشق و فلاسفه آنرا عقل میدانند.
وی همچنین درباره اسماء الهی گفت: بدن من، ابزاری برای من است و هیچ يك از اعضای بدن من برای من تفاوتی نمیکنند؛ زیرا من در تمام اعضای بدن خودم حضور دارم. این عالم در واقع مثل یک بدن برای خداوند و بعد برای انسان کامل است. گفتیم که یک صورت عینی برای این قضیه پیدا شد و آن اسم بود. وقتی من یک اسم میگویم، چون شما نمیتوانید به آن وجود دهید، فقط آن را خلق ذهنی میکنید؛ ولی خداوند چون نور برابر با هستی است، وقتی میگوید کن، یکن میشود. خداوند خواست تمام اسماءاش را در انسان کامل که مظهر ظهور خداوند است، جمع کند.
مظاهری ادامه داد: این انسان کامل، ابزاری برای تسلط به عالم دارد و این ابزار، اسماء الهی است. چیزهایی که در اختیار من است، عکسی از اویند و تمرکز از جای دیگر است. آیا میشود بدون کاربرد اعضاء ببینید و بشنوید؟ بله میشود. مثل عرفای استشمامیه چون شیخ جعفر شوشتری که هنگام نوحهسرایی محرم، میگفت بوی آتش خیمههای کربلا را استشمام میکند. این زمانی است که حجاب کنار میرود. وقتی تجلی و حضور باشد، میتوان بدون ابزار هم شنید و دید و درک کرد. در هر ذرهای از عالم، تمام عالم وجود دارد. پس وقتی من، مظهر اسماء شدم، میتوانم همهچیز را بفهمم و مکان و زمان دیگر معنایی ندارند.
وی تصریح کرد: این ریشه تجلی بود تا بفهمیم حافظ به تمام این نکات عنایت داشته است. انسان کامل به همهچیز علم پیدا میکند؛ زیرا به عالم بالا وصل است. حسن نیز مساوی است با خیر. حال که عالم خیر است، تجلیها هم همه خیر است. پس شر این وسط چکاره است؟
مظاهری افزود: تمام تفسیرها میخواهند گناه را از آدم، در همان ابتدا پاک کنند؛ ولی در هر حال انسان روی زمین گنهکار و خیر مطلق آلوده شد. خیر مطلق و زیبایی مطلق، پس از تجلی در زمین آلوده شد، زیرا با دور شدن از منشاء خودش، نور آن نیز کمتر شد و تاریکی بخشی از آن را گرفت؛ ولی این خیر مطلق در نهایت به همان زیبایی مطلق خود بازمیگردد.
وی درباره «دم زدن» گفت: ما بحثی بهنام «نفسالرحمان» داریم که ابن عربی درباره آن میگوید اگر نفس خود را در سینه حبس کنیم، بعد که میخواهیم آنرا بیرون دهیم، چیزی مثل ابر ایجاد میشود. ابن عربی به آن میگوید کرب. او میگوید خداوند وقتی نفس حبسشده خود را یکباره بیرون میدهد،انفجاری حاصل میشود و حضرت حق با نفس الرحمان الهی، عشق را به تمام عالم سریان داد؛ زیرا همه عالم خواستار زیبایی بودهاند و هستند- حتی عشقهای مجازی نیز ریشه در طلب زیبایی دارند.
مظاهری در انتها گفت: اسماء الهی هم همینطور است و همه خواستار بهظهور رسیدن آنها هستند و همه میخواهند جمال و زیبایی را ظاهر کنند و حافظ بیجهت نمیگوید «دم زد». ظهور این اسماء و این نور و زیبایی، وجودی است؛ زیرا اسماء حق، وجودیاند. اسماء الهی، چون ذات حضرت حق، همهاش وجود است، اسمش و ظهورش هم، وجود است.
نخستین نشست از سلسله نشستهای «حافظپژوهی» سرای اهل قلم، دیروز شنبه ۱۸ مهر در سالن اجتماعات سرای اهل قلم با سخنرانی پرویز عباسی داکانی و عبدالرضا مظاهری و با حضور جمعی از علاقمندان به فرهنگ و ادبیات ایرانزمین برگزار شد.
نظر شما