چاپ اول كتاب «جهاني شدن و تمدنها» به اهتمام مهدي مظفري از سوي انتشارات فخراكيا منتشر و روانه بازار نشر شد.\
جهاني شدن پديدهاي است كه در دو دهه اخير درباره آن كتاب و مقالات فراواني به رشته تحرير درآمده است. همايشهاي زيادي در اين باره در اقصي نقاط جهان تشكيل شده و در محافل سياسي و علمي به نوعي بدان پرداخته شده است.
در بخشي از پيشگفتار كتاب درباره اين موضوع آمده است: «گرچه در ايران، نخبگان علمي، دانشگاهيان و مقامات سياسي در مورد جهاني شدن سخن ميگويند اما ادبيات موجود جهاني شدن در كشور هنوز ناكافي است، زيرا اكثر اين ادبيات به زبان انگليسي تدوين شده و تعداد بسيار كمي به فارسي ترجمه شده است. مركز ملي مطالعات جهاني شدن با هدف ايجاد درك جامع و صحيح از روند جهاني شدن و چالشهاي مثبت و منفي اين پديده، به دنبال ارائه راهكارهاي مناسب براي دستگاههاي علمي و اجرائي كشور جهت تصميمگيريهاي صحيح و سازنده در نحوه تعامل با جهاني شدن ميباشد. اين مركز با اجراي طرح "يك كتاب در يك مقاله" اقدام به نشر ترجمه ملخص جديدترين كتب مهمي كه در حوزه جهاني شدن به چاپ رسيده است، نموده و اميدوار است اين امر گام مفيدي در آگاهسازي جامعه نسبت به اين موضوع مهم باشد.»
نويسندگان مقالات اين كتاب از رشتههاي مختلفاند و مليتهاي گوناگون، فرهنگها، مذاهب و پيشينههاي فلسفي مختلفي دارند.
خواننده در اين كتاب با كثرت رويكردها و ديدگاهها سر و كار دارد، به طوري كه نويسنده با بحث درباره موضوع، رويكرد و ديدگاه خود را مطرح ميكند و خواننده ميتواند از ميان گزينههاي ارائه شده، ديدگاه مورد نظر خود را انتخاب كند. لذا كتاب حاضر، فرصتي براي انديشيدن و به چالش كشيدن مفاهيم و ديدگاههايي است كه مدتها از تثبيت آنها ميگذرد.
براساس مطالب كتاب، فصلهاي آغازين، رابطه بين تمدنها و نظم جهاني را در فرايند جهاني شدن به بحث ميگذارند. فصل اول اثر «رابرت و. كاكس» مدلي براي مطالعه بين رشتهاي ارائه ميدهد. در اين فصل، تاريخ، اقتصاد، علوم سياسي، روابط بينالملل، فرهنگ و دين با دقت درهم تنيده شدهاند تا معماري تمدنها را در عصر جديد تاريخ انسان در كانون توجه قرار دهند.
فصل دوم اثر مهدي مظفري، تلاشي است براي تبيين تكامل نظم جهاني به موازات وضع اسفناك تمدنها و ظهور پديده جهاني شدن. مظفري، در اين مقاله تحت تأثير نظام جهاني و بر اساس ساختگرايي تلاش ميكند نشان دهد چگونه پيدايش سرمايهداري در اروپا به پيدايش معيار تمدن اروپايي و گسترش آن به ساير نقاط جهان كمك كرده است. به عقيده او نظم جهاني موجود را ميتوان به عنوان يك «هرج و مرج دموكراتيك ـ هژمونيك» توصيف كرد.
«ريچارد فالك» چهره سرشناس اين حوزه، فصل سوم را به موضوع ظهور نخستين انقلاب جهاني هنجاري اختصاص ميدهد. فالك علاوه بر تحليل انتقادي مفهوم انقلاب و پيشرفت در حوزه هنجاري، شرايط لازم فعالسازي را براي انقلاب جهاني هنجاري تشريح ميكند.
«گريت و. گانگ» در فصل چهارم به نحوي بحث فالك را ادامه ميدهد. نويسنده معيار «تمدن» (1984) در اين فصل در پي آن است كه دريابد آيا معاني و ويژگيهاي معيار «قديمي» تمدن، اصول هنجاري و سازمان دهنده در نظام بينالمللي جهاني شده امروز را نيز در بر ميگيرد. گانگ در اين فصل توجه ويژهاي به معيارهاي تجارت بينالملل (WTO, GATT) دارد.
در فصل پنجم «مايكل موسائو» از نگاهي انسانشناختي تبيين ميكند چگونه جهاني شدن، بازار و دموكراسي به هم مرتبطاند. در اينباره، مكتب ماترياليسم فرهنگي او را وادار ميسازد تا سه لايه زيرساخت، ساخت و روساخت از تمام نظامهاي اجتماعي را مورد تأكيد قرار دهد. از اين منظر، فهم تغييرات ساخت جهاني با درك زيرساخت بخشهاي تأثيرگذار اقتصاد جهاني آغاز ميشود. موسائو معتقد است دليل مشابهت ساخت (دموكراسي) و روساخت (فرهنگ سياسي ليبرال) سياسي همه كشورهاي صنعتي پيشرفته، داشتن زيرساخت مشترك است.
پس از يك بررسي كلي، كتاب حاضر به مطالعه تمدنهاي خاص ميپردازد. فصل ششم به قلم «ادگار مورن» با بررسي تمدن اروپا آغاز ميشود. موضوع تحقيق مورن، پرسشهاي زيادي پيش ميكشد. نظير؛ اروپا كي اروپا شد؟ آيا فرهنگ اروپايي با تمدن اروپايي برابر است؟ و تمدن اروپا «جهانشمول» است يا «قابل جهانشمول شدن»؟ مورن در اين مورد، تحليلي تاريخي، جامعهشناختي، فلسفي و سياسي ارائه ميدهد.
«جن آيفورسن» در فصل هفتم كتاب، مسيرهاي بحران بين جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم را دوباره بررسي ميكند. هدف او تحليل چارچوبهاي گفتماني و مفهومي عقايد دانشمندان و سياستمداران درباره اروپاست. پس از بررسي تمدن اروپايي، چند تمدن غير اروپايي مطالعه ميشود.
«جمشيد بهنام» در فصل هشتم، اين بخش را با تحليل برداشت شرقي نسبت به غرب آغاز ميكند، اما اين برداشت به دنياي ايراني و عثماني محدود است. او نشان ميدهد دانشمندان و سياستمداران شرقي برداشتهاي متفاوتي نسبت به غرب دارند كه از «آرماني پنداري» تا «اهريمن پنداري» را دربر ميگيرد و از مجذوب شدن تا نقد، طرد و آشفتگي را شامل ميشود.
«مهدي مظفري» در فصل نهم به تمدن اسلامي ميپردازد و به پرسشهايي از قبيل تمدن اسلامي كي به وجود آمد؟ علل زوال آن چه بودند؟ آيا اين تمدن بايد بازسازي شود؟ تأثير جهاني شدن بر جريان اصلي روشنفكري مسلمان چيست، پاسخ ميدهد. مظفري معتقد است تنشهاي موجود در جوامع اسلامي به دليل دوگانگي در ديدگاههاي موجود مسلمانان است كه او اين وضعيت را در سه جريان اصلي تقسيم ميكند؛ تقليدگرايان، جماعتيها و كلگرايان.
فصل دهم با يك پرسش جنجال برانگيز آغاز ميشود: چه چيز تمدن چين «چيني» است؟ از همان آغاز «ژيائومينگ هوانگ» خاطرنشان ميسازد محور مطالعه او نه شكوه تمدن چيني و نه چگونگي فهم و احترام غيرچينيها از آن است بلكه هدف اصلي او مطالعه تأثير جهاني شدن بر رويكرد اخلاقي (كنفوسيوسي) تمدن چيني و رويكرد نهادي است. از اين رو پرسشهاي هوانگ به نظريههاي كلاسيك درباره تمدنها مربوط ميشود.
فصل پاياني كتاب به تمدن هند با تاكيد ويژه بر ناسيوناليسم هندو ميپردازد. «نيلز بريمنس» نويسنده اين فصل، تأكيد بر ناسيوناليسم هندو را از آن جهت مهم ميداند كه اين پديده به موازات جهاني شدن مطرح شده است. در واقع هند با دو چالش همزمان مواجه شده است؛ چالش فزاينده از سوي پديده جهاني شدن و پيدايش پديدهاي ديگر به نام ناسيوناليسم هندو. اين مليگرايي، تمدن هند را كه اصولا آرامش، صلح و تحمل از ويژگي آن بوده است، با چالش جدي روبهرو ساخته است. بريمنس با بررسي انتقادي مفهوم «تمدن» و كاربرد آن در تحليل رويدادهاي جاري جامعه هند، مشكلزا بودن آن را تشريح ميكند. در پايان فصل، رابطه بين ناسيوناليسم هندو و تمدن هندي تبيين ميشود.
چاپ اول كتاب «جهاني شدن و تمدنها» در شمارگان 2000 نسخه، 48 صفحه راهي بازار نشر شد.
نظر شما