یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ - ۱۵:۳۳
زنان نيز حق عصبانيت دارند‌، اما...

كارشناس روان‌شناسي در پنجمين نشست از سلسله نشست‌هاي نقد كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» ضمن بيان قصه‌هاي خرس ماه هلالي و زني با موهاي طلايي، به بررسي مراحل چشم‌پوشي زنان از خشم و ضرورت بيان رازهاي آزار دهنده پرداخت و گفت: درمان زخم‌هاي روحي از بروز خشم‌هاي طوفاني جلوگيري مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در اين نشست كه صبح امروز(يكشنبه) با حضور مريم طهماسبي، كارشناس روان‌شناسي، در سالن اجتماعات فرهنگسراي خانواده برگزار شد، قصه خرس ماه هلالي را اين‌گونه تعريف كرد: «پيش از جنگ جهاني دوم در ژاپن زن و مردي بودند كه با علاقه زندگي مي‌كردند. زمان آغاز جنگ مرد به جنگ مي‌رود و پس از اتمام جنگ با خشم بسيار باز مي‌گردد، به گونه‌اي كه حتي حاضر به صحبت كردن نيست و به جاي خانه‌اش در كوهستان زندگي مي‌كند و تلاش‌هاي زن براي باز گرداندن وي بي جواب مي‌ماند. 

وي افزود: شفاگر دهكده به زن گفت: يك تار موي خرس ماه هلالي را بياور تا همسرت شفا بگيرد. زن با انگيزه از كوهستان بالا رفت و در طول راه از صخره‌ها، سنگ‌ها برف و تمام طبيعت تشكر مي‌كرد. زماني كه بالاي كوه رسيد، هر روز غذاي تازه‌اي براي خرس ماه‌هلالي آماده مي‌كرد و يك قدم به غار نزديك مي‌شد. روز پاياني كنار خرس با ابهت ايستاد و در قبال غذاهايي كه به او داده بود، از وي درخواست يك تار مو كرد و خرس درخواستش را اجابت كرد. زن در راه بازگشت دوباره از طبيعت تشكر كرد و زماني كه به زن شفاگر رسيد، زن شفاگر نگاهي به موي خرس كرد و آن را در آتش انداخت و به زن گفت؛ تمام مراحلي را كه براي به دست آوردن اين تار مو گذراندي، در ذهنت مرور كن و براي همسرت نيز انجام بده.»

طهماسبي با اشاره به اين داستان، تمامي قصه را سمبل يا نشانه‌اي از «روان» زن دانست و مرد را بخشي از روان زن خواند و اظهار داشت: مرد زماني كه از جنگ بازمي‌گردد، زخم عميقي دارد كه حاضر به گفت‌وگو نيست و بخشي از روان زن نيز نياز به رابطه دارد. در نتيجه اين زخم به درمان و مرحم نيازمند است.

وي افزود: هيچ زني وجود ندارد كه پيش از 20 سالگي زخم‌‌هاي روحي بسياري نخورده باشد و بيشتر اين زخم‌ها به اين علت ايجاد مي‌شوند كه زنان حق عصبانيت و خشمگين شدن ندارند و لذا تكه‌هاي خشم را در وجود خود ذخيره مي‌كنند. به همين علت بسياري از آدم‌ها از خشم زنان مي‌ترسند چون انفجار اين همه خشم، طوفاني به راه مي‌اندازد كه تغيير و تحولات بسياري به بار مي‌آورد.

روان‌شناس با اشاره به جمله «استس» نويسنده كتاب مبني بر اين كه«بسياري از چيزهايي كه براي ما اتفاق مي‌افتد، در تربيت ماست نه در طبيعت ما» اظهار داشت: زنان نيز حق عصبانيت دارند‌، اما بايد خشم آنها نيز كنترل شود. گاهي يك تعدي به حوزه روح و روان انسان باعث مي‌شود انسان واكنشي بسيار بد نشان دهد يا تمام انرژي ذخيره شده‌اش را براي آن اتفاق صرف كند. در اين زمان خشم است كه ما را كنترل مي‌كند نه عقلانيت.

طهماسبي گفت: براي شناخت خشم بايد نقشه‌اي ترسيم كنيم و تمام آسيب‌هايي را كه به روح و جسم ما وارد و باعث ايجاد خشم ما مي‌شود بنويسيم و زماني كه احساس مي‌كنيم از يك اتفاق به مرگ رسيده‌ايم، روي آن علامت بزنيم و تا مي‌توانيم براي آن اتفاق گريه كنيم.

وي با اشاره به اين كه فرآيند شفا و درمان با سرعت اتفاق نمي‌افتد، عنوان كرد: البته درمان زخم روح، زمان مشخصي ندارد. گاهي يك ماه و گاهي يك سال زمان مي‌برد و گاهي نيز بازگشت دارد.

كارشناس روان‌شناسي افزود: جاي زخم هميشه باقي مي‌ماند اما زماني شفا اتفاق مي‌افتد كه از ديدن آثار زخم خمشگين نشويم، بلكه به عنوان تجربه به آن نگاه كنيم. مهم‌ترين نكته‌اي كه در قصه خرس ماه هلالي وجود داشت، كسب آگاهي و تمرين بود كه زن انجام داد.

طهماسبي اظهار داشت: بيشتر ما سعي داريم بخش‌هاي ناخوشايند زندگي خود را دور بريزيم، در صورتي كه با اين كار آنها را در ضمير ناخودآگاه خود ذخيره مي‌كنيم اما زماني كه براي درمان آن اتفاق تلاش مي‌كنيم، ذهن ما اين مساله را درك مي‌كند و ما مي‌توانيم براي مدتي از آن حادثه فاصله بگيريم و بهترين راه درمان را براي آن انتخاب كنيم.

وي افزود: گاهي هم لازم است خشم خود را به طوفاني‌ترن شكل ممكن بروز دهيم. اگر در محاصره انسان‌هايي قرار گرفته‌ايم كه ما را به عنوان جاسوزني(بدون واكنش به آزار ديگران) تلقي مي‌كنند،‌ بايد از آنها فاصله بگيريم و به ذهن خود توان بخشش دهيم. زماني كه نتوانيم ببخشيم، خشم را با خود حمل مي‌كنيم و از بار خشم احساس خستگي مي‌كنيم و هرچه خشم بيشتر انباشته شود، زماني كه رها ‌شود، خسارت بيشتري به بار مي‌آورد و از كنترل خارج مي‌شود.

در بخش دوم اين نشست نقد كتاب، طهماسبي به بيان قصه زن موطلايي پرداخت كه در قسمت ديگري از كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» به آن اشاره شده است. 

در اين داستان دختر موطلايي اسير هوس‌هاي پسر رذل ذغال‌فروش شد. دختر دوست نداشت با پسر ازدواج كند امام توان مقابله با وي را نداشت و زماني كه اين امر را پذيرفت، چند تار از موهاي طلايي خود را به پسر هديه داد، اما پسر كه ارزش معنوي هديه را درك نكرده بود موهاي دختر را براي فروش به بازار برد و پس از اين كه مورد تمسخر قرار گرفت، دختر را كشت. پس از چند سال موهاي طلايي دختر درختي روييد و زماني كه چوپان‌ها از شاخه‌هاي درخت ني ساختند، ني راز دختر را مي‌نواخت.

روان‌شناس برنامه با اشاره به اين داستان گفت: حمل بسياري از رازها، حكم كشته شدن را براي ما دارد و زماني از وجود ما مي‌رويد. بيان اين رازها نيز مانند مرحم گذاشتن بر زخم‌هاي روحي است.

طهماسبي اظهار داشت: هيچ پدر و مادري وجود ندارند كه به فرزندشان آسيب نزنند، زيرا انسان نمي‌تواند خطا نكند و تنها با تدبير مي‌تواند از شدت آسيب كم كند.

وي در پايان عنوان كرد: صحبت كردن درباره رازهاي آزار دهنده و سعي در برطرف كردن خشمي كه از آن راز به وجود مي‌آيد، آسايش و آرامش را در روح انسان به وجود مي‌آورد.

سلسله نشست‌هاي نقد كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» هر يکشنبه تا پايان ارديبهشت‌ماه از ساعت 10 صبح تا 12 در سالن اجتماعات فرهنگسراي خانواده برگزار خواهند شد.

كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» اثر «كلاريسا پينكولا استس» با ترجمه سيمين موحد از سوي نشر پيكان منتشر شده است.

علاقه‌مندان براي شركت در اين برنامه مي‌توانند به فرهنگسراي خانواده به نشاني نارمك، ميدان هلال احمر، خيابان گلستان مراجعه كنند و براي كسب اطلاعات بيشتر با شماره 77841376 تماس گيرند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها