خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، فاطمه سلیمانی: زبان فارسی از نظر سرمایههای ادبی یکی از غنیترین زبانهای دنیاست. از متون کهن گرفته تا دیوان شعرای بزرگ و ضربالمثلهای بیشمار. اما به شهادت استادان زبان فارسی و در مقایسه با زبانی مثل زبان عربی از نظر تعداد واژگان غنی نیست. مثلاً در زبان عربی برای توصیف شتر تعداد زیادی لغت وجود دارد اما در زبان فارسی از یک کلمه برای نامبردن از چند چیز مختلف استفاده میکنیم. مثل کلمه شیر. اما همین استفاده کردن از یک کلمه در چند معنی یک قابلیت خاص ایجاد کرده. بازیهای زبانی. این بازیهای زبانی را به وفور میتوان در ضربالمثلها، شعرها و کاریکلماتورهای مختلف دید.
ضربالمثلها دایره وسیعی دارند. گاهی بر اساس یک ماجرا بر سر زبانها افتادهاند. گاهی یک تکبیت از یک شعر هستند. گاهی بخشی از یک داستان هستند و گاهی حاصل یک واژهآرایی هستند. ضربالمثلهایی که شعر نیستند اما قافیه دارند.
مثلاً: « از باغبان تره، از چوپان بره»
«امروز توانی و ندانی، فردا بدانی و نتوانی»
«اگر دیر آمدم شیر آمدم»
«از ماست که برماست»
«اشکش دم مشکشه»
یکی از ویژگیهای اکثر ضربالمثلها مخصوصاً آنهایی که یک بازی زبانی در آنها جریان دارند این است که قابل توضیح نیستند. یعنی اگر کسی با زبان و فرهنگ ما آشنا نباشد ضربالمثل برایش نامفهوم است. به عبارت سادهتر خیلی از ضربالمثلها قابل ترجمه نیستند و نیاز به پینوشت و زیرنویس دارند. این بازیهای زبانیِ غیر قابل ترجمه مختص ضربالمثلها نیست. یکی از جذابترین بازیهای زبانی غیر قابل ترجمه را در بین اشعار شاعران میتوان مشاهده کرد. البته تقریباً به دلایل متعدد نود درصد اشعار در ترجمه آسیب میبینند اما بعضی از اشعار بعد از ترجمه نیاز به توضیح دارند. و گاه ممکن است توضیحِ یک بیت شعر نیازمند چندین صفحه مطلب باشد.
مثلاً در بسیاری از اشعار عاشقانه شاعر طوری با کلمات بازی کرده که فقط کسی که با آن واژهها آشنا و متوجه مفهوم کناییشان باشد آنها را درک میکند. مثلاً:
- با همه شیرین زبانی های من تلخی و تلخ ... چایی و با قند پهلوی خودت بیگانه ای
تا تو را شوری نباشد لذت شیرین چه یابی ... تا تو را دردی نباشد قدر درمان را چه دانی
شعرا نه در تنها در اشعار عاشقانه بلکه در اشعار حکمتآموز هم از این قابلیت بهرههای زیادی بردهاند.
- هرکجا محرم شدی چشم از خیانت باز دار ... چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم میشود
یکی را به ماهی به ماه آورد ... یکی را از مه زیر چاه آورد
اظهار عجز پیش ستمگر روا مدار ... اشک کباب موجب طغیان آتش است
این ویژگی درشعرآیینی و مذهبی هم به وفور یافت میشود.
- اگر همه شب شب قدر بودی .... شب قدر بی قدر بودی
الف قامت ارباب که بر می داریم ... این رباب است که می ماند و تنهایی او
دستت به آب لب نزد و لب به آب دست ... حیران نهاده ای به لب ، انگشت آب را
بازیهای زبانی باعث به وجود آمدن یک صنعت ادبی نوپا شدهاند. صنعتی به نام کاریکلماتور که از ترکیب کلمه و کاریکاتور ساخته شده است. این کاریکلماتورها گاه مفهوم خاصی ندارند و فقط کلمات را به بازی میگیرند. البته مفهوم خاص نداشتن به این معنی نیست که عبارات بیمعنی هستند بلکه معنای عمیقی ندارند.
- آدم پخته ای نبود مدام از کوره در میرفت.
آدم بی باک از سوخت هسته ای استفاده میکند.
بعضی از حجاج تمام سعیشان را در صفا میکنند.
به دست و پای شکمم افتادم تا دست از پای سیب بردارد.
به طور حتم قضیه از جایی آب میخوره، وگرنه از تشنگی میمرد.
پول نداشت ماشین بخره با ترازو مسافر میکشید.
خودم را زدم به اون راه، گم شدم.
و گاهی مفاهیم جدیتر دارند. مفاهیمی که ممکن است مخاطب را چند لحظهای دچار مکث و تفکر بکند.
- فریبی در کار نبود ، پدرم عاشق حوا شده بود نه رضوان.
پشت طرح بیداری نگهبانها ساعت ها کار کارشناسی خوابیده.
خطم که شارژ نداره، همراه خوبی نیست.
قبض آب را که دید، برق از سرش پرید.
اما حرفهایترین کاریکلماتورها آنهایی هستند که ایهام دارند. صنعت ایهام همانقدر که در شعر قابل ستایش است در ساخت کاریکلماتور هم قابل تحسین است. مخصوصاً اگر از آن دستهای باشند که مفاهیم جدی دارند. گرچه گاهی فقط در حد بازی با واژگان باقی میمانند.
- کفش ام لنگه ندارد.
کتاب نانوشته حرف ندارد.
معمولاٌ بازیگران آدمهای پا به سن گذاشته ای هستند.
مدارس و دانشگاه ها خیلی با کلاسند.
اما فقط بازیهای زبانی نیستند که غیر قابل ترجمه هستند. تقریباً هر عبارتی به هر دلیل که نیازمند توضیح باشد یا غیرقابل ترجمه است یا ترجمه آن مشکل است. یا اینکه در خوانش خواننده و مخاطب خلل ایجاد میکند. مثلاً وقتی در یک داستان نویسنده فقط در حد یک خط از یک اتفاق سیاسی یا تاریخی نام میبرد. یا یک مکان خاص را وارد داستان میکند. این ماجرا در شعر بسیار رایجتر از داستان است.
مثلاً در تکبیتهای زیر اگر خواننده با حضرت علی(ع)، شهر کوفه، ماجرای کربلا، حج و... آشنا نباشد برای درک هر کدام از آنها نیازمند چندین صفحه توضیح و زیرنویس است.
- آن یتیمان که به خرمای علی سیر شدند ... پای گودال که رسیدند، همگی شیر شدند
آهسته گویمت نشنود رباب ... گهواره در حراجی بازار دیده اند
آنگونه که سعی و صفا و منا خوش است ... بعد از طواف کوی رضا، کربلا خوش است
با دست بسته هست ولی دست بسته نیست ... زینب سرش شکسته ولی سرشکسته نیست
باید وسط هفته بیایی آقا ... دیریست که جمعه های ما تعطیل است
تبر به دوش چرا از سفر نمی آیی ... زمین ز بتکده ها پر شده است ابراهیم
ارجاع به آدمها و حوادث فقط مختص به اشعار مذهبی نیست. شخصیتهای تاریخی غیر مذهبی از جمله پادشاهان یا شخصیتهای تأثیرگذار و شخصیتهای افسانهای هم گذرشان به شعر شاعران افتاده و میافتد.
- بهرام که گور میگرفتی همه عمر ... دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
خرج که از کیسه مهمان رود ... حاتم طائی شدن آسان بود
دانی که چه گفت زال با رستم گرد ... دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
طمع ز خلق گدائی باشد ... گر همه حاتم طائی باشد
از بین شخصیتهای تاریخی که ماجراهای عاشقانه داشتهاند و داستان زندگیشان کمی به افسانه آمیخته شده شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون از همه معروفترند.
- بیستون را جان شیرین کرد در تن کوهکن ... عشق اگر بر سنگ اندازد نظر ، آدم شود
حکایت لب شیرین ،کلام فرهاد است ... شکنج طره لیلی مقام مجنون است
کار چون دلچسب شد ، خود کارفرما میشود ... خواب را به کوهکن تصویر شیرین تلخ کرد
شعر شاعران بزرگ ایرانی با همه سختخوانی و نیاز به توضیح و تفسیر جایش را بین ادبای جهان پیدا کرده؛ اما همیشه برای من این سؤال پیش میآید که غیر قابل ترجمه بودن چقدر به نفع ادبیات است. مخصوصاً ادبیات داستانی. اگر یک داستاننویس در داستانش از بازیهای زبانی، شعرهای غنی و پرمفهوم و ضربالمثلهای خاص استفاده کند نشان از تسلط بالای او به زبان و فرهنگ است. اما آیا چنین داستانی قابلیت جهانی شدن را دارد؟ برای جهانی شدن باید ادیبانه نوشت یا باید قید زیباییهای زبان فارسی را زد؟