خبرگزاری کتاب ايران (IBNA) 27 شهريور 1400 ساعت 9:47 https://www.ibna.ir/fa/note/310898/اریک-هابسبام-مورخ-تاریخ-اعماق-مردم-تواریخ-او-موج-می-زند -------------------------------------------------- نگاهی به کتاب «درباره‌ی تاریخ» ترجمه حسن مرتضوی عنوان : اریک هابسبام مورخ «تاریخ اعماق»/ «مردم» در تواریخ او موج می‌­زند -------------------------------------------------- کتاب «درباره‌ی تاریخ» یکی از مهم­ترین متون در زمینه تاریخ­‌نگری و تاریخ‌­نگاری اعماق است که در دو دهه اخیر به‌­فارسی ترجمه شده است. اریک هابسبام را نیز باید مورخی محسوب کرد که سخت گرایش تاریخ از پایین و تاریخ اعماق داشت و «مردم» در تواریخ او موج می‌­زند. متن : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)-سیدقاسم یاحسینی: معمولاً ادوارد پالمر تامپسون نویسنده کتابِ کلاسیک شده تکوین طبقه کارگر در انگلستان را، که با قلم خوبی توسط استاد محمد مالجو به فارسی هم ترجمه و منتشر شده، از جمله مورخان و پایه گذاران تاریخ نگاری و تاریخ نگری تاریخ از پایین و یا تاریخ مردم می دانند. تاریخ از پایین، که مورخان و فیلسوفان مارکسیست نقش پُر رنگی در شکل گیری نخستین و اولیه و همچنین تکامل بعدی آن داشتند، شیوه ای در تاریخ نگاری است که گرایش آن دوری از تاریخ رسمی و حاکمیتی، تاریخ سیاسی و روی آوری و گرایش به نگاه و نگارش زندگی توده های عادی مردم، زنان، حاشیه نشینان و طردشدگان تاریخ و حتی بزهکاران و اَب نُرمال ها و همچنین توجه خاص به زندگی روزمره توده ها و بود و باش آنان است. خود اریک هابسبام در درسگفتاری درباب تاریخ اعماق جورج رُده را مورخ تاریخ اعماق نامیده است، با این همه به باور من، خود هابسبام را نیز باید مورخی محسوب کرد که سخت گرایش تاریخ از پایین و تاریخ اعماق داشت. مردم در تواریخ او موج می زند. خوشبختانه ما ایرانی ها از نیمه اول دهه هفتاد قرن چهاردهم شمسی، کم کم با آثار و ترجمه های اریک جان ارنست هابسام (2012ـ1917م.) آشنا شدیم. من نخستین کتابی را که در سال 1375 از این مورخ، نظریه پرداز و فیلسوف تاریخ خواندم کتابی بود با عنوان عصر سرمایه1848ـ1815 که اگر خوب یادم مانده باشد در اصفهان منتشر شده بود. اندکی بعد کتاب عصر انقلاب1875 ـ 1848 هم توسط همان مترجم ترجمه شد که من با ولع گرفته و خواندم. هنگام خواندن عصر انقلاب، که درباره انقلاب عجیب، پُرشور و ناکام 1849ـ 1848م. و عصر سلطه سرمایه و ناکامی انقلابیون بود، یاد کتابی مشترک از کارل مارکس و فردریک انگلس به نام انقلاب های 1848 افتادم که مجموعه چند مقاله از این دو متفکر رادیکال بود و سازمان چریک های فدایی خلق در 1358 آن را ترجمه و منتشر کرد. من این کتاب جلد قرمز را، همان ایام که دانش آموزِ دبیرستانِ شهیدنواب صفوی بوشهر بودم به دست آورده و خواندم. کتاب عصر سرمایه در واقع به نوعی روایت مستندی از تاریخ انقلاب صنعتی و شکل گیری دنیای مدرن و به خصوص عصر بورژوازی بود. کتاب دوم، عصر انقلاب کتاب شکل گیری جنبش انقلابی و کارگری ضدسرمایه داری و انقلاب در کشورهای مختلف اروپایی در سال 1848 بود و شکست و ناکامی آن. شکستی که بر کار و زندگی مارکس و انگلس هم تأثیر بسیاری گذاشت و منجر به آن شد که دکتر مارکسِ انقلابی و جوان از آلمان به انگلستان تبعید شود و در لندن به مدت چندین دهه سرگرم نوشتن کتاب مهم و دوران ساز کاپیتال شود. کتابی که فقط جلد اول آن در زمان حیات مارکس منتشر شد و این انگلس و کائوتسکی با کمک دختر کوچک مارکس، النور مارکس، بودند که مابقی مجدات را، با خط خرچنگ قورباغه ای! مارکس، خوانده، نسخه برداری کرد و گردآوری، تدوین و ویراستاری کرده و در دهه های بعد چاپ و منتشر کردند. بگذریم... جلد سوم عصر امپراتوری و جلد چهارم عصر بینهایت ها نام داشتند که با فاصله زیادی از دو جلد اول ترجمه و منتشر شدند. در واقع این چهار جلد کتاب، یک دوره مطالعه عمیق و انتقادی از سیر تاریخ اروپا از اوایل قرن نوزدهم تا حوالی پایان قرن بیستم بود. کتابی البته با رویکرد یک نئومارکسیست و سخت وفادار به تاریخ اعماق و تاریخ از پائین! در این بیست سال اخیر، کتاب های دیگری هم از هابسبام به فارسی ترجمه و منتشر شده که من با علاقه و اشتیاق تقریباً همه آنها را خریده و خوانده و دارم! با این مقدمه نسبتاً بلند! می خواهم به یکی از جدیدترین ترجمه های یکی از آثار درخشان اریک هابسبام به اسم درباره ی تاریخ بپردازم که توسط مترجم توانا، سختگوش و پُرکار آقای حسن مرتضوی به فارسی ترجمه و توسط انتشارات لاهیتا چاپ و منتشر شده است. بهار امسال (1400ش.) من این کتاب را دوبار از اول تا آخر خواندم. واقعاً از گستره دانش تاریخی هابسبام لذت بردم. کتاب فروتنانه نام درباره ی تاریخ به خود گرفته، اما در واقع عصاره نظریات فلسفی ـ تاریخی مورخی است که قرن بیستم زیست و صادقانه بخش اروپایی آن را روایت کرد. هابسبام یهودی زاده ای متولد مصر بود که در یکی از مهمترین سال های ابتدای قرن بیستم، 1917م. و همزمان با نخستین انقلابِ پیروز کارگری در جهان در روسیه، پس از تجربه ناکام و به خون نشسته کمون پاریس (1871م.) دیده به جهان گشوده بود. هابسبام بسان هم نسل های خود جذب مارکسیسم، که در آن زمان تنها مکتب رهایی و انقلاب بود، شد و تا آخر عمر دلبسته مارکسیسم و شیوه تاریخ نگاری ماتریالیسم تاریخی بود و ماند. تقدیر چنین رقم خورده بود که هابسبام در طول زندگی بلندش (95 سال) شاهد استالینیسم و کشتار وحشتناک آن، ظهور و بسط مکتب آنال در فرانسه، جنگ جهانی دوم، جنگ سرد، انقلاب های چین و کوبا، فروریزی اولین حکومت پیروز کارگری جهان پس از هفتاد سال و تخریب نمادین دیوان برلین در اواخر دهه هشتاد میلادی قرن بیستم، ظهور پُست مدرنسیم، که او با آن چندان بر سر ِمهر نبود، بر سر کار آمدن تئوکان ها، انقلاب ایران و جنگ ایران و عراق و... باشد. او از نزدیک شاهد ظهور و سقوط مکاتب و ایدئولوژی های مدعی قرن بیستمی بود. از سقوط برخی، مثل فاشیزم، شادی کرد و از سقوط مارکسیسم مویه کرد و تا آخر عمر اما دست از وفاداری از آرمان های این مکتب بر نداشت و مومن به مکتب مارکس در سال 2012 مُرد! کتاب درباره ی تاریخ مجموعه مقالات، کنفرانس ها، سخنرانی ها و درسگفتارهای اریک هابسبام است که بیش از نیم قرن اینجا و آنجا در این کشور اروپایی و آن کشور آمریکای لاتین و حتی آسیایی، ژاپن، ایراد شده است. کتاب در سال 1997 در انگلستان منتشر شد. مجموعه مطالب این کتاب را باید فشرده دریافت و فلسفه تاریخ هابسبام به شمار آورد. او در هر مقاله یا درسگفتار، موضوعی را انتخاب و با دانستن تعداد زیادی زبان که فراگرفته بود، و تسلط فوق العاده ای که بر منابع و مکاتب تاریخی و جامعه شناختی و علوم اجتماعی داشت، به تجزیه و تحلیل آن موضوع پرداخته است. فهم و درکِ زبان و متن برخی از این مقالات چندان آسان نیست و نیاز به پیش زمینه و دانش فراوانی دارد. اریک هابسبام در این کتاب از مارکس عبور کرده، انتقادات تندی به او کرده، برخی از مهمترین افکار و ایده هایش را کهنه بلکه منسوخ شده اعلام کرده، اما همچنان به جوهره ماتریالیسم تاریخی، تحلیل مادی تاریخ و تحلیل طبقاتی تاریخ وفادار مانده و احتمالاً با الهام از پژوهش های لویی آلتوسر (1990ـ1918م.) در شمار مارکسست های اروپایی و قائل به تجدیدنظر در آموزه های بنیادی مارکس از جمله بازخوانی و حتی واسازی تز روبناـ زیربنا است. آلتوسر و هابسبام قائل به دیالکتیک زیربنا و روبنا و تأثیر متقابل این دو بر هم و همچنین نقش آگاهی در فرایند تغییر، در کنار مبارزات طبقاتی، در تحلیل تاریخ بودند. از این روی نقدهای جدی بر تفکرات فردریک انگلس داشتند که پس از مارکس کوشید تا به طور مکانیکی برخی از آموزه های مارکس را صورتبندی کرده و تئوریزه کند. (به انتقادهای اخیری که برخی از نئومارکسیست های فمنیسیت به کتاب منشأ خانواده، مالکی خصوصی و دولت کرده اند، رجوع کنید). نمی خواهم در این یادداشت کوتاه، گزارشی از کتاب درباره تاریخ بدهم و لذت کشف مطالب و مطالعه آن را برای خوانندگان عزیز بگیرم، اما به باور من یکی از مهمترین متون در زمینه تاریخ نگری و تاریخ نگاری اعماق است که در دو دهه اخیر به فارسی ترجمه شده است. خواننده در این کتاب می تواند عبور از مارکس اما بازسازی قرن بیستمی آموزه های او را ببیند و دریابد یک روشنفکر خلاق، چه فهمی پویا از دیالکتیک تاریخی داشته و چطور مبتکرانه آن را در مطالعات خود به کار بسته است. می توان مارکسیست نبود و اعتقادی به مکتب مارکس و ماتریالیسم تاریخی نداشت، اما نمی توان کتاب درباره ی تاریخ اثر اریک هابسبام را نادیده گرفت و نخواند. بشتابید! بخوانید و با نگاه تحلیلی ـ انتقادی یکی از بزرگترین مورخان چپ در قرن بیستم و دهه اول بیست و یکم آشنا شوید. پشیمان نخواهید شد.(این هم تبلیغ برای مترجم و ناشر)! سید قاسیم یاحسینی مترجم فرهیخته، پُرکار و خوش قلم این کتاب را نیز نباید از قلم انداخت. آقای حسن مرتضوی همان فردی است که در این چند سال اخیر، ترجمه سنگین و طاقت فرسای کاپیتال/سرمایه کارل مارکس و تعداد بسیار زیادی از آثار کلاسیک های مارکسیست، از رُزا لوکزامبورگ تا آنتونیو گرامشی و دیگران را از او به فارسی خوانده ایم. قلمش توانا باد. به عنوان حُسن ختام و به مصداق مشت نمونه خروار دو نقل قول از کتاب درباره تاریخ را نقل کرده و این یادداشت کوتاه را به انجام می رسانم: نقل قول اول مربوط می شود به تأثیر مورخ بر شکل گیری واقعیت سیاسی و سهمی که یک ایده یا کتاب تاریخی ممکن است بر روند حوادث سیاسی بگذارد: در چنین شرایطی، مورخان خود را در نقش نامنتظرهی بازیگران سیاسی می بایند. همیشه می پنداشتم حرفه تاریخ ـ برخلاف فیزیک اتمی ـ دست کم زیانی نمی رساند، اما اکنون می دانم که چنین نیست. تحقیقات ما می توانند به کارخانه های بمب سازی بدل شوند، شبیه کارگاه هایی که ارتش جمهوریخواه ایرلند در آن کودهای شیمیایی را به مواد منفجره بدل می کرد. این وضعیت به دو طریق بر ما اثر می گذارد. ما در قبال فاکت های تاریخی به طور کلی، و نقد سوءاستفاده های سیاسی ـ ایدئولوژیک از تاریخ به طور خاص مسؤولیت داریم. (ص 23، تأکید از من است). نقل قول دوم، که کمی هم بلند است، درباره نظر اریک هابسبام درباره تاریخ از پایین، همان تاریخ اعماق و یا به قول خودش تاریخ مردم است: تاریخ مردم عادی تنها زمانی به تاریخ نسبناً مکتوب ـ تاریخ تصمیم گیری ها و رویدادهای سیاسی عمده ـ مربوط می شود یا بخشی از آن را شکل می دهد که مردم عادی به عاملی ثابت در چنین تصمیم ها و رویدادهایی بدل شده باشند؛ یعنی نه فقط در دوره های بسیج استثنایی، مانند انقلاب ها، بلکه به طور کلی و در بیشتر اوقات. [...] بنابراین، تاریخ مردم عادی به عنوان قلمرویی خاص برای مطالعه و تحقیق، با تاریخ جنبش های توده ای در سده هیجدهم آغاز می شود. فکر می کنم میشله [مورخ مشهور فرانسوی و نویسنده کتاب تاریخ فرانسه در 1855م.] ، نخستین کارورز بزرگ تاریخ مردم عادی بوده است. انقلاب کبیر فرانسه، به ویژه به این دلیل که ژاکوبنیسم را سوسیالیسم و روشنگری را مارکسیسم احیا کرد، میدان آزمایش این نوع تاریخ بوده است. اگر یک مورخ وجود داشته باشد که پیشگام اغلب درون مایه های کار معاصر باشد، همانا ژرژ لوفور است که اثرش، ترس بزرگ، با آن که پس از چهل سال به انگلیسی ترجمه شد، اما هنوز هم به شکلی چشمگیر به هنگام است. به بیانی کلی تر، سنت تاریخ نگاری فرانسوی در کل، مارک بلوخ و نیز ژرژ لوفور ـ که خود را نه در تاریخ طبقه حاکم فرانسه، بلکه در تاریخ مردم آن کشور غرق کرده بود ـ اغلب درونمایه ها و حتی روش های تاریخ مردم عادی را تعیین کرد. اما این قلمرو در کشورهای دیگر، به واقع پس از جنگ جهانی دوم، شکوفا شده است. در حقیقت، پیشرفت واقعی تاریخ مردم عادی فقط در اواسط 1950 آغاز شد، یعنی زمانی که برای مارکسیسم امکان ادای دین کامل در قبال آن فراهم آمد. علاقه مارکسیستی یا عام تر سوسیالیستی به تاریخ مردم عادی با رشد جنبش کارگری بسط یافت؛ این جنبش مشوق بسیار قدرتمندی برای مطالعه مردم عادی ـ به ویژه طبقه کارگر ـ فراهم آورد، که در نتیجه جزمی را نیز بر مورخان سوسیالیست تحمیل کرد. (صص 291ـ 289).