خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 12 مهر 1400 ساعت 11:35 https://www.ibna.ir/fa/note/311709/چنگ-زدن-زیرساخت-های-جامعه-محمود-دغدغه-شرافت-انسانیت -------------------------------------------------- یادداشت میهمان/ امین فقیری؛ عنوان : چنگ‌زدن به زیرساخت‌های جامعه/ محمود دغدغه شرافت و انسانیت داشت -------------------------------------------------- احمد محمود از نظر ادبی درست و به‌جا عمل کرد و چیزی برای قهرمانانش کم نگذاشت. او در کارش استاد بود؛ آن هم به خاطر تجربیات زندگی بود که می‌توانست فضا و مکان و دیالوگ‌ها را -آن‌چنان که باید- بر روی کاغذ بیاورد. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، امین فقیری، نویسنده پیشکسوت یادداشتی را به مناسبت 12 مهرماه، سالمرگ زنده یاد احمد محمود در اختیار این خبرگزاری قرار داده که در ادامه می خوانید: امین فقیری:احمد محمود با نوشتن رمان همسایه ها چهره شد. مضمونی را که در کتاب همسایه ها به کار گرفت، چنان گیرا و زیبا و مردمی بود که یکسره داستان های کوتاه او را به فراموشی سپرد. پس از مطالعه همسایه ها خواننده حس می کرد که توقع دیگری از احمد محمود دارد. اینکه شخصیت های ملموسی را از اعماق بیرون بکشد و به عنوان نمونه ای از جامعه ظلم دیده به مردم معرفی کند. بعد از رمان همسایه ها احمد محمود نمی توانست آثار متوسطی خلق کند. داستان های کوتاه او، تمام، از مشکلات و آلام طبقه زیرین و محروم جامعه صحبت می کند و سعی می کرد روح و روان جامعه را نسبت به این مصائب حساس کند. او از کارگر صحبت می کرد. تعصبی روی شرکت نفتی آنان نداشت؛ بلکه هرکس که زیر آفتاب سوزنده خوزستان عرق می ریخت و برشته می شد، مدّنظر او بود. یک لقمه نان آرزوی بزرگ آنان بود. احمد محمود این را دریافته بود. این قشر از جامعه تا آخر عمر مورد لطف و مرحمت او قرار می گرفتند. زینت شخصیت هایی که او می آفرید انسان هایی بودند که با ستمکارها و طبیعت سوزنده محیط مبارزه می کردند اما به هیچ وجه غرور ذاتی خود را زیر پا له نمی کردند. این شخصیت ها خسته بودند. موانعی سد راهشان بود که آنها را زمین گیر و درخود شکسته نشان می داد؛ آن هم پس از سال های 28 مرداد. این خاصیت در روشنفکران جامعه نیز به خوبی دیده می شد. در همین زمان ادبیاتی رومانتیک توسط نویسندگانی چون جواد فاضل، محمد حجازی و حسینعلی مستعان و... به وجود آمد که در آن دردهای جامعه فراموش می شد و فقط عشق و احساسات آبکی را در آثارشان عرضه می کردند. از رمان های آنان استقبال می شد و طرفداران زیادی داشت. اما محتوا چنان بود که خودبه خود نویسنده به طرف مشکلات و معضلات جامعه میل نمی کرد. درست بود که همین کتاب ها بذر مطالعه را در جان مردم ریختند، اما بی خاصیت بودند و جماعت خسته و ترس زده روشنفکر چندان میلی به تجزیه و تحلیل این نوع از ادبیات نشان نمی داد. در چنین احوالی چهره شدن نویسنده ای راستین چون احمد محمود طبیعی می نمود. محمود، دغدغه شرافت و انسانیت در شخصیت های آثارش را داشت. او انسان هایی را دوست می داشت که خائن نبودند و به خاطر یک لقمه نان، تن به هرکاری نمی دادند و ثابت می کردند که با سختی در کوره زندگی آبدیده می شوند. محمود سعی می کرد از شعار دادن بپرهیزد. همه چیز در زیر پوست داستان هایش در جریان بود. خواننده آگاه پس از خواندن یک داستان کوتاه یا رمانی از او به آنچه محمود را وادار به نوشتن کرده بود، پی می برد؛ آن هم تعهد و مسئولیت در قبال قلم و مردمش بود. این را نمی توان از نظر دور داشت که مبارزات و زندان ها و تبعیدها در شکل گرفتن شخصیت نویسندگی او نقش مهمی را ایفا کردند و او این همه تجربه و زجرکشیدن را در چهره و وجنات قهرمانان داستانش پیاده کرد. مساله ی مهم این بود که او از نظر ادبی درست و به جا عمل کرد و چیزی برای قهرمانانش کم نگذاشت. او در کارش استاد بود آن هم به خاطر تجربیات زندگی بود که می توانست فضا و مکان و دیالوگ ها را آنچنان که باید بر روی کاغذ بیاورد. او ذائقه ای سیاسی داشت. افکارش معمولی و پیش پا افتاده نبود. آتشی که در نهادش شعله می کشید را در جان قهرمانانش به ودیعه می گذاشت. خواننده دل آگاه با زیرکی می دانست که هدف و منظور نهایی محمود چیست، چرا می نویسد و این رنج مضاعف اما شیرین نوشتن را چگونه تاب می آورد. او خیلی به ندرت به طنز در آثارش بها می دهد. اگر هم هست چون شهاب سنگی بر اثر برخورد با واقعیت ها خیلی زود خاموش می شود. رمان همسایه ها چون شراری آتش به همه ی نوشته های او زد. گویی این نویسنده قبل از آن دست به نوشتن هیچ ماجرایی نزده بود. در همسایه ها همانطور که از اسمش برمی آید. جامعه ی کوچکی را محصور در چهار دیواری یک خانه نشان می دهد. هرکدام از همسایه ها تیپ خاصی هستند؛ تیپ هایی که در جامعه بیرون از چهاردیواری بوفور یافت می شوند. دل مشغولیات، شغل ها و افکارشان شبیه یکدیگر نیست. اشتراک آنها فقر است و پیآمدهای مربوط به آن آنچه در ضمیر خالد، این نوجوان 18 ساله می گذارد شبیه با دیگر افراد آن چهاردیواری نیست! او این توانایی را کسب کرده تا راوی داستان باشد و همه چیز از دریچه چنان او دیده شود. او که بیشتر به مسایل جنسی می پرداخت، به ناگهان پای در حوزه ی سیاست می گذارد. بهتر بگوئیم که این امر ناخواسته است. چون در ماجراهایی پیش بینی نشده ورود می کند به زندان می افتد و بقیه ماجرا در زندان و آدم های زندانی و حوادث مربوط به آنها می گذرد. اما کشاکش بین زندانی ها و پلیس های نگهبان را می بیند که همه و همه بر تجربیات او برای مواجهه با زندگی می افزایند. او به اصطلاح مرد بار می آید و درک می کند که زیر بام های شهر چه می گذرد. مخصوصاً در حاشیه ی شهر و کپرنشینان. احمد محمود آن چیزهایی را نوشت که از یک نویسنده متعهد و در آشنا می توان توقع داشت. این بسیار مهم است که نویسنده خود را به حواشی صفحه پرکن، مشغول نکند. گفت وگوهایی که او در دهان قهرمانانش چه مثبت و چه منفی می گذارد همان است که باید باشد و این دیالوگ هاست که شخصیت ها را باورپذیر و ملموس می کند. پس از همسایه ها داستان یک شهر از خامه ی او بیرون آمد. آیا این زمان آرزوهای بربادرفته شکست خوردگان را می نمایاند یا هدفش فقط و فقط محکوم کردن بود و نمودن رنج هایی که یک انسان می تواند متحمل شود. او زندگی در تبعید قهرمان داستانش را در یکی از بنادر جنوب به تصویر می کشد. خاصیت آب و هوایی نفس گیر آن بندر انگار ظالم و مظلوم را در کنار یکدیگر قرار می دهد. خواننده وادار می شود در این شرایط یکسان برای همه دل بسوزاند. فکر می شود مبارزه سیاسی در پشت سر زندگی قرار می گیرد و اهمیت خود را از دست می دهد. این رمان مخصوص آدم بزرگ هاست. کسانی که افکاری دیگرگونه دارند با مطالعه این رمان خودشان را افشا شده در میان واژه ها و جمله های احمدمحمود می بینند!! او نویسنده ای آگاه، مهربان و دوست داشتنی بود و هنوز جا داشت که آثار ارزشمند دیگری خلق کند. هرچند در کارهای آخرش کمی اطناب به چشم می خورد؛ اما در مقابل حُسن های اثر به چشم نمی آمد. نگارنده فقط یکبار او را به چشم تن و جان دید. صورتش را بوسید. صورتی که همانند آئینه خود را در آن منعکس می دید. مراسمی به خاطر بزرگداشت 20 سال داستان نویسی که جایزه اش را به او ندادند و گوشه ی سن در انظار ماند. آنچنان که او به گونه ای جاویدان در جان و دیده ی مردم مانده است. شیراز: امین فقیر مهرماه 1400