وی در پاسخ به این سوال که چگونه داستانهایی با موضوع پیامبراسلام (ص) متناسب با ذائقه مخاطب آگاه امروزی آفریده شود که عاری از کلیشهها و حرفهای تکراری باشد، گفت: من معتقد به تفکیک داستان و نوشته داستانی هستم. در اولی هیچ قید و بندی نیست و در دومی پایبند به قواعد خودش است. اگر نویسندهای تصمیم به نوشتن داستانی با مضمون پیامبر (ص) داشته باشد، باید خودش را از همه دانستههای قبلی رها ساخته و درچارچوب جهان رمانش سیر کند. از عمق جان معتقدم که جز نور و رحمت نخواهد دید، اما روایت داستانی بحثش جداست.

وی افزود: کلیشه بد نیست، ادامه دادن آن بد است، در کلیشه باید ضد کلیشه زد که انگار ما بلدش نیستیم. کلیشه مثل اسبی راهوار است که فقط راه طویلهاش را میداند و بس، اگر سوارش شدی دستکم میدانی که سواری خواهد داد اما اگر لگامش را سفت نچسبی و به راههای نرفته نتازی_ لابد مقصدی جز طویله نخواهی داشت!
بکایی درباره اینکه چگونه میتوان در داستانهای دینی و مذهبی پلی زد میان مذهب، تاریخ و اسطوره و چگونه از این راه میشود به حقیقت رسید؟ هیچ رقم نمیشود به حقیقت رسید مگر با شهود که آن هم شخصی است و غیرقابل روایت.
این نویسنده و فیلمنامهنویس در پاسخ به این پرسش که داستاننویسی که میخواهد به زندگی پیامبر بپردازد تا چه حدی مجاز است که روایت خودش را از تاریخ ارائه دهد؟ نیز معتقد بود: روایت خود از تاریخ اگر به معنای سفیدخوانی آن باشد که مستلزم صحیح خواندن تاریخ و زیاد خواندن آن است تا هر جایی که دلش خواست و مرغ خیالش پرید.
نویسنده «گربه ساکن چنار» درباره نمونههایی از داستانهای خارجی که مؤلفههای داستان دینی را داشته باشند، بیان کرد: داستان دینی، ژانر نیست نمونه خارجی هم ندارد، این نوع گفتوگو، آدرس غلط دادن است.
وی در پایان با اشاره به وظیفه داستاننویسان مسلمان گفت: داستاننویسان مسلمان باید فقط بنشینند و داستان بنویسند.
نظر شما