ششم ربيعالاول 604 تاريخ قطعي تولد مولاناست
مهدي نوريان، استاد دانشگاه آزاد اسلامي، در آخرين نشست از سلسله نشستهاي «همايش بینالمللی بزرگداشت اندیشههای جهانی مولانا جلالالدین بلخی» تاريخ ششم ربيعالاول 604قمري را زادروز قطعي مولانا ذكر كرد./ به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، آخرين نشست از سلسله نشستهاي بزرگداشت مولانا عصر ديروز (اول آذر) در سالن رسول اكرم(ص) مركز دايرةالمعارف اسلامي برگزار شد. در اين نشست جمعي از استادان و مولاناپژوهان نظير مهدي نوريان، ايرج شهبازي و علياصغر ارجي به سخنراني پرداختند.
در ابتداي اين نشست مهدي نوريان، استاد دانشگاه آزاد اسلامي، به ارايه مقالهاش با موضوع زادروز مولانا پرداخت و گفت: زندگي، انديشه و سخن مولانا تفاوتهاي عمده و بارزي با شاعران بزرگ ديگر دارد و همين تفاوتهاست كه از او شخصيتي استثنايي پديد آورده كه جهاني را مفتون و مسحور خود ساخته است. نخستين تفاوتي كه در كار مولانا در مقايسه با ديگران جلب نظر ميكند، ثبت دقيق روز و ماه و سال تولد مولانا به دليل زاده شدن در خانداني اهل فضل و كمال است.
وي افزود: از زماني كه فريدون بن احمد سپهسالار و شمسالدين احمد افلاكي، تاريخ ششم ربيعالاول سال 604 قمري را كه با سيام سپتامبر 1207 ميلادي و هشتم مهرماه 586 خورشيدي مطابق است، زادروز مولانا ذكر كردهاند، همگان آن را امري قطعي دانسته و بر پايه آن وقايع ديگر زندگي مولانا را نيز تنظيم كردهاند. در صورتي كه عبدالباقي گلپينارلي، مولويشناس برجسته دانشگاه اسلامبول تركيه، با تشكيك در زادروز وي و فرض تولد او بيست و چهار سال جلوتر از سال 604، سبب در هم ريختن تمام حسابها ميشود.
نوري ادامه داد: تفاوت ديگر مولانا با ساير شاعران كه در آن اتفاق نظر وجود دارد، اين است كه مولانا شعرهايش را با دست خود نمينوشته است، بلكه در حالات خاص شور و جذبه عارفانه، آن سخنان به صورت موزون و مقفّا بر زبانش جاري ميشد و ديگران مينوشتند. اين مطلب بهويژه در غزلهاي مولانا كه در هنگامه پرشور و حال مجلس سماع و در ميان هاي و هوي و چنگ و چغانه و نعرههاي مستانه او به زبان ميآمد، بيشتر شايسته تأمل است. درباره مثنوي، معروف است كه ابيات آن پس از نوشته شدن به دست حسامالدين چلبي و شايد ديگران، در حضور مولانا بازخواني و اصلاح ميشد اما در غزل چنيين امري اتفاق نميافتاد.
وي به بيت «به انديشه فرو برد مرا عقل چهل سال/به شصت و دو شدم صيد و ز تدبير بجستم» اشاره كرد و گفت: اين بيت سبب تشكيك گلپيتارلي شده است، در صورتي برخي مصححان به جاي «شصت و دو»، «شست تو» آوردهاند كه اين امر نشانگر خطاي سامعه(شنيداري) كاتب است. ميتوان چنين نتيجه گرفت كه زمان تولد مولانا كه به دنبال آن ساير سوانح زندگي او نيز تبيين ميشود، حايز كمال اهميت است و تشكيك در آن تناقضات و ابهاماتي فراوان در پس خواهد داشت و بنا به دلايلي كه به آن اشاره شد، زادروز مولانا همان ششم ربيعالاول سال 604 هجري قمري است كه در رساله فريدون بن احمد سپهسالار ثبت شده است.
در ادامه اين نشست، ايرج شهبازي، استاد دانشگاه تهران، به ارايه مقالهاش با موضوع تبيين رابطه عمل و پاداش در مثنوي پرداخت و گفت: «عمل» در كنار اعتقاد قلبي و اقرار زباني، يكي از سه پايه دينورزي را تشكيل ميدهد و بدون آن، همه سلوك ديني و معنوي انسان مختل ميشود. مولانا از جمله عارفان انديشمندي است كه در سراسر مثنوي توجهي فراوان به موضوع عمل دارد. سخنان او در اين باره بسيار گسترده و ژرف و گنجاندن آن در اين مقاله سخت دشوار است.
وي افزود: درباره عمل، مباحث بسياري مطرح است كه ميتوان به بررسي تمامي آنها در انديشههاي مولانا پرداخت. عمل يكي از وجوه مهم شخصيت انسان است و گاهي انسان بودن او وابستگي كامل و نوع و ميزان عملش دارد. جامعه ما در طول تاريخش همواره از آسيبهاي جدي در رابطه با مسأله عمل رنج برده است.
وي درباره جداسازي عمل از پاداش و نتايج آن گفت: درباره رابطه عمل و پاداش، دو نگاه كلان وجود دارد. طبق يك نگاه بين عمل و پاداش آن هيچ رابطه مستقيمي وجود ندارد و عمل را تنها بايد به خاطر پاداش آن انجام داد و نگاه دوم بر آن است كه كارهاي خوب را نه به خاطر پاداش آنها، بلكه به دليل ارزشهاي ذاتيشان بايد انجام داد و پاداشهاي كارها در درون آنهاست و به محض اين كه انسان كاري را آغاز كند، همزمان به پاداش آن نيز دست مييابد.
وي ادامه داد: مولانا درباره رابطه عمل و پاداش آن، مسايلي را مطرح كرده است كه به برخي از آنها اشاره ميشود؛ فناناپذيري اعمال، بيپاسخ نماندن اعمال، يگانگي پاداش و عمل، پيوند رنجها و قبضهاي روحي با كارهاي ناپسند، تجسم اعمال، حبط اعمال، كافي نبودن عمل براي دستيابي به حقيقت و عمل بلاعوض.
در ادامه علياصغر ارجي، استاد دانشگاه تربيت معلم قزوين، به ارايه مقالهاش با موضوع پيوستها و گسستهاي ساختاري در غزل مولانا پرداخت و گفت: غزل مولانا در بلندايي است كه نظيري براي آن يافت نميشود، شعري ساختمند كه بر محور عمودي زبان، قوام يافته و از طريق روايتگري و تمثيلگويي و پرورش استعاره به وحدت و انسجام رسيده، اما استحكام غزل مولانا بر موسيقي استوار است و اگرچه وحدت معنايي و موسيقيايي و مضمونهاي تخيلي و رنگارنگ دارد، اما نوعي گسست در تار و پود زيرينش ديده ميشود. اين مقاله ميكوشد نشانههايي از پيوستها و گسستهاي ساختاري را در غزلهاي او بيابد.
وي ادامه داد: ضربآهنگ تند، ساختارشكني زباني، كميت بالا و انسجام معنايي، غزل مولانا را موضوع بحث و نقدهاي بسيار قرار داده است، اما اين سخن مورد وثوق همه است كه موسيقي تنها پوسته و صورت غزل او را نميپوشاند، بلكه عنصري است تنيده بر ذات شعر و انديشهاش و زبان كه به حد يك بازي زباني تنزل پيدا نميكند، بلكه نزديكترين بازتابدهنده حالات كشف و شهود اوست.
شهبازي افزود: حقيقت اين است كه مولانا با واژگان و اشياي محدود، شعرش را به حركت مياندازد، اما در چرخه خيال ناب، كلمات صيقل ميخورند و به جنب و جوش و رقص ميافتند و بازتاب تجربه در شعر با طبيعيترين و فطريترين نشانههاي زباني نيز همراه ميشود.
وي درباره ساختار صوري غزلهاي مولانا گفت: نخستين نشانههاي پيوستهساز غزلهاي مولانا را بايد در ابزارهاي موسيقيايي و لفظي جستوجو كرد. اوزان خيزابي كه مناسب سماع و قوالي است و با ضربآهنگ يكدست و در اوج نميگذارد در ميانه غزل بايستي و نفس تازه كني. مولفهاي ديگر كه پيوستگي ساختار غزلهاي مولانا را نشان ميدهد و چون مهرههاي درشت روي يك بافت ريز شبكهاي تازه ميسازد، تكرار حروف و واژگان است.
شهبازي ادامه داد: نگاه ساختاري به متن ادبي در عين حالي كه پاسخهايي جامع دربر خواهد داشت، اما به واسطه نشانههاي متكثر، هميشه به نتايج درست و قطعي منجر نميشود. بهويژه تحليل اين مقاله كه تنها از چند منظر محدود نگريسته است، خالي از اشكال نيست، اما تا حدودي روشن نيست كه به چه دليل گرايشها به غزل تركيبي حافظ كه نيم از عالم ماده دارد و نيم از عالم بالا، بسيار بيشتر است تا غزل مولانا كه حكايت عالم جان و جهان علوي است. کد مطلب : 55668 |
 |
|