چهره خود را بر آينه طنز مي بينيد؟
«محمد فتحي»، پژوهشگر و مدير انتشارات «آفرينش»: طنز منشوري رنگارنگ است. كاركردن در حوزه طنز به واقع بر لبه شمشير راه رفتن است. نميدانم تا به حال چقدر «سر سبز» براي اين «زبان سرخ» بر بالاي دار رفته است._ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): «محمد فتحي»، پژوهشگر و مدير انتشارات «آفرينش»: طنز منشوري رنگارنگ است. كاركردن در حوزه طنز به واقع بر لبه شمشير راه رفتن است. نميدانم تا به حال چقدر «سر سبز» براي اين «زبان سرخ» بر بالاي دار رفته است. اگر تيزي پيكان جنبه انتقاد آميز طنز به سوي شخص باشد؛ نويسنده و شاعر اگر اندكي بلغزد به جاي آن كه طنز بنويسد به سمت هجو ميرود و اگر فقط افراد را بخنداند، ديگر آن طنز نميشود؛ بلكه به آن فكاهه ميگويند. درست است كه معناي لغوي در فرهنگ ما مسخره كردن و طعنه زدن است، اما اين رويه آن است. درونه طنز يا به عبارتي ديگر هدف غايي طنز مبارزه با حماقت و ضعفهاي اخلاقي، فساد اجتماعي و يا اشتباهات بشري است، به شيوهاي كه در آن نيش و نوش هم ديده ميشود و هم قابل لمس است و معمولا غير مستقيم بازگو ميشود.
بيهوده نيست كه «جان درايدن» (1631 – 1700 م) هدف طنز را اصلاح فساد ميداند و منتقدي ديگر طنز را «اعتراضي ميداند كه به هنر تبديل ميشود.»
موضوعات طنز همه چيز و همه كس است، اشخاص، تيپها، طبقههاي مختلف جامعه و گاه كل جامعه بشري بي آنكه بدخواهي و كينهتوزي شخصي در ميان باشد. چرا كه گفتيم كار كردن بر طنز چونان بر لبه تيغ راه رفتن است. طنزپرداز هيچ مرزي ندارد. يگانه مرز او تيغ و دار است و روي سوي خطابش همه را در بر ميگيرد. بيمناسبت نيست كه حكايتي از الهينامه «عطار نيشابوري» در اين مورد نقل كنيم: «ديوانهاي به نيشابور ميرفت دشتي ديد پر از گاو. پرسيد: اينها از آن كيست؟ گفتند: از آن عميد نيشابور است. از آن جا گذشت: صحرايي ديد پر از اسب. گفت: اين اسبها از آن كيست؟ گفتند: عميد. چون به شهر آمد، غلامان ديد بسيار، پرسيد: اين غلامان از كيستند؟ گفتند: عميدند. درون شهر سرايي ديد آراسته كه مردم به آن جا ميرفتند و ميآمدند. پرسيد: اين سراي كيست؟ گفتند: اين اندازه نداني كه سراي عميد نيشابور است؟ ديوانه دستاري بر سر داشت كهنه و پاره پاره از سر برگرفت، به آسمان پرتاب كرد و گفت: اين را هم به عميد نيشابور ده، از آن كه همه چيز را به وي دادهاي»
بيگمان طنز در زماني به وجود ميآيد كه نابساماني همه كار ميكند. اين جاست كه طنزپرداز رخ مينمايد و با ابزار طنز حرفش را ميزند و البته نيشش را و آن كس كه اين سخن بر او رفته نيز مجالي نمييابد تا پاسخي بدهد و البته محملي نيز نميبيند تا طنزگو را بر سرجايش بنشاند. البته گاه پيش ميآيد كه خود طنزپرداز نيز به آن چه ميگويد جامه عمل نميپوشاند؛ بلكه حتي عريانش ميكند و وسط كوچه و خيابان رهايش ميكند و هركس نيز كه بر او خرده بگيرد كه آقا! خانم! شما «اين چيز» را در خيابان رها كردهايد بياييد جمعش كنيد. بله جناب طنزگوي طنزپرداز طنزخواه از در انكار وارد ميشود و پنهان ميكند آن چه را كه خود نهياش ميكرده است. از اين رو «جاناتان سويفت» (1667 – 1745 م) طنزپرداز انگليسي كه چه بسا خودش نيز در اين چنبره گرفتار بوده است، فرياد ميزند كه آقايان! خانمها! «طنز آئينهاي است كه در آن، هر كس هر چهرهاي را در آن كشف ميكند، مگر چهره خودش را» آيا به راستي شما در آينه طنز چهره خود را ميبينيد.
کد مطلب : 56486 |