پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی گزارش ادبيات

در ششمين نشست «حافظ پژوهي» مطرح شد

  مظاهري: ادراك مستلزم برداشتن حجاب‌هاي جسمي است

17 آبان 1388 ساعت 13:16
عبدالرضا مظاهري در ششمين نشست از سلسله نشست‌هاي «حافظ پژوهي» كه در سراي اهل قلم برگزار شد، عشق را برابر با وجود و وجود را برابر با شهود و ادراك خواند و كنار رفتن پرده‌هاي حجاب جسمي را تنها راه رسيدن به شهود دانست.

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، عصر ديروز (16 آبان) ششمين نشست از سلسله نشست‌هاي «حافظ پژوهي» سراي اهل قلم با حضور پرويز عباسي داكاني دبير نشست، عبدالرضا رضايي سخنران و جمعي از دانشجويان و علاقه‌مندان اين حوزه برگزار شد و به بررسي موضوع «تفكر عرفاني حافظ» اختصاص يافت.

عبدالرضا مظاهري به عنوان سخنران ميهمان ششمين نشست «حافظ پژوهي» در اين جلسه حضور داشت و سخنراني خود را با قرائت چند بيت از حافظ آغاز كرد و گفت: چگونگي برقراري ارتباط با خدا مسئله و دغدغه‌اي است كه در طول تاريخ به گونه‌اي تمام عارفان و انديشمندان به دنبال جواب آن بوده‌اند. حافظ نيز از جمله اين افراد است.

وي رسيدن به مقام «كن» را بالاترين مقام عرفاني خواند و ادامه داد: بهشتيان به مقام «كن» مي‌رسند. اما اين مقام در درون آدمي تحقق مي‌يابد و نبايد در خارج از وجود انسان به دنبال آن بود.

مظاهري وجود را برابر شهود و ادراك دانست و اظهار داشت: عشق نيز مساوي با وجود، ادراك و شهود است. البته اين امر مستلزم رسیدن به شهود و كنار رفتن حجاب‌هاي جسمي است. اما هنگامي حجاب کنار می‌رود كه تجلی و حضور باشد. در نتيجه آن می‌توان بدون ابزار هم شنید و دید و درک کرد.

وي در پايان نور را نيز برابر با وجود خواند و بار ديگر وجود را مساوي با ادراك دانست و تاكيد كرد: براي فهميدن ادراك بايد لطيف شد. انسان لطيف نيست پس نمي‌تواند به خوبي به ادراك برسد. به بيان ديگر براي عارف بودن بايد به درجه‌اي از نوع دوستي رسيد.

داكاني: عرفان حافظ دو شاخه دارد؛ آفاق و انفاس 

پرويز عباسي داكاني دبير ششمين نشست از سلسله نشست‌هاي «حافظ پژوهي» با تاكيد بر اين نكته كه به طور حتم بسياري از غزل‌هاي حافظ عرفاني با قرائت این دو بیت از حافظ: «در ازل پرتو حسنت زتجلي دم زد/عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد» و «عكس روي تو و در آيينه جام افتاد/عارف از خنده مي در طمع خام افتاد»، گفت: نكته قابل بحث عارف بودن شاعر است. اكثر غزل‌هاي حافظ به نوعي نمادين است و دو سويه معنا مي‌دهد. به طور مثال وقتي از شراب در شعرش نام مي‌برد مناقشه بر سر شراب مادي و روحاني صورت مي‌گيرد. بايد توجه داشت براي شناخت شعر خواجه بايد محكمات شعر او را درك كرد و سپس محتملاتش را در قالب اين محكمات تصحيح كنيم.

وي در ادامه بار ديگر به موضوع «عرفان در شعر حافظ» اشاره کرد و اظهار داشت: كلمه «ازل» را حافظ بسيار در شعرش به كار برده و بسياري از ابياتش در نسبت با «اهل الست» معنا مي‌شود. عارفان ما به ادوار معتقد بوده‌اند و زمان را ادواري مي‌دانستند. حافظ و مولانا نيز از اين قاعده مسثتنا نبوده‌اند. البته نبايد فراموش كرد نگرش ادواري به تاريخ ممكن نيست بلكه تنها بر مبناي فراتاريخ امكان‌پذير مي‌شود. حافظ نيز خود «دور» را مطرح كرده و ايهام زيبايي توسط آن ايجاد كرده است. 

وی برای گفته خود این بیت از حافظ را مثال زد: «به هيچ دور نخواهند يافت هوشيارش/چنين كه حافظ ما مست باده ازل است».

داكاني زمان حافظ را زمان سرمدي خواند و يادآور شد: نمونه اين تفكر در شعر حافظ به كرات ديده مي‌شود. حافظ عهدي ازلي را يادآور مي‌شود. به تعبيري كار شاعر يادآوري عهد فراموش شده است. بشريت عهدي با خداي خود دارد و آن‌را فراموش مي‌كند حال آن‌كه وظيفه شاعر به ياد آوردن و پاسداشت عهد الست است.

بررسي عرفان شعر حافظ در آفاق و انفاس (جان و جهان) نكته ديگري بود كه داكاني به‌آن اشاره و تصريح كرد: در حافظ هم جهان‌بيني عارفانه و هم جان‌بيني عارفانه وجود دارد. به عنوان مثال درباره عرفان آفاقي حافظ مي‌توان به بیت‌هایی چون «خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم/كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت» و «هركو نكند فهمي زين كلك خيل‌انگيز/نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد» اشاره كرد. همچنين بايد دقت نظر ويژه‌اي درباره كلمه «يك» در شعر حافظ داشت؛ چراكه حافظ خود بر اين كلمه بسيار تاكيد كرده است

وي عرفان آفاقي و انفاسي حافظ را در شعر جهان بي‌بديل خواند و افزود: علامه طباطبايي گفته كه با خواندن بيت «سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود» توانسته به درك صحيحي از رابطه خدا و انسان برسد و معتقد بوده كوچه‌اي از سير و سلوك نيست كه حافظ پيش‌تر از آن عبور نكرده باشد.

داكاني كتاب «مقامات معنوي» نوشته محسن بينا را براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به عنوان كتابي كه مقامات معنوي را با شعر حافظ تطبيق داده معرفي كرد.

وي بيت «بدين دو ديده حيران من هزار افسوس/كه با دو آينه رويش عيان نمي‌بينم» را نشانه حسرت حافظ خواند و يادآور شد: درك اين مسئله ‌كه حافظ افسوس و حسرت چه چيزي را مي‌خورد و مسایلي اينچنيني در فهم و شناخت حافظ بايدتوجه ما را به خود جلب كند.

داكاني در ادامه بر اين نكته تاكيد كرد كه مشكل ما با حافظ مشكل زبان است. زبان او زبان عبارت روزمره نيست بلكه زبان اشارت است. 

وی در توضیح گفته‌اش این دو بیت ازحافظ را مثال زد: «دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند/گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند» و «عكس روي تو چو در آينه جام افتاد/عارف از خنده مي در طمع خام افتاد».

وي از منصور حلاج و شيخ صنعان به عنوان دو قهرمان در شعر حافظ ياد كرد و به قرائت ابياتي از حافظ درباره اين دو پرداخت.

اين مدرس دانشگاه در بخش ديگری از سخنانش رجوع حافظ به داستان «آدم» را يادآور شد به قرائت این بیت در اين زمينه پرداخت: «جايي كه برق عصيان بر آدم صفي زد/ما را چگونه زيبد دعوي بي‌گناهي» و در ادامه به ناله و افسوس حافظ اشاره كرد و ابياتي نيز درباره اين مسئله خواند: «من ملك بودم و فردوس برين جايم بود/آدم آورد در اين دير خراب آبادم»، «ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده‌ايم/از بد حادثه اين‌جا به پناه آمده‌ايم» و «لنگر حلم تو اي كشتي توفيق كجاست/كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده‌ايم».

وي مسئله نشست را مسئله حافظ خواند و مسئله حافظ را آفاق و انفاس برشمرد و در توضيح بيشتر اين امر اظهار داشت: يكي از مسائل حافظ مسئله جهان است  و در جاي ديگر مسئله حافظ وجود انسان است. همانند این دو بیت «زين دايره مينا خونين جگرم مي ده/تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايي» و «وجود ما معماييست حافظ/كه تحقيقش فسون است و فسانه».

داكاني در ادامه به خواندن ابيات متفاوتي از غزل‌هاي حافظ پرداخت و تشريح كرد: هنگامي‌كه به حافظ رجوع مي‌كنيم نمي‌توانيم ادعا كنيم حافظ نسبتي با عرفان نداشته است اما اين بدان معنا نيست كه هر بيت حافظ را عارفانه ديد؛ چراكه او بيتي چون «مي دو ساله و محبوب چهارده ساله/همين بسست مرا صحبت صغير و كبير» هم دارد. به هر حال حافظ هم بشر بوده، نه یک قدیس.

وي در بخش ديگر از اين نشست يادآور شد: در عرفان حافظ دو كلمه مبنايي يكي «كشش» و ديگری «كوشش» وجود دارد. سفر حافظ بر دو قسم سفر بري و سفر بحري است.


نهلیسم غربی ربطی به عرفان شرقی ندارد

بخش پاياني نشست به پرسش و پاسخ ميان حضار و سخنرانان گذشت. يكي از حاضرين در نشست پرسشي مبني بر اين‌كه خسرو ملاح در كتاب «حافظ و عرفان ايراني» مرزبندي‌هايي پيرامون عرفان حافظ و عرفان محض صورت داده و انديشه حافظ را متاثر از انديشه زرتشت و همچنين نهليسم دانسته مطرح كرد.

داكاني در پاسخ به اين پرسش اظهار داشت: نهليسم غربي ارتباطي با عرفان شرقي ندارد و براي درك بهتر اين مسئله مي‌توان به فصل «خيام و حافظ» كتاب «از كوچه رندان» محمدحسين زرين‌كوب مراجعه كرد. 

در پاسخ به پرسشي ديگري مبني بر اين‌كه اگر عشق حقيقت است چرا ما عشق حقيقي و مجازي را از يكديگر جدا مي‌دانيم و تقسيم‌بندي صورت مي‌دهيم مظاهري توضيح داد: در عرفان اعتقاد بر وجود ذات يگانه حق است كه خواستگاه بيروني آن جهان خلقت است كه آن هم از طريق اسماء ظهور كرد.

ششمين نشست «حافظ پژوهي» با موضوع «تفكر عرفاني حافظ » عصر ديروز (16آبان) از ساعت 16:30 تا 18:30 در سراي دایمی اهل قلم برگزار شد.

کد مطلب : 54316
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
نمايي از برپايي نشست «حافظ پژوهي»
نمايي از برپايي نشست «حافظ پژوهي»
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل