خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 13 شهريور 1400 ساعت 9:00 https://www.ibna.ir/fa/book/310240/سندی-موثق-خلقیات-منش-کوشندگان-تاریخ-فرهنگ-ایران -------------------------------------------------- «یادها و دیدارها»؛ قابی برای اهل فرهنگ عنوان : سندی موثق از خلقیات و منش کوشندگان تاریخ و فرهنگ ایران -------------------------------------------------- کتاب «یادها و دیدارها» به قلم ایرج پارسی‌نژاد مجموعه‌ای از خاطرات است که اسامی مهمی از اهالی فرهنگ، ادب و تاریخ را در برمی‌گیرد؛ نکانی ناخوانده از چهره‌های مشهور که قابل تامل است. متن : به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،کتاب یادها و دیدارها نه صرفا دفتر خاطرات ایرج پارسی نژاد، بلکه سندی است موثق که گوشه هایی از خلقیات و منش و رفتار جماعتی از کوشندگان عرصه ادبیات و فرهنگ و هنر ایران را در پنجاه سال اخیر آشکار می کند. خواننده کتاب با برخی از خصلت ها و افکار و عقاید نام آوران زمانه چون بدیع الزمان فروزانفر، پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین زرین کوب، عباس زریاب خویی، محمدجعفر محجوب، ایرج افشار، سیروس پرهام، داریوش شایگان، شاهرخ مسکوب، نجف دریابندری، نادر نادرپور، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی و... آشنا می شود و نکته های نخوانده و نشنیده بسیاری می یابد. این کتاب به سیر در زندگی می پردازد؛ زندگی ای که بیشتر شرح دیدار استادان و همراهانش است که البته اسامی شناخته شده و معتبری است، شخصیت هایی که خود وزنه ای در عالم ادبیات، تاریخ و سیاست و فرهنگ ایران بودند. نکته قابل توجه در شرح خاطرات پارسی نژاد نگاه توام با نقد استادان، دوستان و همراهان است و این شرح با بیان نکات جالب و گاه تکراری است که البته آسیب جدی به کتاب نمی زند. نویسنده در شرح خاطراتش ابتدا از خانواده و کودکی و شهر آبادان شروع می کند و بیش از هر چیزی درباره پدرش میرزا عبدالرحیم، مردی دنیادیده اطلاعاتی دقیقی به خواننده می دهد، پدری که تاجرپیشه است و اهل ادب و کتاب، دوستدار اهل فرهنگ و نشست و برخاست با فضلا. فضل پدر از فامیلی که برمی گزیند، پیداست. با این همه اطلاعات کمی درباره مادر، خواهران و برادرانش در کتاب وجود دارد، شاید نویسنده ترجیح داده که بیشتر از انگیزه اش به ادبیات بنویسد و کمتر از زندگی شخصی بگوید. برای همین صفحات ابتدایی کتاب شامل نقل خاطراتی از کودکی، تاثیر پدر، شهر آبادان و دوستان پدر و دوستانی که با آنها در آبادان دمخور بوده است از جمله نجف دریابندری. غارت مجله نوباوگان ایران یکی از مسائلی که پارسی نژاد از آن به فعالیتش در کودکی در حیطه ادبیات اشاره می کند، فروش ناشیانه مجله در آبادان است: یادم هست وقتی اولین شماره [نشریه نوباوگان ایران] را برای فروش به بچه ها عرضه کردم آنها ریختند روی سرم و همه را غارت کردند.. (ص 15) هر چند پس از این تجربه به خوبی از عهده فروش شماره های بعدی برآمد. در عین حال پارسی نژاد اشاره ای هم به معلمان دوران مدرسه اش دارد و شیوه تدریس آنها که در پرورش ذوق و گرایشش به ادبیات بی تاثیر نبوده است: دبیر تاریخ و جغرافیای ما حسن پستا بود که ما را به خواندن رمان و شعر نو تشویق می کرد. هر شاعری که از تهران به آبادان می آمد پستا برای او یک مجلس شعرخوانی ترتیب می داد. از جمله این شاعران کارو بود که در آن روزگار شهرتی به هم زده بود، اما امروز از او نام و نشانی باقی نمانده (ص 18) علاقه به ادبیات زیر سایه پدر در ادامه خاطرات نویسنده به مرگ پدر اشاره می کند و مهاجرت از آبادان به تهران و ساکن شدن در خیابانی در میدان 24 اسفند (میدان انقلاب کنونی) پس از آن به سرعت از روایت خاطرات می گذرد و به دانشکده می رسد و شرح استادان و خاطراتی که با آنها دارد. روایت پارسی نژاد از وضع و حال استادانش از صفحات جذاب کتاب است که خواننده را به شوق می آورد. خاطرات پارسی نژاد از استادانش با عنوان دانشکده ادبیات تهران- استادان من شامل وصفی از حال و تدریس پرویز ناتل خانلری که شارح علقه حاصی به او دارد و در صفحات دیگر کتاب به این علاقه تاکید می کند، جلال الدین همایی دیگر استادش است، در شرح او خوب و بد را با هم می گوید از جمله این که اعتقادی به تجدد در طرح و تقریر مباحث ادبی نداشت اسامی معروف و مشهوری در فهرست کتاب آمده که از هر کدام شرح و نکته ای گنجانده شده است. مقایسه فورد با بدیع الزمان اما توصیف بدیع الزمان فروزانفر با ظرافت و نکته سنجی و هوشمندی و ارادت همراه است: از ایرج افشار شنیدم که می گفت: وقتی عیسی صدیق اعلم وزیر فرهنگ شد، همراه با سعید نفیسی و عباس اقبال و نصرالله فلسفی رفتیم خدمت استاد فروزانفر. پیشنهاد کردیم که چون صدیق اعلم وزیر فرهنگ شده، اگر صلاح می دانید در خدمتتان سری به او بزنیم و وزارت را به او تبریک بگوییم. فروزانفر بعد از کمی تردید و تامل سرانجام راضی شد... گویا در این دیدار صدیق اعلم رفتاری با فروزانفر داشت که به او به شدت برخورد، به این صورت که وقتی عازم خروج از منزل وزیر جدید بودند، صدیق اعلم پالتو فروزانفر را با احترام برایش می آورد و در حالی که پالتو را به تن استاد می کند و می گوید در سفری به آمریکا هنری فورد، موسس کارخانه معروف فورد او را به منزلش دعوت کرد و با وجود تفاوت در سن و مقام خود پالتو مرا گرفت و من پوشیدم. وقتی از خانه صدیق اعلم خارج می شوند، فروزانفر می گوید: نفیسی! فهمیدی این خبیث چه گفت؟ ... او خودش را در حد فورد بالا برد و مرا در حد خودش پایین آورد. ص (39) خاطرات پارسی نژاد در ادامه به همکلاسان، کار در موسسه فرانکلین و اسامی مشهوری چون فروغ فرخزاد، احمد تفضلی، محمدعلی جمالزاده، مجتبی مینوی، صادق چوبک، اسماعیل رایین، سیروس طاهبار و افراد نامی دیگری است که به قولی دیگر در این دنیا نیستند. هر صفحه از خاطرات به نکاتی می پردازد که در نوع خود قابل تامل است و برای افرادی که اهل ادب و فرهنگ هستند، بسیار خواندنی است. پارسی نژاد و آغاز کار با روزنامه دیواری در آبادان ایرج پارسی نژاد متولد 1317 آبادان است. نوشتن را به جد و جهد از دوران دبیرستان آغاز كرده و از همان آغاز نیز گرایش نقد ادبی داشته است. زنده یاد سیروس طاهباز كه مدتی به همراه برادرش در آبادان زندگی کرد، از تأسیس انجمن ادبی دبیرستان رازی آبادان یاد می كرد كه مهم ترین كار آن تهیه یك روزنامه دیواری بود و پارسی نژاد با آن همكاری داشت. پس از پایان تحصیلات متوسطه در زادگاه، برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات به تهران می آید و موفق به اخذ مدرك فوق لیسانس زبان شناسی دانشگاه تهران می شود. شوق تحصیل اما ماجرای تحصیلات پارسی نژاد را به این مختصر ختم نمی كند و او را ترغیب به عزیمت به انگلستان می كند. او به دانشگاه آكسفورد می رود تا در رشته ادبیات تطبیقی ادامه تحصیل دهد. پارسی نژاد موفق به اخذ مدرك دكترای ادبیات تطبیقی از دانشگاه آكسفورد انگلیس می شود. پس ازبازنشستگی به آمریكا عزیمت می كند و در دانشگاه UCLA به تدریس مروری بر ادبیات كلاسیك فارسی به زبان انگلیسی می پردازد. کتاب یادها و دیدارها به قلم ایرج پارسی نژاد در 336 صفحه به شمارگان یک هزار و 100 نسخه از سوی نشر نو به چاپ رسیده است.