صبا خالدی‌فر نویسنده رمان نوجوانانه «مارش بانوی تاریکی» درباره علاقه‌اش به نویسندگی گفت: نویسندگی برای من مزه‌ی قورمه‌سبزی سردشده را دارد، که خوشایند است. مزه‌ای به یادماندنی که در ذهنت می‌ماند. از آن‌ها که وقتی چشم‌هایت را می‌بندی می‌توانی مزه‌اش را حس کنی. من وقتی به قورمه‌سبزی سردشده می‌رسم دلم نمی‌خواهد تمام شود، درست مثل وقتی که می‌نویسم؛ می‌توانم تا صبح به نوشتن ادامه بدهم و خسته نشوم.
توقع زیادی از کسی که برای اولین‌بار دست به قلم برده، نداشته باشید/ نوشتن با طعم قورمه‌سبزی سرد شده!
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ «در دنيايي كه نيرو‌هاي طبيعت تاريكي را حبس كرده، قدرتش را به بند كشيده و با تعادل كنار هم جهان را اداره مي‌كنند، تاريكي تنها منتظر فرصت است. وقتي ماريس ياقوتي سرخ را از زمين برمي‌دارد، قدرت جادويي را وارد زندگي خود مي‌کند كه دنيايش را به ‌هم مي‌ريزد، همه‌چيز را از دست مي‌دهد و سر از تيمارستاني در‌مي‌آورد؛ يا توهمي كه اصرار دارد او را قانع كند بايد تاريكي را از زندانش آزاد سازند. ماريس با اسيرشدن در بند مردان سفيد‌پوش عجيب‌وغريب، به اين نتيجه مي‌رسد كه بايد راه نجاتي براي خودش پيدا كند. اما آيا اين راه نجات تنها با آزادكردن قدرت تاريكي ميسر مي‌شود؟ آيا بايد دنيايي را كه مي‌شناسد نابود كند تا خودش را نجات دهد؟» متنی که خواندید رمان 520 صفحه‌ای «مارش بانوی تاریکی» را معرفی می‌کند که صبا خالدی‌فرِ جوان آن را برای نوجوانان نوشته است و از سوی نشر باژ منتشر شده؛ سه‌گانه‌ای فانتزی به تألیف یک کتاب‌اولی. به سراغ یکی دیگر از کتاب‌اولی‌های ادبیات ایران رفته‌ایم تا برای‌مان از تبدیل‌شدن علاقه‌اش به تجربه و خاطره بگوید. توضیحاتی که بی‌شک علاقه‌مندان به نویسندگی دوست دارند بدانند و از آن استفاده کنند. در ادامه صحبت‌های خالدی‌فر نویسنده رمان «مارش بانوی تاریکی» را می‌خوانید:

خودتان را لطفا معرفی کنید، و بگویید از چه سنی و چه‌طور با دنیای نوشتن و کتاب‌خواندن آشنا شدید؟
صبا خالدی‌فر هستم، کارشناسی مشاوره دارم و الان دانشجو کارشناسی نقاشی هستم. می‌توانم بگویم از همان موقع که سواد خواندن و نوشتن پیدا کردم درگیر این جادو شده بودم. اما اولین‌باری که درست و حسابی مطلبی نوشتم کلاس سوم دبستان بودم و بعد از آن در دبیرستان چندبار در مسابقه‌های مختلف داستان‌نویسی مدرسه‌مان شرکت کردم و دو بار هم نفر اول شدم. از بچگی کتاب زیاد می‌خواندم. وقتی هنوز سواد نداشتم مادرم برایم داستان‌ها را می‌خواند. از همان موقع یادم است که کتاب‌ها را شماره می‌زدم و آمارشان را یادداشت می‌کردم و در کتابخانه نگه می‌داشتم.
 
آثار کدام نویسنده ایرانی و خارجی را دنبال می‌کنید و دوست دارید؟
سوال سختی است ولی نویسنده‌ای که تا حالا از تمام نوشته‌هایش لذت برده‌ام ریک ریوردن است، و البته ادگار آلن پو و در ایران هم نادر ابراهیمی. من خیلی به توصیف‌هایی که نادر ابراهیمی استفاده می‌کند علاقه‌مندم. و به نظرم داستان‌هایی که ریک ریوردن برای تعریف‌کردن انتخاب می‌کند و ایده‌هایش، خیلی جذاب هستند. همیشه توانستم با کارکترها ارتباط برقرار کنم و نوشته‌هایش هم گیرایی داشته‌اند. پیش نیامده است که از خواندن کتاب‌های ریک ریوردن خسته شوم یا بخواهم ول‌شان کنم و آرزو کنم کاش این کتاب زودتر تمام شود، بلکه نوشتار راحتش باعث می‌شود هی بخواهم بیشتر به خواندن کتاب ادامه بدهم. ادگار آلن پو هم خیلی قلم منحصربه‌فردی دارد. نمادپردازی‌اش واقعا تحسین‌برانگیز است و احساساتی که روی کاغذ می‌آورد و توصیف می‌کند هم ملموس است برای من و هم زیبا.
 
چرا برای اولین اثر خود، ژانر فانتزی را انتخاب کردید؟
از بچگی به خواندن داستان‌های فانتزی علاقه‌مند بودم و بیشتر کتاب‌هایی که می‌خواندم فضای جادویی داشتند. برای همین وقتی خودم هم داستان می‌گفتم چاشنی جادو در آن داشت و فضایش فانتزی بود.
 
آیا دنیای شما هم رنگ و بوی فانتزی و خیال دارد؟ یکی از فانتزی‌های‌تان در دوران کودکی یا نوجوانی چه بود؟
دنیای «مارش بانوی تاریکی» دنیایی فانتزی است با جادو و هیولا. فکر می‌کنم از فانتزی‌های بیشتر ما در زمان بچگی‌مان این بوده است که نامه هاگوارتز برای‌مان بیاید یا راهی به نارنیا پیدا کنیم. من خودم خیلی دوست داشتم یک دمیگاد باشم و به کمپ نیمه‌خدایان بروم.
 
توضیحی درباره موضوع این مجموعه چند جلدی، روند ایده‌پردازی و نگارش آن برای‌مان بگویید.
مجموعه «پیام‌آور تاریکی» داستانی فانتزی است درباره دختر جوانی به اسم ماریس که جادویی را در زندگی خود کشف می‌کند و زندگی‌اش از این‌رو به آن‌رو می‌شود. و همین‌طور شروع می‌کند به دیدن توهمی که اصرار دارد باید نیروی تاریکی را از زندانش آزاد کند. اولین جمله‌ای که درباره مارش بانوی تاریکی در ذهنم بود، این بود که می‌خواهم درباره دختری بنویسم که می‌خواهد دنیا را نابود کند. دوست داشتم مخاطب بتواند با ماریس، عصبانیتی که احساس می‌کند و درماندگی‌ای که دارد ارتباط برقرار کند. نگارش داستان را در کارگاه نویسندگی‌ای که نویسنده خوب کشورمان نیما کهندانی برگزار کردند شروع کردم. در این کارگاه درباره ایده‌پردازی و پلات و قدم‌های مختلف داستان‌نویسی یاد گرفتیم و ایشان تا چاپ کتاب از هیچ حمایتی دریغ نکردند.
نمی‌توانم بازه‌ زمانی دقیقی برای نوشتن کتاب تعیین کنم چون فقط صرف نوشتن نیست؛ ایده اولیه، پرداخت آن ایده و بعد از نوشتن داستان، ویرایش نوشته و ویراستاری آن هم هست. در روند نگارش خیلی مهم است که وقت و انرژی در این مسیر بگذاری، بنویسی و کتاب بخوانی. همچنین در طول نگارش داستان دبیر مجموعه و ویراستار داستان خیلی زحمت کشیدند و به من کمک کردند. 
 
چرا نام شخصیت اصلی داستان ماریس است؟ ریشه در چه مفهومی دارد؟
ماریس در لاتین به معنی دریا یا چیزی از دریاست. به خاطر موهای آبی شخصیت و اتفاقاتی که در داستان کنار دریا برایش می‌افتد و مهم‌اند این اسم را انتخاب کردم.

 
 
به عنوان کتاب اولی، چه‌قدر این اضطراب و دغدغه را داشتید که «آیا کتاب من هم چاپ می‌شود؟ آیا از اثر یک نوقلم جوان حمایت خواهد شد؟»
می‌توانم بگویم آن‌قدر شانس داشتم که با توجه به کمک و حمایت نشر باژ این دغدغه آن‌قدر پررنگ نبود.
 
هر اتفاقی در زندگی ما مزه‌ای دارد، غم را تلخ می‌دانیم و شادی را شیرین. جدای از این طعم‌های معمول، نویسنده‌شدن برای شما چه طعمی دارد؟
اگر بخواهم برای نویسندگی طعمی مشخص کنم، می‌گویم نویسندگی برای من مزه‌ی قورمه‌سبزی سردشده را دارد، که خوشایند است. مزه‌ای به یادماندنی که در ذهنت می‌ماند. از آن‌ها که وقتی چشم‌هایت را می‌بندی می‌توانی مزه‌اش را حس کنی. من وقتی به قورمه‌سبزی سردشده می‌رسم دلم نمی‌خواهد تمام شود، درست مثل وقتی که می‌نویسم؛ می‌توانم تا صبح به نوشتن ادامه بدهم و خسته نشوم.
 
یک شبانه‌روز نویسنده‌ای را که در ژانر فانتزی داستان می‌نویسد و کتاب‌اولی هم است توصیف کنید.
با بیدارشدن شروع می‌شود، بعد از صبحانه لپ‌تاپ را روشن می‌کنم و تا جایی که نوشتم را یک دور مرور می‌کنم تا اگر اصلاحی لازم باشد انجام بدهم. بعد با توجه به برنامه، فصلی را که باید نوشته شود شروع می‌کنم. بعد از ناهار، وقت درس‌خواندن است. یک نویسنده کتاب‌اولی باید تا جایی که می‌تواند مباحث جدیدی در باب نویسندگی یاد بگیرد و کتاب‌های تألیفی در ژانر موردنظرش را مطالعه کند. با توجه به برنامه روز، مطالعه را انجام می‌دهم و باقی روز را به نقاشی می‌گذرانم.
 
چه‌قدر داستان «مارش بانوی تاریکی» بومی است؟ آیا دوست داشتید سبک فانتزی خارجی داشته باشد یا از المان‌های کاملا داخلی و فرهنگ ایرانی در عناصر داستان  استفاده کرده‌اید؟
داستان مارش بانوی تاریکی ریشه‌ی بومی ندارد. زمانی که مشغول نوشتن این کتاب بودم، خارجی یا ایرانی‌بودن عناصر داستان برایم دغدغه به حساب نمی‌آمد. من داستان را بدون اینکه در یک چارچوب تعیین عناصر جا بدهم، در ذهنم پرورانده بودم. برای همین نمی‌توانم بگویم دوست داشتم که سبک خارجی داشته باشد یا خیر.
 
امروزه می‌بینیم که جوان‌ها با دل و جرئت بیشتری به سراغ تألیف کتاب‌های حجیم می‌روند و دوست دارند آثار مجموعه‌ای بنویسند. به نظر شما علت این تصمیم چیست؟ دلیل خودتان را هم برای‌مان بگویید.
به نظرم حمایتی که می‌گیریم، هم از طرف ناشر و هم از طرف مخاطب در این رویکرد تأثیر دارد. بازخوردی که کتاب‌های تألیفی در این دوره دریافت می‌کنند بهتر شده است و اینکه مخاطب صرفاً از روی ایرانی‌بودن نویسنده داستان را قضاوت کند کمتر شده. این موارد باعث شده است تا با اطمینان بیشتری سمت نوشتن برویم. برای من علاوه بر مواردی که گفتم خود داستان و نظر دبیر مجموعه هم تأثیر داشت.
 
این اثر چند جلدی است و جلد اول آن با عنوان «مارش بانوی تاریکی» منتشر شده است. جلدهای بعدی در دست نگارش است یا در مراحل چاپ؟
مجموعه پیام‌آور تاریکی سه‌جلدی است و جلد دوم آن در دست نگارش است.
 
آیا از روند معرفی و تبلیغ اثر خود راضی بوده‌اید؟ به ناشر در این زمینه چه امتیازی می‌دهید؟
امتیاز کامل، چون واقعا نمی‌توانستم بهتر از زحمتی را که کشیدند تصور کنم.
 
درخواست یا پیشنهاد شما به ناشران در مسیر حمایت از نوقلم‌ها چیست؟
البته بنده در جایگاهی نیستم که پیشنهادی داشته باشم ولی دوست دارم بگویم لطفاً از کسی که برای اولین‌بار دست به قلم برده است توقع زیادی نداشته باشید و در قدم‌هایی که در این مسیر باید بردارد راهنمایی‌اش کنید.

شماره یک پرونده کتاب‌اولی‌های ادبیات ایران (گفت‌وگو با محمد عربی) را می‌توانید در این مطلب بخوانید.
کد مطلب : ۳۲۳۵۱۶
https://www.ibna.ir/vdchzxnx-23nimd.tft2.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

خاکریز کتاب