چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۶
نمی‌خواهم پا توی کفش بزرگترها بکنم!

جمشید خانیان از نویسندگانی است که بدون هیاهو پیش می‌رود ومدام ذهنیت‌های داستانی خود را باز آفرینی می کند. جهان داستانی این نویسنده گرچه بیشتر بر محور چگونه نوشتن طرح ریزی شده اما تاثیری عمیق بر مخاطب می‌گذارد. وی نوشتن برای کودکان و نوجوانان را دوست دارد و می‌گوید نمی‌خواهد پا توی کفش بزرگترها کند.-

خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- خانیان متولد سال1340در آبادان است و تاکنون چندین رمان و مجموعه داستان برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده که از آن میان می‌توان به آثاری چون کودکی‌های زمین،شب‌گربه چشم‌سفید،کوسه‌ماهی،شبی‌که جرواسک‌نخواند،
قلب‌زیبای‌بابور،لاک‌پشت‌فیلی و خشایارشا نام برد.
گفت و گوی پیش رو بیشتر به دلیل موفقیت آخرین کتاب این نویسنده یعنی«عاشقانه‌های یونس درشکم ماهی» انجام شده است. 

پیش از همه از آخرین اثرتان یعنی «عاشقانه های یونس در شکم ماهی» بگویید. این رمان از جمله کارهایی است که به خوبی توانسته  بین مخاطبان نوجوان جا باز کند. به نظر خود شما این موفقیت بیشتر ریشه در چه عواملی دارد؟

رمان«عاشقانه ها...» بخشی ازمجموعه نگاه من به دنیای پیرامونم را شکل می‌دهد. این نگاه، درقصه نیست بلکه درفرم است که خودش را تعریف می کند و فرم یعنی هویت فردی، یعنی صدایی که می خواهد از دیگر صداها بازشناخته شود. این، نکته‌ای است که من در رمان «عاشقانه ها...» مثل سایرآثارم، به آن توجه داشتم.

شاید این سوال تکراری باشد ولی چرا این تصور در جامعه وجود دارد که نوشتن داستان برای نوجوانان راحت تر از نوشتن برای سنین بالاتر است؟ شما فکرمی کنید این نوع نگاه ریشه درفهم پدرسالارانه ما دارد یا ضعف کارهای بعضی نویسندگان به این باور دامن زده؟
پاسخ این سوال را به درستی نمی‌دانم. چیزی که کاملا به آن واقف هستم این‌است که آنچه در تعریف و هدف‌گذاری ادبیات به طور عام وجود دارد، به طور تام و تمام در ادبیات کودک و نوجوان هم به چشم می‌خورد. کشف کردن، درجست و جوی معنا بودن و بازآفرینی واقعیت از نکاتی هستند که ما در دوران کودکی و نوجوانی بیش از هر دوره دیگر، آن را تجربه می‌کنیم و مگر همین‌ها ازسرفصل‌های ادبیات به شمار نمی آیند؟ آنچه ما باید بدانیم مربوط می شود به اصول ابتدایی و اولیه تعریف کودک ونوجوان که به ما یادآورمی‌شود، کودک، فردی ‌است مستقل که جهان خودش را دارد. این جهان با وجود نظرِخیلی از افراد، بسیار پیچیده وجذاب است. اگر این نکته را به درستی و عمیقا بدانیم، به این سادگی نه باکودک برخورد می کنیم و نه با ادبیات او .

ادبیات داستانی این روزها متولیان بسیاری پیدا کرده که هر کدام برای خودشان ساز جداگانه‌ای می زنند. به گمان شما از دل این همه موسسه ودفتربنیاد می شود رگه های تازه در داستان نویسی یافت؟

ببینید، ادبیات داستانی مثل هنرهای نمایشی وتجسمی وهر پدیده دیگرکه در این حوزه بگنجد ویا نگنجد، برآمده از یک نیازاجتماعی در جامعه است. اگرنیازآن احساس شود، نمی‌توان آن را منکرشد و اگر نیاز آن احساس نشود، نمی توان آن رابه زور نمایش داد. ضرورت‌ها نیاز به نمایش دادن ندارند. متاسفانه ماخیلی چیزها را به زور نمایش می‌دهیم. ما نمی‌توانیم با زیادکردن متولیان ادبیات داستانی یا تاتر وسینماو غیره، برای آن‌ها مخاطب فراهم کنیم. مخاطب ، خود به ما می گوید که به چه چیزی نیاز دارد . 

تعلق گرفتن جایزه‌های متعدد به شما نشان می‌دهد که خلوت شهرستان و دوری از مرکز نتوانسته به عنوان  سد راه در روند نویسندگی شما خللی ایجاد کند. این خودساختگی چگونه ایجاد شده و دیگران باید چه روشی را برای رسیدن به موفقیت در پیش بگیرند؟

این یک موضوع کاملا شخصی‌است. خصوصی نیست، ولی شخصی‌است. بنابراین نمی توانم برای کسی از روی آن نسخه بپیچم .

کمی از حال و هوای رمان«یک جعبه پیتزا برای ذوزنقه کباب شده» بگویید.

رمان «یک جعبه پیتزا...» هم بخشی از همان مجموعه  نگاه من به دنیای پیرامونم را شکل می دهد. درمورد آن فقط می‌توانم بگویم که برای نوشتنش، چالش بسیار زیادی با آن داشتم . کار سختی بود و به همین اندازه هم لذت بخش. نوشتنِ با احترام برای نوجوانان، بسیارسخت و لذت‌بخش است .

نام جمشید خانیان در محافل فرهنگی هم به عنوان نمایشنامه نویس مطرح است و هم داستان نویس؛ با این تفاوت که اغلب نمایشنامه‌های شما مربوط به رده سنی بزرگسال است ولی آثار داستانی‌تان برای  نوجوانان نوشته می‌شوند و این کار را حساس تر می‌کند،خط کشی‌های دنیای نوجوانان با بزرگترها را چگونه ایجاد می کنید؟

واقعیت این است که هیچ خط کشی و مرزی وجود ندارد. جز این که یکی درحیطه ادبیات داستانی قرار می‌گیرد و دیگری درحوزه ادبیات نمایشی . رده سنی برای آن تعیین نمی‌کنم. این طورخط کشی‌ها به نظرم توهین به مخاطب است. برای احترام گذاشتن به مخاطب، باید در موقع نوشتن او را نادیده بگیری .

به عنوان یک نویسنده آینده فرهنگی کشور را چگونه ارزیابی می کنید و با تغییراتی که ایجاد شده چه پیشهادهایی برای برون رفت از وضعیت کنونی دارید؟

درحوزه فرهنگ، مثل سایر حوزه‌های دیگر، به اندازه‌ای کار وجود دارد که نتوانیم یک هزاره را بخوابیم و برای دستیابی به آن باید با یک امیدواری شگفت انگیز شروع کنیم.

شما سال ها پیش دو کتاب در حوزه نقد و تحلیل داستان منتشر کردید که در نوع خود کتاب‌هایی قابل تامل بودند، چرا نوشتن کتاب‌هایی چون «جستجو در متن» و «از زمینه تا درونمایه» ادامه پیدا نکرد؟

به یک دلیل خیلی ساده؛ چون می‌خواستم داستان ونمایشنامه بنویسم. آنچه درحوزه نقد برای من خیلی جذاب بود، نوعی از آفرینشگری بود که بنیاد آن را استدلال وتخیل رقم می‌زد و کشف و شهود بی واسطه، بازیگوشانه و لذت بخش، از امتیازات آن بود. با این همه احتیاج داشتم که دنیای خودم را بیافرینم. داستان ونمایشنامه، به اندازه کافی همه چیز را در اختیار من قرار می داد.

قصد ندارید در آینده یکبار دیگر  سراغ داستان بزرگسال بروید تا خاطره کتاب خوبی چون«همیشه،همین وقت،همین بازی» تکرار شود؟

فعلا که نمی‌خواهم پا توی کفش بزرگترها بکنم!

گفت و گو: رسول آبادیان

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها