عهدنامه مالك اشتر ؛ منشور حكومت صالحان
| 10 شهريور 1389 ساعت 12:00 |
كتاب «مديريت و سياست، فرمان اميرالمومنين(ع) بر مالكاشتر (متن نهجالبلاغه با اضافات تحفالعقول)» نوشته علياكبر ذاكري از سوي موسسه بوستان كتاب تجديد چاپ شد. اين كتاب منابع گوناگون عهدنامه را ذكر و متن نهجالبلاغه را در چهل موضوع ارايه و آنگاه اضافات نامه را از تحفالعقول گزارش كرده است._ به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين اثر، شكل كامل عهدنامه مالكاشتر كه از طولانيترين نامههاي حضرت علي(ع) است را از نهجالبلاغه و كتاب تحفالعقول آورده و سپس با توجه به دستهبندي آن، براي مطالعه فارسي زبانان آماده ساخته است.
دوران حكومت پنج ساله امير مومنان علي(ع) از مقاطع درخشان تاريخ بشري است كه جنبههاي مختلف مديريت سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي را به نمايش گذاشت. اين شيوه حكومت و مديريت ـكه برگرفته از قرآن و سيره رسول گرامي اسلام(ص) استـ بيترديد براي زمان ما و نيز هميشه تاريخ، درسآموز و زندگيساز است. نمايي از اين نوع مديريت عيني و محسوس كه به صورت مكتوب براي ما به يادگار مانده، در عهدنامه مالكاشتر توسط آن حضرت به تصوير كشيده شده است.
تعدادي از راويان عهدنامه مالك، قاضي بودهاند كه به نظر ميرسد براي حل مشكل قضايي خود از اين عهد ارزشمند بهره ميبردند.
در عهدنامه مالك، درباره قضات و شيوه قضاوت و وحدت رويه قضايي و نقش حاكم و حل اختلافات و اجراي حدود، نكتههاي نويي به چشم ميخورد كه براي نظام قضايي ما راه گشاست. به بازرگانان و صنعتگران داخلي و بيگانه توجه شده و به امن كردن راهها براي آنان و دريافت حقوق آنها توصيه شده است. تاكيد بر حرمت نهادن به خانواده شهدا و كمك به يتيمان از موارد اضافي است كه در نقل تحفالعقول آمده است. اينها و مسائل ديگر باعث شده كه نويسنده به گزارش نقل اضافاتالعقول بپردازد.
به اعتقاد نويسنده، از آنچه در تحفالعقول آمده ميتوان حدس زد كه سيدرضي(ره) در نقل اين نامه نيز گزينشي عمل كرده است.
نقل سومي كه اين كتاب به آن ميپردازد قطعههايي از عهدنامه مالك است كه در «كتابالسعادة» و «الاسعاد» عامري آمده كه نشان ميدهد در مسائل سياسي و اجتماعي به اين عهدنامه توجه و عنايت نشان ميدادند و در ميان شخصيتهاي علمي مطرح بوده است.
نويسنده اين اثر، پيش از پرداختن به عهدنامه، شرح حال مختصري از مالك اشتر، اين يار باوفاي مولاي متقيان علي(ع) ارائه ميدهد: «مالك بن حارث اشتر نخعي از ياران باوفاي اميرالمومنين(ع) و از كساني بود كه در اعتراض به حاكم كوفه به وسيله عثمان به شام تبعيد شد. وي مردي شجاع، زيرك، هوشمند، رشيد و از مخلصان و بندگان صالح خدا بود. بهترين تعبير درباره وي، سخن پيشواي او، اميرالمومنين(ع) است كه فرمود: «خداوند مالك را رحمت كند، او براي من چنان بود كه من براي رسول خدا بودم.»
علامه حلي درباره شخصيت كم نظير مالك ميگويد: «مالك مردي جليلالقدر و داراي منزلتي بزرگ بود. پيوند او با علي(ع) روشنتر از آن است كه مخفي بماند.»
ابن داوود نيز با اشاره به سخن اميرالمومنين(ع) ميگويد: «همين سخن علي(ع) براي شرافت مالك كافي است.»
ابن ابيالحديد –شارح بزرگ نهجالبلاغه- درباره مالك ميگويد: «مالك اشتر، مردي جنگجو و شجاع بود و جزو بزرگان و روساي شيعه و از دوستداران شديد اميرالمومنين(ع) و ياري دهندگان او بود. اگر انساني قسم بخورد كه خداوند در ميان عرب و عجم فردي شجاعتر از او جز استادش اميرالمومنين(ع) نيافريده، من گمان نميكنم كه گناه كرده باشد.
مالك اشتر آنگاه كه متوجه شد عايشه آهنگ بصره كرده، نامهاي به وي نوشت و او را از جنگ نهي كرد و در جنگ جمل فعالانه شركت داشت و در صفين جزو فرماندهان بنام علي(ع) بود و گروه پيشقراولان سپاه علي(ع) را نيز فرماندهي ميكرد.
علي(ع) بعد از استقرار در كوفه در رجب سال 36، مالكاشتر را به عنوان استاندار جزيره برگزيد و حكومت شهرهاي موصل، نصيبين، دارا، سنجار، آمد، هيت و عانات را به وي واگذارد.»
اعزام مالك به مصر
علي(ع) پس از آشفته شدن اوضاع مصر، مالك را به كوفه فرا خواند. مالك اشتر، شبيببن عامر ازدي را جانشين خود در نصيبين كرده، نزد علي(ع) آمد. اميرالمومنين(ع) او را به مصر اعزام كرد و براي وي دو نامه نوشت: 1. نامهاي به مردم مصر كه در آن مالك را معرفي كرده بود. در بخشي از اين نامه آمده است: «اما بعد، بيترديد به جانب شما بندهاي از بندگان خدا را اعزام كردم كه در روزهاي ترسناك، نميخوابد و در اوقات بيم و هراس، از دشمنان رو برنميتابد. بر بدكاران از آتش سوزان سختتر است؛ او مالك پسر حارث، برادر مذحج است. سخنش را بشنويد و فرمانش را در آنچه مطابق حق است مطيع و پيرو باشيد؛ زيرا او شمشيري از شمشيرهاي خداست كه تيزي آن به كندي نميگرايد و ضربه آن بيثمر نميگذارد.» 2. عهدنامه مشهوري كه در آن دستورهاي حكومتي و اجتماعي طرح شده و اين كتاب در آن باره است.
مالك به جانب مصر حركت كرد، اما در عريش، به وسيله معاويه مسموم شد. شهادت وي در سال 38 قمري، شادي معاويه و مردم شام را در پي داشت و باعث تاسف و اندوه فراوان علي(ع) و مردم كوفه شد.
سخنان علي(ع) در شهادت مالك اميرالمومنين علي(ع) در فقدان مالك فرمود: «خداوند مالك را جزاي خير دهد، اگر از كوه بود، از پايههاي بزرگ آن به شمار ميرفت و اگر از سنگ بود، سنگي سخت و استوار بود. آگاه باشيد! به خدا سوگند كه مرگ تو عالمي را ويران ميكند، بر مردمي مانند مالك بايد گريه كنندگان بگريند.» سپس فرمود: «ما از خدا هستيم و به سوي او باز ميگرديم و ستايش و حمد براي خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندا! اجر صبر بر مصيبت مالك نزد توست زيرا مرگ او از مصيبتهاي روزگار است. خدا مالك را بيامرزد كه به عهد خود وفا كرد و مدتش را به پايان رسانيد و پروردگار خود را ملاقات كرد. با اين كه ما با خود تعهد كرديم كه پس از مصيبت رسول خدا(ص) بر هر مصيبتي شكيبا باشيم، زيرا آن، بزرگترين مصيبت بود؛ ولي مصيبت فقدان مالك ما را ناراحت و غمگين كرد». و در سخني ديگر فرمود: «به خدا قسم، شهادت او (مالك) مردم مغرب (شام) را عزيز و مردم مشرق (عراق) را ذليل كرد». و اينگونه علي(ع) يكي از بهترين ياران خود را از دست داد، رحمت خدا بر او باد.
كتاب حاضر در پنج بخش به شرح حال مالك اشتر، اصالت عهدنامه مالك اشتر، متن فرمان اميرالمومنين(ع) به مالك اشتر در نهجالبلاغه، اضافات عهدنامه مالك در تحفالعقول و بخشهايي از عهدنامه در «كتابالسعادة» و «الاسعاد» ميپردازد.
چاپ سوم كتاب «مديريت و سياست، فرمان اميرالمومنين(ع) بر مالكاشتر (متن نهجالبلاغه با اضافات تحفالعقول)» در شمارگان 1000 نسخه، 140 صفحه و بهاي 27000 ريال راهي بازار نشرشد. کد مطلب : 80010 |