«اعزام گروه‌های پزشکی برای ما مشکل‌ساز شده است. چون آن‌ها فقط موقع عملیات به جبهه می‌آیند، وقتی‌که می‌آیند، ستون پنجم دشمن می‌فهمد که عملیاتی در کار است. اگر شما آن‌ها را به جنوب بفرستید، می‌فهمند که عملیات در جنوب است. باید در این زمینه فکری کنیم.»
روایت مسئول بهداری سپاه از ایثارگری کادر درمان در سال‌های دفاع مقدس
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، امروز یکم شهریورماه، روز «پزشک» است. اکنون‌ که دنیا مبتلا به ویروسی منحوس شده است، بیشتر قدر این زحمتکشان را می‌دانیم. با گذشت نزدیک به دو سال از همه‌گیری کرونا، پزشکان و پرستاران در خط مقدم مبارزه با این بیماری، جلوه‌های زیبایی از ایثارگری را در تاریخ این سرزمین به ثبت رسانده‌اند.
 
ایثارگری امروز کادر درمان، ادامه ازخودگذشتگی این قشر در دوران دفاع مقدس است. زمانی که کشور علاوه بر تهاجم دشمن خارجی، دچار تحریم بود و مردان و زنان این سرزمین با دستان خالی با دشمن تا بُن دندان مسلح ایستادگی کردند. درمانگران در سخت‌ترین شرایط جبهه‌های جنگ و در پشت جبهه، ایثارگرانه با کمترین امکانات نقش‌آفرینی کردند. 

به بهانه روز پزشک مروری خواهیم داشت بر کتاب تاریخ شفاهی دکتر سید مسعود خاتمی با عنوان «طبیب دولتو» که در سال 1399 از سوی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شده است. دکتر خاتمی در دوران دفاع مقدس مسئولیت بهداری کل سپاه را عهده‌دار بود.
 
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«یک کادر پزشکی که در منطقه‌ای حضور پیدا می‌کند، متشکل از مجموعه‌ای از افراد ازجمله راننده آمبولانس، پرستار، پزشک عمومی، پزشک متخصص و جراح است. این کادر باید کامل باشد وگرنه ادامه کار با مشکل مواجه می‌شود. به همین دلیل، ما اصرار می‌کردیم که مجموعه‌هایی که به جبهه می‌آیند، كامل باشند. در میان آن‌ها، حضور پزشکان عمومی از همه ضروری‌تر بود، چون آن‌ها می‌توانستند کارهای اورژانس را انجام بدهند، جلوی خونریزی را بگیرند و برای مجروحان، لوله‌گذاری (تراشه‌گذاری) کنند و راه تنفس آن‌ها را باز کنند.»
 
حفاظت از اطلاعات و لو نرفتن زمان و مکان عملیات، یکی از مباحث مهم در زمان جنگ بود. دکتر خاتمی در تاریخ شفاهی خود در پاسخ به این سؤال که «آیا جابه‌جایی گروه‌های پزشکی در آستانه عملیات‌ها، موجب لو رفتن عملیات‌ها و هشیاری دشمن نمی‌شد؟»، در کتاب حاضر گفته است: «این مشکل وجود داشت و نیروهای حفاظت به ما گفتند: «اعزام گروه‌های پزشکی برای ما مشکل‌ساز شده است. چون آن‌ها فقط موقع عملیات به جبهه می‌آیند، وقتی‌که می‌آیند، ستون پنجم دشمن می‌فهمد که عملیاتی در کار است. اگر شما آن‌ها را به جنوب بفرستید، می‌فهمند که عملیات در جنوب است. باید در این زمینه فکری کنیم.» ما با ستاد امداد و درمان جلسه گذاشتیم تا برای حل این مشکل، به نتیجه‌ای برسیم. بالاخره به این نتیجه رسیدیم که فاصله زمان اعلام تا زمان اعزام را کم کنیم؛ مثلا 24 ساعت یا 12 ساعت قبل از عملیات، به ما اطلاع بدهند و ما سریع به سرگروه‌ها اعلام کنیم تا گروه‌ها را در جایی در تهران یا شهرستان‌ها جمع کنند. در تهران، مقرمان در کنار بیمارستان دندانپزشکی مصطفی خمینی در خیابان فلسطین و گاهی هم دانشگاه تهران بود. صبح اعلام می‌کردیم که قبل از ساعت 2 آماده حرکت باشید.
 

هواپیما یا وسایل نقلیه موردنیاز دیگر را هم آماده می‌کردیم. اعزامی که ده یا دوازده ساعت قبل از عملیات انجام می‌شد، تأثیری در لو رفتن عملیات نداشت. این ترفند موفقیت‌آمیز بود و وقتی یکی دو ساعت بعد از عملیات، مجروحان را می‌آوردند، کادر درمانی کاملا آماده خدمت بود.
 
کار دیگری که انجام دادیم این بود که مثلا با اتوبوس چند گروه را که در آن‌ها متخصص‌ها و جراح‌ها بودند، به سمت غرب می‌بردیم، ولی به آن‌ها نمی‌گفتیم که کجا داریم می‌رویم و آن‌ها هم چیزی نمی‌پرسیدند. بعد، شب عملیات آن‌ها را سوار اتوبوس می‌کردیم و به سمت جنوب می‌بردیم. آن‌ها به دیگران می‌گفتند که ما خودمان هم نمی‌دانیم ما را کجا می‌برند. این هم راهی برای لو نرفتن عملیات بود.
 
معمولا آن‌ها در اوج عملیات، شبانه‌روزی خدمت می‌کردند. مخصوصا وقتی بیمارستان‌های صحرایی تشکیل شد، کارشان خیلی سنگین شد. وقتی عملیات سبک می‌شد، تازه یک گروه جایگزین تازه‌نفس به‌جای آن‌ها می‌رفت. این‌طور نبود که متخصصان فقط در یک ماهی که مدت طرحشان بود، در مناطق بمانند. آن‌ها در عملیات‌های مختلف، هر وقت که لازم بود، به جبهه‌ها می‌آمدند. بعضی‌هایشان می‌گفتند: «حتی اگر تازه از جبهه برگشته بودیم و دوباره عملیات شد، باید به ما خبر بدهید تا به جبهه بیاییم، چون اگر عملیات بشود و ما نباشیم،
احساس گناه می‌کنیم.
 
یکی دیگر از مشکلات ما در بحث حفاظت اطلاعات در هنگام عملیات، انتقال خون بود؛ مثلا اگر شبی دو هزار کیسۀ خون به منطقۀ جنگی می‌فرستادیم، ستون پنجم دشمن می‌فهمید که عملیاتی در کار است. ما در این زمینه هم ابتکار به خرج دادیم. در بیمارستان بقیة‌الله (عج) یک بانک خون درست کردیم و ارتباط آن را با سازمان انتقال خون برقرار کردیم. گفتیم که در بانک خون، همیشه باید سه هزار کیسه خون تازه موجود باشد. شب عملیات یکی دو نفر که صددرصد مورد اطمینان بودند، 2500 کیسه خون را شبانه با آمبولانس به مناطق ارسال می‌کردند. هیچ‌کس هم نمی‌دانست. حتی گاهی رئیس بیمارستان از این موضوع اطلاع نداشت!
 
اگر فردای آن می‌فهمیدند، دیگر ایرادی نداشت. اعضای سازمان انتقال خون هم مدام به بانک خون بیمارستان بقیة‌الله (عج) سرکشی می‌کردند و کیسه‌های خونی را که تاریخشان در حال انقضا بود، عوض می‌کردند. این هم یکی از ابتکاراتی بود که موجب می‌شد عملیات‌ها لو نرود.
 
قبل از هر عملیات بزرگی، مسئولان بهداری از کلیت مسائل باخبر می‌شدند، چون باید در نزدیکی منطقۀ عملیات، بیمارستان صحرایی می‌ساختند، اما از جزئیات اطلاع نداشتند.
 
گروه‌های پزشکی هم که قبل از هر عملیات به جبهه می‌آمدند، از جزئیات مطلع نبودند. در این صورت، احتمال لو رفتن عملیات کمتر می‌شد.»
کد مطلب : ۳۰۹۷۶۹
https://www.ibna.ir/vdcb09bf9rhbgzp.uiur.html
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

پرونده ویژه چهل و یکمین سالگرد دفاع مقدس
رحلت امام خمینی(ره)
پرونده ویژه آزادسازی خرمشهر