پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی تحليل نقد

  اوج و فراز شعر خاقاني شرواني

6 آبان 1388 ساعت 12:24
كتاب «خاقانی شروانی» نوشته دكتر ميرجلال‌الدين كزازی به رشته تحرير درآمده است. كزازی در اين كتاب با روايتی داستان‌گونه و دلنشين، خواننده را با رويدادهاي زندگي خاقاني و اوج و فراز شعر او آشنا مي‌كند و كارنامه ادبي او را نزد خوانده باز مي‌گشايد تا زمينه‌ آشنايي گسترده و ژرف‌تر او را با اين سخنور استاد فراهم سازد.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، بسياري از ايرانيان، خاقاني– شاعر بزرگ سده ششم هجري– را با قصيده «ايوان مداين» مي‌شناسند. شاعر پس از بازگشت از سفري دور و دراز، به تيسفون مي‌رسد و بر جاي مانده‌هاي طاق كسراي انوشيروان را مي‌بيند و قصيده‌اي جاودانه و پندآموز درباره آن مي‌سرايد. «هان اي دل عبرت بين از ديده عبر كن، هان ...». اما جايگاه خاقاني بلند‌تر از آن است كه تنها با همين يك قصيده شناخته شود. او صاحب ديوان، كتاب‌ها و نوشته‌هايي است كه در تاريخ زبان فارسي كم مانند هستند؛ اما به سبب زبان دشوار و ديرياب او، فهم آن آثار براي همگان امكان‌پذير نيست. پس ناگزير، شهرت او در همان محدوده استادان و دانش آموختگان باقي مي‌ماند. 

خاقاني نمونه وارسته‌اي از سخن سراياني است كه در شعر خود دانسته‌ها و كنكاش‌ها، ديده‌ها و شنيده‌ها، سورها و سوگ‌ها، زندگي و آنچه به آن مربوط بوده را وارد كرده و از اين نظر نگاهي جامع‌الاطراف به پيرامون خود داشته است. او خود را جانشين سنايي غزنوي مي‌دانست و چنين گفته است كه «چون فلك دور سنايي درنوشت/ آسمان چون من سخن‌گستر بزاد» خاقاني با نظامي گنجه‌اي هم زمان بود، حتي با يكديگر پيوندهاي ادبي و نامه‌نگاري داشتند. 

دكتر ميرجلال‌الدين كزازي كه پيشتر درباره خاقاني و شعر او كتاب‌هايي چند منتشر كرده است، در كتاب «خاقاني شرواني» از مجموعه از ايران چه مي‌دانم؟» (دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي) با روايتي داستان‌گونه و دلنشين، خواننده را با رويدادهاي زندگي خاقاني و اوج و فراز شعر او آشنا مي‌كند و كارنامه ادبي او را نزد خوانده باز مي‌گشايد تا زمينه آشنايي گسترده و ژرف‌تر او را با اين سخنور استاد فراهم سازد. 

پايه كتاب «خاقاني شرواني» بر يك پيشگفتار، چهار فصل كوتاه با عنوان «نام و نشان، برنايي و بالندگي»، «زندگي در شروان»، «تحفه‌العراقين و سفرهاي خاقاني» و «خاقاني و سخن پارسي» و يك سخن پاياني گذاشته شده است. در هر بخش نيز شواهدي از شعر خاقاني، براي استناد به گفته‌ها، آورده شده و توضيحات لازم در پي‌نوشت‌ها بيان شده است. 

كزازي در آغاز به ارزش و اهميت سخن خاقاني اشاره مي‌كند و شيوه شاعري او را برمي‌شمارد. وي مي‌نويسد: شعر خاقاني نمونه‌اي
شعر خاقاني نمونه‌ای بارز از سخن پارسي در تاريخ ميانه ايران است. سخنسراي شروان از پيشگامان اين عرصه بهره‌ها برد و دو صد چندان بر آيندگان خويش اثر گذاشت
بارز از سخن پارسي در تاريخ ميانه ايران است. سخنسراي شروان از پيشگامان اين عرصه بهره‌ها برد و دوصدچندان بر آيندگان خويش اثر گذاشت. شعر او به ديده‌ها و تجربه‌ها آراسته است و در عين پيراستگي ادبي، پيچيدگي‌هاي معنايي در آن موج مي‌زند. 

در فصل نخست كتاب، خواننده با نام و نشان خاقاني و روزگار برنايي و بالندگي او آشنا مي‌شود. در اين فصل از زادگاه، زادسال، پيشه پدري و ياري‌هاي ديگران به خاقاني و ستايش استادان سخنور از شاعر جوان، سخن به ميان مي‌آيد. خاقاني در شروان، شهري از اران كه بخشي از ايران زمين در آن سوي ارس بود، به دنيا آمد. كزازي مي‌نويسد كه به گمان بسيار او در سال 520 هجري چشم به جهان گشوده است. پدر او درودگر بود و مادرش زني مسيحي كه در جنگ‌هاي صليبي به اسارت درآمده و به شروان آورده شده بود. خاقاني را «بديل» مي‌نامند و در آغاز او را وامي‌دارند تا حرفه پدر را بياموزد. عموي او كافي‌الدين عمر كه پزشكي چيره‌دست و دانشمند بود، پي به استعداد و نبوغ خيره كننده بديل مي‌برد و دانش و ادب زمان را به او مي‌آموزد. 

بدين سان خاقاني دست از حرفه پدر مي‌كشد. پدر كه از درس خواندن و دوري فرزند از شغل نجاري دل آزرده است خاقاني را بر سر دوراهي انتخاب شغل پدر و يا رها كردن منزل و آواره شدن مي‌گذارد. خاقاني راه دوم را برمي‌گزيند و نزد عموي دانشمند خود مي‌رود و هفت سال نزد او دانش مي‌آموزد؛ اما زماني كه به بيست و پنج سالگي مي‌رسد حامي خود را كه گرامي‌ترين و مهربان‌ترين خويشاوند و پناه و يار او بود، از دست مي‌دهد‌. در اين زمان شعر خاقاني به چنان استواري و شهرتي دست يافته بود كه «رشيد وطواط»؛ سخنور و اديب نامدار خراسان، قصيده‌اي در سي و يك بيت مي‌سرايد و خاقاني را ستايش مي‌كند و مديحه خود را به شروان مي‌فرستد. 

اندكي بعد به كمك «بوالعلاي گنجوي»؛ شاعر نام آشنا، به دربار شروانشاهيان راه پيدا مي‌كند و تخلص شاعري «خاقاني» را از منوچهر شروانشاه مي‌گيرد. پس از مرگ منوچهر نيز ستايشگر جانشين او – جلال‌الدين اخستان (خاقان كبير) – مي‌شود. 

كزازي مي‌نويسد: «او اكنون سخنوري توانا بود كه آوازه‌اش از مرزهاي شروان فراگذشته بود و به خوارزم و به گوش سخنوران و ادب دانان نامبردار ديگر رسيده بود. خواننده در فصل دوم كتاب از گذران زندگي خاقاني آگاه مي‌شود، از رفت و آمدها و شعر گويي‌هاي او در دربار شروانشاه و نيز از خانواده و بستگان شاعر. در همين ساليان است كه ميانه او با ابوالعلاي گنجوي به هم مي‌خورد و آن دو زبان به نكوهش يكديگر مي‌گشايند. 

كزازي خاطرنشان مي‌كند كه انگيزه و دليل دشمني
سرانجام افضل‌الدين خاقاني در سفر كوتاه به تبريز براي ديدن فرزندش، به بستر بيماري مي‌افتد و جان به جان آفرين مي‎‌سپارد‌. پيكر او را در سرخاب تبريز و در گورگاه مقبره الشعرا به خاك مي‌سپارند
آن دو ناگشوده مانده است. اين ناسپاسي و ناحق‌شناسي خاقاني البته بي پاسخ نمي‌ماند. بعدها يكي از دست‌پروردگان خود او به همين گونه با خاقاني رفتار مي‌كند و او را سخت آزرده مي‌سازد. ديرزماني نمي‌گذرد كه فرزند و همسر شاعر چشم از جهان فرو مي‌پوشند و خاقاني را در اندوهي ژرف و گران فرو مي‌برند. 

فصل سوم كتاب به سفرهاي خاقاني و كتاب «تحفه العراقين» او اختصاص دارد. خاقاني سه سفر پر آوازه دارد. نخست در ميانه سال‌هاي 549 و 550 هجري قمري به خراسان، كه ناتمام مي‌ماند و ناگزير مي‌شود كه از ميانه راه بازگردد. سفر دوم به اصفهان (در سال 551 ه.ق) و سرانجام سفر به حجاز و مكه است. در بازگشت از همين سفر آخر است كه به تيسفون مي‌رود و قصيده باشكوه «ايوان مداين» را مي‌سرايد. 

فصل پاياني كتاب دكتر كزازي درباره سنجش شعر اين شاعر و ماجراي دشمني «مجير بيلقاني» با خاقاني است. اما يكي ديگر از رويدادهاي غم‌انگيز زندگي خاقاني در ساليان پاياني عمر، به زندان افتادن او به دستور جلال الدين اخستان است. اين حبس و بند چند ماهي طول مي‌كشد. كزازي مي‌نويسد كه گوشه‌نشيني و پرهيز خاقاني از همدمي با شاه و رشك و حسد دشمنان از دلايل زنداني شدن خاقاني بوده است. اما آنچه خاقاني را بسيار آزرده كرد ناسپاسي مجير بيلقاني شاعر بود كه دست پرورده و بركشيده خود خاقاني به شمار مي‌رفت. مرگ فرزند خاقاني (رشيد) نيز از رويدادهاي دردناك زندگي اين شاعر توانا بود‌. پس از اين اتفاقات ناگوار خاقاني همواره آماده سفر بازپسين بود، سفري وارونه ديگر سفرهايش كه كم شمار نبود و بازآمدني در پي نداشت. 

سرانجام افضل‌الدين خاقاني در سفر كوتاه به تبريز براي ديدن فرزندش، به بستر بيماري مي‌افتد و جان‌به‌جان‌آفرين مي‎‌سپارد‌. پيكر او را در سرخاب تبريز و در گورگاه مقبره الشعرا به خاك مي‌سپارند. از خاقاني افزون بر چكامه‌هاي بلند و استادانه، نامه‌هايي بر جاي مانده است كه كزازي آن ها را از نمونه‌هاي برين نثر هنري برمي‌شمارد و نغز و نگارين مي‌داند. 

كتاب «خاقاني شرواني» نوشته دكتر ميرجلال الدين كزازي در 108 صفحه و با شمارگان 5000 نسخه با بهاي 2 هزلر و 500 تومان به كوشش دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي و از مجموعه كتاب‌هاي از ايران چه مي‌دانم؟ چاپ و منتشر شده و در اختيار علاقه‌مندان ادب فارسي و شعر خاقاني قرار گرفته است. اين پژوهش هشتاد و پنجمين كتاب از اين مجموعه است. 

كزازي افزون بر اين كتاب، پژوهش‌هاي ديگري درباره خاقاني و شعر او انجام داده است كه مي‌توان به كتاب‌هاي «‌رخسار صبح» (نشر مركز– 1367)، «ديوان خاقاني» (نشر مركز– 1375) و «سوزن عيسي– گزارش قصيده ترساييه خاقاني» (دانشگاه علامه طباطبايي –1376) اشاره كرد.
کد مطلب : 53272
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
جلد كتاب
جلد كتاب
خبرنگار : آناهيد خزير
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل