خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 22 شهريور 1400 ساعت 13:29 https://www.ibna.ir/fa/longint/310745/چرا-اطرافیان-شیخ-محمد-خیابانی-گرفتن-امان-نامه-او-تیررس-حادثه-تنها-گذاشتند -------------------------------------------------- گفت‌وگو با مجتبی حبیبی به مناسبت 22 شهریور، سالروز سرکوب قیام شیخ محمد خیابانی عنوان : چرا اطرافیان شیخ محمد خیابانی با گرفتن امان‌نامه او را در تیررس حادثه تنها گذاشتند؟ -------------------------------------------------- مجتبی حبیبی درباره پژوهش‌ تازه‌اش در باب قیام شیخ محمد خیابانی گفت: برایم سوال بود که به چه علت یک عده اطراف شیخ محمد خیابانی جمع شدند و در قیام او ایفای نقش کردند، آیا این گرد هم آمدن تصادفی بود یا بنا به موقعیت. چرا در پایان کار شیخ تنها ماند و همه با گرفتن امان‌نامه مخبرالسلطنه شیخ را در تیررس حادثه قرار دادند؟ متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- زمان زیادی از قیام شیخ محمد خیابانی در یک برهه حساس و سرنوشت ساز می گذرد؛ برهه ای که قهرمان ها و رهبران قابل تاملی به میان آمدند و هرکدام سعی کردند اعتراض خود را ابتدا به نحوه اداره کشور به حکومت مرکزی نشان دهند و پس از آن خشم خود را به حضور و دخالت بیگانه ابراز کنند. در این میان آذربایجان از شرایط خاصی برخودار بود و شیخ محمد خیابانی با توجه به اهمیت این منطقه دست به اعتراض زد و علم آزادیستان را بالا برد و کسانی را دور خویش گرد آورد تا کاری بکند؛ کاری که چون وچرای آن هنوز بعد از این همه سال نیاز به بحث و بررسی دارد. مجتبی حبیبی، پژوهشگر در مطالعات خود به موضوع کمتر توجه شده ای از این حرکت اعتراضی توجه نشان داده است که با او هم صحبت شدیم تا درباره مطالعاتش و انتشار کتابی درباره شیخ محمد خیابانی بیشتر بدانیم. انگیزه شما از پژوهش درباره شیخ محمد خیابانی چه بود؟ از منظر جهانی هم ناسیونالیست و هم رهبران ملت ساز که در راس ملت های خودشان قرار می گیرند، موضوع مهمی است و پژوهش درباره آنها از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ شیخ محمد خیابانی هم در این رسته قرار می گیرد. او در زمان جنگ جهانی اول و در برهه ای که کشور در شرایط دشواری قرار دارد، به صحنه می آید. ضمن این که آذربایجان هم از موقعیت خاصی برخودار است و در میان دو امپراتوری روس و عثمانی قرار گرفته و انگلیسی ها هم در جنوب. هر چند تنها آذربایجان نیست که شرایط خاصی دارد، در شمال نهضت جنگل و در جنوب ریسعلی دلواری دست به حرکاتی زدند تا اعتراض خود را نسبت به اعمال حکومت مرکزی و حضور بیگانه در کشور نشان دهند. بنابراین افرادی مثل میرزاکوچک خان جنگلی، رئیسعلی دلواری و شیخ محمد خیابانی، افرادی تاریخی هستند که معمولا جوان و اغلب مذهبی و در اعتراض به سیاست هایی برمی خیزند و وظیفه خودشان را انجام می دهند و در تاریخ ماندگار می شوند. طبق شرحی که دادید، اعتراض شیخ محمد خیابانی را در قالب یک حرکت ناسیونالیستی می بینید؟ منظورم از ناسیونالیستی ایرانی است نه آریایی؛ چنان که حرکت جنگل و رئیسعلی را هم ایرانی می بینم. اما در آن شرایط خاص که حرکت های اعتراضی در شمال، جنوب و خراسان صورت گرفت، اعتراض خیابانی و تشکیل جمهوری آذربایجان در رسته ناسیونالیستی قرار نمی گیرد، به ویژه وقتی نام آذربابجان را به آزادیستان تغییر داد، برخی معتقدند این حرکت را نمی توان جزء حرکت های ناسیونالیستی به شمار آورد؟ به نظرم اتفاقا تغییر نام آذربایجان به آزادیستان برجسته ترین حرکت اوست، زمانی که بخش هایی از شمال ایران بعد از جنگ های ایران و روس جدا شد، بعدها نام آذربایجان در آن طرف مورد توجه بازی های سیاسی قرار گرفت، هر چند آنها جزء منطقه اران بودند و از نام های دیگر استفاده می کردند و اصلا نام آذربایجان به نام مناطق تعلق نمی گرفت و حرکت خیابانی در استفاده از آزادیستان دزدیده شدن اسم را برمی گرداند و می گوید حالا که شما اسامی را از آن طرف جعل می کنید ما که مهد آزادی بودیم از نام آزادیستان بهره می بریم. به نظرتان رفتار شیخ محمد خیابانی از جمله اعتماد به مخبرالسلطنه، والی جدید آذربایجان که منجر به مرگش شد، ناشی از چه رویکردی می تواند باشد؟ آیا صرف این که مخبرالسلطنه با قرارداد 1919 مخالف و از این منظر در جهبه شیخ بود، می توانست مانع از عکس العمل شدید مخبرالسلطنه درباره خودمختاری خیابانی بشود؟ در مجلس دوم مخبرالسلطنه و تقی زاده و افراد دیگری در حزب دموکرات هستند که در مجلس فراکسیونی بر پا کردند و با قرارداد 1919 مخالف بودند اما رویه ماسونی داشتند. از طرفی تبریز با تهران فاصله زیادی داشت و آن موقع این طور نبود که اخبار به سرعت به نقاط مختلف ایران از جمله تبریز برسد و گاه یک روزنامه یک هفته طول می کشید تا به تبریز برسد و بالعکس از تهران به تبریز. به هر حال خیلی دیر در جریان اوضاع چرخش مواضع افراد قرار می گرفتند و افرادی مثل مخبرالسلطنه در ملاعام داد نمی زدند و بگویند ماسون هستند! لذا مخبرالسلطنه و چند تن دیگر از جمعیت ماسون ها بودند که خود را قاطی حزب دموکرات کردند و فراکسیون تشکیل دادند. بر همین اساس رابطه دوستانه ای برقرار کردند و شیخ محمد خیابانی از این موضوع اطلاع نداشت که او از جای دیگری دستور می گیرد چنان که تقی زاده هم از جای دیگری دستور می گرفت و به مرور این تضادها علنی تر می شود؛ در حالی که شیخ در تبریز محاصره می شود که در نهایت به شهادت می رسد. با توجه به شرایط کشور حرکت اعتراضی شیخ محمد خیابانی به جز اعلام خودمختاری به چه شکل می توانست باشد که هم مخالفتش را با روس ها و هم حکومت مرکزی نشان دهد؟ به صورت سمبلیک چون شیخ سه هزار نیروی سواره و 200 پیاده داشت و کارهای اصلاحی خوبی از جمله ساختن یتیم خانه تا تشکیل مدارس نو و موارد دیگر انجام داده بود. اگرچه باید این نکته را در نظر بگیریم که همه این حرکات از 15 فروردین تا 23 شهریور اتفاق می افتد؛ یعنی زمانی کمتر از 6 ماه. شیخ زمانی به فکر این حرکت اعتراضی افتاد که قبل از آن به اولتیماتوم روس ها اعتراض کرده و بعد از آن مدت دو ماه زندانی عثمانی ها بود. از آن طرف طی همان مدتی که خیابانی در آذربایجان اعلام خودمختاری کرد، دوباره کابینه حکومت مرکزی عوض شد؛ کابینه نخست کابینه وثوق الدوله است که تحت فشار شکست می خورد و کابینه دوم به ریاست مشیرالدوله تشکیل می شود و دیگر کابینه دست وثوق الدوله اجیر شده دست امپریالیسم نیست. در این میان مشیرالدوله مشهور است به رهبر صبور، انقلابی و با اندیشه و صفاتی از این دست است و در همین کابینه مشاهده می کنیم هرسه قیام میرزا، دلواری و خیابانی با هم منهدم می شود. زمانی که میرزا در تلاش است با حرکت به سوی جنگل به سمت خیابانی برود، اما در سرمای زمستان و در میان جنگل شهید می شود. در جنوب هم به همین شکل است. لذا سه قیام ضد انگلیسی در دوره مشیرالدوله به شدت سرکوب می شود. اما قیام خیابانی بیشتر وجه ضد روسی دارد تا انگلیسی؟ این وجه را هم با اعتراض به اولتیماتوم روس ها کسب کرد و آن سخنرانی که متواری شدنش را در پی داشت؟ به این شکل نیست؛ در اینجا روس و انگلیس نداریم. در مواجهه با ایران، روس و انگلیس هردو با هم اولتیماتوم را تصویب و همچنین قرارداد 1907 را با هم امضا کردند و وقتی قرارداد 1919 را انگلیس به میان می کشد، دیگر روسی وجود ندارد و حالا صحبت از شوروی است. حتی در این بین نامه ای از شیخ محمد خیابانی به میرزاکوچک وجود دارد که به یکی از مفاد قرارداد روابط او با شوروی اعتراض می کند که این بند از روابط شما با شوروی غیر ایرانی است و مثال می زند که اینجا فرقی ندارد تو عامل وثوق الدوله باشی که مهره انگلیس است یا عامل شوروی. در هر صورت قرارداد هر دو شما باطل است. در آن زمان لورنس عربستان را در ارومیه داریم که از روس ها هیچ چیز کمتر ندارد و برتر هم هست و از لحاظ موقعیت جغرافیایی هم عثمانی را از هم می پاشد و هم روسیه را زمین گیر می کند. پژوهش شما چه نکته تازه ای درباره شیخ محمد خیابانی در بردارد؟ این سوال اصلی است که حایز اهمیت است. شیخ محمد خیابانی، مجتهد است و پاتوق اصلی او در قیامش، مسجد است که تا پایان هم پابرجا می ماند و شیخ در اعتراض بیشتر در اعتلای فرهنگی تلاش می کند و بر تغییر فرهنگ تکیه دارد تا شعارها و مسائل دیگر. از طرفی شیخ وفتی می بیند که بهایی گری در آذربایجان بلوا به پا کرده است به عمد در صدد برنمی آید که مساله را زیر بار شعارهای مذهبی قرار دهد و نکته دیگر این که شیخ در قیامش با خاستگاه مذهبی که دارد به صورت عملی در مقابل کمونیست ها قرار می گیرد که آن موقع از سوی سفارت آلمان مورد حمایت هستند و از طرف دیگر در برابر انگلیسی ها قرار دارد که قرارداد 1919 را دارند و نمایندگان خاصی که به سمت شیخ می فرستند از جمله کاپیتان ادموند که او وعده هایی می دهند و شیخ نمی پذیرد و او را بیرون می کند و می گوید من با انگلیسی ها در هیچ جبهه ای قرار نمی گیرم. در این میان افرادی چون کسروی به این طرف مراجعه می کنند و سایر دوستانی که مدت زیادی با او هم سنگر بودند و این روزهای آخر را علی آذری در کتابش شرح داده است که اغلب اطرافیان شیخ در روزهای آخر از مخبرالسلطنه هدایت امان نامه داشتند و شیخ تنها می ماند و این تاریخ است دیگر. به هر حال من در بازنمایی پشت صحنه که تنها تقی رفعت، شاعر با اوست سعی کردم به شرح گرد هم آمدن افراد به دور شیخ بپردازم که این گرد آمدن موقعیتی یا تصادفی بود و چه شد با ورود مخبرالسلطنه به صحنه و دادن امان نامه همه کنار می کشند و تسلیم سفارتخانه مختلف می شوند و شیخ تنها در تیررس می ماند. کتاب را کدام انتشارات به چاپ می رساند؟ نشر بین الملل.