پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی تحليل نقد

  جهان داستاني چهار شاعر معاصر

29 مهر 1388 ساعت 18:12
قاصد روزان ابري،كتابي است از كاظم السادات اشكوري درباره چهار شاعر معاصر كه در اين مجموعه به نقد و بررسي آثار آنها پرداخته است ._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)شعر امروز از شعر گذشته جدا نيست. آنچه به ظاهر براي برخي ناآشنا به نظر مي‌رسد، شكل ظاهري شعر امروز است و اين شكل نيز، در شعرهاي موزون، ادامه شعر گذشته است. با اين تفاوت كه اگر در گذشته شاعر پايبند بود هر مصراع از شعرش با چهار «فاعلاتن» برابر باشد، شاعر امروز، به پيروي از «نيما»، براي مثال در يك مصراع يك «فاعلاتن» مي‌گنجاند و در مصراع بعد دو «فاعلاتن» و در مصراع بعد پنج «فاعلاتن»...
شعري چنين، از آن قالب نردباني شكل بيرون مي‌آيد و در شكل ظاهر، كلماتي پراكنده به نظر مي‌رسد؛ حال آنكه داراي نظمي منطقي است.


در شعرِ امروز، فضاهاي تازه و نوآوري همراه با شكلِ شعر رخ مي‌نمايد و بيشتر مفهوم و به زبانِ ديگر، «عمق» شعر توجه شاعر را جلب مي‌كند؛ يعني شعر از «سطح» به سوي «عمق» كشيده مي‌شود و از ابهام ساختگي فاصله مي‌گيرد.
در شعر گذشته، شاعران انگشت‌شماري مي‌شناسيم كه به ژرفاي شعر نقب زده‌اند، كه از آن جمله‌اند: حافظ و مولوي.
شاعراني بودند كه شعر خود را با واژه‌‌هاي عربي دور از ذهن مي‌انباشتند كه مثلاً شعر را در پرده‌اي از ابهام قرار دهند؛‌ حال آنكه دانستن معناي آن واژه‌ها و يا مراجعه به كتاب‌هاي لغت كافي بود تا ابهام از شعر رخت بربندد.
برخي شاعران گذشته نيز به «نكته‌گويي» و «نازك خيالي» روي مي‌آوردند و شعر را به صورت «معما» در مي‌آوردند.
ابهام در شعر نه به واژه‌‌هاي دور از ذهن مربوط است و نه به نكته‌پردازي، بلكه «خيال» و «انديشه» ‌اند كه در آن نقش دارند.
چه بسا شعرها از گذشته و امروز مي‌شناسيم كه ساده‌اند و با واژه‌هاي آسان شكل گرفته‌اند، اما زواياي فراوان دارند و خواننده را از كوچه‌هاي پرپيچ و خم خيال به سرزمين‌هاي دوردست مي‌كشانند.
شعر خوبِ امروز، چونان شعرِ خوب گذشته، وضعي چنين دارد. هرچند صفت «خوب» براي «شعر» چندان مناسب به نظر نمي‌رسد؛ چرا كه «شعر» اگر شعر باشد نيازي به صفت ندارد.


شعر گذشته اغلب شخصي بود، يا به قشر بالاي جامعه تعلق داشت. شاعر، حتي اگر از قشرهاي پايين جامعه برخاسته بود، به دولتمندان روي مي‌آورد و شعر خود را به ستايش آنان اختصاص مي‌داد تا از «نقره» ديگدان زند.
از مشروطيت به اين سوي، شعر مردمي شد و مسائل اجتماعي در شعر راه يافت.
در شعر امروز، انسان نقش ويژه‌اي دارد و هم در اين شعر غم و شادي آدمي به گونه‌اي عام به چشم مي‌خورد.

در اين دفتر آثار چهار شاعر معاصر از چهار زاويه بررسي شده است. شعر هر شاعر، اگر آن شاعر صاحبِ سبك باشد، از زواياي گوناگون در خور بررسي است. براي مثال يكي از زوايا مي‌تواند بررسي زير و بم و پيچ و تاب واژه‌ها باشد. مي‌دانيم كه شاعران انگشت‌شماري هستند كه توانسته‌اند شادي و اندوه، رزم و بزم، عشق و ناكامي ... را در وزني واحد بيان كنند. اندوه با وزن ملايم، كلام را به مويه نزديك مي‌كند، و گاهي به حسرت؛ حال آنكه شادي با وزن تند، كلام را حالت ضربي مي‌دهد و جنبش و تحرك در پي دارد.
تنها شاعري كه در وزن واحد از عشق و اندوه و ميدان رزم و مجلس بزم سخن مي‌گويد و از صداي حروف و زير و بم واژه‌ها سود مي‌جويد و كلامش به دل مي‌نشيند، حماسه‌سراي بزرگ ايران ابوالقاسم فردوسي است. شاعران بسياري كه مي‌شناسيم كه سوگ‌سرايي‌شان آدمي را به رقص وامي‌دارد و شادخواري‌شان اندوه به دل مي‌نشاند!
احمد شاملو (الف. بامداد) نيز از معدود شاعراني است كه زير و بم واژه‌ها را مي‌شناسد . چگونه احساس خود را به خواننده منتقل كند. بيشترين قطعه‌هايي كه او سروده، در وزني واحد است؛ و در اين وزن واحد، موفق شده است احساسهاي گوناگون خود را بيان كند.
براي مثال در شعر «چلچلي» شاعر به زندگي مي‌انديشد و به گذر عمر. «پيمانه» سرانجام پر مي‌شود، پيمانه‌اي كه ـ به زعم شاعر ـ كاسه چوبين جذاميان را ماننده است؛ و آفتابِ عمر غروب مي‌كند.
پيمانه‌ها به چهل رسيد و از‌ آن برگذشت افسانه‌هاي سرگرداني‌ات اي قلب دربه‌در به پايان خويش نزديك مي‌شود.
شاعر ناگهان به ياد مي‌آورد كه از چهل‌سالگي پاي فراتر نهاده است. در اين يادآوري با زير و زبر و پيچ و تابِ واژه‌ها، گذشت عمر نشان داده مي‌شود. گويي آدمي از پاي كوه خود را به دامنه مي‌رساند و بعد به قله روي مي‌آورد؛ آنگاه سرازيري آن سوي قله با «كسره‌ها» كه اندوه را با خود دارند و حسرت را، آغاز مي‌شود.
اما اگر، در اين دفتر، تنها به بررسي يك جنبه اكتفا شده، بدين سبب است كه شايد جنبه بررسي شده در مورد هر يك از اين شاعران برجسته‌تر مي‌نمايد تا جنبه‌هاي ديگر. اين سخن نه به آن معناست كه براي مثال «نيما» شعر خود را از نام درختها، گياهها، جانورها و امثال آن انباشته است، بلكه او با بهره‌گرفتن از پديده‌هاي محيط‌زيست، هم مفاهيم فرهنگي ويژه‌اي را به سرزمين شعر وارد كرده است و هم منظور اجتماعي خود را. در مورد ديگر شاعراني كه نام و آثارشان در اين دفتر آمده است نيز اين سخن مصداق دارد. 


شعرهايي كه در اين دفتر مي‌خوانيد، گزيده‌ شعرهاي چهار شاعر موردنظر نيست، بلكه نمونه‌هايي است كه به آنها اشاره شده است.
کد مطلب : 49340
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
جهان داستاني چهار شاعر معاصر
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل