نشست هفتگي شهر كتاب با موضوع «زبان فارسي سترون يا زايا» عصر ديروز در شهر كتاب مركزي برگزار شد. در اين نشست عليمحمد حقشناس از بيماري فرهنگي زبان فارسي سخن گفت و تاكيد كرد: اگر اين بيماري ريشهكن شود، زبان فارسي توان زايش خود را بهدست ميآورد. بيمارياي كه همچون يك وضعيت فرهنگي، زبان ما را دربر گرفته است.\
به گزاش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)،علي محمد حق شناس هم در ابتداي سخنان خود با اشاره به سخنان نجفي يادآور شد: مسائلي كه آقاي نجفي مطرح كردند، نمونههايي بود از زايايي زبان فارسي و معلوم نيست چرا عدهاي در پس ذهن خود هنوز معتقد به ستروني اين زبان هستند.
استاد زبانشناسي دانشگاه تهران با بيان اين كه زبان، فرهنگ و خط سه مقوله مرتبط هستند، افزود: با اين حال، اينها يك تفاوت ذاتي با هم دارند. ما اين مقولات را در هم ميآميزيم و مشكلات يكي را بر گردن ديگري مياندازيم و اين مسئله ما را گيج ميكند. زبان، خانه انديشه و فرهنگ انسان است. آنچه در اين خانه از ابزار و امكانات وجود دارد در حقيقت حكم فرهنگ را دارد. مجموعه آن چيزي كه طي ساليان به شكل آگاهانه و هوشيارانه جمع شده، و يا چيزهايي كه به صورت آداب و سنن رسوب كردند همگي فرهنگ شخص را تشكيل ميدهند.
وي بر زايايي زبان فارسي تاكيد كرد و اظهار داشت: نازا دانستن اين زبان بدان معناي است

نجفي: بايد ببينيم زبان فارسي چه امكانات بالقوهاي دارد و تا چه حد از آنها سود بردهايم؟
كه مردم فارسي زبان هم نازا هستند.
حق شناس ادامه داد: زایایی واژگانی به بخش اشتقاقی صرف مربوط می شود؛ یعنی اگر ما صرف را راه بیندازیم، بخش نحو هم به راحتی کار خودش را انجام می دهد و هرگاه لازم بود ميتواند واژه بسازد. اما بخش صرفي زبان فارسي طي قرنهاي متوالي به دلایل مختلف کمی معطل مانده و اين امر سبب شده قواعد زبان فارسی هم زنگار بگیرد. به طوری که اگر من اين جا کلمه «خندش» را بکار ببرم عدهای چندششان میشود.
اين زبانشناس خاطرنشان كرد: هرگونه نازايي يا ستروني كه در زبان پيدا شود عارضهاي است دال بر يك بيماري فرهنگي. اگر اين بيماري فرهنگي ريشه كن شود، زبان توانايي زايشياش را بهدست ميآورد. بنابراين بايد به فكر رفع بيماري فرهنگي باشيم؛ بيمارياي كه همچون يك وضعيت فرهنگي، زبان فارسي را دربر گرفته است.
ابوالحسن نجفي نيز در اين نشست با بيان اين كه زبان فارسي هرگز عقيم نيست، گفت: در نيمه دوم قرن نوزدهم، جلسات متعددي برپا ميشد تا معادلهاي مناسبي براي واژگان لازم در زبان انگليسي پيدا شود. مثلا در مورد اختراع پاستور و معادليابي ميكروارگانيسم جلسات زيادي برگزار

نجفي: در حالي كه در زبان عربي براي واژهسازي ناگزير از بردن لغتها به بابهاي ثلاثي هستند، خاصيت تركيبي زبان فارسي ساخت لغت را براي ما فارسي زبانها خيلي راحت كرده است
شد. آنها ميخواستند امكانات زبان خود را به بهترين شكل استفاده كنند. ما هم بايد ببينيم زبان فارسي چه امكانات بالقوهاي دارد و تا چه حد از آنها سود بردهايم؟
وي با اشاره به اين كه امروز در زبان انگليسي در هر روز نزديك به صدها واژه تازه توليد ميشود، يادآور شد: مگر زبان انگليسي يك تافته جدابافته است؟ زبان انگليسي تنها از امكانات بالقوه زبان استفاده كرده است. آيا ما هم از امكانات بالقوه فارسي بهره بردهايم؟ ميبينيم كه سير حضور لغات علمي و فني بيگانه در زبان فارسي افزايش يافته و ما بايد براي انتخاب لغات مناسب از امكانات بالقوه و بالفعل زبان استفاده كنيم.
عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي بر وجود سه منبع اشتقاقهاي فعلي، وندها (پسوند و پيشوند) و تركيبسازي (كلمات مركب) در ايجاد لغات مناسب و تازه و معادليابي لغات فرنگي تاكيد كرد و گفت: هر فعل بسيط در زبان فارسی 30 وجه اشتقاقی دارد که خیلی از آنها بلا استفاده مانده. از سوي ديگر همه افعال زبان فارسی امکاناتي دارند كه بر اساس آنها ميتوان از همه وجوه اشتقاقیشان استفاده كرد، ولي تحقیقات نشان میدهد که تا كنون از هیچ فعلی در زبان فارسي چنین استفادهاي نشده است.
نجفي ادامه داد: حتي كتابي به نام «فرهنگ مشتقات مصادر فارسي» در 10 جلد نوشته شده كه در آن، نويسنده بعد از زحمات

حقشناس: ما مقولات خط و فرهنگ و زبان را در هم ميآميزيم و مشكلات يكي را بر گردن ديگري مياندازيم و اين مسئله ما را گيج ميكند
بسيار اين مصادر را جمع كرده و مصادري را كه امكان اشتقاق داشتهاند، پيدا كرده و در كتابش آورده است. بنابراين اشتقاقهاي فعلي يكي از منابعي است كه ميتواند در معادليابي مورد استفاده قرار گيرد.
وي به دومين منبع زايايي زبان فارسي اشاره و خاطرنشان كرد: ما بيش از 70 وند در زبان فارسي داريم و البته تعداد پيشوندها كمتر از پسوندهاست. ولي از اين امكان هم كمتر استفاده ميكنيم. تعداد واژههاي مركب در زبان فارسي تقريبا مساوي با واژههاي بسيط است، يعني در زبان فارسي 55 درصد كلمات بسيط هستند و 45 درصد آنها مركب. ولي ما تا امروز براي ساختن واژههاي علمي جديد تنها از كلمات مركب استفاده كردهايم.
نجفي در توضيح بيشتر يادآور شد: براي مثال از تركيب اسم با اسم كلمات زيبايي تشكيل ميشود. كاهگل، رختخواب، عهدنامه، بادپا، نيشكر، بهارنارنج، بهارخواب و هنرپيشه نمونههايي از اين كلمات هستند. از تركيب اسم و صفت هم كلماتي مثل دلخوش، دلتنگ، خونسرد، سرمست، دلپاك و دلمرده به دست ميآيد. به عكس، تركيب صفت و اسم به ايجاد كلماتي چون عاليمقام، خوشخلق، خوشرو و پاكدل ميانجامد.
وي افزود: از تركيب قيد با اسم هم كلماتي مثل هميشه بهار، خودكار، خودسر و خودكامه به دست

حقشناس: نازا دانستن اين زبان بدان معناي است كه مردم فارسي زبان هم نازا هستند
ميآيد. مصاديق اين كلمات در زبان عاميانه هم زياد است و مردم به راحتي براي نيازهايشان معادليابي ميكنند. مثالهاي زيادي از اين گونه ميتوان ذكر كرد؛ مثلا پيچگوشتي، سگدست، شغالدست، زيرسيگاري، جارختي. همچنين كلمات مركب لزوما معناي شفافي ندارند، با آن كه مصاديقشان در زبان ما بسيار زياد است. پاياب، دستفروش، دستنماز و پادو نمونههايي از اين كلمات هستند.
مترجم «ادبيات چيست؟» به روشهاي معمول در واژهسازيهاي فرهنگستان زبان و ادب فارسي اشاره كرد و گفت: بيشتر واژههاي نوساخته علمي در فرهنگستان با استفاده از قدرت تركيبسازي زبان فارسي ايجاد شدهاند.
وي به نمونهاي از نظرات مستشرقين درباره قدرت تركيبي زبان فارسي اشاره كرد و اظهار داشت: ويليام جونز مستشرقي بود كه حدود سه قرن قبل در ايران فارسي ميآموخت. او كه به زبان عربي هم مسلط بود، خاصيت تركيبي زبان فارسي را بر عربي ارجح دانسته. چون در حالي كه در زبان عربي براي واژهسازي ناگزير از بردن لغتها به بابهاي ثلاثي هستند، خاصيت تركيبي زبان فارسي ساخت لغت را براي ما فارسي زبانها خيلي راحت كرده است.