شعر در من فریادی بود که درون توفان سر میدادم
مهدي خطبيي، شاعر و پژوهشگر، شعر در سرزمینمان، ایران شهر، همواره همچون سنگری بوده است برای حفاظت از ارزش های والای انسانی . اساسا این نگاه در شرق حضوری فراگیر دارد ، چنان که « معین بیسیسو » در شعر « مهتاب حنوط زده » میسراید:
جنگ افزار من،
چکامه است
که به دنبال یک روزنامه میگردد
و این جنگافزار شاعران شرق همواره پشتیبان ارزشهای ملی و گاه انسانی جهانی بوده است._ به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، مهدي خطبيي، شاعر و پژوهشگر، شعر در سرزمینمان، ایران شهر، همواره همچون سنگری بوده است برای حفاظت از ارزش های والای انسانی . اساسا این نگاه در شرق حضوری فراگیر دارد ، چنان که « معین بیسیسو » در شعر « مهتاب حنوط زده » میسراید: جنگ افزار من، چکامه است که به دنبال یک روزنامه میگردد و این جنگافزار شاعران شرق همواره پشتیبان ارزشهای ملی و گاه انسانی جهانی بوده است . جعفر کوشآبادی نیز یکی از پاسداران ارزشهای والای انسانی است که به تعبیر دوست شاعرم « علیرضا صدفی (آتش)» همواره در جان شورمندش، «اضطراب عدالت» داشته است.
او به شعر چونان جنگافزاری مینگریسته که ارزشهای والای انسانی را محافظت میکند. از این رو واهمهای نداشت که زمختترین واژگان را در شعر خود جای دهد: نتوانستم دیگر به تماشای عبث خود را تخدیر کنم نتوانستم در کنج اتاق چون فلان آقا صیقلگر شعرم باشم : ریز تراش شعر در من فریادی بود که درون توفان سرمیدادم و به رغم دشمن ره به گوش شنوا هم میبرد سخنی ساده و راست همچو تیری که نشیند به هدف و بدین کارایی چه غم از واژهی سنگین و زمختم میبود؟
کوشآبادی شعر را با دوبیتیهای عاشقانه آغاز کرد که نمونههایی از آن را در کتاب « دوبیتیهای شاعران امروز » میتوان دید. حتی به روایت این کتاب ، کوشآبادی تخلصی هم داشته است: «افق».
این شخصیت در روایت علیاشرف درویشیان در کتاب « سالهای ابری » هم حضور دارد : «افق»= کوشآبادی
او خود در زندگینوشتی که به تشویق من و همسرش نوشت، به نخستین شعری که سرود اشاره میکند: معلم انشا کلاس چهارم ابتدایی از شاگردان میخواهد که دریا را توصیف کنند و جعفر کوشآبادی در دفتر کاهی چهل برگ، زیر موضوع انشا مینویسد: دریا نرفتهام هنوز و نسیمش نخوردهام چه نویسم برایتان مگر از خیال دلم
و این آغاز حرکت شعري او شد. اگر چه کوشآبادی با اضطراب عدالتی که در جان داشت از توصیف طبیعت به توصیف عریان عینیات تلخ اجتماعی یا به تعبیری دیگر ، حقیقت اجتماعی پرداخت؛ حقیقتی که هر لحظه در جامعه جریان داشت؛ حقیقتی صریح، قاطع، تلخ و سیاه.. که شاعر نمیتوانست در برابر آن سکوت کند. او خود مینویسد:
« منِ جوان یک لاقبا که از تبار این نسل و میراثدار آن بودم، چگونه میتوانستم ساکت بنشینم و ریزتراش واژهها و محفلنشین فرمگراها و موجنوییها باشم؟ میخواستم زبان همه آزادگان باشم. میخواستم با واژهها و عملم به هر طریق ممکن از زندانها نقبی به سوی رهایی بزنم و با پرندگان عاشق همآوازی کنم. برای من شعر یا شبنامه یا جریانی که راه بر این خواسته میگشود، چه فرقی میتوانست داشته باشد.»
این واقعیتی است که شعر کوشآبادی هم آن را گواهی میدهد. او کوشید با توصیف حقیقت موجود با سادهترین کلمات که گاه زمختی آن چهره مینمود، برای مردمی سخن بگوید که فاصلهها را میبینند، اما نمیتوانند سخن بگویند.
شعر کوشآبادی در هدفی که داشت مانند شعر شاعران عصر مشروطه، خاصه سید اشرفالدینگیلانی است. به دیگر سخن، شعر کوشآبادی در چیستی و هدفی که در نهانگاه آن است، ادامه دهنده شعر مشروطه است. اگر چه خود، هیچگاه با این قیاس موافق نبود و همواره نیز با شنیدن آن، روی ترش میکرد. البته این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که در شیوههای بیانی ، شعر کوشآبادی و سید اشرفالدین گیلانی، دو جهان متفاوتاند.
اگر سید اشرفالدینگیلانی شعر را به عنوان وسیلهای برای خبررسانی در نظر گرفته بود، اما کوشآبادی در برههای خاص باور داشت که « اینک نیاز شعر شمشیر بودن است .»
کوشآبادی از کودکي خیالیهای حسرت را آغاز کرد. خاطرات دوران کودکی با رنگی خیالانگیز که همراه با فاصله طبقاتی و فقر بود، در شعر او حضوری قاطع دارد . شعر « پیوند یادها » روایتگر آن خاطرات و کودک خیالیهای حسرتزای اوست. اساسا کوشآبادی در زندگی خود نیز هیچگاه کودک درونش را فراموش نکرد. اگر چه این کودک درون در شعرش، خاصه در نخستین مرحله از شکلگیری آن، راوی حسرت و اندوهی است که امروز هم ملموس و عینی است.
کوشآبادی در نخستین کتابش با نام «ساز دیگر»، به توصیف کودک خیالیهای حسرتزای خود میپردازد، اما این تمام رویکرد شاعر در این کتاب نیست. گام بعدی او توصیف حقیقت موجود است؛ آن چنان که بود و هست: خشن، زمخت و تلخ.
اساسا جنبه عینیتگرای شعرها غلبه بر ذهنیتگرایی دارد؛ اگر چه در کتابهای بعدیاش رنگ رؤیا پردازانه رمانتیسیسم انقلابی بر آن سایه میافکند.
در« چهار شقایق »، اما شاعر دیگر به توصیف صرف حقیقت موجود نمیپردازد؛ بلکه گذشته از پاسداشت خون شهیدان، خشم و خروش خود را از یک سو نثار حکومت وقت و از دیگر سو نثار روشنفکران جبهه مخالف میکند.
در « سفر با صداها » اما شاعر باز حقیقت موجود را توصیف میکند، اگر چه شاعر پرخروش کوچکخان و چهار شقایق ، این بار با آرامش و تأنی، همه را به اتحاد و همدلی دعوت میکند. اگر چه در لابهلای سطرها و حتی برخی شعرها میتوان زبان شکوهگر او را نیز دریافت و شنید. شیوه بیانی کوشآبادی اگر چه به تعبیر دکتر شفیعیکدکنی، بیانی منطقی است، ایماژهای شاعرانه او از یک سو با کودک خیالیها و از دیگر سو با یاری دمدستترین کلماتی که در گفتوگوی عامه مردم یافته میشود، به بیان شعرش رنگ و شکلی میدهد. اساسا حوزه کلی تصویرهای او از كتاب «ساز دیگر» تا «در آینه» ، حوزه تشبیه است. پس به راحتی می توان به این نتیجه رسید که شیوه بیانی او بر تشبیه استوار است، آن هم تشبیه با حفظ ادوات.
شعر کوشآبادی در بیشترین آثارش و در ادوار مختلف شاعرایاش، ساختی حرفی، روایی دارد. این روایت در عرصه زبان نمودی ندارد؛ بلكه با دیالوگ شخصیتهای گوناگون حضور خود را اعلام میدارد. «دفتر در آینه » آخرین کتابی است که از او چاپ و منتشر شده است . در نخستین نگاه درا ين كتاب تاثیر و تاثر او از شاعران هم عصرش را میتوان در این مجموعه یافت. اگر چه دغدغههای همیشگی او را نیز میتوان در لابهلای سطرها و حتی شعرهایی که از دم تیغ هم گذشته یافت. در شعرهای چاپ نشدهاش، آنچه من خواندم و شنیدم، شاعر به شعرهای کوتاه توصیفی گرایش پیدا کرده بود. یک تصویر بکر که آبشخور آن طبیعت یا مکاشفه درون است. او به گواهی آثارش شاعری است نیمایی که در تمام ادوار شاعریاش دغدغههای اجتماعی داشته است و در برههای حتی نماینده شعری بوده است که نام آن را سلاح گذاشتهام.
اما نثر او حکایت دیگری دارد... شعر و نثر جعفر کوشآبادی دو جهان متفاوتاند؛ هر چقدر شعر او همراه با سادگی و صراحت است، نثرش اما همراه با صنعتگری و شگردهای زبانی و بیانی جالب است. توصیفهای درخور و شخصیتپردازیهای زیبا..
عجبا ! شعر و نثر او در ساخت، دو جهان متفاوتاند که دو چهره از کوشآبادی را نمایان میکنند. کوشآبادی همواره از من ِ جمعی سخن گفت.. اگر چه در آخرین دفتر شعر او میتوان حضور حسرت وارههای جوانی را یافت: آیا به یاد می آری در کوچه آن جوانک عاشق را که پشت میزهای قهوه خانه ی بازار سید اسماعیل دیوانه وار با ورق روز و ماه و سال بازی کرد و روزهای خوب زندگی اش را باخت؟ البته او روزهای زندگیاش را نباخت. او آنچه بود، نمود. صادقانه زیست و صادقانه سرود، چرا که به این حقیقت ایمان داشت: تا اوج؟ نه تا قله؟ نه تا آرزوی مردم شهرم صعود خواهم کرد [...] من با مردمم با خستگان راهگشایی که هیچگاه از ره نماندهاند
یاد و خاطرهاش جاودانه باد
پینوشتها: برشی از شعر «من چه بودم، چه شدم» ، از دفتر سفر با صداها برشی از شعر من چه بودم ، چه شدم ، از دفتر سفر با صداها بنگرید دوبیتی های شاعران امروز ، به کوشش مجید شفق ، انتشارات آفرینش ، چاپ دوم 1373 ص 493 بنگرید : شعر متعهد ایران، کوشآبادی به روایت کوشآبادی. سطری از شعر طرح از دفتر چهار شقایق بنگرید: کتاب من در کجای جهان ایستادهام ...؟ نوشتههای پراکنده، دفتر دوم ، به کوشش کاوه گوهرین ، مقاله صحبت از گل نازکتر ( آیندگان ، شماره 516 ، سال دوم ، شهریور 1348) ص 65 تا69 . همان جا ، ص 69 بنگرید شعر متعهد ایران ،از ص 392تا 398از بیان شعری تا بیان منطقی ، اصل مقاله را در جهان نو ، سال 24 ، شماره 2 خرداد و تیر ماه 1348. ص206 تا 209 میتوانید ببینید. شعر چهار شقایق از دفتری به همین نام ، ص18 بنگرید شعر متعهد ایران، چهرههای شعر سلاح ، فصل شعر سلاح و شاعران نسل ساعات سوخته ص17 تا ص83 شعر پنجاه هشت سالگی ، ص 10 برشی از شعر «با مردمم در کوچههای شب» از دفتر چهار شقایق
کد مطلب : 61139 |
 |
|