شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۸
«نرگس آبيار»: قبل از آموختن الفبا كتاب می‌خواندم!

نرگس آبیار، نویسنده‌ی کتاب‌های کودکان و نوجوانان است. او که دستی هم در فیلم‌سازی دارد از كودكي آرزوي نويسندگي را در ذهنش پرورش داده است تا این‌که توانسته در سال 1375 به این آرزوي خود جامه‌ي عمل بپوشاند. اين نويسنده‌ي فعال حوزه‌ي كودك و نوجوان امروز، ششم اسفند ماه تولد خود را جشن مي‌گيرد.

ایبنا نوجوان: «نرگس آبيار» متولد ششم اسفند سال 1350 و دانش‌آموخته‌ي رشته‌ي ادبيات فارسي است. 

آبيار كه از دوران كودكي آرزوي نويسندگي داشته، حالا در كارنامه‌ي كاري خود بيش از سي عنوان كتاب براي كودكان و نوجوانان دارد. 

دوره‌ي نوجواني اين نويسنده هم مانند بسياري از نويسندگان ديگر در دوره‌ي جنگ تحميلي گذشته است. او در اين‌باره گفت: «دوره‌ي نوجوانی بحرانی‌ترین دوره‌ي زندگی انسان است خصوصاً که این دوره از زندگی ما با دوران جنگ تحمیلی هم‌زمان بود. ما شب‌های بمباران را با ترس گذراندیم و همین موضوع آینده را برای ما مبهم می‌کرد. البته من در یک خانواده‌ي مذهبی رشد کردم و مذهب و اعتقادات معنوی همیشه برایم امیدوارکننده و نجات‌دهنده بودند. من با کمک اعتقاداتم توانستم بر ترس‌ها و بیم‌هایم غلبه کنم.» 

خانم آبيار هم مانند بسياري از نويسندگان و مترجمان در كودكي و پيش از آن‌كه همه‌ي حروف الفبا را ياد بگيرد اهل كتاب و مطالعه بوده: «دوران کودکی و نوجوانی ما مانند امروزه کتاب زیاد در دسترس‌مان نبود، ولي من گاهی از کتاب‌های کتاب‌خانه‌ي دایی‌ام استفاده می‌کردم. کتاب‌هایی مثل قصص انبیا و داستان‌های قرآنی اما در همان زمان و وقتی که هنوز کلاس اول ابتدایی را تمام نکرده بودم یک رمان بزرگ‌سال با نام خون‌فروش را خواندم. از آنجا که کتاب برای سن من مناسب نبود برایم تکان‌دهنده بود. البته آن زمان هنوز همه‌ي حروف الفبا را یاد نگرفته بودم و بعضی از کلمات را نمی‌توانستم بخوانم. در این مواقع کلمه را حدس می‌زدم و داستان را ادامه می‌دادم!» 

نويسنده‌ي «داستان دو پنج» درباره‌ي علاقه‌اش به مطالعه ادامه داد: «در همان دوران ابتدایی بود كه عضو کتاب‌خانه شدم. آنقدر به مطالعه علاقه‌مند بودم که وقتی خواندن یک کتاب را شروع می‌کردم در دنیای داستان غرق می‌شدم و از دنیای اطرافم غافل می‌شدم. به همین دلیل هم گاهی خانواده‌ام اجازه نمی‌دادند کتاب‌های غیردرسی بخوانم. من هم پنهانی در حیاط خانه‌مان کتاب می‌خواندم و در همان حین هم اگر کسی صدایم می‌زد متوجه نمی‌شدم چون همه‌ي حواسم به داستان بود.» 

بعضي از كتاب‌هايي كه نويسنده‌ي «زندگي غمبار يك بت خوشبخت» در دوران كودكي‌ و نوجواني‌اش خوانده تاثير زيادي بر او گذاشته است: «یکی از کتاب‌هایی که خیلی روی من تاثیر گذاشت «ماهی سیاه کوچولو» اثر «صمد بهرنگی» بود. شبی که این داستان را خوانده بودم نمی‌توانستم بخوابم. این موضوع که کسی خودش را به‌خاطر دیگران فدا کند برایم خیلی تکان‌دهنده بود.»

افسانه‌ي قديمي «كوه‌كن» هم براي آبيار تاثيرگذار بوده است: «داستان کوه‌کن هم که حال و هوایی افسانه‌ای داشت یکی دیگر از کتاب‌هایی بود که در دوران کودگی خواندم و تاثیر عمیقی روی من گذاشت. شخصیت اصلی آن کوه‌کنی بود که آرزو داشت پادشاه شود. بعد از آن‌كه پادشاه شد، قدرت خورشید را بیش‌تر از پادشاهی دید و آرزو کرد تا خورشید شود. بعد از آن آرزو کرد تا به ابر و بعد هم کوه تبدیل شود اما در نهایت و بعد از اتفاقاتی متوجه شد کوه‌کن بودن بهتر از بقیه است.» 

خواندن این داستان‌ها نه تنها بر شخصیت بلکه در نوشته‌های این نویسنده هم تاثیر گذاشته است. او در این‌باره هم گفت: «بیش‌تر داستان‌هایی که در دوره‌ي کودکی یا نوجوانی خوانده‌ام سوال‌ها و چالش‌هایی را در ذهنم ایجاد کرده‌اند. هنوز هم دوست دارم در داستان‌هایی که برای کودکان و نوجوانان می‌نویسم حرفی برای گفتن داشته باشم. به نظر خودم نوشتن داستان‌هایی مانند حکمت‌های کوچک حاصل داستان‌هایی است که در کودکی خوانده‌ام

نویسنده‌ي «افسانه‌ي چشمه‌ي لاغر مردني» با خواندن هر کتاب آرزو می‌کرده تا روزی یک نویسنده شود: «من از همان زمان که توانستم خواندن و نوشتن را یاد بگیرم آرزو می‌کردم بتوانم نویسنده شوم. مخصوصاً وقتی داستان جالب و جذابي می‌خواندم دوست داشتم بتوانم روزی کتاب بنویسم. در دوران تحصیل هم کم و بیش این آرزو تحقق پیدا کرد مثلاً در زنگ‌های انشا، نوشتن روزنامه دیواری و نهایتاً در جلسه‌های داستان نویسی.» 

نخستين داستان‌هاي نرگس آبيار از سال 1375 و به صورت پراكنده در برخي نشريات مانند «ماه‌نامه‌ي ادبیات داستانی» منتشر شده است تا اين‌كه نخستين كتابش با نام «داستان دو خط» در سال 1387 منتشر شد. 

«قصه‌ي زني كه همه‌اش ياس فلسفي داشت»، «عطر خون»، «كوه روي شانه‌هاي درخت»، «كلاهخود»، «نه روز بود نه شب»، «روزي روزگاري» و «قهرمان قصه‌ي خل و چل» برخي كتاب‌هايي است كه تا كنون از اين نويسنده منتشر شده است. 

البته اين نويسنده، از شش سال پیش گاهی فیلم‌سازی هم می‌کند و تا کنون فیلم‌های «بن بست مهربان»، «ناسور»، «ننه مريم»، «روایت یک داستان باورکردنی»، «روز پايان» و «يك روز پس از دهمين روز» را ساخته است. او اكنون در حال برنامه‌ریزی برای تولید فيلمي درباره‌ي بمب‌‌باران شيميايي شهر سردشت است. 

نرگس آبيار در روز تولدش يك آرزو براي كودكان و نوجوانان دارد: «همیشه برای بچه‌ها آرزوی دنیای پر از صلح و بدون جنگ و خشونت داشته‌ام. اکنون هم آرزو می‌کنم بچه‌ها همیشه در صلح زندگی کنند. آن‌ها بی گناه‌تر از آن هستند که درگیر مناسبات بزرگ‌ترها شوند.» 

ما هم اميدواري آرزوي اين نويسنده به‌زودي محقق شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها