در سرای اهل قلم عنوان شد کلاژ آشفته در تئاتر به معنای پست مدرنیسم نیست
نشست «پست مدرنیسم و تئاتر» عصر چهارشنبه 3 شهریور در سرای اهل قلم برگزار شد. صادق رشیدی، کارشناس تئاتر، معتقد است، هرگونه درهمریزی یا کلاژ آشفته در تئاتر به معنای پست مدرنیسم نیست؛ هرچند با تئوریهای پست مدرن توجیهپذیر باشد. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این نشست با حضور صادق رشیدی، مسعود دلخواه و رحمت امینی از کارشناسان و پژوهشگران حوزه تئاتر برگزار شد.
در ابتدا امینی پستمدرنیسم را واژهای مناقشه برانگیز دانست و افزود: این واژه همچون مفهموماش در تعریف پر از پارادوکس و تضاد است.
وي افزود: در دورههایی منتقدان درباره دشوار فهمي و سخت شدن آثار سخت هنرمندان و نخبگان گفتهاند که میتوان آن را آغاز پستمدرنیسم خواند که در تئاتر تا دوره «برتولت برشت» پیش میرود. در حالی که برشت میگفت من با تماشاگر نخبه سرو کار ندارم و میخواهم تماشاگر عادی داشته باشم که از بین توده های مردم باشند.
امینی معتقد است، پستمدرنیسم به هم ریختن قوانین و قانونهای رایج برای رفتن به سمت تکنیکی است که بتواند مخاطب را جذب کند.
وی اضافه کرد: یکی از شاخصهها در پستمدرنیسم این است که هنرمندی که دست به آفرینش اثر میزند به سراغ دورههای گذشته که سنت در آن سیطره داشته، میرود و نشانههای گذشته را با نشانههای امروزی نشان میدهد.
دلخواه دیگر سخنران این نشست در ادامه افزود: بیشتر دانشجویان در دو سال اخیر وقتی به سراغ من آمدند موضوع پایاننامه آنها یک ربطی به پستمدرنیسم داشته که نشان میدهد این قضیه دغدغه نسل جوان است و باید باشد.
وی که در نمایشهای خود به نوعی وارد دنیای پستمدرن شده قبل از سخن گفتن درباره موضوع نشست مقدمهای از مدرن و مدرنیسم ارایه کرد و افزود: هر مخاطبی که آثار هنری ادبی و علمیقرن 20 را خوانده باشد میداند دنیای مدرن ریشه و فلسفه اش از کجاست. ریشه واژه مدرن از کلمه امروزی میآید که یک مفهوم نسبی در طول چند قرن است.
دلخواه گفت: در دستاوردهای عمده دوره مدرنیته یک نو نگاه تازه به جهان و جایگاه انسان وجود دارد که از نگاه سنتی به آدمها و دنیا وارد دنیا جدید شده و جایگاه انسان را به گونهای دیگر تعریف کرده است.
وی معتقد است، دنیای مدرن از نهضت اصلاحگری «لوتر» در مقابل با سنت گرایان آغاز میشود.
دلخواه افزود: «کانت» بزرگترین فیلسوف دوره مدرن خوانده میشود چون «عدل محوری» را مطرح کرد و نهضت روشنفکری به وجود آمد و نیاز به آزادی فکر و عقل در آن مطرح شد.
بازیگر نمایش «روال عادی» توضیح داد: بعدها تاثیر این نوع فلسفه در ناتورالیسم دیده میشود و در ادامه انقلاب فرانسه به جهش دیگری به لحاظ مدرن و برخی آرمانهای آزادی خواهانه کمک میکند.
وی گفت: در بین سده های 1860 تا 1950 مدرنیته و مدرنیسم به اوج رسیدند و 90 سال اوج منطقگرایی و علمزدگی و بحران اجتماعی برای مدرنیته به وجود آمد. در این دوران بود که علمزدگی که با مذهب و زندگی سنتی رابطه داشت کاملا قطع شد و یک واکنش فرهنگی نسبت به شرایط زندگی برانگیخته شد و برخی متفکران مقابل آن قرار گرفتند که بحران های فرهنگی غرب آغاز شد.
دلخواه در ادامه از شاخصه های تئاتر پستمدرن گفت و افزود: مسئله مهم در تئاتر پستمدرن این است که موضوع و تفسیر روشنی ندارد و با قاطعیت نظر نمیدهد. چند پارگی و چند صدایی، کنار هم قرار دادن سنت و مدرنیته، اتفاقی بودن، متضاد بودن، اختلاف شیوه و استفاده از ابزارهای نمایشی و ماهیت بیشکل، آشفته و غیر شفاف به لحاظ سیاسی از جمله شاخههای این نوع تئاتر است.
وی با بیان اینکه تئاتر پستمدرن نحوهای از تفکر و دیدن است، توضیح داد: هدف تئاتر پستمدرن نشان دادن بیارتباطی بسیاری از پدیدهها است و جنبش پستمدرن جنبشی نقادانه محسوب میشود. در تئاتر پستمدرن مسئله اصل و کپی مطرح است و بیشتر با هویت ملی و جنسی مطرح میشود و شخصیت ها و لحظات تداوم ندارند.
دلخواه افزود: دو نوع تفکر و نظریه پردازی در پستمدرنیسم وجود دارد. یک گروه مایوس و بدبین و دوم گروه تجددخواهان که در مدرنیسم و دنیای مدرن تجدید نظر کردند.
وی با بیان اینکه به تعداد هنرمندان میتوان کار پستمدرنیسم تولید کرد، گفت: همه شاخصههای تئاتر پستمدرن به کارگردان بر میگردد که چگونه مورد استفاده او قرار میگیرد.
در ادامه رشیدی دیگر سخنران نشست افزود: در ابتدای بحث باید گفت که به هر حال در مورد پستمدرنیسم و مسایل پیرامون آن بارها در محافل مختلف بحث شده است و امروز نیز شما میتوانید در منابع متعدد در مورد آن مطالعه کنید. بنابراین نمیخواهم خیلی وارد مسایل کلیشهای و تکراری شوم هر چند این بحث همواره مناقشه آفرین بوده. ولی در هر حال برخی از مسایلی را که متاسفانه برداشتهای نارسا از آن شده است را باید مطرح کرد.
وی گفت: شاید بتوان بحث را با این پرسش آغاز کرد که آیا اساسا هر گونه پیچیدهگی و بیمعنایی پستمدرن است؟ بنا بر آنچه که «لیوتار» مطرح میکند ما به جای اینکه به تاریخ بپردازیم بهتر است که صحبت از وضعیت بکنیم چرا که دوره تلقی تاریخی دقیقی را در پی دارد که وضعیت فاقد آن است. دوره یا تاریخ حاکی از نوعی انسجام است و نمیتوان انسجام و هماهمنگی برای وضعیت قایل شد.
رشیدی توضیح داد: برای ورود به بررسی پستمدرنیسم باید شناخت و نظری به مدرنیته و مدرنیزم داشته باشیم نکته مورد اشاره من این است که در ایران اغلب مدرنیزم را معادل تجددگرایی و نوگرایی میدانند در حالی که برای تجددگرایی و نوگرایی در مطالعات جامعه شناختی اصطلاح مدرنیته به کار میرود و از سویی مدرنیزم در اساس نقد مدرنیته است و به تحولات گوناگون در حوزه هنر و ادبیات اشاره دارد و ما در مدرنیزم با بحران بیان هنری مواجهایم.
وی معتقد است، برای درک درست از وضعیت پستمدرن باید به ریشه های فلسفی و فرهنگی آن دقت کرد. شما ببینید در یک دورهای شخصی به نام «آلن سوکال» استاد فیزیک دانشگاه نیویورک مقاله هجو آمیز و تند بر علیه تمام کسانی نوشت که اندیشمندان و پیروان پستمدرن بودند و در حقیقت به این مساله پرداخت که این متفکرین و روشنفکران پستمدرن آدمهای بیدانش و تو خالی هستند که در حوزه علوم انسانی سعی در دانش نمایی دارند و با به کار بردن اصطلاحات به ظاهر علمی به گسترش جریانی دامن زدهاند که پستمدرن نام دارد.
رشیدی توضیح داد: بحث «آلن سوکال» در حقیقت نشان دهنده جدال بین دانشمندان علوم تجربی و ریاضی با اندیشمندان علوم انسانی است و این البته در طول تاریخ فلسفه همواره وجود داشته است. بنابراین میخواهم بگویم که اساسا به وقوع پیوستن پستمدرنیسم به نوعی در بستر مسایل فلسفی و فرهنگی غرب شکل گرفت هر چند بعدها منتقدانی مثل «هابرماس» را هم دارد که بر علیه پستمدرن بر میخیزند. پس در چنین شرایطی ما به راحتی نمیتوانیم در ایران از تئاتر پستمدرن صحبت کنیم. شما میدانید که پستمدرنیسم بنابر تحلیل های لیوتار بر علیه تمامیتها یا همان کلان روایتها بر میخیزد.
وی افزود: اگر «دریدا» در چارچوب فکری پساساختارگرا بحث واسازی را مطرح میکند در حقیقت به دنبال همین متزلزل کردن موقعیتهای دو گانه و قطبی است. شما بعدها میبینید که با همین نگاه یعنی مرکز زدایی و وارونه سازی تقابلهای دو گانه حاشیهنشینان اجتماعی در رمانهای پستمدرن جای شخصیتهای والا را میگیرند و حایز جایگاه مورد توجهی میشوند. من با این اوصاف میخواهم بگویم که مادامی که به طور مثال در حوزه نقد به ویژه منظورم نقد تئاتر است همچنان بحث بر سر تشخیص حسن و قبح اثر است و مدام به دنبال ارزش گذاریهای بین خوب و بدیم، آیا انتظار دیدن تئاتر و اجرای پستمدرن هم باید داشته باشیم؟ آیا به واقع هرگونه اجرای غیر متعارف و ضد قصه پستمدرن است؟ البته این را هم باید گفت که اساسا پستمدرنیزم تئاتر را به حاشیه رانده است به همین دلیل امروزه بیشتر با مقولاتی مثل پرفورمنس و یا اجرا به صورت رخدادها مواجهايم.
رشیدی توضیح داد: هرگونه بیمعنایی به معنای پستمدرنیسم نیست بلکه اساسا ما در وضعیت پستمدرن با بحث دلالتها مواجهایم و نیز نشانه زدایی. این به معنای بی معنایی نیست بلکه در موقعیت پستمدرن ما با معنای واحد و نهایی مواجه نیستیم و در حقیقت با معناها و به تعویق افتادگی معنا و از همه مهمتر با تفسیر و حتی تفسیر تفسیر ها رو برو میشویم. اینجاست که دیگر نشانه شناسی بسیار مهم میشود و در تفسیر های ما بر اساس توانش فرهنگی و دراماتیکی نقش بسیار مهمی ایفا میکند.
وي افزود: درست است که پستمدرنیسم اساسا قاعده و اصول را بر نمیتابد که اگر چنین بود میتوانست عقلانیت حاکم بر غرب را که از قرن هجدهم با دکارت و پیروان عقل گرای وی شروع شد و تا قرن بیستم هم ادامه یافت را تحمل کند، ولی هرگونه درهم ریزی یا کلاژ آشفته در تئاتر به معنای پستمدرنیسم نیست؛ هر چند با تئوریهای پستمدرن توجیه پذیر باشد. منظورم در تئاتر ایران است. زیرا بارها اتفاق افتاده است که در همین اجراهای به اصطلاح تجربی یا غیر متعارف آنقدر رمزگانها برای خود مخاطب ایرانی نا آشنا است که حتی کوچکترین ارتباط را هم به وجود ن میآورد و مخاطب از تفسیر رمزگان ها عاجز میماند.
روخوانی نمایشنامه «دکه بین راه» نوشته سام شپارد توسط مهدی مشهور و سمیه شوقی بخش دیگر این نشست بود. کد مطلب : 79545 |
 |
|