نگاهي به آخرين اثر ترجمه شده به فارسي از «جي.دي.سلينجر» چرخش حسابشده بر مدار باطل
فرزام شيرزادي،داستان نویس و روزنامه نگار:
«جي.دي.سلينجر» سال 1919 در نيويورك به دنيا آمد.داستاننويسي را از دوران نوجواني شروع كرد و اولين رمانش «ناطور دشت» را كه با آن به شهرت جهاني رسيد به سال 1951 منتشر كرد. در 1953 مجموعه 9 داستان را انتشار داد و تا سال 1961 كتاب مستقلي از او منتشر نشد؛ پس از آن كتاب «فرني و زويي» را به چاپ رساند و در سال 1963 داستان بلند «بالا بلندتر از هر بلندبالايي» را منتشر كرد._ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) فرزام شیرزادی،داستان نویس و روزنامه نگار:«جي.دي.سلينجر» سال 1919 در نيويورك به دنيا آمد.داستاننويسي را از دوران نوجواني شروع كرد و اولين رمانش «ناطور دشت» را كه با آن به شهرت جهاني رسيد به سال 1951 منتشر كرد. در 1953 مجموعه 9 داستان را انتشار داد و تا سال 1961 كتاب مستقلي از او منتشر نشد؛ پس از آن كتاب «فرني و زويي» را به چاپ رساند و در سال 1963 داستان بلند «بالا بلندتر از هر بلندبالايي» را منتشر كرد. آخرين اثر داستاني اي كه براي نخستين بار شيرين خالقي آن به فارسي برگرداند«بالا بلندتر از هر بلندبالايي» است.
گرچه داستانهاي سلينجر بخشي از رويدادهاي زندگياش را منعكس ميكند، اما انزواطلبي او بسياري از مسائل مربوط به زندگي خصوصي او را مبهم و مجهول باقي گذاشت.در ادامه مروري داريم بر آخرين اثر ترجمه شده او در ايران.
محور اصلي داستان چند لايه «بالاتر از هر بلندبالايي» زندگي و مرگ تراژيك «سيمور گلس» ـ از فرزندان خانواده گلس ـ است؛ خانوادهاي كه در اكثر داستانها و رمانهاي سلينجر وجود دارد، و اين بار نيز «بادي گلس» كه برادر سيمور و سرباز ارتش است،داستان را روايت ميكند. بسياري از منتقدان مطرح ادبيات داستاني جهان معتقدند كه بادي گلس،همان سلينجر است. بيگمان دليل اساسي اين اعتقاد اشتراك رفتار، كردار و نوع نگاه خاص باديگلس است كه به نوعي بخش اعظمي از شخصت و نگاهي كه از سلينجر سراغ داريم، در او به منصه ظهور ميرسد.
داستانهاي سلينجر به نوعي بازآفريني دوران جواني اوست؛ بازتاب اتفاقها و حوادثي كه در نوجواني و جواني براي او ـ و ترجيحاً خانواده گلس ـ پيش آمده، توأم با نگاهي ظريف،دقيق و هوشمندانه و به دور از هرگونه پيشداوري. در واقع اين ويژگي دستمايه و اساس داستانهاي سلينجر است.
شاخصه اصلي داستان «بالا بلندتر از هر بلندبالايي» ماهيت نگاه جستوجوگر و هستيشناسانه سلينجر به دنياي پيرامونش، انسان و رويدادهايي است كه براي آنها رخ ميدهد و هر يك به سهم خود و به فراخور موقعيتشان با آن دست به گريبانند. تسلط بيچون و چراي سلينجر در داستاننويسي و به كار بستن و القاي نگاه روانشناختي ـ اجتماعي كه در تمام عناصر داستانياش مشاهده ميشود، از او نويسندهاي ششدانگ و چيرهدست ساخته است؛ در اينجا به بخشي از لايههاي اين داستان اشاره ميكنيم.
1ـ در لايه رويي داستان، نويسنده ماجرايي را حكايت ميكند كه «سيمور گلس»، فرزند ارشد خانواده گلس (برادر راوي داستان) محور و اساس اغلب پاراگرافهاي داستان است. سلينجر با سودجستن از كشمكش و تعليقي كه در صفحات آغازين داستان ايجاد ميكند، خواننده را به دنبال خود تا انتهاي داستان ميكشاند؛ «آنچه در پي ميآيد شرح ماجراهاي يك روز عروسي است در سال 1942. از نظر من به خودي خود شرحي كامل و خودكفاست،يعني هم آغازي دارد،هم انجامي، و هم نكتهاي اخلاقي،كه در جريان ماوقع هستم، حس ميكنم بايد يادآور شوم كه در حال حاضر، يعني 1955، داماد ديگر در قيد حيات نيست. در 1948 كه تعطيلات را با همسرش در فلوريدا ميگذراند خودكشي كرد...» (1) در همين پاراگراف دليل خودكشي داماد، براي مخاطب سؤالبرانگيز است. سلينجر با شرح وقايعي كه در روزها و لحظات پيش از عروسي «سيمورگلس» رخ ميدهد، با زيركي تعليق را كه مهمترين عنصر داستاني به شمار ميرود، به كار ميبرد؛ شايد بتوان گفت كه اين داستان از حيث كشمكش بيشباهت به داستانها و رمانهاي «گراهام گرين» نيست. چرا كه خواننده داستانهاي گرين هم پس از خواندن چند صفحه آغاز داستان، كنار گذاشتن كتاب را دشوار ميداند؛ اما با دنبال كردن داستان متوجه ميشويم كه سلينجر علاوه بر بهكار بردن تعليق، فضاها و دريچههايي را براي نگاه كردن به روي خواننده ميگشايد و اين از نكاتي است كه كمتر در رمانهاي گرين مشاهده ميشود. داستان «بالا بلندتر از هر بلندبالايي» در نگاه اول براي يك مخاطب نيمهحرفهاي هم جذاب است؛ او داستان را ميخواند و با فراز و فرودهايي كه هم جذابيت دارد و هم لذت خواندن را دربرميگيرد، همراه ميشود. مخاطب صفحه به صفحه به انتظار معماي خودكشي «سيمور گلس» داستان را دنبال ميكند. در پايان داستان مرگ تراژيك سيمور،مخاطب را به فكر وا ميدارد و شايد كه او بخواهد دوباره از ابتدا داستان را بخواند و اين خود يكي از دلايل چند وجهي بودن داستان است) 2ـ در لايه ديگر رمان، وجود نگاه جامعهشناختي ـ اجتماعي سلينجر ـ كه در پس هر پاراگراف نهفته است ـ از شاخههاي ديگري است كه ميتوان به آن اشاره كرد. نگاهي كه توأم با طنزي ظريف و گزنده است و به بازآفريني رذالتها، نيكيها، بيتفاوتي انسانها و كردارهاي بيهوده و باهوده آنها قوت ميبخشد.
«به يك ستوان دوم يگان مخابرات برخوردم كه چون موقع عبور از خيابان هفتم بهش سلام نداده بودم، فيالفور خودنويساش را درآورد و شروع كرد به نوشتن نام و شماره نشانيام، عدهاي لباس شخصي هم با كنجكاوي تماشايمان ميكردند.» (2)،«ساقدوش عروس پي حرفش را گرفت: «فكرش را كنيد،ميگويند برادرش اين قدر باهوش بوده كه در چهاردهسالگي دانشكده مي رفته و اين حرفها. اما اگر اين بلايي كه امروز به سر آن طفل زبانبسته آورد علامت هوش باشد، پس من هم ماهاتما گانديام! به نظرم كه مفت نميارزد. دلم را به هم ميزند!»(3)
شناخت عميق او از شرايط اجتماعياي كه بازتابش در داستان وجود دارد،به پايداري استراكچر داستان نيرو ميبخشد. علاوه بر بهكار بردن طنز،نگاه اعتقادي و شايد عرفاني سلينجر در داستان كاملاً هويداست. گويي سلينجر قصد دارد تا در داستان به رد اين دنيا همه رنگ و لعابش و چالشها و فراز و فرودهايش بپردازد. او به آرايش و پالايش روح و حياتي ماندگار ميانديشد.
در اين داستان سلينجر با به كار بردن طنزي كه ذكرش رفت، در جهت القا بخشي از اين انديشه موفق است. در اين كتاب سلينجر به سؤالهايي پاسخ ميدهد كه پيرامون مشكلات و معضلاتي كم و بيش همهگير چرخ ميزد و اغلب، انسانها با آن جدي و حسابشده برخورد ميكنند. همچنين رد هرگونه داوري درباره كردار انسانها و رويدادهاي اطرافيان از ديگر مضمونهاي انديشه سلينجر است.
3ـ نگاه روانشناختياي كه سلينجر به شخصيت داستانهايش دارد نمايانگر تجربه و مهارت او در تحليل انسانهايي است كه او به بازآفريني شخصيت و حركات و سكنات آنها در داستان ميپردازد. گويي رفتار و حركات آنها را مو به مو با ريزبينياي دقيق و سنجيده زير نظر گرفته است؛ در اين نگاه روانشناختي، چرخش اعتقاد و داوري انسانها درباره شرايط، موقعيتها و از همه مهمتر كردار اطرافيانشان ـ كه اغلب با موضعگيري قاطع هم همراه است ـ را در دوري باطل به تصوير ميكشد. دوري كه براي هر انساني چندين مرتبه تكرار ميشود و اغلب از آن درس نميآموزند و دوباره به اين گردش باطل ادامه ميدهند. ختم كلام، مهمترين مشخصه منحصر به فرد سلينجر در داستاننويسي اين است كه او همواره از تجربههاي ارزشمند و نگاه ژرف هستيشناسانهاش خرج ادبيات ميكند. داستان «بالا بلندتر از هر بلندبالايي»با ترجمه شيرين تعاوني (خالقي)سال1387 توسط انتشارات نيلوفر تجديد چاپ شده است.
پانوشت: 1ـ داستان «بالا بلندتر از هر بلندبالايي»، ص 22 2ـ همان داستان، ص 29 3ـ همان داستان، ص 66
کد مطلب : 61291 |